آبتین محقق
گروه اقتصادی: در تاریخ هر کشوری سرفصلهای بسیاری وجود دارد که در آنها روندهای معمول، تغییر مسیر مییابند. همچنانکه در گذشتهی سرزمین ما نیز از این قبیل وقایع بسیار یافت میشود. لذا با مروری کوتاه بر گذشتهی ایرانزمین با جنگهای بسیاری که در طول 2 سده اخیر که بیشتر آنها در موضع دفاع از کشور بودهاست روبهرو میشویم که البته جنگ ناخواستهای که بهواسطه تجاوز کشور عراق به سرزمینمان صورت گرفت، آخرین و یکی از طولانیترین آنهاست که در نتیجهی آن ایران و ایرانیان در طی 8 سال درگیر جنگی گسترده شدند.
در اواخر شهریور 1359 در حالی که ایران هنوز در تلاطم حاصل از انقلاب بهسر میبرد و نهادهای انقلابی بهصورت کامل مستقر نشدهبودند، جامعه هنوز دچار درگیریهای سیاسی بود. بخش اقتصاد نیز با تغییر سازوکارهای دوران گذشته توسط نظام جدید هنوز مستقر نشدهبود که یکباره با هجوم رژیم عراق به مرزهای غربی کشور، مسئولان کمتجربه با پدیدهای بحرانزا روبهرو شدند که آنان را به مدیریت در شرایط بحرانی وادار نمود.
البته قابل توجه است که در شرایط بحرانی مانند جنگ با دشمنان خارجی چه در موضع مهاجم یا مدافع، تمامی بخشهای اقتصاد بهنوعی با بحران درگیر شده و اقتصاد در جایگاه تامینکننده مایحتاج جنگ قرار میگیرد.
در چنین شرایطی نیروی انسانی که در جامعه موتور اصلی حرکت محسوب شده و لذا بهعلت درگیری در دفاع و حضور در جبهههای نبرد از وظایف اصلی خود باز میمانند بههمین خاطر بخش قابل توجهی از تولید و خدمات با مشکلات جدی روبهرو میشود. از سوی دیگر با آسیب دیدن زیرساختهای اقتصادی اعم از کارخانهها، حملونقل، سیستم خدمات و… فعالیتهای اقتصادی آسیبهای قابل توجه میبیند بههمین دلیل عموما در طی جنگها تولید سرانه کشورها با کاهش قابل توجهی مواجه میشود که بازگشت آن به سالهای پیش از جنگ نیاز به صرف زمان و هزینههای بسیاری دارد.
در مورد جنگ ایران و عراق محدودیت جدی دیگری علاوهبر موارد پیشگفته بر اقتصاد ایران تحمیل شد، به دلایل سیاسی در آن دوران ایران بهعنوان کشوری شوریده بر قوانین بینالملل از سوی قدرتمندان طرد شده بود و به این واسطه تنها با عراق بهعنوان دشمن روبهرو نبود. بلکه بسیاری کشورها به صورت مستقیم و غیر مستقیم با حضور در کنار عراق به ایجاد محدودیت و تحریم بر علیه ایران میپرداختند که مهمترین بخش آن تحریمهای اقتصادی بود.
اقتصاد ایران و مواجهه با جنگ
ارتش عراق با تدارکاتی گسترده از مرزهای غربی به کشور ما هجوم آورد و در چند هفتهی نخست، تقریبا 20 هزار کیلومتر مربع از خاک ایران را در امتداد مرز سرزمینی 1200 کیلومتری دو کشور به اشغال خود درآورد و در برخی نواحی تا عمق 80 کیلومتری کشورمان پیش رفت و به واسطه این هجوم همهجانبه بیش از 2 میلیون نفر بیخانمان و آواره شدند که بسیاری از آنها به شهرهای امن مهاجرت نمودند. بدین واسطه آثار و عوارض جنگ در سطح کشور حتی در استانهایی که بهطور مستقیم زیر آتش نبودند گسترش یافت که از جمله تبعات آن تغییر بافت جمعیتی شهرهای مهاجرپذیر و مشکلات ناشی از کمبود امکانات شهری و… بود.
با آغاز جنگ تحمیلی، اقتصاد ایران با دو مشکل به صورت همزمان روبهرو شد. نبود ساختارهای سازمانی مناسب با شرایط جدید سیاسی و همچنین هزینههای دفاعی تحمیل شده به بدنه اقتصاد کشور در آن دوران که مدیریت اقتصاد را با توجه به شرایط جنگی با مشکلات فزایندهای روبهرو نمود. در ماههای اولیه نبرد بهواسطه حضور پرشور مردم در دفاع قهرمانانه از مرزهای کشور، جنگ بیشتر به صورت غیرکلاسیک و چریکی انجام میگرفت بههمین دلیل هزینهها به نسبت پایین بود. قابل توجه است که سهم هزینههای تحمیلی به اقتصاد ایران تا قبل از فتح خرمشهر کمتر از 9 درصد از کل هزینههای 8 سال جنگ تحمیلی است که مهمترین دلایل آن علاوهبر غیرکلاسیک بودن جنگ، به جریان داشتن آن در حاشیه مرزها برمیگردد. اما با ادامه جنگ بعد از سال 61 شرایطی متفاوت برای کشور پیش آمد. بعد از فتح خرمشهر و بیرون راندن دشمن به پشت مرزهای بینالمللی و شکلگیری روحیه پیروزی در سطح کشور، مسئولان در برابر سوال کلیدی جنگ یا صلح قرار گرفتند که در نهایت مصلحت بر ادامهی جنگ قرار گرفت. در فاز دوم، جنگ از حالت غیرکلاسیک چریکی به حالت کلاسیک و دارای هزینهای فزاینده تبدیل شد.
از سال 62 به بعد جنگ از حاشیه مرزهای غربی به پهنه کشور گسترش یافت و در حدود 87 شهر در اثر بمباران دشمن آسیبهای جدی دیدند و این امر به مرور زمان بر میزان هزینهها افزود چنان که در سال 65 بالاترین خسارات دوران 8 سال به کشور وارد شد.
اقتصاد ایران از رهآورده جنگ آسیبهای بسیاری را متحمل شد که میتوان آنها را در دو دسته کلی مستقیم و غیرمستقیم طبقهبندی نمود البته آثار آن در برخی نقاط با گذشت نزدیک به دو دهه از پایان جنگ هنوز باقی است. در برآوردهایی که از میزان این خسارت صورت گرفتهاست، میتوان به رقم 65353750 میلیون ریال رسید. که این رقم سه برابر کل درآمد نفتی 30 سال قبل از آن که در حدود 21 میلیون ریال بودهاست، میباشد.
سهمیهبندی
خاطره سالهای جنگ جهانی دوم که ایران علیرغم عدم حضور جدی در جنگ از خسارات آن در امان نماند و با مشکلات شدیدی همچون قحطی روبهرو شد. بهعنوان یادگاری تلخ در حافظه ملت ایران باقی ماندهاست. از اینرو با وقوع جنگ دغدغه اصلی مسئولان جلوگیری از ایجاد مشکلات معیشتی و بروز کمبودهای شدید در ارزاق عمومی بود بههمین خاطر با چارهجوییهای انجام گرفته، سیستم سهمیهبندی کوپنی برای اداره اقتصاد ایران در نظر گرفته شد. گسترده این مکانیزم بخش قابل توجهی از کالاها را در بر میگرفت.
با مروری بر عملکرد این سیستم در آن سالها میبینیم که ارزاق عمومی و اساسی مردم همیشه در دسترس عموم قرار داشت. اما وجه دیگر این مساله شکلگیری بازار سیاه بود که واسطه تفاوت قیمت بازار و سهمیهبندی شکلگرفته بود و منجر به شکلگیری طبقه اجتماعی نوکیسه در کشور شد. با بررسی اجرایی این سیاست مهمترین دستاورد برای کشور تامین کالاهای اساسی بود، اما آثار جانبی آن تا به امروز اقتصاد ایران را با خود درگیر نموده است. در قضاوت نهایی میتوان گفت سیستم کوپنی خالی از اشکال نبود و میتوانست با نظارت دقیقتر اجرای پربارتری را بههمراه داشتهباشد.
اقتصاد ایران و تجربه جنگ
سالهای جنگ تجربهای عمیق برای اقتصاد نوپای جمهوری اسلامی ایران فراهم آورد. با توجه به وجود سازوکارهای برنامهریزی در کشور و فراهم بودن زیرساختهای آن در سالهای اولیه انقلاب تلاشهایی برای تنظیم برنامهای کلان برای اقتصاد انجام شد که هر کدام به دلایلی ناکام ماندند. اما کلیدیترین علت را باید همان جنگ و الزامات حاصل از آن بهشمار آورد. از سوی دیگر نوسانات قیمت نفت و عدم ملاحظه آنها در نظام برنامهریزی باعث شد سه برنامه همگی در مرحله تدوین باقی بمانند و راهی به اجرا نیابند.
در طول 8 سال جنگ، اقتصاد ایران بیشترین نوسانات خود را همراه بادرآمد نفتی تجربه نمود. با بروز رونق در درآمدهای حاصل از فروش نفت، اقتصاد به سمت آزادسازی و مصرفگرایی سوق پیدا کرد و با پدید آمدن یک رکود، برنامهریزان به دنبال مصرف بهینه منابع شتافتند.
در طول سالهای جنگ تجربیات بسیاری حاصل از آن دوران نصیب اقتصاد ایران شد که بسیاری آن را نتیجه فشار و شرایط محیطی حاصل از وضعیت تحمیل شده به کشور میدانند. در آن سالها بهعلت بسیاری محدودیتها توان مهندسی و فنی کشور برای حل معضلات به راه افتاد و ما شاهد دست آوردهای چشمگیری در زمینههای راهسازی، صنعت نفت و… بودیم که در تاریخ ایران کمنظیر است، اما متاسفانه بهعلت عدم استفاده صحیح از تجارب حاصله در دوران بحران، کمتر شاهد انتقال آن به دوران بعد از جنگ بودیم.
روی دیگر سه جنگ، هزینههای تحمیل شده به اقتصاد ایران بود بهطوری که GDP سرانه سال 67 به قیمت ثابت سال 53 از 114 هزار ریال در سال 1356 به 9/58 هزار ریال در سال 1367 کاهش یافت. در حد فاصل سالهای جنگ نسبت سرمایهگذاری به محصول ناخالص داخلی از 4/27 درصد به 15 درد کاهش یافت.
حجم خسارات وارده به اقتصاد ایران بهواسطه جنگ بسیار گستردهاست که با برآوردهای صورتگرفته در سالهای پس از جنگ، ابعاد آن آشکار گردید.
برطبق اعلام سازمان برنامه، هزینه مستقیم وارده به بخش ساختمان 21 بیلیون ریال بودهاست که این رقم برابر کل سرمایهگذاری کشور در این بخش طی 68ـ 1338 بود. یعنی به عبارت بهتر تمام سرمایهگذاری انجام شده در بخش ساختمان در طول 30 سال قبل از آن دوران جنگ نابود شدهاست.
براساس برآوردهای انجام شده خسارت مستقیم وارده به بخش ماشین آلات 3/20 بیلیون ریال بودهاست که کل سرمایهگذاری کشور در این بخش در طول 30 سال قبل از آن تنها برابر 4/0 میزان خسارت است.
در بخش صنایع و معادن نیز خسارت وارده 5/2 بیلیون ریال برآورده شدهاست که با رقم سرمایهگذاری 30 ساله در این بخش برابری میکند.
خسارت مستقیم وارده به بخش کشاورزی 9/15 بیلیون ریال اعلام شدهاست که در مقایسه با 2/0 بیلیون ریال سرمایهگذاری این بخش در طول 30 سال، بهوقوع اتفاق تاسفآوری در سطح کشاورزی ایران پی میبریم.
در جمعبندی نهایی خسارات اعلام شدهاست که 65 درصد از کل هزینههای وارده به بخش تولید تحمیل شده و 35 درصد نیز بخش خدمات متحمل این هزینهها گردیدهاست.
با توجه به آسیب دیدن ساختارهای تولید کشور در این دوران که بنابر برآوردها، 65 درصد کل خسارات را در بر میگیرد باعث شد نرخ بیکاری از 1/7درصد در سال 1355 به 1/14 درصد در سال 1365 کاهش یابد.
لذا میتوان با مروری کوتاه بر شاخصهای کلان در آن سالها به وضعیت نامناسب اقتصادی در سال پایانی جنگ پیبرد، شرایطی که در نهایت منجر به پذیرفتن قطعنامه از سوی ایران شد.