تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۱  ، 
کد خبر : ۴۷۵۴۹

پیمان با خدا، برای مردم


حسن عسکری راد
آن روز ـ 14دیماه ـ که طبق معمول، صفحات روزنامه را مرور می کردم. از کارهای ظریف آقای دکتر احمدی نژاد که عموما برخی از آنها درصدر خبرهای داخلی و خارجی قرار می گرفت، تنها دونکته معمولی شان بیشتر از همه، برچشم و دلم نشست:
1- تقدیر از کشاورزان موفق و نمونه 2-دستور وی در مورد کاهش حقوق وزرا، در بخش اول ـ ظاهراً ـ در مراسمی قرار بوده تنها به 12نفر از کشاورزان به نمایندگی از کشاورزان نمونه، لوح سپاس داده شود که با نظر ایشان همه 71 نفر تولیدکننده نمونه از دست ایشان لوح سپاس خود را گرفتند و... بخش دوم چنین حکایت داشت که رئیس جمهور طی دستوری با معاون اجرائی، خواستار تجدیدنظر درباره حقوق وزرا و شفاف شدن آن شدند.
براساس این دستور که حقوق آنان نسبت به گذشته کاهش پیدا می کرد و به استناد اخبار رسانه ها که آقای دکتر احمدی نژاد، چه آن زمان که شهردار بود و چه اکنون که رئیس جمهور است از دریافت حقوق و مزایای خاص مسئولیتهایش خودداری کرده است، آن اندازه با هم همخوانی داشت که برای هیچکس جای هیچ پرسشی باقی نگذارد. چرا که، او اول از همه، از خود شروع کرده بود و می خواست علیرغم آن همه ناامیدیهای سربرآورده از مشکلات موجود، روح امید جدیدی به جان جامعه بدمد و مانند شهید بزرگوار رجائی با تشکیل دولت کریمه مردمی، موفقیت دولتش را با این نوع عملکردهای ظریف بیمه کند.
پس به ذهنم این باور روئید که او در حقیقت با این نوع اقدام می خواسته دو پیام صریح و معنی دار به همه بدهد: 1- پیام به کارگزاران، تا اگر می خواهند در قلب مردم جائی داشته باشند باید تفکر دنیامداری نفسانی خویش را در پای خدمتگزاری بی ریا و عامه پسند سر ببرند. 2- پیام به مردم، تا هرجا که دیدند هر یک از مدیران بدلیل دسترسی شان به بیت المال به زیاده خواهی و کجراهه افتادند برای دولتی که از خودشان بود مانند چشم بینا عمل کنند و سرنخهای آن را به مجاری قانونی منعکس نمایند و خود نیز پیشاپیش، پیمانی که با ملت بسته بود دارائی محدودش را به آگاهی افکار عمومی گذاشت تا در پایان دوره خدمتش اگر چیزی اضافه داشت مانند پیشوایش امام علی(ع) در پیشگاه قانون و مردم پاسخ دهد.
و اینک در ادامه این نوشته، نگارنده ترجیح داد، قصه پیام این پیمان امیدبخش دولت و مردم را تنها با متن نامه یک دختر بی توقع قدرشناس ایلامی، همانگونه که او با واژه های به کار برده با رئیس جمهورش درد دل کرده ـ بی کم و کاست ـ پیوند زند تا باور شود در اندرون دل خسته ولی خموش این نسل جوان چه غوغائی از احساس پاک برپاست.
و اما آن نامه:
«اگر تنها یک سلام بنویسم کم است. صدسلام و هزار سلام بر تو. رئیس جمهور محبوبم دکتر محمود احمدی نژاد سال 82 بود که در تلویزیون، مردی را دیدم بس بزرگ. او که با تمام صبوری درد دل مردم را گوش می داد و مشکلاتشان را حل می کرد. مردی که هدفش خدمت به خلق خدا بود، می گفتند شهردار تهران است. مردی که بعدها گفتند حقوق شهردارشدنش را هم نمی گرفت. در این زمانه که هرکس به فکر خودش بود! او آمده بود برای آن مردم. آن مرد، تو بودی، تو، دکتر محمود احمدی‌نژاد.
آن روز که نام بزرگتان را در میان نامزدهای ریاست جمهوری دیدم، حس کردم و فهمیدم، دیگر طعم عدالت واقعی را خواهیم چشید، به خدا خیلیه که نامزد ریاست جمهوری ستاد مردمی داشته باشد و مردم از ته دل او را بخواهند. به خدا خیلیه، یکی، از تمام زندگی خود برای مردم و خدا بگذرد. توئی که آمدی علی(ع) وار حکومت کنی. آقای احمدی نژاد! نمی دانم، این نامه را خودتان می خوانید یا کس دیگری. ولی ایکاش و خدا کند، نگاه مهربان خودتان روی این کلمات بی جان گذر کند. کلماتی که از ذهن یک دختر یتیم، روی این کاغذ نوشته شده من پدرم را از دست داده ام ولی سایه پدری چون شما از فرزندان علی(ع) را بر سر دارم.
نگوئید: من که، سید نیستم. که به من ثابت شد، تو فرزند علی(ع) هستی. فرزند علی(ع) بودن، همین خدمت شما به امت محمد(ص) است. امتی که به امید عدالت و نگاه بلند و مهربانتان دوبار، پای صندوق رأی رفتند و نوشتند، فقط دکتر احمدی نژاد. مادرم می گوید از مشکلاتمان برای آقای رئیس جمهور بنویس. ولی من می خواهم ننویسم. ننویسم که چقدر مشکل داریم، می خواهم مثل خودتان باشم.
مثل آن همه بزرگواریتان که از زندگی خودتان گذشتید برای مردم. خدا را شکر آقا! لقمه نان حلالی را سر سفره داریم. و مردی چون شما که به فکر ماست(و) می دانم یک دختر دارید و شاید این روزها دیگر کمتر او را ببینید، یک دختر دیگر هم ـ‌ اگر لایق باشد ـ می خواهد، شما او را دخترم، صدا کنید. آقای رئیس جمهور! مرا ببخشید، اگر کلماتم نتوانسته به خوبی، بزرگواریتان را گویا باشد. چون آنقدر غرق احساسم که کلمات خوب که لایق شما باشد را فراموش کرده ام. آقای دکتر! مردم را دریابید و...»
راستی، آیا این همه قدرشناسی نسل جوان این مردم را می شود جز با خدمت صادقانه پاسخ داد؟ پس اگر روزی، روزگاری جدا مزه آن «عدالت» وعده داده شده، زندگی تلخ اکثر این مردم را شیرین کند ـ که چنین باد! ـ این نسل نمونه با چه واژه هائی، خدمت مدیران خود را پاس خواهد داشت؟!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات