تاریخ انتشار : ۲۱ آبان ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۰  ، 
کد خبر : ۴۷۳۹۶
گفتگوی روزنامه یدیعوت آحارونوت با «اوری اونیری» تحلیلگر سیاسی صهیونیست

از بین بردن حزب‌الله عقلاً غیرممکن است


*تا الان پیروز این جنگ کیست؟
**حزب‌الله در این چند هفته جنگ آنچنان موثر و جنگنده ظاهر شده است که این امر در نوع خود یک پیروزی بزرگ در تاریخ ملت‌های عربی به شمار می‌رود.
وقتی یک مشت‌زن سبک وزن در برابر یک مشت زن سنگین می‌ایستد و مبارزه را تا 15 راند ادامه می‌دهد، این مسئله صرف‌نظر از نتیجه نهایی در نوع خود یک پیروزی برای او محسوب می‌شود.
*آیا می‌توان حزب‌الله را از مرزها دور کرد؟
**این سوال از عدم آشنایی و شناخت شما از ماهیت حزب‌الله نشات می‌گیرد. عجیب نیست که این سازمان به عنوان «حزب‌الله» شناخته می‌شود نه «جیش‌الله» (ارتش خدا). حزب‌الله یک کیان سیاسی است که عمق ریشه‌هایش را باید در میان ساکنان شعیه جنوب لبنان جستجو کرد. حزب‌الله عملا نماینده شیعیان لبنان یعنی 40 درصد از ساکنان این کشور است که اگر به این تعداد بقیه مسلمانان لبنان را نیز اضافه کنیم، نماینده اکثریت است.
از بین بردن و نابود کردن حزب‌الله تنها در صورتی ممکن است که ما تمامی ساکنان شیعه لبنان را نفوذ کنیم یعنی اینکه دست به یک پاکسازی نژادی بزنیم که عقلاً غیرممکن است. آری، ساکنان روستاها و شهرهای جنوب به محل زندگی‌شان باز می‌گردند و حزب‌الله از نو جان می‌گیرد.
*اگر ارتش لبنان در خط مرزی مستقر شود؟
**این، یکی از شعارهای دولت ماست. دولت، استقرار نیروهای ارتش در خط مرزی لبنان، با اسرائیل را پایه اصلی پیروزی‌های خود می‌داند. اجرای چنین امری، باور کردنی است؛ البته نه برای هر کس، بلکه برای کسی که از پیچیدگی‌های داخل لبنان چیزی نمی‌داند.
کسی که در زمان جنگ 1982 در داخل لبنان بود و می‌دید که ارتش لبنان چگونه فعالیت می‌کند، به این نکته پی می‌برد که این ارتش یک نیروی نظامی حقیقی و جدی نیست. علاوه بر این شمار زیادی از افسران و سربازان آن را شیعیان تشکیل می‌دهند و این نیرو به هیچ وجه، به روی حزب‌الله سلاح نخواهد کشید.
شکل استقرار ارتش لبنان در منطقه جنوب منوط به موافقت حزب‌الله است، البته هر روز بقای ارتش این کشور در این منطقه، در گرو نظر حزب‌الله است.
*آیا این امکان وجود دارد که یک نیروی بین‌المللی به یاری ارتش لبنان بیاید؟
**همان طور که پیش از این گفتیم، اینها شعارهایی هستند که چهره‌های دیپلماتیک سر می‌دهند؛ افرادی که به دنبال راهکاری هستند که بتوان بسیار راحت در مورد آن به توافق رسید. کمک نیروهای بین‌المللی به ارتش لبنان، یک رویای زیباست، به ویژه اگر به واژه نیروهای بین‌المللی صفت Robust «قوی» را نیز اضافه کنیم.
*وظیفه این نیروی قدرتمند بین‌المللی چیست؟
**مدعی می‌شوند که این نیرو، وظیفه دور کردن حزب‌الله از مرزها را دارد، البته دیگر همچون نیروهای «یونیفل» که از همان روز اول کسی اعتنایی به آنها ندارد، از حرف استفاده نمی‌کند؛ بلکه از ابزار زور استفاده خواهند کرد.
اگر این نیروی بین‌المللی با موافقت تمامی طرف‌ها، به ویژه اسرائیل و حزب‌الله نقش محوری را در خط مرزی ایفا کند، این مسئله واقعاً راهکاری برای رهایی اسرائیل از گردابی است که در درون آن گرفتار آمده است؛ ولی همین ایفای نقش محوری، اگر بر خلاف خواست حزب‌الله باشد، جنگ‌های چریکی علیه نیروهای بین‌المللی آغاز خواهد شد. سوال این است که آیا این نیروها می‌توانند در جایی که ارتش قدرتمند اسرائیل دمش را بر پشت خود گذاشت و از آنجا گریخت، تاب بیاورند؟
معضل و مشکل اصلی اسرائیل این است که اگر روزی حزب‌الله با وجود حضور نیروهای بین‌المللی اقدام به حمله کرد، چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا ارتش اسرائیل نیز وارد جنگ با حزب‌الله خواهد شد و دست به این ریسک خواهد زد که با نیروهای بین‌المللی به عنوان نمونه نیروهای آلمانی درگیر شود؟
*اولمرت گفته است که ما به هیچ وجه حاضر به مذاکره به سوریه نیستیم؛ آیا این امر عملی است؟
**وی حرف‌های زیادی می‌زند. زبان جناب اولمرت یک لحظه از حرکت نمی‌ایستد.
باید بگویم که سوریه بازیگر اصلی این میدان است. به هیچ وجه نمی‌توان بدون مشارکت مستقیم و یا غیر مستقیم سوریه، تدبیری در مورد لبنان اندیشید. همان طور که می‌دانید شکل‌گیری حزب‌الله به جنگ 1982 باز می‌گردد. در این جنگ بود که حزب‌الله با تقویت جایگاه خود توانست به موثرترین گروه فعال در لبنان بدل شود. توجه به این نکته ضروری است که اگر حمایت گسترده سوریه نبود، هیچ گاه حزب‌الله چنین جایگاهی را به دست نمی‌آورد. سوریه درصدد است تا بلندی‌های جولان را که امروز در دست اسرائیل است، پس بگیرد. از همین رو، برای سوریه مهم است که اجازه ندهد اسرائیل در آرامش به سر برد و به خاطر آنکه حاضر نیست شخصا دست به چنین ریسکی در مرزهای خود بزند و با اسرائیل درگیر شود، از حزب‌الله به عنوان ابزاری برای سلب آرامش آنها استفاده می‌کند.
مرزهای اسرائیل با لبنان هرگز رنگ آرامش را نخواهند دید، مگر آنکه ما با سوریه به توافق برسیم؛ به این معنا که بلندی‌های جولان را به سوریه باز پس دهیم. ‍
[سوای مذاکره] تنها گزینه، جنگ با سوریه است با تمامی امکانات موجود (موشک‌های بالستیک، سلاح‌های شیمیایی و بیولوژیکی و ارتشی که توانایی خود را به اثبات رسانده است.) که جرج بوش، رئیس‌جمهور آمریکا نیز از تمام تلاش خود استفاده می‌کند تا دولت اسرائیل را به این سمت بکشاند و افکار عمومی را از ننگی که در عراق و افغانستان دامنگیرش شده است، منصرف سازد.
*چه نمره‌ای می‌توان به شیوه مدیریت نظامی جنگ «اسرائیل» داد؟
**به هیچ وجه نمی‌توان در کتاب‌های تاریخ، از «دان حالوتس» به عنوان یک فرمانده بزرگ نام برد. این حالوتس است که دولت را به دلایل مختلف به سمت جنگ کشاند؛ یکی از این علل، سرپوش نهادن بر دو شکست نظامی بزرگ، یکی در گرم شالوم و دیگری در مرزهای شمالی اسرائیل، بود. هیچ فرمانده‌ای مسئولیت این دو شکست را به عهده نگرفت و واضح بود که بهترین کار، دراز کردن انگشت تقصیر به سمت رئیس ستاد مشترک ارتش است.
حالتوس اولین رئیس ستاد مشترکی است که از دل نیروهای هوایی بیرون آمده است. او به این نکته باور داشت که می‌توان با استفاده از بمباران‌های هوایی و با همکاری توپخانه و نیروی دریایی به غائله پایان داد، ولی این یک اشتباه بزرگ بود. با وجود آنکه ارتش توانست خسارت‌های هولناکی را به لبنان وارد کند و ویرانی‌های فراوانی را بر جای گذارد، ویرانی‌هایی که انتقاد تمامی جهانیان را برای ما به دنبال داشت، ولی باز هم نتوانست بر دشمن چیره شود. امروز هم ارتش مجبور شده است دست به کاری بزند که همگان از آن ترس داشتند یعنی ارسال نیروهای زمینی به باتلاق لبنان.
تا امروز ارتش به هیچ یک از اهدافی که می‌خواست، دست نیافته است. ضمنا نمره‌ای که شاید بتوان به حالتوس به عنوان یک فرمانده داد، صفر است.
