جلیل آقاپور
ایران یک سرزمین گذرگاهی است که پل ارتباطی سه قاره اروپا، آسیا و آفریقا محسوب میشود. از سمت شمالغرب به قفقاز، آناتولی و دریای سیاه به اروپا، از شمال و شمالشرق به دریای خزر و آسیای مرکزی، از جنوب و جنوبشرق به اقیانوس هند و شبهقاره هندوستان و از جنوبغرب با خاورمیانه و شمال آفریقا مرتبط است همچنین دالان هوایی بین قارهها از سرزمین ایران میگذرد. بزرگترین محمولههای نفتی و تجاری از طریق تنگههرمز به سایر نقاط حمل میشود. این سرزمین بدلیل داشتن موقعیت گذرگاهی دارای ژئوپلیتیک ثبات و بیثباتی است بهعبارت دیگر متاثر از عوامل مهاجر و مهاجم شدهاست. عامل مهاجرت باعث ثبات و مهاجمین عامل بیثباتی هستند.
موقعیت گذرگاهی یعنی محل عبور و مرور؛ چنانکه موقعیت گذرگاهی در مقیاس منطقهای اهمیت داشتهباشد، یک موقعیت ژئوپلیتیک محسوب میشود، ولی اگر در مقیاس جهانی دارای اهمیت باشد یک موقعیت ژئواستراتژیک به حساب میآید. سرزمین ایران دارای هر دو موقعیت ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی است. امروزه ایران حتی به لحاظ حجم عظیم ذخایر نفتی و گازی از موقعیت ژئواکونومیکی برخوردار است. لذا سرتاسر تاریخ ایران مشحون از ثبات و بیثباتی است.
ایران یکی از کشورهای ریشهدار جهان است که طی تاریخ طولانیاش، حکومت و نظام سیاسی در آن بقا و استمرار داشتهاست. هر ایرانی میداند که ایران از حدود سه هزار سال پیش تاکنون وجود داشتهاست. ایرانیها تا آنجا که تاریخ به یاد دارد ایرانی و ساکن ایران بودهاند. ایران دارای یکی از کهنترین فرهنگهای جهان است که سابقه تاریخی آن به پیش از بنیانگذاری دولت هخامنشی در قرن (6 ق.م) میرسد. سلسلههای بزرگ ایرانی دیگری که نفوذ جهانی قابل توجهی داشتند، جانشینان این سلسله شدند، بنابراین از حیث تأسیس دولت سرزمینی و برخورداری از حکومت مقتدر، در جهان پیشتاز بودهاند. بررسیهای تاریخی نشان میدهد که قبل از هخامنشینان، حکومتهای دیگری نیز در ایران وجود داشتهاست. حکومت ایلام در قالب یک دولت منطقهای و محلی در جنوبغربی ایران با مرکزیت شوش، تمدن ایلام را بوجود آورد. همچنین قوم ماد در شمالغربی و غرب ایران دولت بزرگ و فراگیری تأسیس کرد که ایران کنونی و مناطق پیرامون آن را در بر میگرفت. تأسیس دولت ماد به سال 708 ق م باز میگردد و این تاریخ را میتوان مبدا تشکیل دولت سرزمینی فراگیر با حکومت و نظام سیاسی مستقل به حساب آورد. در مقام ملت اغلب کشورهای خاورمیانه در قرن بیستم پا به عرصه تاریخ نهادهاند و استقرار هویت ملی جدید و محدود آنها به راحتی صورت نمیگیرد.
ایران کنونی شانزدهمین کشور جهان با وسعتی در حدود 1648195 هزار کیلومترمربع با مرزهای تثبیت شده فعلی است. در واقع ایران امروز، صورت کوچک شده ایرانی است که در فراز، نشیب و گسل تاریخی خود با تغییر و تحولات فراوانی روبرو بودهاست. در دورههای اقتدار، مرزهای آن بارها با محدوده فلات بزرگ منطبق شده و حتی به ماورای آن گسترش یافتهاست. میل طبیعی دولت در ایران به سوی یکپارچگی در قلمرو فلات بزرگ بودهاست و اقوام و تیرههای مختلف درون فلات نیز خود را متعلق به یک واحد سیاسی میدانستهاند. هر یک از نظامهای حکومتی در ایران، دورههای فراز و فرود را طی کردهاند. در دورههایی که نظام سیاسی، قدرتمند بودهاست، حکومت دوره فراز خود را سپری میکرده و با تضعیف حکومت، دوره فرود و احیانا تجزیه دولت فرا میرسیدهاست.
در دورههای فراز، حکومتهای ایران با آگاهی از پتانسیل قدرت بخش فلات دستیابی برای دسترسی به خطالرأس جدار خارجی فلات، تلاش میکردهاند تا با دستیابی به مرزهای امن طبیعی، وحدت سیاسی داخل فلات را فراهم آورند و سپس به فضاهای فراسوی فلات گسترش یابند. در دورههای فرود که غالبا از نیمه دوم عمر حکومت آغاز و مرحله پایانی آن را شامل میشود، مرزهای سیاسی ـ جغرافیایی، دچار پسروی و تجزیه میشد و تشتت فضای جغرافیایی ایران را فرا میگرفت. این اوضاع زمینه را بر غلبه و سلطه نظام حکومتی جدید فراهم میساخت. دورههای گسل در خط سیر تاریخ ایران زمانی حادث شدهاند که انتقال یکباره حکومت از یک سلسله با قلمرو یکپارچه به دولت یکپارچه دیگر میسر نبودهاست.
برخی از نظریهپردازان داخلی، نظیر احمد اشرف، با محورقراردادن نظریه «استبداد موروثی آسیایی» و نیز کاتوزیان با محور قراردادن نظریه «استبداد ایران و جامعههای کم آب و پراکنده» سعی کردهاند منشاء دولت و حکومت را در ایران توضیح دهند. تلاش آنان که با اصلاحات و بعضا با تغییرات اساسی در نظریههای مبنا توأم بودهاست و چه بسا با انگیزههای سیاسی که در آن دخالت داشته، نتوانسته منشاء حکومت در ایران را توضیح دهد و لذا با مواضع انتقادی برخی صاحبنظران دیگر روبرو شدهاست. انتقاداتی که بر نظریههای استبداد شرقی و دیوانسالاری، نظریه هیدروپلیتیک و نظریه وجه تولید آسیایی در ارتباط با پیدایش و منشا حکومت در ایران وارد است، در اغلب این نظریهها پدیده دولت را مادی انگاشتهاند. اصولا فکر «استبداد شرقی» منشایی اروپایی دارد. امپریالیسم اروپایی القائات و تأثیرات خود را به شیوههای متناقض و گاه مخرب به جای میگذارد و در این میان هیچ یک از این تاثیرات به اندازه گسترش آرمانهای دموکراتیک اروپایی طعنهآمیز نبودهاست. علاوهبر این، ارتباط قائل شدن بین جامعههای اولیه روستایی و ضرورت مدیریت منابع آب با عنصر اصلی ساختار سیاسی (حکومت)، سطح تحلیل را تقلیل دادهاست.
بنابراین بهنظر میرسد در هر لحظه از زمان، در یک کشور نیروهایی وجود دارند که اتحاد و ثبات ملی را توسعه میدهند و برعکس نیروهای دیگری که باعث از هم پاشیدگی اتحاد و ثبات ملی کشور میشوند. جغرافیدانان سیاسی به نیروهایی که سبب اتحاد ملی میشوند و شرایط تقویت کشور را فراهم میسازند، نیروهای متمایل به مرکز و یا مرکزگرا میگویند. در مقابل نیروهای متلاشی کننده ثبات و قدرت کشور را نیروهای مرکزگریز مینامند.
هارتشورن از رویکردی پویا که بر کارکرد حکومت متمرکز باشد، طرفداری میکرد. وی عقیده داشت که حکومت در رویارویی با چالشها اعم از چالشهای بالقوه خارجی و داخلی درگیر تلاشی مداوم برای گسترش اراده خود بر قلمرو است. بهعبارت دیگر، ما در جهانی زندگی میکنیم که در آن، حیات دائمی هر واحد سیاسی در معرض خطر از طریق کشورهای دیگر است، لذا هر حکومتی باید برای تضمین حد نهایی وفاداری مردم در تمام مناطق کشور کوشش کند. وی استدلال کرد که در درون کشور و در هر لحظهای، توازن خاصی میان نیروهایی وجود دارد که وی آنها را نیروهای «مرکزگریز» و «مرکزگرا» نامید. او مهمترین موضوع را نیروهای مرکزگرا دانست و آنرا علت وجودی حکومت دانست. زیرا اگر نیروهای مرکزگریز را بدون نظارت هرگونه سیستمی متعادل کنندهای به حال خود واگذاریم موجب فروپاشی کشور میشوند.
ژان گاتمن استقلالگرایی سیاسی در جامعه بشری را مطالعه کرد و حرکتی معنوی را در محیط شناسایی نمود که افراد را در یک گروه انسانی ویژه گرد هم میآورد و آن را از دیگرگروهها جدا و به یک ملت یکپارچه تبدیل میکند «جدابودن نسبت به دیگران و سربلند بودن از جلوههای زندگی خویش، خاصیت ذاتی هر گروه انسانی است، برای جداگانه بودن نسبت به دیگران یک منطقه تنها نیازمند یک کوه یا یک دره، یک زبان ویژه یا یک مهارت خاص نیست. برای چنین هدفی، یک منطقه اساسا نیازمند یک باور استوار براساس یک اعتقاد دینی، برخی دیدگاههای ویژه اجتماعی و جلوههایی از خاطرات سیاسی است و اغلب به آمیزهای از این سه نیاز است.» بنابراین اگر نیروی پدیدآورنده آغازین ملت در گذشتههای دور ناشی از حس برتریخواهی نظامی و زیادهخواهی جغرافیایی قدرتها بود، در دنیای مدرن، این عوامل اولیه و کهن جای خود را به نیرویی دادهاست که در اندیشه مردمان ساکن در یک فضای جغرافیایی مشخص شده در مرزهای سیاسی ویژه جای دارد و از انگیزههای معنوی و اعتقادی آنان بر میخیزد. پیدایش و بقای دولت در ایران به یک عامل وابسته نیست. بلکه عوامل متعددی در آن دخیل است که در فرایند کنش متقابل بر یکدیگر تاثیر میگذارند و پدیده کشور و دولت را، در ایران نهادینه و پایدار میسازند.
ایران بهرغم موجودیت طولانی خود بهعنوان یک ملت و یک کشور، در معرض یک سلسله تهاجمهای خارجی قرار داشته که احساس یگانگی ملی و حاکمیت این کشور بر مقدرات ملی خویش را خدشهدار کردهاست. موارد متعدد به تصرف در آمدن ایران از دو هزار سال قبل که با اسکندر مقدونی آغاز و سپس با تصرف ایران به دست مغولها، تیمور و سپاه ترکهای سلجوقی، افغانها و سرانجام بریتانیا و روسیه دنبال میشود. این اشغالگران و بسیاری از مهاجمان دیگر طی دورههای طولانی آسیبهای فراوانی بر ملت ایران وارد کردند.
گرچه بسیاری از این مهاجمان سرانجام تاثیر پایدار خود را بر موزائیک تشکیلدهنده فرهنگ ایرانی بر جای نهادند و جذب این فرهنگ شدند، اما تجربه تهاجم آنها نوعی ضایعه بودهاست. کمتر ملتی را میتوان سراغ داشت که ضمن برخورداری از چنین فرهنگی، تا به این حد شاهد تهاجمهای ویرانگر بودهباشد. از این رو فرهنگ ایرانی عمیقا شیزوفرنیک برجای ماندهاست، نوعی احساس ریشهداری برتر فرهنگی همواره در مقابل احساس مخرب عدم امنیت و ناتوانی تاریخی حکومتها در اعمال حاکمیت بر سرنوشت خویش قرار میگیرد. دورههای شکوه امپراطوری و سیطره فرهنگی ایرانیان بر قلمروهای پهناوری از جهان، با دورههایی از استیصال در مقابل نیروهای بیگانه دنبال میشود. جریانی که با حرکت تاریخی ایران به سمت قرن 21 یک روند منفی شتاب گیرنده داشتهاست.
بنابراین ایرانیها نسبت به نقش بیگانگان در فرهنگ و سیاست خود اکیدا حساسیت دارند. هنگامی که فرهنگ دشمن بیگانه و نیروهای نظامی آن بر ملتی تحمیل میشود، جابجاییها و تغییر جهتهای عظیمی در فرهنگ سیاسی و سلسله مراتب نفوذ آن اتفاق میافتد. در قلب رویدادهای سیاسی همواره باید دستهای پنهان بیگانه را جستجو کرد. تجربهای که فرهنگ آمریکایی آن را درک نمیکند. اگر چپاول متجاوزان برای ایجاد احساس عدم امنیت و آسیبپذیری در روان ایرانیان کافی نبودهاست، دامهای زیرکانهتر امپریالیسم اروپایی در قرن نوزدهم در بهوجود آوردن چنین احساسی موفق بودهاست. رقابت دو امپراطوری بزرگ بریتانیا و روسیه، ناظر بر اعمال سلطه، تضعیف و سرانجام ناتوان کردن کل ساختار حکومتی ایران در آستانه قرن بیستم بود. به خصوص این تصور وجود داشت که بریتانیاییها در پشت کلیه رویدادهای این منطقه حضور دارند، هر چند دست بیگانه پنهانتر بود. حتی در ایران امروز هم بریتانیا هنوز در افکار عمومی مردم بهعنوان استاد اندرزهای ماکیاولی شناخته میشود. تاریخچه نقش امپریالیستها در ایران بدگمانی ایرانیان را کاملا تایید میکند نقش بریتانیا و روسیه در ظهور و سقوط بسیاری از پادشاهان ضعیف ایران در قرن نوزدهم چشمگیر بودهاست؛ همینطور نقش آنها در نخستین تجارب حکومت پارلمانی در ایران در آغاز قرن بیستم که در آن انگلستان و روسیه خودخواهانه در کار مجلس برای اعمال کنترل مقدرات کشور اخلال میکردند. سرنوشت رضاخان (1320-1304) بسیار گویاست. حتی هنگامی که او از قطع پیوندهای سیاسی خود با آلمان نازی به دنبال حمله این کشور به اتحاد شوروی در سال 1320 امتناع کرد و در نتیجه هجوم مشترک نیروهای بریتانیا و روسیه، تاج و تخت خود را از دست داد. هنگامی که پسرش، محمدرضا پهلوی، زیرفشار جنبش آزادیخواهی ملت مسلمان ایران، از کشور گریخت، با مداخله آشکار ایالاتمتحده و بریتانیا بار دیگر در سال 1332 به قدرت رسید و الگوی مداخله بار دیگر تایید شد. تقریبا کلیه ایرانیها، چه در داخل و چه خارج عقیده دارند که وقایع سرنگون شدن هواپیمای مسافربری ایران در خلیجفارس در ماههای پایانی جنگ ایران و عراق در سال 1366، بر اثر شلیک موشکی از رزمناو آمریکایی وینسنس، یک اقدام عمدی بودهاست. این تفسیر منجر به آن شد که ایران در تصمیم خود مبنی بر پایان دادن جنگ تعجیل کند، زیرا این باور وجود داشت که ایالاتمتحده برای به شکست کشاندن ایران از هیچ اقدامی فروگذار نخواهد کرد. حتی امروزه برنامه صلحآمیز هستهای ایران که گامی اساسی در جهت توسعه و پیشرفت ایران محسوب می شود، از گزند تهدیدات کشورهای غربی به خصوص ایالاتمتحده در امان نماندهاست. حتی بحث استقرار سپر دفاع موشکی در اروپای شرقی را به ایران ربط میدهند و جنگ روانی را بر علیه ملت ایران آغاز کردهاند. آیا جنگ سرد دیگری در پیش است؟ آن هم نه با هارتلند بلکه اینبار با پل پیروزی هارتلند؟
تهدیدات خارجی نسبت به یک کشور باعث انسجام و اتحاد ملی کشور میشود و در پرورش روحیه همبستگی، مقاومت، ایثار، حماسه، قهرمانپروری و تولید ادبیات مبارزه تاثیر مثبت میگذارد. در فرایند تجاوز و دفاع دو کشور، ارزشهای دفاعی، جنگی و قهرمانیهای ملی آفریده، به خاطره ملت سپرده میشوند، نسل به نسل منتقل میگردند و بهصورت باورهای نهادینه شده تاریخی در اذهان ملت ماندگار میگردند. این خاطرات همچنین بر الگوی رابطه بازماندگان و اعقاب دو ملت با یکدیگر تاثیر میگذارند. امروزه الگوی روابط دوجانبه و چندجانبه ملتها و دولتها تا اندازه زیادی متاثر از خاطرات گذشته و نگرش تاریخی آنها نسبت به یکدیگر است.
در سابقه روابط ملت ایران با سرزمینهای مجاور، خاطرات زیادی از جنگ و گریز، دفاع و تجاوز وجود دارد. فلات ایران چون قلعهای طبیعی و دژی مستحکم، قرارگاه و خانه مناسبی برای خانواده قوم ایرانی فراهم کردهاست و باعث همدلی و همگرایی سکنه فلات ایران شدهاست.
پیدایش اندیشههای فلسفی، مانند نور و ظلمت، نیکی و بدی، فرهنگ و بربریت و نظایر آن حتی بر آثار ادبی ایرانیان و شعر فارسی نیز تاثیر گذاشتهاست. شاهنامه فردوسی که یکی از منابع ارزشمند ادبی و در ستایش نژاد ایرانی است، تاریخ واقعی و اسطورههای ایران را یک جا در خود گرد آوردهاست. به قول پرفسور براون، این شعر، شعر ملتی است که برای بقای خویش و نجات از زیر یوغ مهاجمان اجنبی تلاش میکند و میخواهد موجودیت خود را به کمک خاطرههای پرشکوه گذشته و امید به آینده بهتر حفظ کند. نظیر چنین شعری را به ندرت میتوان در منابع دیگران تا عصر حاضر پیدا کرد. ایرانیان به نوابغ ادبی خود مباهات میکنند و هنگامی که زیرسلطه بیگانگان در رنج و عذاب باشند، به شعر سعدی و حافظ پناه میبرند. این آگاهی نسبت به میراث فرهنگی و تاریخی، نقش مهمی در شکل گیری هویت ایرانی داشتهاست.
سرزمین ایران در گذر تاریخ به علت موقعیت گذرگاهی در معرض حمله و سلطه بیگانگانی چون ترکان، اعراب، مغولان و اخیرا روسها، انگلیسیها و آمریکاییها قرار داشتهاست، ولی ایرانیان همواره در حفظ زبان، فرهنگ و استقلال سیاسی خود موفق بودهاند. ایرانیان در طول تاریخ خود بارها در مقابل طوفان حوادث و تهاجمهای بنیان کن، صبر پیشه کرده و پس از مدتی دوباره به پا خاسته و به حیات خود ادامه دادهاند.
بیشترین درگیریهای نظامی در محورهای شمالشرقی و شمالغربی ایران روی دادهاست. در یک مطالعه تحقیقی درباره جهات تهاجم خارجی به ایران و بالعکس، از دوره هخامنشیان تاکنون، آمار زیر ارائه شدهاست:
- در محور شمالشرقی، 61 حمله به داخل و 51 حمله به خارج؛
- در محور شمالغربی، 68 حمله به داخل و 60 حمله به خارج؛
- در محور غربی، 58 حمله به داخل و 48 حمله به خارج؛
- در محور جنوبغربی تنها 6 حمله به داخل؛
- در محور جنوبی (خلیجفارس)، 17حمله به داخل و 7 حمله به خارج؛
- در محور شمالی (شرق دریای مازندران)، 11 حمله به داخل و 7 حمله به خارج؛
- در محور شمالی (غرب دریای مازندران)، 11 حمله به داخل و 17حمله به خارج؛
- در محور شرقی، تنها 23 حمله به خارج صورت گرفتهاست.
طبق این آمار، ایرانیان طی حدود 3 هزار سال تاریخ خود، مجموعاً 444 تجربه جنگی داشتهاند. (بهطور متوسط هر 5/5 سال یک جنگ) از این تعداد، 232 حمله از بیرون به داخل فلات و 212 حمله از داخل ایران به خارج صورت گرفتهاست. از مرزهای شمالی، غربی و جنوبی فلات ایران، مجموعا 232 حمله به داخل ایران و 189 حمله از داخل به خارج ایران روی دادهاست. بدینترتیب تعداد و حجم تهاجمها به داخل ایران به مراتب بیشتر از تهاجم ایرانیان به خارج از مرزها بوده و تنها از ضلع شرقی و جنوب شرقی به داخل ایران تهاجمی واقع نشدهاست.
در سدههای اخیر ایرانیان که قرون متمادی موقعیت سیاسی، علمی، فرهنگی و نظامی ممتاز و برجستهای داشتند، در اثر ضعف حاکمان، تحت نفوذ سیاسی و نظامی بیگانگان قرار گرفتند. این دخالتهای خارجی به تقویت و رشد هویت ایرانی و پیدایش حس همدردی و آرمان ملی برای نجات از زیرسلطه بیگانگان انجامید. تجلی این روحیه و خواست مشترک در رفتار سیاسی ملت ایران را میتوان در جریان جنگهای جهانی اول و دوم و اشغال نظامی کشور، نهضت مشروطه، ملی شدن صنعت نفت، انقلاب اسلامی، جنگ ایران و عراق و روحیه ضدآمریکایی و ضداستکباری پس از پیروزی انقلاب اسلامی مشاهده کرد.
بنابراین میتوان چنین نتیجه گرفت که پدیده دولت فراگیر در ایران، یک واقعیت مستمر و پایدار تاریخی بودهاست، بهطوریکه حتی در دوره استعمار جدید، با آنکه ایران در حوزه نفوذ رقابتآمیز قدرتهای اروپایی قرار داشت و نقش حائل را نیز بازی میکرد، هیچگاه هویت دولت مستقل در ایران ازمیان نرفته و این کشور مستعمره قدرتهای بیگانه نشدهاست. ایران کنونی که در فرایند رقابتهای جهانی، وجود و موقعیت خود را حفظ کردهاست و در نظام بینالمللی یک دولت مستقل شناخته میشود، یادگار و بازمانده ایران بزرگ کهن است و بر بخش مرکزی و هارتلند ایران انطباق دارد.
نکته جالب توجه اینکه جدایی سرزمینهایی از قلمرو ایران بزرگ در یکی دو قرن اخیر، نتیجه گرایشهای و گرایانه ناشی از شکلگیری آرمان مستقل سیاسی در میان سکنه بومی آن مناطق نبود، بلکه تجاوزهای نظامی و دخالتهای سیاسی قدرتهای استعماری انگلیس و روسیه به انفکاک این بخشها انجامید.
تاریخ دو قرن گذشته ایران بیانگر این حقیقت است که منطقه استراتژیک قفقاز و آسیای مرکزی با تجاوز نظامی به تصرف روسها در آمد و از قلمروی جغرافیای دولت ایران جدا شد؛ مناطق افغانستان و بلوچستان نیز با تحرکات سیاسی ـ نظامی انگلیس و القای آرمان سیاسی از ایران جدا شدند. بحرانهای ارضی و جداییطلبی در بخشهایی از جنوب و غرب ایران در اثر تلاشهای انگلیسیها و گاهی روسها آفریده میشد. بدینترتیب کوچکسازی ایران و تحدید آن به مرزهای کنونی نتیجه فرایند طبیعی آرمانخواهی سیاسی در مرزهای مناطق جدا شده نبودهاست.
عوامل مؤثر در پیدایش بقای دولت ایران شامل: عوامل موقعیت و فضا، وحدت سرزمینی، ریشه تاریخی، زبان، دین و مذهب، نژاد و قومیت، ساختار فرهنگی، آرمان سیاسی، و حکومت قدرتمند سیاسی از عوامل درونزا و موقعیت حائل میان قدرتهای استعماری روس و انگلیس و تهدیدات بیرونی و تهاجمات مکرر به درون فلات از عوامل برونزا هستند که در ایجاد و افزایش همبستگی و علقه میان ساکنان سرزمین ایران مؤثر بودهاند.
در این میان سهم تدبیر و سیاست حکومت مرکزی در حفظ و تقویت عوامل فرهنگی و اجتماعی بقای دولت بسیار زیاد است. در واقع تداوم دولت ایران در فضای جغرافیایی موجود تا اندازه زیادی به حفظ، تقویت و گسترش مفهوم هویت فراگیر و عام ایرانی وابسته است. در ترکیب فضایی ملت ایران، اکثر قریب به اتفاق افراد از لحاظ خصلتهای قومی، مذهبی، زبانی، فرهنگی و فضایی با یکدیگر تجانس دارند و در تمامی لایههای مذکور مشترکند؛ بدین معنی که اکثر ملت ایران هم آریایی نژاد، فارسیدان، مسلمان، شیعه و واجد فرهنگ و آداب و رسوم ایرانی هستند و هم در فضای جغرافیایی پیوسته و واحدی (بخش مرکزی و بخش پیرامونی گسترده فلات ایران) در کنار یکدیگر سکونت دارند. این ویژگیها به ملت ایران هستهای فشرده، مستحکم و قدرتمند بخشیده و بخش وسیعی از کشور را پوشش میدهد. هر یک از واحدهای جغرافیایی پیرامونی در یک یا چند خصیصه با بخش مرکزی تجانس دارند و با آن پیوند میخورند؛ مثلاً مردم آذربایجان در عقیده مذهبی و آداب اجتماعی و مردم کردستان در نژاد، زبان و سابقه تاریخی با بخش مرکزی اشتراک دارند.
در نهایت این موقعیت گذرگاهی یک فرضیه را بر ما القا میکند که محیط طبیعی سرزمین ایران امکانات و فرصتهای متنوعی در اختیار مردم این سرزمین گذارده است و این مردماند که بر پایه دانش، استعداد و ادراک منطقی خویش از این امکانات و فرصتها برای اهداف ملی استفاده برند، یا برعکس آنها عقیم گذارده و یا به شیوههای نادرستی از آنها استفاده کنند. بگونهای که منافع ملی را به خطر اندازند. امروزه تحولات این سرزمین، چه در بعد داخلی و چه در بعد بینالمللی همواره از سوی جهانیان با حساسیت و دقت زیادی نگریسته میشود. وقوع هر بحرانی که موجبات ناامنی مسیرهای بزرگ دریایی مانند تنگه استراتژیک هرمز را فراهم سازد، جهان را تحت تأثیر قرار خواهد داد. زیرا سرزمین ایران در گذشته در معرض حمله مهاجمین و همچنین گذرگاه کاروانها از طریق جاده ابریشم بودهاست. در قرن بیستویکم مسیر دریایی، دالان هوایی، خطوط ریلی و شبکههای انتقال برق و خطوط انتقال نفت و گاز، نقش ژئواکونومیکی پیدا کردهاست.
