عبدالکریم اهوازی
1- بیتردید پرداختن به مساله هویت ملی با توجه به ساختار گوناگون از نظر قومی، نژادی، مذهبی و فرهنگی جامعه ایرانی و در شرایط بینالمللی و منطقهای بحرانزده کنونی پر اهمیت و بسیار حساس است و بدیهی است که تامل، دقت و حساسیت پژوهشگران و صاحبنظران را میطلبد.
همچنین میبایست پیش از هر چیز ذهنیت خود را از انگارهها و نگرشهای مطلقگرا و دیدگاههای یکسویهنگر که متاسفانه به شکل برجستهای در ادبیات سیاسی ما و بهویژه در برخورد با مساله قومیتها و فرهنگهای مختلف نمود مییابند، بزداییم. در شرایط حالحاضر آنچه بیش از پیش بر اهمیت موضوع مورد بحث افزوده و به آن ابعاد فرامرزی، منطقهای و جهانی بخشیده، در واقع متاثر از عواملی است که نقش بسزایی در فراهم آوردن امکان درک بهتر مناسبات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را برای انسانها دارند که عبارتند از: انقلاب در عرصه ارتباطات و اطلاعات، از بین رفتن حدود و فواصل و موانع جغرافیایی و مرزهای فرهنگی، ارتقا و رشد سطح آگاهیهای عمومی و نیز شناخت مردم نسبت به هویتهای فردی و گروهی خود.
مساله قومیت و گروههای قومی عموما از زمان فروپاشی کمونیسم در اتحاد جماهیر شوروی سابق و پایان جنگ سرد با جدیت و گرمی مورد بحث و بررسی قرار گرفتهاست. در حالحاضر حدود صدو هشتاد کشور جهان به لحاظ قومی ناهمگون و بهنوعی دارای ویژگی تنوع قومی و نژادی هستند که کشور ایران نهتنها از جمله این کشورها است که اقوام و گروههای قومی و فرهنگی تشکیلدهنده جامعه ایران بهنحوی است که اطلاق واژههای «کثیرالمله» و «کثیرالقوم» به این کشور گویای این واقعیت غیرقابل انکار بوده و هست. این گوناگونی که شامل گروههای قومی و زبانی و مذهبی و نژادی و ... است بهگفتهای، خصیصه بنیادی ـ و نهتنها خاص ـ جامعه ایران است. موضوع تنوع قومی و فرهنگی از آنجایی که در ارتباط تنگاتنگ و مستقیمی با موضوعات و مقولاتی همچون «وحدت و یکپارچگی ملی و «هویت ملی» و نیز «امنیت ملی» است از اینرو ویژگی «تنوع و تکثر» جامعه ایرانی به مثابه شمشیر دو تیغی است که هم میتواند فرصت باشد و هم بهعنوان یک تهدید تلقی گردد. لذا یادآوری این نکته بسیار ضروری است که هیچگاه طرح مساله قومیتها ناقض اندیشه «اتحاد» یا منکر اصل «وحدت ملی» نیست، بلکه عدم پرداختن و بازبینی و بازشناسی اینگونه مسائل یا به حاشیه راندن این قبیل مباحث از گستره پژوهشها و نشستهای علمی و فرهنگی میتواند تهدیدی برای «وحدت ملی» و در نتیجه «امنیت ملی» باشد.
2ـ در روند توسعه سیاسی، که میبایست پیامآور جامعهای قانونمند، و اعتراف و احترام به حقوق افراد و گروهها باشد، ایجاد حس وفاداری و تعهد یکسان و هماهنگ میان تمام افراد و گروهها نسبت بهاصول و ارزشهای مشترک جامعه به محوریت «هویت ملی» ضروری است. منظور از اصول و ارزشهای مشترک بهطور خلاصه، جان، مال، حیثیت مردم، حفظ تمامیت ارضی، استقلال و حاکمیت کشور است. حال که اقتدار و توانایی کشوری در حفظ این اصول و ارزشها در برابر تهدیدات بهعنوان «امنیت ملی» تعریف میشود، این «هویت ملی» است که حس وفاداری را همواره جان تازه میبخشد و آن را یکسان و هماهنگ در جهت منافع مشترک جامعه بسیج میکند. اما پرسش مهم و بنیادین آن است که کدام «هویت ملی» میتواند چنین کارکردی داشتهباشد؟ بدیهی است در جامعه متنوع و گوناگونی (از نظر قومی و مذهبی و فرهنگی) مثل ایران، هویتی موفق و کارساز است که صفت «ملی» آن در حقیقت در برگیرنده تمام هویتهای قومی و مذهبی و فرهنگی این سرزمین باشد و نه نافی آنها. لذا از اینرو است که چنانچه فرآیند هویتسازی در ایران برپایه بنیادگرایی صورت گیرد، این فرایند به بنبست خواهد رسید. یعنی هیچگاه نباید تصور کرد که هویتهای گوناگون نمیتوانند هویت ملی واحدی را تشکیل دهند یا نباید تصور کرد وجود هویتهای مختلف جامعه در تضاد با مفهوم هویت ملی و منافی با آن هستند، چرا که سیر تحول و ضرورت هویت ملی جامعه ایران بیانگر این واقعیت است که همه گروههای فرهنگی و دینی برای شکلدهی و سامانبخشیدن به هویت ملی مشارکت داشتهاند. بنابراین از بایستههای تحکیم و همینطور پویایی هویت ملی، بازنگری و بازشناسایی و تعریف عناصر ثابت و متغیر آن و بازسازی آنها مطابق با نیازها و واقعیتها و شرایط جامعه است و این هویت ملی جامع و پویا است که میتواند ضامن «وحدت ملی» باشد.
تعریف وحدت و اتحاد ملی نزد آنان، عبارت از وحدت زبان و نژاد و فرهنگ است. یکپارچگی و اتحاد و همبستگی میان تمام ایرانیان را برابر با طرح ملت واحد و همگون و در نتیجه هویتی یگانه و تحمیلی و ثابت میدانند. کسانی که نهتنها سعی در انکار و انزوای دیگر گروهها و قومیتها و فرهنگهای موجود در قلمرو سیاسی ایران دارند بلکه خواستار استحاله و پاکسازی آنها هستند. از اینرو در باور رادیکالش اشاره به واقعیت متنوع جامعه ایران و ضرورت اعتراف و احترام به حقوق افراد و گروههای مختلف جامعه و تحقق خواستههای مشروع آنان، واگرایی، تجزیهطلبی و تفرقهاندازی تلقی میگردد و آن را بدون تردید بهعنوان تهدیدی جدی علیه امنیت ملی مطرح میکنند.
با توجه به ماهیت امنیت ملی و اهمیت آن که نزد بیشتر اندیشمندان کارشناسان روابط بینالملل و علوم سیاسی، فلسفه وجودی حکومتها و دولتها را تشکیل میدهد، لازم است این مفهوم را نیز کاملا درک کرد که نباید میان «امنیت ملی» و «امنیت فردی و گروهی» هیچگونه تعارض و تباینی وجود داشتهباشد. بدینسان میبایست کارشناسانه بستر و شرایطی که موجب تهدید واقعی و جدی امنیت ملی میشوند را بررسی و شناسایی کرد. مساله حائز اهمیت در طرح این قبیل مباحث و هدف مورد نظر، دستیابی به پاسخ و راه حلی علمی و واقعگرایانه و در عین حال راهبردی در زمینه مسائل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی جامعه متنوع و متکثر ایران برای این پرسش عمده و چالشبرانگیز باشد که: چگونه در جامعهای مثل ایران میتوان به همبستگی و اتحاد ملی دست یافت که از یک سو ثبات و پیشرفت و توسعه همهجانبه کشور را تضمین کند و از سوی دیگر ضامن حقوق تمام افراد و گروههای مختلف مذهبی و قومی و زبانی و فرهنگی باشد؟
3- الگوها و نمونههای بسیاری در جهان گواه بر این هستند که علیرغم اختلافات و گوناگونی (زبانی، نژادی، مذهبی و...) در یک جامعه، امکان تحقق وحدت و یکپارچگی ملی وجود دارد. این حقیقت نیز به اثبات رسیده که بدون اعتراف به واقعیتهای مختلف جامعه و تلاش برای همکاری و هماهنگی میان آنها، تحقق همبستگی و وحدت ملی در چنین جامعهای امکانپذیر نخواهد بود. چنانچه شهروندان کشوری از هر قوم و نژادی و با هر کیش و گویشی بتوانند هویت خویش ـ که بیانگر اصل پیوند عقلانی و وجدانی و روحی و روانی و همچنین شکلدهنده نوع نگرش به هستی و زندگی و تاریخ و دیگران و نیز جهتدهنده روند کنش و آفرینش و نوآوری باشد ـ را بهعنوان یک شهروند تعریف کنند، هویت ملی مدرن که در همکنشی کامل با جهان معاصر و نیازهای آن شکل گرفته و تقویت میگردد. لذا برای رسیدن به اتحاد ملی که از بایستههای امنیت ملی است باید بتوانیم هویت مشترکی که شامل گروهها و قومیتها و فرهنگهای مختلف قلمروی سیاسی است را بهعنوان «هویت ملی» تعریف و ذهنیت ملی خود را از انگاره تحمیل هویت و فرهنگ خاص برهانیم. شایسته و بایسته بودن تلاش و همکاری برای سامانبخشیدن به مفهوم هویت ملی در اذهان و اندیشهها و نیز تحقق آن در زمینههای گوناگون و گسترههای مختلف فعالیتهای جامعه، نهتنها به دلیل ضرورت همراهی و همنوایی با دنیای معاصر و پاسخگویی به نیازهای روزگار مدرن است بلکه از اینرو است که گروههای مختلف فرهنگی، دینی و زبانی احساس تعلق شدیدی به هویت گروهی خود دارند و به آن مباهات میورزند و اصولا نمیتوانند نسبت به عناصری که مفهومی روشن و ملموس از آن در خود نمییابند، احساس وابستگی و تعلق کنند. این را نیز تجربه تاریخی به اثبات رساندهاست.
بنابراین برای تعریف هویت ملی لازم است بر عناصری تکیه و تاکید داشت که از جامعیت و شمولیت بیشتری نسبت به دیگر عناصر در جامعه برخوردار باشند تا بتواند تمامی گروهها را در خود بگنجاند. در هر صورت اگر چه در تعریف هویت ملی (ایرانی) اجماع نظری وجود ندارد، اما در حقیقت نمیتوان در شناسایی و تعریف آن از عناصر و مولفههای اسلامی در ترکیب با عناصر ایرانی دوری جست.
به گفته دکتر «بشیریه»: «اگر عمیقتر به موضوع نگاه کنیم در مییابیم که تمدن ما قبل اسلام ایران نیز ترکیب پیچیدهای از تمدنهای باستانی و ملغمهای از تمدنها و هویتهای گوناگون بوده، اما چون ما از دور به این قضیه نگاه میکنیم، میپنداریم که در آن صرفا وحدت و یکپارچگی وجود داشتهاست.» در مباحث مربوط به هویت ملی و پژوهشهای نوین و بررسیها و مطالعات انجام گرفته میبینیم که هویت ملی امر ثابتی یا به عبارتی این مفهوم دال بر مدلول یا پدیده ایستایی نیست و همواره از نو ساخته و ساماندهی میشود. در حقیقت چنانچه به دور از گرایشهای ایدئولوژیک به این مقوله بپردازیم، شاهد فرآیند تحول هویت ملی در طول تاریخ این مرز و بوم خواهیم بود. چه بسا در این میان پرسشی مطرح شود که اگر هویت ملی امری متغیر و متحول است، در جامعهای با این ویژگی (تنوع و گوناگونی) و نیز با در نظر داشتن شرایط جهانی (... و روند جهانی شدن و آثار و نتایج فرهنگی آن) چه چیزی یا چه عناصری باعث شناسایی ما بهعنوان یک ایرانی خواهند بود؟! طبیعی است که میبایست در هر دوره زمانی و مرحله تاریخی بررسی و ارزیابی کنیم که چه نوع باورهای فرهنگی به راستی عناصر هویت ملی ما را تشکیل میدهند. چنانچه بخواهیم بهعنوان یک ایرانی که دارای هویتی واحد و نه ثابت باشیم، باید عناصر مختلف تشکیلدهنده هویت را براساس تاریخ و فرهنگ و واقعیتهای جامعه و منافع و نیازهای روز بازسازی و بازترکیب کنیم. واقعیت جامعه ما همانگونه که اشاره شد، واقعیتی متنوع و متکثر است و اگر هدف ما انسجام و یکپارچگی و وحدت ملی است باید با توجه به این نوع ساختار اجتماعی و فرهنگی جامعه، سیاستی روشن و آگاهانه برای نیل به این هدف و به بار نشستن نتایج مثبت و ارزنده آن اتخاذ کرد.
باور ما بر این است که وقتی کشوری امکان و توان درک و هضم تنوع و گوناگونی جامعه در معنای صحیح و واقعی آن را داشتهباشد، میتواند به خوبی پیشزمینههای ایجاد یکپارچگی و همبستگی و اتحاد ملی که از جمله آنها رسمیت بخشیدن به این تمایز و گوناگونی و کثرت در جامعه و مشارکت مردمی و تمرکززدایی و قانونمندی است را فراهم آورد. در نهایت باید اذعان داشت که ضرورت بررسی راهحلها و رهیافتهای علمی از سوی روشنفکران و پژوهشگران و کارشناسان در مورد موضوعات و مقولاتی از این دست به منظور جلوگیری از تحمیل مفاهیم آشفته وهم آلود میبایست بیش از پیش مورد تاکید قرار گیرد.