*آیا غیرنظامیانی که در حال حاضر زمام دولت «اسرائیل» را در اختیار دارند، توانسته‌اند خود را ثابت کنند؟
**بسیاری از افراد معتقد بودند که دوره بعد از انتخابات، دوره غیرنظامی‌ها و مدنی‌ها است، چرا که نخست‌وزیر و وزیر جنگ دو غیرنظامی بودند و در صندوق تجربیاتشان، تجربه‌های نظامی دیده نمی‌شود؛ ولی گذشت زمان، عکس آن را ثابت کرد.
تاریخ نشان داده است سیاستمدارانی که میراث‌دار کرسی قدرت بر جای مانده از رهبران برجسته هستند، دچار اشتباهاتی هولناک می‌شوند. این افراد تلاش می‌کنند که ثابت کنند رهبرانی نیرومند و قوی هستند و می‌توانند تاریخ‌ساز باشند.
هری ترومن را ببینید. او که جانشین فرانکلین روزولت شده بود، مسئول زشت‌ترین جنایت جنگی تاریخ بشریت، یعنی پرتاب بمب اتمی بر سر ساکنان هیروشیما و ناکازاکی بود.
به آنتونی ایدن نگاه کنید. او که جانشین وینستون چرچیل شده بود، جنگ احمقانه‌ سوئیس را به راه انداخت.
دولت اولمرت نیز این جنگ را بسیار زود به راه انداخت، بدون آنکه به صورت جدی و دقیق به نتایج کاری که می‌کند، بیندیشد. آری، اولمرت و پرتس برای آنکه به چشم ترسو نگاهشان نکنند از مخالفت با درخواست‌های رئیس ستاد مشترک ارتش هراس داشتند.
*اولمرت وعده داده است که وضعیت منطقه بعد از پایان جنگ کاملا متفاوت از گذشته خواهد بود، آیا این احتمال وجود دارد؟
**مطمئناً این طور است، ولی وضعیت جدید بسیار بدتر از گذشته خواهد بود. یکی از اهداف نصرالله همان ایجاد وحدت میان شعیه و سنی برای مبارزه مشترک با اسرائیل است. ما باید بدانیم که شیعه‌ها و سنی‌ها مشکلاتی با هم داشتند، ولی وقتی نصرالله به فلسطینی‌های سنی کمک می‌کند، یعنی اینکه در تلاش برای ایجاد یک دوره جدید است.
ممکن است در منطقه یک جبهه جدید تشکیل شود که در یک طرف حزب‌الله، فلسطینی‌ها، سوریه، عراق و ایران حضور داشته باشند. سوریه یک دولت سنی است، اما در عراق شیعه‌ها حضور دارند و حامیان حزب‌الله هستند. اهل سنت عراق نیز که جنگ‌هایی شدید با آمریکایی‌ها دارند، حزب‌الله را تایید می‌کنند. ضمناً این ائتلاف به خاطر مبارزه با آمریکا و اسرائیل از حمایت فراوان ملت‌های عربی برخوردار است. در آن سو، ائتلافی متشکل از عربستان سعودی، مصر و اردن قرار خواهد داشت که اندک اندک از میزان محبوبیت‌اش کاسته می‌شود. مردم این کشورها نیز به مسئولانشان به عنوان مزدوران آمریکا و اسرائیل نگاه می‌کنند. ضمنا در این میان محمود عباس تلاش می‌کند که به این مجموعه منسوب نشود.
*پس چه باید کرد؟
**باید آتش جنگ میان اسرائیل و فلسطین را که منطقه را به درون خود فرو برده است، خاموش کرد و با آغاز کردن مذاکرات جدی با دولت منتخب فلسطین، حماس را از دایره دشمنان خود خارج کرد. همچنین تدابیر و راهکارهای جدی در مورد لبنان اتخاذ کرد؛ راهکارهایی که در آن حزب‌الله و سوریه نیز مورد توجه قرار گیرند. ضمنا در این میان لازم است که از بلندهای جولان عقب‌نشینی کنیم.
شایان ذکر است که ایهود باراک نیز با مسائل فوق‌الذکر موافقت کرد و تا چند قدمی دستیابی به توافق‌نامه صلح پیش رفت؛ توافق‌نامه‌ای شبیه آن چیزی که مناخیم بیگن با مصر امضا کرد؛ ولی متاسفانه در لحظه پایانی از افکار عمومی ترسید و از تصمیمات خود صرف‌نظر کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات