حسن صیادی
مقدمه:
با ناکامی شورای امنیت سازمان ملل و اتحادیه اروپا در نشست اخیر خود پیرامون تعیین وضعیت حقوقی و سیاسی کوزوو و همزمان اولتیماتوم هاشم تاچی٬ نخستوزیر آینده این استان جداییطلب از صربستان مبنی بر اعلام استقلال یکجانبه در هفتههای آتی، بحران مزبور وارد مرحله جدید و پیچیدهتری شده است.
تردیدی نیست که وضعیت کوزوو چه در شرایط فعلی که تحت حمایت و اداره یک رژیم بینالمللی ـ اروپایی است و چه در صورت استقلال یا اعلام استقلال یکجانبه٬ تاثیرات غیر قابل انکاری در روندها و رویههای حقوقی و سیاسی بینالمللی داشته و خواهد داشت.
هماکنون چشمان جستجوگر و نگران کشورهای بحرانزده بسیاری که دارای وضعیتی مشابه بحران بالکان بین استان کوزوو و کشور صربستان هستند٬ در تعقیب رفتار بازیگران موثر این بحران و نتایج حاصل از تصمیمات احتمالی در این رابطه است.
">حسن صیادی
مقدمه:
با ناکامی شورای امنیت سازمان ملل و اتحادیه اروپا در نشست اخیر خود پیرامون تعیین وضعیت حقوقی و سیاسی کوزوو و همزمان اولتیماتوم هاشم تاچی٬ نخستوزیر آینده این استان جداییطلب از صربستان مبنی بر اعلام استقلال یکجانبه در هفتههای آتی، بحران مزبور وارد مرحله جدید و پیچیدهتری شده است.
تردیدی نیست که وضعیت کوزوو چه در شرایط فعلی که تحت حمایت و اداره یک رژیم بینالمللی ـ اروپایی است و چه در صورت استقلال یا اعلام استقلال یکجانبه٬ تاثیرات غیر قابل انکاری در روندها و رویههای حقوقی و سیاسی بینالمللی داشته و خواهد داشت.
هماکنون چشمان جستجوگر و نگران کشورهای بحرانزده بسیاری که دارای وضعیتی مشابه بحران بالکان بین استان کوزوو و کشور صربستان هستند٬ در تعقیب رفتار بازیگران موثر این بحران و نتایج حاصل از تصمیمات احتمالی در این رابطه است.
جمهوریهای قفقاز شامل 3 کشور جمهوری آذربایجان٬ ارمنستان و گرجستان با توجه به درگیر بودن با بحرانهای جداییطلبی از ابتدای استقلال در سال 1991 تاکنون از جمله کشورهایی هستند که با حساسیت و نگرانی خاصی همیشه نیمنگاهی به وضعیت حل و فصل بحران میان کوزوو و صربستان دارند. البته در این میان شرایط و نگاه ارمنستان به موضوع مزبور متفاوت از 2 کشور دیگر است که به چرایی آن اشاره خواهد شد.
این موضوع زمانی از حساسیت و اهمیت بیشتری برخوردار میشود که بدانیم ناکامی در حل بحران کوزوو و استمرار وضعیت موجود٬ خود متاثر از بحرانهای منطقه قفقاز و همچنین بحرانهای موجود در کشورهای اروپایی است.
این تاثیر و تاثر متقابل که بر آگاهان سیاسی پوشیده نیست زمانی باعث تعجب نخواهد شد که بدانیم وجه اشتراک آنها بازیگران مشترکی است که به نحو موثری در فرآیند بحران از ایجاد تا روندهای حل و رفع آن نقش ایفا میکنند.
در واقع فارغ از موضوع قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل در بحران کوزوو این آمریکا و در درجه بعد اتحادیه اروپایی هستند که به دنبال استقلال این استان آلبانیاییتبار از صربستان است و در مقابل دولت روسیه میباشد که به شدت مخالف این رویه بوده و مستمرا تهدید میکند هرگونه تصمیمگیری در مورد استقلال کوزوو را رد و وتو خواهد کرد.
البته در این میان استقلال کوزوو مخالفان قابل اعتنایی نیز در اروپا دارد کما این که اسپانیا٬ یونان و قبرس که هر یک به نوعی با ادعاهای استقلالطلبی و جداییخواهی مواجهند در صف مخالفان اروپایی روند حل و فصل بحران بالکان به نفع کوزوو قرار گرفتهاند.
این دو طیف مخالف و موافق با پیچیدگیها و تفاوت در استراتژیهای خاص خود در بحرانهای ارضی منطقه قفقاز نیز نقش ایفا میکنند. برای درک بهتر موضوع ضروری است در چند نکته به تشریح وضعیت بحرانهای این منطقه٬ نقش بازیگران مزبور و علل و جنس نگرانی و دغدغه دولتمردان سه جمهوری این منطقه بپردازیم.
