">
دکتر مهدی سیفاللهی
یکم) ایستایی، زوال و شکوفایی
«ایستایی» و «توقف» هر نظام سیاسی ـ اجتماعی، نقطه آغاز زوال و انحطاط آن است؛ و در مقابل، «نوآوری» سرآغاز شکوفایی نظامهای سیاسی و اجتماعی است.
مقصود از توقف، پایان حرکت مثبت یک نظام سیاسی در مسیر آرمانها و اهداف بنیادینی میباشد که اغلب در شعارهای تأسیسی و قانون اساسی یک نظام سیاسی، منظور شده است. مقصود از نوآوری نیز افزایش ظرفیتها شکوفایی آرمانها و اهداف بنیادینی است که اغلب در شعارهای تأسیسی و قانون اساسی، منظور شده است.
بدیهی است که تلاش برای نوسازی و نوآوری باید در مدار آرمانهای ملی صورت پذیرد و اگر نخبگان یک جامعه به بهانه نوآوری، راه خویش را از آرمانهای ملت جدا سازند و سیر قهقرایی پیش گیرند به جای شکوفایی در مسیر زوال گام نهادهاند.
دوم) چرخه معکوس
برای نمونه و جهت شناخت فرآیند پویایی، ایستایی و زوال یک نظام سیاسی، به ایالات متحده به عنوان یک نظام سیاسی آشنا، اشاره میشود: «شعارهای تأسیسی» نظام سیاسی مستقر در اتازونی (ایالات متحده آمریکا) سه مورد زیر میباشد:
1. اباحیت اجتماعی؛ مناسبات اجتماعی لیبرالیستی بوده و نمیباید هیچ قیدی فراتر از قراردادهای پذیرفته شده جمعی و قوانین موضوعه مزاحم آن باشد.
2. لاقید بودن سودگرایی؛ مناسبات اقتصادی و تجاری، کاپیتالیستی بوده و باید با آزادی تام صورت پذیرد.
3. مردمسالاری؛ تصمیمات بنیادین و تعیین مناصب حاکمیتی با فرآیندی دموکراتیک باید تحقق پذیرد.
این نظام چنانکه از سه سال پیش هم دربارهاش گفتهام؛ نه تنها به نقطه «ایستا» رسیده و از حرکت مثبت خویش باز مانده، بلکه به سرعت حیرتآوری، مسیر زوال را طی میکند و چرخه وارونهای را پی میگیرد.
تا چند سال پیش مردم ایالات متحده پدیدههایی مانند ایست بازرسی را در گزارشهای خبری رسانههای خود و درباره کشورهای جهان سومی میدیدند.
اما پس از 11سپتامبر نه تنها زندگی مردم محدود میشود، تلفنهای آنان شنود میشود و مکاتبات پستی و الکترونیکیشان پیش چشم حاکمان زورمدار قرار میگیرد؛ وحشت و ناامنی روانی و اجتماعی بر جامعه آمریکایی سایه افکنده است و هراز گاهی کشتارهای تک تیراندازان و ماموران دولتی در شهرها و مدارس سایه این وحشت را فراگیرتر میکند.
وضعیت اقتصادی این نظام با فرار سرمایهها به اروپا و آسیا، افزایش بدهیها، افزایش تورم در بخش مسکن و امور عمومی مواجه است؛ تا جایی که این ابرقدرت اقتصادی دیروز، امروز به یک «ابر ورشکسته اقتصادی» تبدیل شده است. از سوی دیگر سالهاست که یک کاست سیاسی ـ اقتصادی، سیطره خویش را بر ایالات متحده میگسترد. به طوری که یک اشرافیت «چندخاندانی ـ شبهحزبی» زیرپوشش دموکراسی، مردم و مردمسالاری را در این نظم مسخر خود کرده است حتی در مقاطعی که شعار دموکراسی مزاحم بوده، این اشرافیت، ناگهان پرده برانداخته و چهره واقعی خویش را حداقل برای آگاهان امور جلوهگر ساخته است استقرار بوش پسر به جای بوش پدر در کاخ سفید، پس از یک فاصله هشت ساله، آن هم با حکم دادگاه نه با رای مردم، و اکنون نیز احتمال ریاست جمهوری هیلاری کلینتون به جای شوهرش، پس از یک فاصله هشت ساله بیم چرخش نظام آمریکا از دموکراسی به تبارسالاری شبهحزبی و حتی خویشاوندسالاری را برای شیفتگان لیبرال دموکراسی، تقویت میکند.
سوم) انقلاب دانش و فناوری
پس از یک دوره تردید غمبار برخی نخبگان، درباره کارآمدی انقلاب اسلامی و کوشش بیثمر برای تقلید و باز تولید مدرنیت و مدنیت غربی در ایران، هم اکنون شعار «استقلال فکری ـ تکیه بر تواناییهای بومی»، جای خویش را نه تنها در میان اهل فضیلت و تودهها، بلکه در میان نخبگان سیاسی نیز باز کرده است.
نظام جمهوری اسلامی، با همت و حمیت جوانان ایرانی، توانسته است در عرصه دانشهای ریاضی و تجربی و فناوریهای نوین، یک انقلاب علمی و فنی را آغاز کند. دستیابی به فناوریهای نو، به رغم حاکی از تحقق شعار استقلال، به عنوان یکی از شعارهای تأسیسی نظام جمهوری اسلامی است.
اینها بدان معناست که نظام جمهوری اسلامی ظرفیت شکوفاسازی آرمانهای ملی جامعه ایرانی را داراست؛ بدیهی است که در آینده نزدیک شاهد تحقق ایرانی توانمند در منطقه، در عرصه دانش و فناوری خواهیم بود، آنچه باید مورد توجه قرار گیرد آن است که نوآوری در دانشها و فنون و شکوفایی آرمانهای ملی، باید از عرصههای محدود به عرصههای دیگر نیز تسری یابد اهتمام بیشتر به ترسیم افقی وسیعتر و طولانیتر، برای آینده ایران اسلامی (فراتر از برنامههای 5 ساله و چشمانداز 20 ساله)، توجه بیشتر به مباحث بنیادین و مفهومی، اعتنای بیشتر به علوم انسانی به عنوان بستر تمدنسازی و مقدمه جامعهسازی نوین، به عنوان ضرورتهای شکوفایی پایدار میباید مورد توجه قرار گیرد.