از سوی دیگر ژئوپولیتیک ثبات و بیثباتی در بسیاری از موارد جنبه خارجی و بیرونی داشته، با درنظر گرفتن ویژگیهای انسانی و فشردگی و گسترش جغرافیایی عنصر ملت در ایران و برخورداری کشور از وزن ژئوپولیتیک قابل توجه، ناپدید شدن دولت و کشور ایران از صحنه جغرافیای سیاسی جهان قابل تصور نیست. حکومت مرکزی میتواند با تکیه بر ارزشهای مشترک میان اکثریت و اقلیتهای ملت و نیز تأسیس و ترویج نمادهای ملی، شفاف کردن منافع ملی، توسعه نظام ارتباطی کشور، ایجاد پیوند میان مناطق مرزی با مرکزیت سیاسی کشور در ابعاد سیاسی، اداری، مذهبی، اجتماعی، اقتصادی، ارتباطی و توسعه فرایند ادغام ملی و اجتماعی و...، هویت، اندیشه وحدت و انسجام ملی و تمامیت ارضی کشور را تضمین کند.
برای چنین فرایند فرهنگی در هر کشور، تعدادی از مؤسسات یا سازمانها به توسعه درک و افزایش تعهد و پیوستگی و انسجام ملی بین ساکنین کمک میکنند.
مدارس؛ خصوصاً دبستانها از مهمترین این موارد محسوب میشوند. دانش آموزان علاوه بر تاریخ مفصل کشورشان، اطلاعاتی در مورد سایر کشورها نیز بهدست میآورند. در مدارس اهداف جامعه، ارزشها، سنتها و زبان عمومی کشور را به شاگردان میآموزند. ملاک پذیرفته شده اساس مسئولیت نسبت به کشور است، سعی میشود نوجوانان هویت خود را در خود بازیابند.
نیروهای مسلح؛ تأمین کننده هدف اولیه و مهم کشور، یعنی تأمین امنیت داخلی و خارجی هستند و بودجه عظیمی از هر کشور به این بخش نظامی اختصاص داده میشود و تعیین هویت نیروهای مسلح از درون کشورشان منشاء میگیرد.
مراکز مذهبی؛ در برخی از کشورها اکثریت مردم ممکن است دارای مذهبی مشترک باشند، که در چنین مواردی گاهی مراکز مذهبی (کلیسا، مساجد) نیرویی برای انسجام ملی و کمک به اتحاد جمعیت محسوب میشوند. نمونه آن کلیسای رومن کاتولیک در ایرلند و دین مبین اسلام در ایران است.
بطور کلی میتوان گفت سرزمین تاریخی ایران بویژه موقعیت جغرافیایی آن بعنوان ترکیبی از موقعیتهای چندگانه گذرگاهی، حائل، ژئوپولیتیکی، ژئواکونومیکی و ژئواستراتژیکی دارد. ترکیب موقعیتهای فوق وضعیتی ممتاز، حساس، و درعین حال خطرناک را برای ما ایجاد کردهاست. این وضعیت از یکسو متضمن امنیت، ثبات، و توسعه اقتصادی است و از طرف دیگر در بردارنده ناامنی، بیثباتی و عقیم گذاردن فرصتها و ظرفیتهاست. لذا وظیفه ما این است که با آگاهی کامل از موقعیت گذرگاهی این سرزمین در تدوین کلیه استراتژیها و سیاستگذاریها برونگرایی را مدنظر قرار دهیم و بهعنوان یک عامل مهم، تهدیدات را به فرصت تبدیل کنیم و در مسیر مراودات جهانی گام برداریم.