1) به دنبال فروپاشی شوروی سابق در سال 1990 و اعلام استقلال جمهوریهای زیرمجموعه این ابرقدرت پیشین برخی جمهوریها که دارای استانهای با اکثریت روستبار بودند مانند گرجستان و مولداوی همچنین جمهوری آذربایجان در منطقه خودمختار قرهباغ کوهستانی ناگورنو قرهباغ که یک اکثریت ارمنی در آن ساکن بود با اقدامات جداییطلبانه مواجه شدند. وجه مشترک بحرانهای منطقه قفقاز همچنین مولداوی به اعتقاد اکثر کارشناسان سیاسی منطقه حمایتهای آشکار و پنهان روسیه از جداییطلبان و اقدامات آنها بود.
گرجستان با اعلام استقلال با اعلام جدایی دو منطقه آبخازیا و اوستیای جنوبی مواجه شد که دارای اکثریت جمعیت روستبار بودند و در درگیریهای نظامی که طی سالهای 1992 و 1993 بین طرفین منازعه رخ داد دولت مرکزی تفلیس تسلط خود بر این دو ایالت را از دست داد.
رهبران جداییطلب آبخازیا و اوستیای جنوبی همواره دولت تفلیس را با احتمال پیوستن به روسیه تهدید کردهاند و خواهان استقلال شدهاند ولی تاکنون کشور یا دولت خاصی از ادعاهای آنها حمایت نکرده است.
ارامنه منطقه خودمختار قرهباغ نیز که جزو قلمرو جمهوری آذربایجان محسوب میشدند٬ اقدامات جداییطلبانه خود را از سال 1988 آغاز کردند که این اقدامات پس از استقلال این جمهوری تشدید شد و به دنبال درگیریهایی که طی سالهای 1992 الی 1994 بین ارامنه و آذریها شدت گرفت٬ نهایتا منطقه قرهباغ به همراه 7 شهر آذری اطراف آن به تصرف ارامنه درآمد و دولت باکو تسلط خود بر این منطقه را از دست داد.
2) با اعلام همگرایی هر 3 جمهوری قفقاز با غرب آمریکا و اروپا با توجیه رفع و حل بحرانهای مذکور وارد معرکه شدند. در مناظره بین گرجستان و مناطق جداییطلب آبخازیا و اوستیای جنوبی با توجه به اتحاد تمام و کمال تفلیس با غرب٬ آمریکا و اروپا شدیدا بر تمامیت ارضی گرجستان تکیه کرده و میکنند.
این در حالی است که نیروهای حافظ صلح حائل در منطقه مورد منازعه روسیه هستند و بر پایه توافق با سازمان امنیت و همکاری اروپا ماموریت خود را انجام میدهند و این شرایط چشمانداز روشنی را برای حل بحران مزبور ارائه نمیدهد هر چند که در صورت عدم استقلال دو منطقه یاد شده و اخذ خودمختاری از تفلیس با توجه به اقتصاد ضعیف و شدیدا وابسته گرجستان (از حیث مالی به آمریکا و حیث صادرات به روسیه) و برتری روستباران در آبخازیا و اوستیای جنوبی دست برتر از آن دولت مسکو خواهد بود.
حل بحران در منازعه بین ارامنه و آذریها از پیچیدگیها و بنبست جدیتری برخوردار است که علاوه بر تعارض منافع بازیگران اصلی آن (روسیه، آمریکا و اروپا) به نظر میرسد که با عامل مذهب نیز گره خورده است.
از سال 1993 یک گروه میانجی موسوم به گروه مینسک متشکل از نمایندگان روسیه٬ آمریکا و فرانسه برای حل بحران قرهباغ تشکیل شده که نتیجه فعالیت آن تاکنون یاس و ناامیدی طرفین بخصوص آذریها را در پی داشته است٬ اخیرا نیز که این گروه در جهت اهداف و استراتژیهای جدید منطقهای آمریکا و ناتو فعالیت خود را تشدید کرده٬ طرحهای ارائه شده از سوی آن در غایت به ضرر طرف آذری و در جهت تقویت روند استقلال قرهباغ از دولت باکو است.
3) دولت باکو که امیدوار بود با واگذاری امتیاز استخراج نفت و گاز سرزمین جمهوری آذربایجان به آمریکا و کنسرسیومهای غربی٬ حمایت آنها در حل بحران قرهباغ به نفع آذریها را به دست آورد با اعلام صریح آمریکا مبنی بر تمایز این دو مساله (بهرهبرداری از نفت و بحران قرهباغ) امید خود را از دست داده است.
