تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۹  ، 
کد خبر : ۴۷۵۴۴

کج‌سلیقگی!


حسین شریعتمداری
اگرچه بعید نیست برخی از دوستان را خوش نیاید ولی باید گفت چالش رسانه ای این روزها درباره «جمهوریت» و رابطه آن با «اسلامیت» نظام یک بحث انحرافی است که عده ای با بهانه ای غیر از موضوع اصلی بحث به این میدان آمده و در تنور آن می دمند و عده ای نیز با برداشت مخدوش از جایگاه جمهوریت در نظام جمهوری اسلامی و یا کج سلیقگی در طرح موضوع، این بهانه را به میدان آورده‌اند.
در یک سوی این میدان جماعتی ایستاده و سنگ دفاع از جمهوریت نظام را به سینه می زنند ـ یا به سمت حریف پرتاب می‌کنند ـ که طی 8 سال گذشته در مقابل هجوم گسترده و ناجوانمردانه یک جریان مرموز و خزنده علیه اسلام، نظام، مردم، انقلاب، امام و چنگ اندازی آنان به ثروت های عمومی و غارت بیت المال نه فقط کمترین واکنشی از خود نشان ندادند بلکه برخی از آنان در بسیاری از موارد با مهاجمان و غارتگران همدست نیز بودند و درحالی نقش همراهی با قافله مردم را بازی می کردند که با راهزنان دست در یک کاسه داشتند.
بدیهی است که ادعای دلسوزی این جماعت برای جمهوریت نظام به یک شوخی ـ البته بی مزه ـ شبیه تر است تا نگرانی و دلشوره برای اسلام و انقلاب و البته واقعی بودن نگرانی برخی از آنان که سابقه ای روشن در دفاع از اسلام و انقلاب دارند نیز قابل تردید نیست. یادداشت دیروز کیهان به قلم برادرم آقای بهرامی در این باره بود و نیازی به گشودن دوباره این پرونده نیست.
و اما در سوی دیگر این میدان برخی از دوستان اصولگرا و متعهد ایستاده اند که طی سال های گذشته و در اوج حملات ناجوانمردانه به اسلام و انقلاب و مردم سینه سپر کرده و با روشنگری ها و تفسیر و تحلیل های عالمانه خود به مقابله با این موج رفته اند و کمترین تردیدی درباره وفاداری ایثارگونه خویش به ارزش های اسلامی و انقلابی و نظام برخاسته از آن باقی نگذاشته اند. ولی با عرض پوزش باید گفت که این دوستان علی رغم سابقه درخشان خود در موضوع مورد بحث یعنی تبیین «جمهوریت» نظام به خطا رفته و یا حداقل این که کج سلیقگی کرده اند و این کج سلیقگی متاسفانه در یکی دو مورد دیگر هم دیده شده که هزینه آن نیز کم نبوده است.
برادر عزیزمان حجت الاسلام والمسلمین غرویان، چندی قبل ـ 11 دی ماه 84 ـ در مصاحبه با خبرگزاری ایلنا، چالش اخیر را کلید زد. ایشان در این مصاحبه گفته بودند؛ «جمهوری به معنایی که در غرب وجود دارد و مشروعیت حکومت را ناشی از رأی مردم می داند، به هیچ وجه در ذهن و فکر امام(ره) نبوده است. حتی ایشان زمانی که می خواهند روز 12 فروردین 58 به جمهوری اسلامی رأی بدهند، می گویند من فردا به جمهوری اسلامی رأی آری می دهم، هرکس هم به اسلام علاقه دارد باید رأی آری بدهد.»
آقای غرویان افزوده اند: «فرمایش امام(ره) مبنی بر این که «میزان رأی ملت است» نیز در اوج تبلیغات و خرابکاری های روانی دنیای غرب علیه انقلاب مطرح شد، امام(ره) از سر درک شرایط زمان گفتند «میزان رأی ملت است» یعنی میزان رأی ملت امام خمینی(ره) در مقابل مخالفین غربی ایران مطرح شد، نه اینکه میزان در مشروعیت رأی ملت است...»
آقای غرویان در جای دیگری از همین مصاحبه گفته اند «امام(ره) در نجف قائل به جمهوری نبودند و درس هایشان درباره حکومت اسلامی بود و کتابی نیز تحت عنوان حکومت اسلامی دارد...»
درباره اظهارات ایشان گفتنی است که؛
1- جناب آقای غرویان چه نیاز و ضرورتی را در طرح این موضوع احساس کرده اند؟ آیا ایشان ظرف دیگری غیر از «جمهوریت» را برای حاکمیت اسلام در نظر دارند و با ابراز و القای تردید نسبت به جمهوریت و رأی مردم، در پی تبلیغ و ترویج مدل دیگری برای نظام حکومتی اسلام هستند؟ اگر پاسخ منفی است که طرح این موضوع با چه انگیزه و هدفی صورت پذیرفته؟ و اگر پاسخ مثبت است، نظام مورد نظر ایشان که در آن، رأی مردم ملاک نباشد، چیست؟ و اما چنانچه هیچ یک از دو گزینه یادشده مورد نظر ایشان نبوده است که فقط می توان از کج سلیقگی و کم توجهی این برادر بزرگوار متأسف بود و نیز، مسئله آفرینی در شرایط حساس کنونی.
2- واژه «حکومت اسلامی» در کلام مبارک حضرت امام(ره) که جناب غرویان به آن استناد فرموده اند، تأکید بر اسلامی بودن حاکمیت است بی آن که به شکل و نوع نظام حکومتی اسلام اشاره ای داشته باشد. بنابراین، برخلاف آنچه آقای غرویان عزیز استدلال و سپس استنباط فرموده اند، در کلام مورد اشاره حضرت امام (ره) تناقضی دیده نمی شود و آن بزرگوار نظر خویش را «به فراخور زمان» تغییر نداده اند. مثلا وقتی در تئوری سخن از رنگ به میان می آید، مقصود نشان دادن نوع رنگ مورد علاقه نظیر آبی، سبز، قرمز، سفید و... است ولی «رنگ مجرد» وجود خارجی ندارد، بلکه در عالم واقعیات و بیرون از ذهن، اشیاء رنگی وجود دارند و هیچ رنگی بدون امتزاج ـ آنهم امتزاج غیرقابل تفکیک ـ با اشیاء نمی تواند بروز و ظهور واقعی داشته باشد.
3- جناب آقای غرویان به خوبی می دانند که استنباط از کلام دیگران، نمی تواند و نباید با ظاهر آن کلام یا سخن در تناقض باشد- قاعده حجیت ظاهر- مثلاً؛ نمی توان از یک آیه شریفه و یا کلام مبارک معصوم(ع)، معنا و مفهومی را استنباط کرد که با ظاهر آیه یا روایت همخوانی ندارد، و اگر غیر از این بود، هرکس می توانست نظر شخصی خود را به آیات و روایات نسبت دهد.
بنابراین باید از جناب غرویان عزیز پرسید، چگونه از کلام صریح و روشن حضرت امام(ره) که «میزان رأی ملت است» و یا تأکید آن بزرگوار بر «جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد»، استنباط کرده اند که حضرت امام(ره) «به فراخور زمان»! سخن گفته و رأی ملت را میزان نمی دانند؟! آیا اینگونه برداشت ها از نظر مبارک امام راحل(ره) راه را برای سوءاستفاده و تحریف رهنمودهای آن حضرت باز نمی کند؟
4- توضیح این نکته نیز ضروری است که در فرهنگ رایج سیاسی و مخصوصاً فرهنگ سیاسی غرب، واژه و یا معادلی برای «مشروعیت» با آن مفهوم که در فرهنگ اسلامی رایج است، وجود ندارد و مقصود از «مشروعیت» که گاه به غلط از قول نظریه پردازان غربی درباره حکومت مطرح می شود، ترجمه «مقبولیت» است و اساساً در دموکراسی غربی، دین و باورهای دینی جایگاه و نقشی در تصمیم سازی های سیاسی ندارند که سخن از «مشروعیت» به مفهوم اسلامی و دینی آن در میان باشد و بدیهی است که در تفسیر و تحلیل ماهیت جمهوری اسلامی و چگونگی تشکیل و تداوم آن نیز باید به تفاوت این دو واژه توجه داشت.
5- در معرکه این چالش، سخنی نیز از استاد بزرگوار و کم نظیر، حضرت آیت الله مصباح یزدی نقل شده است که فرموده اند «ولی فقیه می تواند دستور بدهد که رأی دهید چه کسی رئیس جمهور است و اعتبار انتخابات به رضایت رهبری است، نه رأی مردم.»
ظاهراً این جمله را، از مجموعه مباحث و یا یکی از بحث های علمی استاد بیرون کشیده و به طور جداگانه مورد استناد قرار داده اند. چرا که استاد، مباحث علمی دقیق و موشکافانه ای در حمایت از نظام «جمهوری اسلامی» دارند و در تطابق بااندیشه سیاسی حضرت امام جمهوریت و اسلامیت را دو جزء جداگانه نمی دانند ولی صرفنظر از دیدگاه استاد، از آنجا که این نکته مورد توجه کسانی قرارگرفته است، باید گفت؛
اولاً؛ «جمهوری اسلامی» برخلاف آنچه بعضی ها تصور کرده اند، شامل دو جزء جداگانه جمهوریت و اسلامیت نیست، به بیان دیگر، و به قول رهبر فرزانه انقلاب، در «جمهوری اسلامی»، جمهوریت و اسلامیت ترکیب انضمامی نیستند و اساساً ترکیب نیستند، بلکه جمهوری اسلامی یک مقوله واحد است. بنابراین نمی توان آن را به دو کفه متفاوت و مجزا تقسیم کرده و کسانی این کفه را ترجیح بدهند و جماعتی دیگر، آن کفه را، چرا که اصلاً سخن از دو کفه در میان نیست.
ثانیاً؛ اگرچه مطابق قانون اساسی نیز تنفیذ آرای مردم برعهده رهبری بوده و این تنفیذ یکی از مراحل قانونی انتخابات ریاست جمهوری است ولی باید به این نکته توجه داشت که جمهوری اسلامی ایران و ارکان و بخش های مختلف آن نیز تأسیس حضرت امام(ره) و مورد تایید ایشان و فقها و علمای بزرگ از جمله ولی فقیه حاضر بوده و هست. در این ساختار رأی و نظر مردم نقش تعیین کننده و سرنوشت ساز دارد و این نقش تعیین کننده با تصویب و تائید ولی فقیه که برخاسته از تصویب و تائید اسلام است به مردم داده شده.
بنابراین وقتی یک شخصیت با شرایطی که قانون برای او درنظر گرفته است به ریاست جمهوری می رسد می توان گفت چرخه انتخاب وی در چارچوب و بستری صورت پذیرفته که مورد تائید و قبول ولی فقیه است، نظیر انطباق شرایط وی با آنچه در قانون اساسی آمده است و تائید این انطباق از سوی شورای نگهبان و سپس جلب آرای مردم در یک روند قانونمند و... با توجه به طی این مراحل احتمال آن که شخص انتخاب شده مورد تائید ولی فقیه نباشد به اندازه ای ناچیز و اندک است که قابل ذکر نیست.
البته چنانچه برفرض نزدیک به محال، شخصی علی رغم عبور از تمامی این مراحل، شایستگی ریاست جمهوری را نداشته باشد، ولی فقیه مطابق آنچه در قانون اساسی آمده است می تواند از تنفیذ خودداری کند ولی این خودداری از تنفیذ حکایت از آن دارد که در مرحله ای از چرخه انتخاب، قوانین مربوطه رعایت نشده است که این نیز، یک احتمال بسیار بعید خواهد بود.
اکنون با توجه به این احتمال بعید و تقریباً ناممکن، آیا کج سلیقگی نیست که در میان انبوه مسائل مورد نیاز مردم و چالش های خارجی پیش روی نظام، افرادی این احتمال بعید که تاکنون نیز هرگز اتفاق نیفتاده است را پیش بکشند و بهانه به دست بدخواهان بدهند؟
به عنوان مثال، حضرت امام(ره) با صراحت فرمودند که از ابتدا نسبت به بنی صدر خلجانی ـ نقل به مضمون ـ داشته و در انتخابات نیز به وی رأی نداده اند. ولی علی رغم این برداشت ـ که بعدها صحت آن بر همگان آشکار شد ـ حکم ریاست جمهوری او را تنفیذ فرمودند و با این که اختیار کامل شرعی و قانونی داشتند و همه جا از او به یک اشاره بود و از مردم به سر دویدن، در جریان عزل او از ریاست جمهوری هم منتظر نظر مجلس مبنی بر عدم کفایت وی ماندند و تنهانیابت فرماندهی کل قوا را که به او سپرده بودند، پس گرفتند.
بدیهی است که مقصود از این نوشتار نادیده گرفتن حق الهی و قانونی رهبر انقلاب در تنفیذ یا عدم تنفیذ حکم ریاست جمهوری نیست، بلکه اشاره به کج سلیقگی در طرح برخی از مباحث و پی آمدهای ناگوار و یا حداقل، بی حاصل و فرصت سوز آن است و البته بار دیگر، اشاره به این نکته ضروری است که استاد گرانقدر، حضرت آیت الله مصباح یزدی، مباحث دقیق و عالمانه ای در این موضوع دارند که نشان می دهد جمله مورد اشاره به گونه ای «جدا» و «مجرد» از مباحث ایشان گزینش شده و با دیدگاه اعلام شده این استاد گرامی همخوانی ندارد.
6- و بالاخره، در این مبحث نیز مانند همه مباحث دیگر، تفسیر عالمانه و مستدل رهبر معظم انقلاب، فصل الخطاب است. رهبر فرزانه انقلاب در اواخر سال 80 ـ 23اسفندماه ـ در دیدار اعضای مجلس خبرگان با ایشان بیانات حکیمانه و دقیقی در موضوع مورد اشاره داشته اند که دیدیم اگر از طرح دوباره آن ـ بعد از 4سال ـ خودداری کنیم، در حق خوانندگان عزیز جفا کرده ایم. متن بیانات ایشان را در کیهان امروز بخوانید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات