تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۵  ، 
کد خبر : ۴۷۵۳۷
همراه با مشاهیر ایران و جهان

امیرکبیر، چراغی بر تارک تاریخ

میترا خسروبیک مقدمه: جایی خوانده بودم نوشتن شرح زندگی افراد، علی الخصوص افرادی که دستی بر آتش سیاست داشته اند بسیار مشکل است، زیرا فراموشی و اشتباه، خدای نکرده ضعف های اخلاقی در به عرش رساندن یا به فرش کشیدن افراد، شخص را از راه حقیقت دور می کند. این را گفتم تا عذر تقصیری باشد بر مطلب کوتاهم درباره «میرزا تقی خان فراهانی»، امیرکبیری که یکی از نامدارترین مردان تاریخ ایران است. مردی که درباره زندگیش گفتنی فراوان است ولی، علل و عوامل بسیاری از زندگی این مرد بزرگ هنوز مکتوم مانده است! مردی به بزرگی تاریخ.

از دوره کودکی و نوجوانی او اطلاعات درستی در دست نیست همین قدر معلوم است که در دستگاه «میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی» بزرگ شده و همان جا خواندن و نوشتن را فرا گرفته است؛ به این گونه که در دوران کودکی، ناهار بچه های قائم مقام را می آورده، پشت در اتاق به انتظار تمام شدن صرف نهار، برای بردن ظرف ها می ایستاده و در همین مدت کوتاه، گوش به کلمات معلم که به بچه ها درس می آموخته می داده و هرچه می شنیده را فرا می گرفته است. یک روز قائم مقام برای امتحان بچه هایش هرچه می پرسد آنها از عهده جواب برنمی‌آیند.
میرزا تقی خان به آن سوالات جواب صحیح می دهد، قائم مقام می پرسد: اینها را از کجا آموخته ای؟ می گوید: از پشت در اتاق، در آن مدت کوتاه به گفته های معلم گوش می دادم. قائم مقام خواست به او جایزه دهد. میرزا تقی خان به گریه افتاد و گفت: عوض جایزه به معلم دستور دهید آن درس ها را به من هم بدهد. قائم مقام خیلی خوشش می آید و دستور می دهد که معلم او را هم درس بدهد. با این اطلاعات متوجه می شویم که میرزا تقی خان در خانواده ای از طبقات پایین ملت ایران به دنیا آمده است و با حفظ این امتیاز در داشتن روحیه مردم دوستی و ظلم ستیزی در دامان یکی ازبهترین و اصیل ترین خاندان های آن روز ایران تربیت یافته و رشد می کند.
به طوری که «حسین مکی» نویسنده کتاب امیرکبیر نقل می کند: روزی قائم مقام نگاهی به سیمای میرزا تقی کرده و می‌گوید: «فرزند، در آتیه تو مشاغل بزرگی را اشتغال خواهی کرد و روزی خواهد رسید که در باریک ترین مواقع اگر خائنین و مغرضین مزاحم نشوند کشتی طوفانی مملکت را ازگرداب هلاکت و پریشانی نجات خواهی داد.»
با این اوصاف با استعداد فطری که داشت در سنین نوجوانی علوم و فنون لازم را فرا گرفت؛ به طوری که در عنفوان جوانی مردی قوی اراده بار آمده و در دستگاه محمد خان زنگنه که در آن موقع مقام امیر نظامی عباس میرزای ولیعهد را در آذربایجان داشت، وارد گردید و مشغول خدمت دولت شد و در سلک مستوفیان وی درآمد.
میرزا تقی در دستگاه امیر نظام خدمات برجسته و قابل تقدیری انجام داد و بر اثرحسن تدبیر و نشاط طبیعی و حافظه قوی و اراده خستگی ناپذیری که در انجام دادن کارها و وظایف، از خود نشان می داد، امیر نظام را بر آن داشت روزبه روز بر حسن نظر و توجه مخصوص درباره او بیفزاید و به قدری او را محرم و نزدیک خود بداند که در کلیه امور جزیی و کلی با او مشورت کند. این دوران با امضای عهد نامه ترکمانچای توسط رژیم شکست خورده قاجار با روسیه و دسیسه های انگلیس در خراسان و ماوراءالنهر و تلاش بریتانیا برای بهره برداری از پیمان ترکمانچای به عنوان پایه روابط خارجی مصادف بود.
به همین علت امیر نظام تقی خان را که در شرایط خاصی از نظر خانوادگی و محیط رشد و تربیتی و محیط سیاسی و اجتماعی واقع شده بود و حسن سلوک و آشنایی کامل با آداب معاشرت با ماموران خارجی را داشت انتخاب کرد، زیرا موارد ذکر شده در بحران ها و کوران های محیط سیاست بین الملل آن روز برای تربیت یک رهبر فداکار و مصمم لازم بود. این حسن توجه، مراتب توجه عباس میرزا ولیعهد را به تقی خان جلب کرد. به طوری که وقتی خسرو میرزا فرزند فتحعلی شاه را در شوال 1244 برای پوزش خواهی از قتل گری بایدوف به پایتخت روسیه نزد امپراتور نیکلای اول مامور کردند، میرزا تقی خان به همراهی وی اعزام شد.
میرزا تقی خان پس از بازگشت از ماموریت بر اثر لیاقتی که از خود نشان داده بود به مقام وزارت نظام آذربایجان رسید وملقب به «وزیر نظام» گردید. در سال 1245 هنگامی که نیکلای اول امپراتور روسیه به قصد سرکشی، شهرهای گرجستان و قفقاز را دیدن می کرد به وسیله نامه ای از محمد شاه قاجار دعوت نمود که به ایروان برود و یکدیگر را ملاقات کنند، ولی محمد شاه چون قصد لشکرکشی به افغانستان و تسخیر هرات داشت به جای خود ولیعهد ناصرالدین میرزا را که در آن موقع بیش از هفت سال نداشت و در آذربایجان به سر می برد به همراهی چند تن از افراد کار دیده روانه ایروان کرد. میرزا تقی خان در این سفر به همراهی محمد خان زنگنه و چند تن دیگر به ایروان رفت و مورد توجه امپراتور روسیه قرار گرفت.
همچنین در اختلافات دولت ایران وعثمانی میرزا تقی خان به نمایندگی از طرف دولت ایران با دویست تن از افراد کاردیده و رجال آزموده به ارز روم رفت و مدت چهار سال در این شهر با نمایندگان دو دولت روس و انگلیس در مذاکره بود تا این که توانست در روز شانزدهم جمادی الثانی سال 1262 موضوع اختلافات دو دولت را در طی عهد نامه ای شامل نه فقره فیصله دهد و حقوق دولت ایران را در محمره و اراضی جانب شرقی ولایت زهاب پایدار سازد.
میرزا تقی خان پس از مراجعت به ایران دوباره به پیشکاری ولیعهد منصوب گردید، اما پس از آن که محمدشاه در ششم شوال 1264 در تهران وفات یافت، به سلطنت رسیدن ولیعهد و دوربودن از پایتخت خالی از اشکال نبود، لیکن میرزا تقی خان با تدبیر و تمهید مقدماتی نخست در چهاردهم شوال ناصرالدین میرزا را با تشریفات خاصی در حضور قنسولهای خارجی مقیم تبریز به تخت نشانید و سپس درصدد تهیه مقدمات سفر شاه به تهران برآمد و شخصا به احضار و مرتب ساختن قشون پرداخت به طوری که در ظرف مدت چند روز دوازده ارابه توپ و هشت هنگ سرباز و مقداری تجهیزات آماده و شاه را از تبریز به سوی تهران حرکت داد.
ناصرالدین شاه در باسمنج تبریز منشور و لقب و مقام «امارات نظامی» را که سابقا با محمدخان زنگنه بود به میرزاتقی خان وزیر نظام ملقب ساخت و در چمن توپچی به لقب «امیرکبیر اتابک اعظم» سرافرازش کرد. ناصرالدین شاه در هجدهم ذی القعده سال 1264 به تهران رسید و در شب 22 ذیقعده مقام صدارت اعظمی را با اختیارات تمام و با یک توپ جامه فاخر و مطرز به مروارید به امیرکبیر داد.
میرزاتقی خان وقتی به صدارت ایران رسید که امور کشوری به کلی خراب و سازمان داخلی کشور به کلی از هم گسیخته و خزانه دولت بر اثر بی کفایتی حاجی میرزاآقاسی و عدم توازن هزینه و درآمد به کلی تهی گردیده بود، زیرا به واسطه اغتشاشات و وجود ملوک الطوایفی، بیشتر مالیات نقاط مختلف کشور به سهولت وصول نمی شد و مقداری هم که عاید دولت می گردید به جیب حکام شهرستانی می رفت و مبلغ بسیار کمی از آنها به مرکز می رسید و آن مقدار را هم حاجی میرزاآقاسی صرف حفر قنوات و ساختن توپ های بی مصرف و حقوق گزاف درباریان و شاعران و مصارف بیهود و حقوق زیاده از حد شاهزادگان می کرد، فرمانداران در شهرستان ها در نتیجه ضعف حکومت مرکزی هر یک خود را شاهی می دانستند و برخی از ایلات و عشایر خودسری اختیار کرده بودند و از اطاعت حکومت مرکزی سرپیچی می‌کردند.
عبور و مرور کاروان ها و مسافران در راه ها بر اثر ناامنی به حدی رسیده بود که هیچ کس نمی توانست با خیال آسوده از شهری به شهری برود و حتی عبور و مرور در کوچه های تنگ وتاریک پایتخت در شب و گاهی در روز خالی از مخاطره نبود. وضع قضایی مملکت بسیار نامرتب و نابسامان بود.
ارتشا در کلیه امور به حد اعلی رواج داشت. علاوه بر این ها فتنه محمدحسن خان سالار پسر اللهیار خان آصف الدوله صدر اعظم سابق فتحعلی شاه در خراسان که در اواخر ایام سلطنت محمدشاه شروع شده بود، بر نابسامانی و هرج و مرج اوضاع کشور افزوده و پریشانی خاطر اولیای دولت را فراهم آورده بود.
امیرکبیر که وضع خراب و در هم بر هم و تشکیلات ویران و از هم پاشیده داخل کشور را به خوبی می دانست در درجه اول شروع به تصفیه دستگاههای دولتی و عزل و نصب ماموران کشوری و لشکری نمود و برای تصدی هر شغلی شایسته ترین و صدیق ترین افراد را انتخاب کرد و رشته هر کاری را به اهلش سپرد. بعد از تقسیم کارها به اصلاح مالیه کشور پرداخت و وقتی که دفتر خرج و دخل مملکتی را بررسی کرد، جمع مخارج را دوکرور (یک میلیون) تومان بیشتر از درآمد کشور یافت. برای توازن دخل و خرج به اصلاحات دست زد.
امیرکبیر به زودی در سراسر ایران امنیتی که نظیر آن کمتر دیده شده بود برقرار ساخت. مسافران و کاروان ها با خیال راحت در تمام کشور گردش می کردند. دزدی و راهزنی به کلی منسوخ شده بود. امیرکبیر پس از اصلاح مالیه به اصلاح قشون پرداخت. خود امیر اغلب روزها صبح زود به سربازخانه می رفت و اسلحه و مهمات را بازدید می کرد. افواج موظف بودند همه روزه به مشق و تعلیمات نظامی بپردازند همچنین برای هرهنگ پزشک معین کرد.
امیرکبیر به وضع اقتصادی و مساله صادرات و واردات رسیدگی کرد و حتی المقدور از واردات جلوگیری کرد، زیرا در آن زمان احتیاج به مصنوعات خارجی مثل امروز نبود، پس به تاسیس کارخانه های دستی برای رفع احتیاجات کشور همت گماشت و در اندک مدتی مال التجاره های خارجی را در بازارهای ایرانی بی مشتری گذاشت. شال های امیری شال های کشمیری را به کلی از رونق انداخت. قلمکارها و ابره و قدک ها و اطلس ها وزری ها و مخمل های امیری اصفهان و یزد و کاشان به کلی بازار پارچه های البسه خارجی را کساد کرد. همچنین ظروف کاشی و چینی قم و بلور ایران رواج داد.
امیرکبیر زراعت نیشکر خوزستان و مازندران را توسعه داد و کشاورزان را با معاف از دادن مالیات تشویق کرد. به این ترتیب در اندک مدتی مقادیر کل شکر سرخ مازندران و شکر خوزستان برای فروش در بازارهای داخلی فراهم و به تجارت شکر خارجی نقصان کلی وارد آمد، زراعت زعفران و برخی از ادویه خارجی را از خراسان توسعه داد. از نظر ایجاد رقابت در مقابل صنایع خارجی کارگران و صنعتگران ایرانی را به انواع ممکن تشویق کرد و آنان را وادار نمود که با صنایع خارجی رقابت کنند. محمدحسن خان اعتماد السلطنه در کتاب منتظم ناصری وقایع سال 1267 و 1268 می نویسد: در تهران و اصفهان کالسکه هایی ساختند که به خوبی کالسکه های ممتاز فرنگ بود.
کارهای معدن قراچه داغ نظم گرفت. شال کرمانی به طوری ترقی کرد که مشتبه به شال کشمیر گردید. شکر مازندران را به طوری تصفیه نمود که مثل شکر هندوستان شد. قطران را که برای مصرف توپ خانه از سوریه وارد می شد، در رحمت آباد گیلان به خوبی و به اندازه کفایت ساخته شد. زراعت پنبه را در ارومیه توسعه داده شد. در بلوک نایج مازندران تصفیه آهن را به درجه کمال رسانیدند. در مورد امور قضایی با این که به علت مساعد بودن محیط و مقتضیات زمان نمی توانست تغییرات کلی در اساس قضایی کشور بدهد با وجود این اصلاح برخی از محاضر شرع پرداخت و کسانی را که احکام ناسخ و منسوخ یا احکام برخلاف حقیقت صادر می کردند برکنار ساخت.
اشخاص متقی و فقیهان پرهیزکار را متصدی امور قضائی کرد. امیرکبیر برای آن که از روابط درباریان و روحانیان و دیگران با بیگانگان مقیم تهران آگاهی حاصل کند و نیز ماموران وظیفه شناس را از خائنان تشخیص دهد، اداره سری مخصوص که هویت و مشخصات کارکنان آن کاملا مخفی بود در تهران دایر کرد. این اداره در کار ماموران دولت و امنیت کشور و تسلط دولت بر امور تاثیر شگرفی داشت. برای ساختن سدهای خوزستان اوامر موکدی صادر کرد و ماموران مخصوص را بدان منطقه اعزام داشت.
از اقدامات مهم امیرکبیر تاسیس دارالفنون تهران بود، ولی متاسفانه این مرد بزرگ نتوانست افتتاح مدرسه ای را که خود آن را پایه گذاری کرده بود به چشم ببیند. هنگامی که در 5 ربیع الاول سال 1268 دارالفنون می شد امیرکبیر در کاشان به سر می برد و زمانی که استادان فرنگی به تهران رسیدند که شاه بی تجربه براثر دسایس و تحرکات، درباریان میرزا آقاخان نوری را به صدارت رسانده بود. از اقدامات دیگر امیرکبیر تاسیس «روزنامه وقایع اتفاقیه» است که به عقیده برخی از مورخان، نخستین روزنامه ای است که در ایران انتشار یافته است. اولین شماره این روزنامه روز جمعه پنجم ربیع الثانی 1268 ه.ق. هفتم فوریه 1851 انتشار یافت.
این روزنامه تا 10 سال به همین نام انتشار می یافت. امیرکبیر در امور سیاسی و روابط ایران با دول همسایه و خارج نیز اقدامات اساسی شروع کرد، به وضع سفارتخانه های ایران در خارج سروصورتی داد، افراد لایق و کاردان را برای سفارت انتخاب کرد، رفتارش با سفارتخانه های دول بزرگ در تهران طوری بود که صدراعظم یک دولت مستقل و متکی به خود انتظار می‌رفت.
ورود کشتی های جنگی و تجاری روسیه را به مرداب انزلی قدغن کرد، سفارتخانه های خارجی را از پناه دادن به افراد ماجراجو و خطاکار بازداشت و در مورد هرات و خلیج فارس و مرزهای غربی ایران اقداماتی شروع کرد و تدابیری اتخاذ نمود که مسلماً اگر دستگاه سلطنتی تباه و فاسد نبود و سیاست او را تایید می کرد اوضاع مملکت ما امروزه غیراز این و مرزهای سیاسی ما به جز حدود فعلی بود.
امیرکبیر مردی بود که از عمق اجتماع منحط آن روز برخاسته و به بالاترین مقامات مملکتی که دربست در انحصار اشراف و طبقات ممتاز بود. از دردهای اجتماع آگاه بود. یکه و تنها با مستبدترین و خودخواه ترین پادشاه قاجاریه و انبوه درباریان متملق و فاسد و ملانمایان مبارزه کرد و سرانجام جان خود را دراین راه از دست داد.
ناصرالدین شاه به اغوای درباریان و اطرافیان فاسد خود و با تحریک خارجیان، امیرکبیر را از صدارت معزول کرد و عنوان ریاست کل عساکر (فرمانده کل قشون) را برای او باقی گذاشت. چند روز بعد او را به حکومت کاشان منصوب کرد و روز 25 محرم سال 1268 امیرکبیر را به طرف کاشان حرکت دادند و در حقیقت او را با وضع نامناسبی تبعید کردند. آنگاه تمام عناصر مخالف داخلی و خارجی که در زمان صدارت امیرکبیر در کمین نشسته بودند، دست به دست هم دادند و حکم قتل او را از شاه گرفتند و حاج علی خان حاجب الدوله با این که امیرکبیر با او مهربانی های بسیار کرده بود مامور اجرای فرمان شد و در روز جمعه 17 ربیع الاول سال 1268 ماموریت خود را در حمام فین کاشان به انجام رسانید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات