عیسی علیپناه
گروه سیاسی: همه آنهایی که به نسل اول و دوم ایران پس از انقلاب تعلق دارند، میرحسین موسوی را میشناسند. کسی که پس از بحث و گفتوگوهای بسیار بر مسند نخستوزیری جمهوری اسلامی ایران تکیه زد و هشت سال را که تمامش تقریبا در جنگ گذشت، نخستوزیر جمهوری اسلامی ایران ماند؛ تا سرانجام با تغییر قانون اساسی و حذف نهاد نخستوزیری، آخرین نخستوزیر جمهوری اسلامی ایران باشد.
آنچه بر اهمیت شخصیتی مانند میرحسین موسوی میافزاید، نه تنها کولهبار تجربه هشت سال نخستوزیری، آنهم در سختترین شرایط (جنگ) بود، بلکه این هم هست که میرحسین موسوی نخستوزیر کابینهای بود که ریاست جمهوریاش برعهده آیتالله خامنهای بود. کسی که امروز رهبر جمهوری اسلامی ایران است. همین که کسی هشت سال نخستوزیر و نزدیکترین دستیار و مشاور کسی بودهباشد که امروز رهبری جمهوری اسلامی را برعهده دارد، به اندازه کافی بر اهمیت او میافزاید. هرچند که میرحسین موسوی خود، سالهاست که پس از کنارهگیری از نخستوزیری، گوشهای اختیار کرده و سر خود را با فرهنگ و هنر گرم میکند.
با اینحال نمیتوان گفت که میرحسین موسوی تمام سالهای پس از نخستوزیری را از سیاست دور بودهاست. او دست کم هشت سال ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی، مشاور عالی او بود و روزگارش را در ساختمانهای ریاست جمهوری میگذراند. در تمام این سالها هم به حکم رهبری عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بودهاست.
گرچه که در سالهای اخیر کمتر در جلسات مجمع شرکت میجست، شاید به قهر، اما میرحسین موسوی آنقدر آدم مهمی بوده و هست که در آستانه هر تحول سیاسی در کشور، نامش به سرعت سر زبانها بیاید و از آنجا که خودش در طول سالهای گذشته کمتر موضع سیاسی آشکاری گرفتهاست، هر جناحی تلاش میکند او را به نفع خود مصادره کند.
دوازده سال است که اصلاحطلبان و چپها از میرحسین موسوی دعوت میکنند وارد گود انتخابات ریاست جمهوری شود: یکبار سال 1376 که او خیلی زود پاسخ منفی داد و یکبار هم سال 1384 که کمکم داشت راضی میشد، اما آخرالامر بار دیگر منصرف شد. او بیتردید یک سیاستمدار است و از رقابت و مبارزه نمیهراسد. بنابراین دلیل نیامدنش ترس از رقابت و مبارزه سیاسی نبود. دلایل دیگری داشت که ماندهایم تا روزی خودش اعلام کند.
اولبار، در سال 1376، وقتی نیامد و به درخواست چپها پاسخ منفی داد، چپها زیاد نرنجیدند. بلافاصله سیدمحمد خاتمی را جایگزین او کردند و از عکسهای میرحسین موسوی در کنار خاتمی استفاده کردند تا رای بالای خاتمی نشان دهد که اگر میرحسین خودش میآمد، احتمالا بیش از خاتمی رای میآورد. اما بار دوم چپهای دیروز و اصلاحطلبان امروز، از او رنجیدند، چرا که بد وضعی بود، خطر از دست دادن ریاست جمهوری به شدت احساس میشد و از دیگر سوی میانه اصلاحطلبان با خودشان چنان شکرآب شدهبود که هرکس ساز خودش را میزد. اینجا بود که به فکرشان رسید میرحسین موسوی را بیاورند، چرا که فقط او میتوانست اصلاحطلبان را باردیگر دور هم جمع کند و اتحاد و ائتلافی میانشان پدید آورد. به ویژه که پیروزی او اینبار هم همچون گذشته قطعی بهنظر میرسید. بنابراین وقتی برای بار دوم جواب منفی داد و اصلاحطلبان را در بد وضعی رها کرد، همه از او رنجیدند، بسیاری بر این باور بودند که میرحسین موسوی با این پاسخ منفی، دیگر تمام شدهاست، دیگر کسی سراغش را نخواهد گرفت. رفت تا به تاریخ بپیوندند.
اما مطرح شدن دیگر باره نام او، باز هم نشان از اهمیت بسیارش دارد. چندی پیش بهویژه پس از سخنرانی میرحسین موسوی در سالگرد شهادت آیتالله بهشتی، که در آن از وضع اقتصادی کشور انتقاد کردهبود و البته که فراخواندهبود به بازگشت به ارزشهای اقتصادی و اجتماعی انقلاب اسلامی، از جمله عدالت اجتماعی، همه بر آن شدند که میرحسین موسوی تصمیم گرفتهاست نقش فعالتری را در عرصه سیاسی کشور بهعهده گیرد. این بار اما دیدگاههای او باعث شد برخی از محافظهکاران و راستگرایان سخنان او را مهر تاییدی بدانند بر رویهای که محمود احمدینژاد پیش گرفتهاست. چرا که میرحسین موسوی نیز مانند احمدینژاد، از عدالت سخن گفت و بازگشت به ارزشها و اصول انقلاب اسلامی، اما همگان خوب میدانند که میرحسین موسوی اساسا به ارزشیترین نیروهای چپ نزدیک است و در یک کلام نمیتوان میان او و محافظهکاران راستگرا، تناسبی یافت. حتی دم زدنها از ارزشها و اصول انقلاب میان این دو متفاوت است. از دیگر سوی، طیفی از اصلاحطلبان که بهنظر میرسد چندان تمایلی به مطرح شدن دوباره نام میرحسین موسوی ندارند، میکوشند میان او و اصلاحطلبان فاصله اندازند. در این میانه راستها هم با این دسته همراه شدهاند و بیش از پیش میکوشند میرحسین موسوی را یک اصولگرای تمام عیار (به معنای سیاسی رایج و امروزی اش در ایران) نشان دهند.
بیتردید هر دو طرف از خدا میخواهند که میرحسین موسوی برای همیشه نامش از صحنه سیاسی ایران حذف شود و دیگر کسی یاد او نیفتد. هم، آن دسته که خود را اصلاحطلب میدانند و از ترس از دست دادن موقعیتهایی که ممکن است نصیبشان شود، از میرحسین موسوی میترسند و هم راستگرایانی که امروزه طرفدار مهندس شدهاند. هر دو پروژه حذف او را پی میگیرند. اما همینکه امروز هم نام او مطرح شدهاست و حتی بسیاری از اصلاحطلبان می کوشند او را یکی از محورهای اصلی ائتلاف و اتحاد او قرار دهند، نشان میدهد که میرحسین موسوی همیشه یک چهره سیاسی و بانفوذ و قدرتمند باقیمانده است. او به تنهایی بیآنکه نیازمند اصلاحطلبان یا اصولگرایان باشد، قدرتمند است و قدرتی دارد که بهنظر میرسد زمان برای بهرهگیری از آن فرا رسیدهباشد. شاید هم به این دلیل است که پروژه تخریب منفی و تخریب مثبتش آغاز شدهاست و اگر میرحسین موسوی این بار هم کنار بکشد و نجنگد، نهتنها خود را، بلکه بسیاری از امیدهای مردمی را به تاریخ خواهد سپرد.