رفیعالله ثرایی
الله مولانا و لامولا لکم؛ ما خدا را داریم و شما (غرب) ندارید. پیام ما تسلیم نشدن در برابر زور و ذلت و تزویر است. ممکن است در سیاست خود در برخورد با غرب تجدیدنظر کنیم. کالاهای غرب هیچ ارزشی برای ما ندارد. ما با تکیه بر خدا از هیچ قدرتی هراس نداریم. هیچ اعتمادی به تعهدات غرب هم نیست...
آری، باور کنید اشتباه نشنیدید؛ اینها مضمون هائی برگرفته از سخنان رئیس جمهور اسلامی ایران بود که در مراسم سالگرد پیروزی انقلاب بیان شد؛ رئیس جمهور همان کشوری که از روز اول «جمهوری اسلامی» را در آینه استقلال و آزادی می دید؛ بماند که نزدیک بود عده ای تلاش داشتند تا به ما طور دیگری بفهمانند که آزادی ارمغان غرب است که بر انقلاب ما ارزانی شد! و نزدیک بود قبول کنیم که استقلال هم فقط در پرتو دست برادری دادن با آمریکا و کشورهای برادر و دوست آمریکاست، که قابل دست یابی است!
و اینک پس از گذشت 27 سال، رئیس جمهور اسلامی ایران به همان صلابتی که بنیانگذار این نهضت و یاران باوفای ایشان تا سال های سال سخن می گفتند، سخن گفت؛ صلابتی که نه از خود ایشان، که برخاسته از نفس های گرم میلیون ها عاشورائی عاشقی بود که در زمختی سرمای زمستان، به او گرمی می داد.
سال ها بود که از این سخنان از یک مسئول اجرائی کشور به ندرت می شنیدیم و هرگاه به کند و کاو چرائی مسئله می پرداختیم، ریشه آن را نه در بی اعتمادی یا توکل نداشتن به قدرت خدا و عدم حمایت مردم از سوی مسئولان!، بلکه درگیر و بند روابط (ضوابط!) عرف بین الملل! می یافتیم؛ و این ضوابط حاکم بر روابط بین الملل بود- و هست- که بعضاً رئیسان را در همه کشورها! وادار به اتخاذ مواضعی از سنخ دیگر می کند!.
عرف بین المللی به رئیسان اجرائی کشورها می گوید اینگونه نباید سخن گفت! چرا که آنها صاحب جهانند و بقیه میهمان ناخوانده!
باید مؤدبانه صحبت کرد! باید همیشه حرمت نگه داشت!؛ باید در خطاب به ما سلسله مراتب رعایت شود؛ می پرسید چطور؟!
مثلا وقتی رئیس جمهور یک کشور جهان سومی! با بالادست خود صحبت می کند، باید لحن صدایش توأم با خضوع و تواضع باشد. یا در فرازهایی از سخنانش عمداً به لرزه بیفتد و گاهی اوقات تپق هم بزند!
اگر بناست مطلبی را از آنها درخواست کند، باید با به کاربردن کلمات و جملات تمنا و تقاضا از باب التماس و خواهش باشد، نه آمرانه و از موضع قدرت!.
اگر کاری را که مردم انجام داده اند، به مذاق بالادستی خوش نیاید، باید این گوینده به نیابت از همه ملت! از آن بالادستی، عذرخواهی کند ولو اینکه این عذرخواهی تلویحی باشد و آحاد کشورش هم از آن عذرخواهی ناراضی باشند.
اگر آنها بگویند به فلان پروتکل بپیوندید، حق نداری بگوئی خود شما چرا ملحق نشده ای؟ یا چرا فلان کشور برادر و دوست تو ملحق نشده؟ بلکه باید بگوئی: چشم، ما می پیوندیم و برای اینکه خیالتان کاملا تخت باشد و خواب شما به کابوس تبدیل نشود، شما بشکن تان را بزنید؛ و مطمئن باشید که حتی بیشتر از آنچه اراده کرده اید خواهیم پیوست؛ حتی اگر قرار باشد سالها عقب بمانیم و دیگران از ما جلو بیفتند.
اگر کاری که آنها انجام داده اند از دید این کشور جهان سومی! نادرست باشد و این رئیس کشور جهان سومی بخواهد اعتراضی بکند، باید به آنها بگوید: اگر این کار نمی شد بهتر بود؛ یا اینکه بگوید: بهتر بود قبل از انجام این کار، با ما مشورت می کردید (البته اگر مستقیماً آنها را مورد خطاب قرار ندهد و به جای «ید»، «ند» به کار ببرد به تکریم نزدیک تر است)؛ مثلا اگر قرار است جائی را در دل خاک کشور میهمان! بمباران کنند، باید بگویند: اگر قبل از بمباران با ما مشورت می کردند بهتر بود و یا نهایتاً بگوید محکوم می کنیم! آری، انصافاً هیچ کدام از اینها نشان از ضعف و ناتوانی مسئولین اجرائی در هیچ کشوری نیست!
همه اینها ناشی از قوانین و قواعد پذیرفته شده! خاصی است که بر روابط بین الملل (بین الدول) حاکم است و وقتی تو خود را عضوی از جامعه بین الملل پنداشتی باید به آن تن بدهی و گریزی از آن نداری.
نمی شود به سازمان ملل بروی و پای سوخته ات را! به آنها نشان دهی و با صدای بلند و رسا اعلام کنی: همین مدعیان دروغین حقوق بشر، عاملان اصلی شکنجه و سوزاندن پای من و هزاران مثل من در کشور استعمار شده! من اند؛ باور کن نمی شود؛ حتی اگر قرار باشد تمام آزادیخواهان جهان تمام قد برای تو قیام کنند و همه ملل ستمدیده به تو آفرین گویند و تشویق کنند و احسنت و آفرین نثار تو کنند.
نمی شود تو عضو این جامعه باشی و به تو و مقدسات تو توهین کنند و تو واکنش نشان دهی؛ چرا که فردای آن روز سفرای خود را از کشورت فراخواهند خواند؛ حتی اگر قرار باشد به پیشگوئی رهبر عزیزت، بعداً خودشان با سرافکندگی و خجالت، دوباره برگردند و به زبان حال بگویند غلط کردیم و اولین توهین کننده را برای تنبیه، آخرین واردشونده به کشور قرار دهی...
خلاصه نمی شود اینگونه نبود و برای همین بود که مدتها شد و خبری از اینگونه صحبت ها نشد و الان وقتی از این حرف ها می شنوی برایت تازگی دارد. آری اینها ضوابط و سلسله مراتب حاکم بر ما و کشورهای پیشرفته است.
راستی می دانید اگر به این ادبیات تن ندهیم چه می شود؟ دوست ملیحی داشتم که برایم داستانی را نقل می کرد؛ به رسم ادب این داستان را نقل می کنم و تطبیق آن، بر بعضی از سردمداران این کشورهای پیشرفته بماند با خود شما (چون در آن اسم کلب یعنی همان حیوان نجس العین به کار رفته و آنها چون با این حیوان سروکار ندارند، خارج از ادب است که بخواهم محمول و محمول علیه را مشخص کنم؛ بماند که بعضی هاشان می گویند ما سگ هائی داریم که جای پسر نداشته مان را پرکرده).
این دوست که به روستاهای اطراف شهر بسیار سفر می کرد؛ می گفت: در اطراف شهر، روستایی وجود دارد که گوسفندان فراوان دارد و گله های گوسفند هم، سگ های نگهبان دارند؛ هر وقت از روستا رد می شدم سگ ها در کنار جاده کمین می کردند و با صدای بلند پارس می کردند و دنبال ماشین ما می دویدند و من گرچه در ماشین نشسته بودم و جایم امن بود ولی یک ترس اندک ناخودآگاه در ضمیرم پیدا می شد؛ روزی طبق معمول از جاده می گذشتم؛ با خود گفتم: امروز اگر سگ ها ماشینم را دنبال کردند، می ایستم ببینم چه می کنند؛ هرچه بادا باد!.
طبق معمول کمین کرده بودند و من هم آماده برای عکس العمل (ایستادن در مقابل آنها) تا کمی به آنها نزدیک شدم و آنها آماده پرتاب کردن خودشان به سمت ماشین می شدند، سرعت ماشین را کم کردم؛ دیدم ترس همه وجودشان را گرفت و دمی تکان دادند و صورت را برگرداندند و به اطراف جاده پراکنده شدند؛ از آن روز تا الان برای تفریح و سرگرم شدن، هر از گاهی با رفقا به آنجا می رویم؛ هر وقت سرعت ماشین را زیاد می کنم و از کنارشان می گریزم آنها من را دنبال می کنند و به سرعت باورنکردنی بر ما می تازند و هر وقت سرعت را کم می کنم و می ایستم دمشان را روی کولشان می گذارند و گوئی هرکدام رفیق خود را خطاب می کند و می گوید تو بودی که می خواستی حمله کنی...
آری ما نزدیک به یک دهه با اینها به ادبیات مورد پسند شان (ادبیاتی که خودشان دوست دارند و از آن لذت می برند و کیف می کنند) صحبت کردیم و نتیجه مطلوب ( به قول خودشان)را هم گرفتیم! حالا رئیس جمهور ما با این صلابت با این نفس گرم با این شجاعت با این حرمت شکنی و پایه ریزی ادبیاتی نو، در عرف بین الدول (بین الملل) با اینها صحبت می کند. خدا به خیر بگذراند(البته اگر اتفاقی هم بیفتد و مثلا آنها به خاطر این ادبیات نو!، ما را محاکمه یا تحریم یا تحدید و تهدید و... کنند، آنوقت بعضی خوش انصاف هائی هستند که با دم خود گردو بشکنند؛ و بگویند: دلیل این مصائب، همین چند کلمه تند بوده است، می خواستید خوب صحبت کنید تا...!
اما راستی این عرف را چه کسی بین المللی یا بهتربگویم: بین الدولی کرده است و چه کسی در دنیا باید این عرف را بشکند البته شاید فردا کسی بگوید ما وظیفه نداریم جهانی فکر کنیم و همین که گلیم خود را در این دریای متلاطم امروزی از آب بگیریم و خشک کنیم و به باد ندهیم هنر کرده ایم اما چه کسی راستی چه کسی باید به این دول بفهماند که این عرف شایسته ما نیست؟
راستی می دانید آقای رئیس جمهور با چه پشتوانه ای این سخنان را بر زبان جاری ساخت؟ آری، با همان پشتوانه ای که یاران حضرت رسول این جمله را در جنگ برای دشمنان کینه توز به کار بردند «الله مولانا و لا مولالکم».
اگر به اولین جمله از عبارات این نوشته با تأمل نظر کنی، آنوقت درمی یابی که گفتن این کلمات کاری سهل و آسان خواهد بود؛ آری «ذالک بان الله مولی الذین امنوا و ان الکافرین لا مولی لهم» (سوره محمد آیه11)
و آنوقت این سؤال مطرح می شود که سهم خدا و توکل بر او در روابط حاکم بر ضوابط بین الملل ما چقدر بوده و خواهد بود. ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم.