بسماللهالرحمنالرحیم
بوش رئیسجمهور آمریکا که در باتلاق عراق گرفتار شده و هر روز در این ورطۀ عمیق بیشتر فرو میرود، روز پنجشنبه با انتشار یک گزارش 49 صفحه ای درباره استراتژی امنیت ملی آمریکا ـ که هر چهار سال یکبار منتشر می شود ـ بر استراتژی جنگ پیشدستانه آمریکا تاکید کرد. وی در این گزارش، جمهوری اسلامی ایران و 6 کشور دیگر از جمله سوریه، کوبا و کره شمالی را به عنوان کشورهای مخالف آمریکا نامبرد که واشنگتن تاکنون نتوانسته مشکل خود را با آن کشورها حل و فصل کند. بوش با تاکید بر استراتژی «اقدام پیشدستانه» در برخورد با تهدیدات امنیت ملی تصریح کرد «شاید ایران بزرگترین چالشی را که یک کشور می تواند ایجاد کند، برای آمریکا به وجود آورده است .»
این استراتژی که در حقیقت به عنوان راهبرد جدید آمریکا از سوی رسانه های غربی بازتاب یافته از چند جهت قابل ارزیابی است. نخست آنکه آیا این راهبرد قادر خواهد بود آمریکا را از وضعیتی که در آن گرفتار آمده خلاص کند و یا اینکه این کشور را در باتلاقی عمیق تر گرفتار خواهد کرد به تعبیری اگر راهکاری برای خروج از چاله عراق باشد , آیا سردمداران کاخ سفید را در چاهی بزرگ سرنگون نخواهد کرد؟
قبل از اینکه ما بخواهیم پاسخی برای این سئوال بیابیم, برخی از کارشناسان و تحلیلگران غربی به استقبال آن رفته و میگوید: «این استراتژی حتی قادر نخواهد بود آجرهای اولیه حمله به ایران را نیز روی هم بگذارد زیرا چرخ های ماشین جنگی آمریکا آنچنان در باتلاق عراق فرو رفته که هیچ پایانی برای آن متصور نیست و آمریکائیها هرگز خود را گرفتار باتلاق دیگری که قابل مقایسه با عراق نیست، نخواهند کرد؛ چرا که این کار درحقیقت به معنای خودکشی مقامات کاخ سفید است.»
واقعیت اینست که هرچند جمهوری اسلامی ایران از مدتها پیش به طور جدی در کانون دشمنیهای آشکار و پنهان مقامات آمریکایی قرار داشته و آمریکائیها در این راه همه گزینهها را تجربه کردهاند و شاید گزینه نظامی تنها گزینه باقیمانده برای آنها باشد، ولی این راهکار در بالاترین حد اجرای خود نیز قادر نخواهد بود کشوری همچون ایران را به تسلیم وادارد چرا که بازنده اصلی در این گزینه، به تصدیق غربیها، خود آمریکائیها هستند. از این رو گزینه نظامی و حمله به ایران صرفا یکی از توهمات نومحافظهکاران و اطرافیان صهیونیست بوش است و به اعتراف رسانههای واقعگرای غربی, جنگ عراق و تبعات سنگین آن برای جامعه آمریکا, بوش را از عملی کردن این استراتژی باز خواهد داشت و این تهدید صرفا ناشی از وخامت اوضاع آمریکا در عراق و تلاش برای جلوگیری از پیشروی موضع هستهای ایران است.
در حقیقت بوش کوچک که این ادعای بزرگ را مطرح کرده هنوز در مدیریت بحران عراق وامانده و لقمه عراق در گلوی او گیر کرده زیرا نه میتواند آنرا فرو برد و نه آنکه قادر است به این سادگی و بدون پذیرش عواقب و رسوایی های بعدی, این لقمه را بیرون بیاندازد. بنابر این همان گونه که 70 درصد مردم آمریکا در نظرسنجی ماه گذشته ابراز کرده اند, اقدامات ضدایرانی بوش هرگز جواب نداده و تنها موضع آمریکا را ضعیف تر خواهد کرد. از این رو باید گفت آمریکائیها صرفا با رویکرد تبلیغاتی و اجرای جنگ روانی به سیاست «چماق و هویج» روی آوردهاند. یعنی از یک طرف برای خروج از باتلاق عراق دست خود را جهت مذاکره به سوی ایران دراز کرده و از طرف دیگر با ارائه دکترین جنگ پیشدستانه قصد باجخواهی هسته ای از ایران را دارند.
نکته دوم آنکه این راهبرد قبل از آنکه نشانه اقتدار و تفوق آمریکا بر اوضاع بینالمللی باشد به معنای شکست کاخ سفید در سلطه بر جهان است. واقعیت اینست که موضع آمریکا در عرصه بینالملل آنچنان تضعیف شده که امروز حتی اقمار قدیمی آمریکا و کشورهای کوچک دنیا نیز در مقابله سلطه طلبی آمریکا ایستاده و حاضر به پذیرش نظام سلطه نیستند و لذا آمریکا قصد دارد با این تهدیدات, نظام بین الملل را از رفتن به «نقطه جوش» بازداشته و آنرا به سمت «نقطه صفر» و استقرار «نظام وحشت» و «نظام جنگل» سوق دهد. بنابر این ارائه این قبیل دکترین های بی خاصیت و تاریخ مصرف گذشته بیش از آنکه نشانی از اقتدار امپریالیسم آمریکا را در خود داشته باشد به معنای خصومت ذاتی آمریکا با جمهوری اسلامی ایران از یکسو و بی کفایتی و سردرگمی رهبران کاخ سفید در حل مسائل بینالمللی است و قطعا هیچ دستاورد دیگری برای واشنگتن نخواهد داشت.
سومین نکته آنکه دکترین بوش اصلا جدید نبوده و حرف تازهای نیست زیرا چهار سال پیش نیز همین استراتژی تحت عنوان «جنگ پیشدستانه» ارائه شد و مورد بیاعتنایی و تمسخر جهانی قرار گرفت.
چهارمین نکته که از منظر حقوق بینالملل و منطق جهانی قابل بررسی و پیگیری است اینکه بوش ادعا می کند به موجب این راهبرد، آمریکا حق دارد درصورت لزوم و براساس اصول دفاع از خود، امکان توسل به زور و حمله پیشدستانه را، حتی اگر زمان و مکان حمله دشمن نیز کاملا مشخص نباشد، داشته باشد که این چیزی جز تحمیل نظام تروریستی دولتی آمریکا بر جهان نیست . این توجیه که آمریکا حق حمله به یک کشور مخالف را داشته باشد، حتی اگر هیچ دلیلی برای اقدام احتمالی این کشور علیه آمریکا وجود ندارد، استقرار همان قانون جنگل است که هر چند ممکن است گاوچران های آمریکایی به آن عادت کرده باشند ولی شرایط بین المللی به گونه ای نیست که ملتهای جهان زیر بار آن بروند. طبعا نومحافظه کاران حاکم بر کاخ سفید که براساس قانون جنگل معتقدند «دکترین حملات پیشدستانه» این حق را به این کشور می دهد که به منظور تضمین بقا و حاکمیت خود, کشورهای جهان را مورد تعدی قرار دهند، می دانند که اگر این منطق بر جهان حاکم شود، قطعا سران کاخ سفید مسبب قانون شکنی هایی خواهند شد که خود از عواقب غیرقابل پیش بینی آن در امان نخواهد ماند.
آخرین نکته آنکه سردمداران کاخ سفید ضعیفتر و ضربه پذیرتر از آن هستند که بخواهند حمله به عراق را در مورد کشور دیگری تجربه کنند و فقط با این تهدیدات و ارائه دکترین های بی خاصیت قصد امتیازگیری از کشورهای مستقل را دارند. بنابر این بار دیگر به نسل دایناسورهای رو به انقراض کاخ سفید هشدار می دهیم از تکرار اشتباهات استراتژیک درباره کشورهای دیگر جدا پرهیز کرده و آمریکا را با یک شکست انتحاری دیگر مواجه نسازند.