مجتبی بدیعی عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی
روزنامههای شرق و هممیهن در تاریخ 6 تیر ماه 1386 مقالهای از آقای دکتر موسی غنینژاد تحت عنوان «اصلاحطلبی پوپولیسم چپ» چاپ کردهاند که در آن به بهانه سخنرانی آقای مهندس میرحسین موسوی در موسسه دین و اقتصاد، هجمه همهجانبهای را به کل اردوگاه روشنفکری چپ اعم از دینی و غیردینی و اصلاحطلب و اصولگرا و مرده و زنده به عمل آوردهاند و با دفاع از سیاستهای اقتصادی دهه هفتاد و همچنین دفاع از اجماع فعلی بین کارشناسان و مسئولان مملکت در غیردولتی کردن اقتصاد ملی، هرکس را که در خلاف این مسیر حرفی زده و یا نوشتهای را رقم زده به باد تندترین حملات با ادبایت توهینآمیز و افتراآمیز گرفتهاند. عصبانیت آقای دکتر غنینژاد در حدی است که اراده کردهاند تومار همه مخالفانشان را در یک مقاله کوچک با هم درهم بپیچند و آنها را یکباره به گورستان تاریخ بسپارند و لذا مقاله ایشان کوچکترین نشانی از عقلانیت و بحث علمی و کارشناسانه ندارد و جز احساسات و عصبانیت چیزی در آن موج نمیزند.
اینجانب بر آن بودهام که فراز به فراز جملات ایشان را طرح و سپس نقد کنم. اما دیدم که مثنوی هفتاد من میشود. در این صورت باید مقاله ایشان را تکرار کنم که این کار با عرف روزنامهنگاری مالوف نیست. لذا خلاصه کلام و پیام ایشان را در همان پاراگراف اول ذکر کردم تا هدف از نگارش این نوشتار معلوم شود.
آقای غنینژاد فرمودهاند
سالگردهای اواخر خرداد و اوایل تیر باعث شده که «پوپولیستهای چپ به دلایلی کموبیش روشن یکبار دیگر مطبوعات را عرصه تاختوتازهای ایدئولوژیک خود قرار دهند.» ابراز نظر فرمودهاند که «میان پوپولیسم راست و چپ تفاوت چندانی وجود ندارد و چه بسا نوع چپ آن زیانبارتر از همزاد راست خود است» و مرحوم دکتر شریعتی را مورد نوازش خود قرار دادهاند و به دلیل «فقدان ابزار عقلی و علمی» در سخنان وی اندیشه ایشان را صرفا بیان «احساسات پرشور در ایجاد تنفر از نظام بازار» معرفی کردهاند و اندیشههای شریعتی را به «مفاهیم تو خالی و یا ضدمفهومهایی مانند استحمار و سوسیالیسم تخیلی و... منسوب کردهاند.»
آقای غنینژاد
من با مقالات و نوشتههای شما کاملاً آشنایم و برای شما بهعنوان یک صاحبنظر احترام قائل هستم، اما احترام امامزاده را متولی آن نگه میدارد. وقتی امثال شما حرمت قلم و شیوه اخلاقی نقد را پاس نمیدارید از دیگران چه انتظاری میرود. «هیچ اندیشمندی مانند شریعتی طی 40 سال اخیر مورد نقادی از جهتهای مختلف قرار نگرفته است.» اندیشمندان مارکسیست و لیبرال، حکومتی و ضدحکومتی، مذهبی، سنتی و متجدد، سوسیالیست و کاپیتالیست، مدرن و مرتجع، مستقل و وابسته در کتب و نشریات و مقالات گوناگون با افراطیترین و تندترین حالات ممکن اندیشه شریعتی را مورد تاخت و تاز خود قرار دادهاند و بعضاً او را عامل استعمار و استبداد و تسلیم شده به ساواک و دشمن روحانیت و جریان روشنفکری و مبلغ وهابیت و... معرفی کردهاند یا ادبیات وی را غیربهداشتی اعلام کردهاند. سوال اینجاست که چرا شریعتی با این همه نقدهای رنگارنگ و از موضعهای مختلف همچون «سرو آزاده» راست قامت ایستاده است. چرا برخلاف نویسندگان محترمی که آثارشان دورههای رونق کوتاهمدت داشتهاست و شامل همه طیفهای فکری هم میشود، فروش آثار شریعتی با کمترین نوسان نسبت به دیگران کماکان با استقبال تحصیلکردگان روبهرو است؟ چرا در پس این همه هجمههای ناجوانمردانه نسل جوان که نه شریعتی را دیده و نه نظام در تبلیغ آثارش قدمی برداشتهاست مشتاقانه کتابهای او را میخرند و با اشتیاق مطالعه میکنند؟
چرا عاشقان و علاقهمندان شریعتی در میان همه طیفهای فکری و سنی و جنسی به وفور مشاهده میشود؟ چرا همچون مخالفان شریعتی که در همه فرقهها و نحلههای فکری دیده میشود، موافقان پروپاقرص شریعتی هم در میان همه نحلهها و فرقهها اعم از چپ و راست، حکومتی و ضدحکومتی، روشنفکر و مرتجع، مدرن و سنتی و... دیده میشود؟ کدام شخصیت علمی و فکری را میشناسید که از چنین اقبال گسترده نزد افکار عمومی برخوردار باشد؟ بهنظر میرسد از آنجا که آبشخور اصلی اندیشه شریعتی کتاب قرآن و کتاب طبیعت بودهاست، روح قرآن و طبیعت بهگونهای در او در درجات نازلتر حلول کردهاست که او خود را در هیچ بند و حصاری محبوس و محصور نکردهاست. پراکندگی بیان شریعتی با قرآن و طبیعت تجانس عجیبی دارد. در عمر کوتاه 44 سالهاش که از عمر بسیاری از صد سالهها پر برکتتر بوده دنبال نوشتن مقاله علمی و آکادمیک به سبک کلاسیک نبود. دنبال انتقاد روح پیامی بود که از منبع وحی و هستی دریافت کردهبود. به همین دلیل امروز او برای دیگران مرجعی شدهاست که استناد به حرف او میتواند اعتبارآفرین برای صاحب سخن باشد و هر کسی گوشهای از واقعیت و فطرت پاک خود را در نوشتههای او میجوید. حملات غیراخلاقی؛ غیرمنصفانه و غیرعلمی شما به شریعتی فاقد کوچکترین پیام سازنده است. این شیوه حملات به شریعتی بسیار غیراخلاقیتر، غیرمنصفانهتر و غیرعلمیتر بارها و بارها تکرار شدهاست و من نگران شخصیت شریعتی نیستم، نگران شمایی هستم که چگونه اعتبار خود را به حراج گذاشتهاید.
شریعتی یک انسان معمولی و آزادهای بود که قلم خود را به کسی و جریانی نفروخت. در نوشتهها و بیانات او افراط و تفریط و احکام درست و غلط وجود دارد. شریعتی نه اسطوره است و نه قدیس و لذا نقد آثار او به اعتلای علم و اندیشه کمک میکند. اما نقد آدابی دارد که کوچکترین ردپای آن در نوشته شما وجود ندارد. اگر خود را اصلاح کنید و قلمتان را بهداشتی کنید نفعاش به خودتان میرسد. راز موفقیت شریعتی آموختن شور و شعور و عمل است. جملات زیباتر و احساسیتر از شریعتی در ادبیات ما فراوان است. اما چرا آنان اینچنین گسترده اثرگذار نشدهاند. مطمئن باشید اگر نوشتههای شریعتی یکپارچه شور و احساسات بود و فاقد عنصر شعور و عقلانیت و نگاه اجرایی و عملیاتی بود چنین مورد استقبال واقع نمیشد.
شریعتی به اعتبار نگاه توحیدیاش سرنوشت همه پدیدههای عالم را مرتبط با هم میدید. او به دلیل نگاه زندهای که به هستی داشت، قائل به تفکیک ابعاد وجود پدیدهها چه در نگاه کلان و چه خرد نبود و لذا در عرصه اداره جامعه به تفکیک حوزههای سیاست و اقتصاد و فرهنگ و اخلاق قائل نبود. و بر این باور بود که همه این حوزهها بر هم تاثیرگذاری مستقیم دارند و لذا به سیاست غیراخلاقی و اخلاق غیرسیاسی ـ به اقتصاد غیراخلاقی و اخلاق غیراقتصادی - به فرهنگ منهای سیاست و اقتصاد و سیاست و اقتصاد منهای اخلاق و فرهنگ قائل نبود. او برای تخصص و حوزههای تخصصی در محدود نگاه کلان و مسئولیتپذیری به کل هستی، طبیعت و جامعه اعتبار قائل بود و آنانی را که در چاه تخصص آن چنان فرد میروند که در اعماق چاه جز روزنهای کوچک از هستی جامعه نمیبینند از خود بیگانه و یک بعدی و بیمار میدید. چرا که آدم فرو رفته در چاه دیگران را متهم میکند که چرا شما جهان را به گونهای که من میبینم نمیبینید؟
آنچه در مور شریعتی ذکر شد در مورد یکی از شاگردانش یعنی جناب آقای مهندس میرحسین موسوی هم صادق است. من مهندس موسوی را به اعتبار رشته مشترک و دانشکده مشترک به خوبی میشناسم. آقای پورنجاتی در نقد سخنان آقای میرحسین موسوی آنچه را که در باب شخصیت ایشان لازم بود ذکر کردهاند و من نیازی به تکرار آن حرفها نمیبینم. آنچه تکرارش ضروری است پای فشردن بر سخنان ایشان است. اگر نقدی بر ایشان وارد باشد این است که چرا برای تحقق افکارشان در انتخابات ریاست جمهوری سالهای 76 و 84 وارد صحن انتخابات نشدند، که البته دلایل ایشان هم برای عدم ورود جای تامل و تعمق جدی دارد. خلاصه کلام مهندس موسوی همان است که شما به نقل از ایشان ذکر کردهاید. بدیهی است که شما به دلیل اینکه در فضای متفاوتی نفس میکشید سخنان ایشان را برنتابید. شما به تفکیک اخلاق و سیاست و اقتصاد اعتقاد دارید و اقتصاد را علمی می دانید که دودو تا چهارتاست و در بحث دودوتا چهارتا چه جایی برای دخالت اخلاق و سیاست در علم اقتصاد میماند. درحالی که اقتصاد و جامعهشناسی و علوم سیاسی از علومی هستند که در زمره علوم دقیقه به شمار نمیروند و از پیچیدگیهایی برخوردار هستند که آن علوم ندارند. افتراق بین علمای فیزیک و شیمی و ریاضی و... از جنس افتراق بین اندیشمندان اقتصاد و جامعهشناسی و علوم سیاسی نیست.
آقای دکتر غنینژاد
شما تنها تحصیلکرده و صاحبنظر در عرصه اقتصاد نیستید صدها نفر مانند شما در عرصه اقتصاد صاحب درجه دکترا و استاد دانشگاه هستند و نظرات کاملاً متفاوت در زمینه راهگشایی مسائل اقتصادی با شما دارند. نقد مشترک اقتصاددانان به سیاستهای اقتصادی دولت فعلی به معنای داشتن راهحل واحد و یکسان جایگزین نیست. همچنان که همه کسانی که در راستای نابودی رژیم شاهنشاهی گام بر میداشتن حکومت مطلوب جایگزینشان یکسان نبود. شما با اصالت دادن به سرمایه جایی برای دموکراسی باقی نگذاشتهاید. دموکراسی «اصالت رای» است نه «اصالت سهم» شما نجات فقیران و تهیدستان جامعه را از طریق حمایت از صاحبان سرمایه میدانید. شما فقیران و تهیدستان را طفیلیهایی میدانید که از برکت میدان دادن به صاحبان سرمایه میتوانند نان بخور و نمیری داشتهباشند. غیردولتی کردن اقتصاد در تفکر شما مساوی است با «خصوصیکردن اقتصاد» نه «مردمی کردن اقتصاد» و فرق بین این دو از زمین تا آسمان است. شاید هیچکس امروز موافق دولتی بودن اقتصاد نباشد اما به یقین خدمت به مردم منحصر به خصوصی کردن اقتصاد نیست. سوسیالیسم دولتی و کاپیتالیسم دو روی یک سکهاند که یک کار را انجام میدهند. «بر گرده مردم سوار شدن» و تحقق اقتصاد مردمی یک راهحل دارد اصالت دادن به «رای» مردم در مقابل «سهم و سرمایه» سرمایهداران، آیا شما چنین رویکردی را بر میتابید؟! آیا میتوان از « اصالت سهم» در مقابل «اصالت رای» دفاع کرد و دم از دموکراسی زد؟ دموکراسی وقتی نهادینه میشود که از عرصه سیاست و فرهنگ، به عرصه اقتصاد هم وارد شود و در آن صورت رای عموم مردم سیمای اقتصادی کشور را ترسیم میکند. لذا اگر آنچه این بزرگواران گفتهاند پوپولیسم است «زنده باد پوپولیسم». شما در نهایت بیانصافی، تفکر آقای مهندس میرحسین موسوی را بدتر و خطرناکتر از جریان حاکم بر اقتصاد کشور توصیف کردهاید، شما تفکری را که «عدالت، آزادی و معنویت» را با هم میبیند و با هم میخواهد و تحقق آنها را جدا از هم امکانپذیر نمیبیند از تفکری بدتر و خطرناکتر دانستهاید که به نام عدالت، آزادی را قربانی میکند و به نام معنویت، تحجر را رونق میدهد. اگر سیاست و اقتصاد به مهار اخلاق در نیاید برای جلوگیری از گسترش بیرویه قلمرو این دو حوزه چه مهاری وجود دارد؟ اخلاق از جنس موعظه نیست، از جنس عمل است. اخلاق در حوزه عمل اجتماعی حساسیت نشان دادن به چگونگی کسب قدرت سیاسیی، اقتصادی افراد و جریانات است و با سیاستگذاری و اعمال نظارت عامه مردم از طریق نهادهای قانونی سعی میکند جلوی ازدیاد ثروت و قدرت را با جلوگیری از رشد روشهای نامشروع و رانتخواری بگیرد و این امر فقط با حاکم کردن نهادهای برخاسته از مردم و مرددمی شدن سیره مسوولان ممکن است. اخلاق صدور دستورالعمل نیست، دم خروس نشان ندادن است. اخلاق در حوزه عمل اجتماعی، حاکم کردن رای همه مردم و نه فقط خواص مردم بر سرنوشت خود آن هم نه فقط در مقام «نصب» که در مقام «عزل»است. هرگاه همه مردم اینچنین بر سرنوشت خود حاکم شدند، معنی مردمسالاری عیان خواهد شد. اخلاق اقتصاد دینی برابر دیدن همه بندگان خدا در حق تعیین سرنوشت و بسترسازی برای ایجاد فرصتهای برابر رشد برای همه آدمیان توسط حاکمان و عالمان است. انشاءالله خداوند همه ما را در مزه چنین کسانی قراردهد.