از این رو است که مسئولان جمهوری آذرباجان نه تنها در سیاست خارجی خود با هر نوع راهکار٬ رفتار یا خبری که مبتنی بر استقلال کوزوو باشد مخالفت میکنند بلکه هر از گاهی با تهدید به بازپسگیری قرهباغ با توسل به نیروی نظامی تلاش میکنند آمریکا را که در گروه مینسک رهبری ارائه طرح حل بحران را به دست گرفته به تحریک بیشتر و پیشنهاد طرحی منطقیتر وادارند. (طرحی که هم اکنون مطرح است ولی با مخالفت باکو در جهاتی مواجه است هم زمان با باز پسدهی 5 شهر کوچک آذری از 7 شهر٬ حاکمیت ارامنه بر قرهباغ را تثبیت میکند.)
به عبارت دیگر هر فرآیندی که روند استقلال کوزوو را تقویت نماید به شدت موجب نگرانی و وحشت دولت باکو میشود و از همین رو هر وقت که خبری در مورد حل بحران کوزوو منتشر میشود٬ مسئولان آذری واکنش نشان داده و در سخنرانیهای خود مجامع بینالمللی و دول تاثیرگذار را به بیتوجهی به بحران قرهباغ و حق تمامیت ارضی جمهوری آذربایجان متهم میکنند.
این در شرایطی است که نگاه دولت ارمنستان با توجه به موضع برتر ناشی از در تصرف داشتن قرهباغ و اطراف آن دغدغه کمتری را در ارتباط با تاثیرگذاری جریان حل بحران کوزوو بر منازعه خود با جمهوری آذربایجان.
در واقع دولت ارمنستان و ارامنه قرهباغ بارها بر علاقه خود به تبعیت از الگوی حل منازعه کوزوو و صربستان اشاره کرده که با واکنش شدید طرف آذری مواجه شده است.
4) همانطور که پیشتر از تاثیر و تاثر متقابل بحرانهای قفقاز و بحران کوزوو گفتیم این سوال وجود دارد که آیا بحرانهای قفقاز نقش بازدارندهای در تعیین تکلیف سریعتر بحران بالکان دارد؟
پاسخ آگاهان سیاسی به این سوال مثبت است چرا که دولت روسیه نه تنها هرگونه تصمیم دایر بر استقلال کوزوو را تهدید به رد و وتو نموده بلکه صراحتا از تاثیرات مضر آن بر حل بحرانهای ارضی سایر مناطق دنیا سخن رانده و برخی دولتمردان مسکو نیز صراحتا به روند بحرانهای قفقاز و متاثر شدن آن از جریان فوقالذکر اشاره کردهاند.
لذا تردیدی نمیتوان داشت که وضعیت بحرانهای موجود از جمله در قفقاز عامل بازدارندهای در مقابل تاکید آمریکا و کلیت اتحادیه اروپا به ضرورت استقلال کوزوو است.
5) بر اساس نکات پیش گفته، در یک برآیند ناظر به نسبت بحرانهای منطقه قفقاز و بحران کوزوو ـ صربستان، بر اساس اشتراک بازیگران موثر میدان کارزار این بحرانها که لباس منجی و حلال بحران را به تن کردهاند٬ باید اذعان کرد که در کنار فرآیند تضاد منافع٬ طرفین منازعه در بحرانهای قفقاز بخصوص بحران قرهباغ که به شدت از استمرار بحران آسیب دیدهاند به شکل اساسی متاثر از بحران کوزوواند و مترصد و نگران روند آتی تصمیمگیریها در این رابطهاند و هر نوع رخداد مثبت و منفی قطعا دیپلماسی و رفتارهای سیاسی و اجتماعی 3 جمهوری قفقاز را تحتالشعاع قرار خواهد داد٬ همانگونه که از تاثیر بحرانهای این منطقه در کند شدن حل بحران کوزوو بخصوص از منظر دولت روسیه نمیتوان به سادگی عبور کرد.
این که چرا با این تفاصیل بحرانهای قفقاز در سطح جهانی مطرح نیست و بحرانهای کوزوو در صدر اخبار و تحولات سیاسی ـ بینالمللی قرار دارد، ناشی از عوامل و گفته و ناگفتهای است که مجال پرداخت بیشتر آن نیست ولی میتوان گفت زمان بازی با کارت بحران کوزوو ناشی از موقعیت استراتژیک صربستان٬ شرایط زمانی بینالمللی٬ روندهای تاریخی و خطرساز بالکان و... برای بازیگران اصلی این بحران به پایان رسیده در حالی که بحرانهای قفقاز با توجه به وابستگی شدید کشورهای این منطقه و امتیازدهی مستمر آنها به بازیگران اصلی یاد شده٬ مطرح نبودن این سه جمهوری در عرصه جهانی و استراتژیهای پیشروی غرب و دلایل متعدد دیگر هنوز به نقطه پایان بازی نزدیک نشده است.