محمدتقی فاضل میبدی
از آنجا که اسلام و قانون اساسی به هر کسی اجازه نمیدهد تا از مسئولان و پیشوایان مردم انتقاد کند و از سر صواب سخن بگوید و به تعبیر دینی النصیحه لائمه المسلمین را انجام دهد، لازم دیدم نظرات خودم را پیرامون سخنان اخیر رئیسجمهور، از نگاه انتقادی، بیان کنم.
1ـ جلال آلاحمد در یکی از نوشتههای خود میگوید: فرق میان واعظ با معلم و استاد دانشگاه این است که واعظ مطالب خود را یک طرفه میگوید و میرود و کسی گریبان او را نمیگیرد ولی معلم و استاد اگر سخنی بدون دلیل و یا بدون توجیه علمی ادا کند، شاگرد تیزهوشی ممکن است گریبان او را بگیرد و از او دلیل طلب نماید. (نقل به مضمون از کتاب کارنامه سه ساله) بر این اساس، میان رئیسجمهور یک کشور، با یک واعظ که پیروان خود را نصیحت میکند، تفاوت آشکار و حساسی است. گفتار یک واعظ حوزه محدودی را فرا میگیرد و کسی در مقام دلیلخواهی و نقد سخنان او نیست. رئیسجمهور، اما، حوزه سخنان او در این روزگار تمامی جهان است و هر جمله از انشائیات و اخباریات او ممکن است در سرنوشت کشوری تأثیر داشته باشد. به گفته مولوی:
عالمی را یک سخن ویران کند
روبهان خفته را شیران کند
بر این اساس هر جملهای که میگوید، باید هم پشتوانه علمی داشته باشد و هم مصلحت سیاسی برای کشور متبوعش.
2ـ رئیسجمهور محترم در یکی از سخنرانیهای اخیر خود در خراسان رضوی در جمع خانواده شهدا از مدیریت الهی سخن گفت و اظهار داشت: «رمز عزت یک ملت و بشریت قرار گرفتن تحت مدیریت الهی است... تنها مدیریتی که میتواند عزت بشریت و ملتها را صیانت و ترسیم کند، مدیریت الهی و مدیریت امامت و ولایت است...» (به نقل از روزنامه اعتماد، 24/1/87)
اگر واعظی از مدیرت خداوند سخن بگوید چندان تأملبرانگیز نیست و وجهه تبلیغی خوبی خواهد داشت. جالب اینکه هر حاکمی که به نام دین حکومت کرده است خود را نماینده خداوند میدانسته، از حکومت هخامنشیان در ایران پیش از اسلام، تا امویان و عباسیان پس از اسلام؛ همه و همه از نمایندگی و حکومت خداوند سخن گفتهاند. حاکمان قرون وسطی و ارباب کلیسا، خود را نمایندگان خداوند در زمین میدانستند. منظور رئیسجمهور از مدیریت الهی کدام مدل حکومتی است؟ اگر منظور حکومت علی(ع) است که همواره با جریانهای فرصتطلب و سودجو در جنگ بود و در نهایت خود به دست یک مسلمان متعصب خارجی مسلک به شهادت رسید، حضرت در جایی از سخنان خود از مدیریت الهی برای همه بشریت سخن نگفت، به فرزندش امام حسن فرمود در زندگی از تجارب بشری روی گردان نباش و حضرت نیز با اصحاب عقل و درایت مشورت میکرد به عقل جمعی حتی مخالفین فکری خود، بها میداد.
رئیسجمهور محترم میدانند که خداوند اداره جامعه بشری را به عقل بشر واگذار کرده است و فیلسوفان بزرگ اسلام و در راسی آنان فارابی و ابنسینا از سیاست «مدن» که سخن گفتهاند، حکومت را از مقوله عقل عملی دانستهاند. همچنان که خداوند به پیامبرش دستور میدهد با اصحاب و یاران به مشورت بنشین. یعنی عقول آنان را در اداره جنگ و جامعه به کارگیر. رئیسجمهور یک کشور اسلامی که از مدیریت الهی سخن میگوید، ممکن است ایدئولوژی اسلامی، آن هم شیعی، اداره شود.
درست است که قرآن همه را به کلمه سواء و توحید دعوت میکند ولی در هیچ کجای دین نیامده است حکومت که یک مقوله عقلی و تجربی است و در فرهنگهای مختلف تفاوت مییابد، همه جا از لحاظ مذهبی یکسان باشد. حضرت علی(ع) به مالک اشتر، به عنوان فرماندار کشور پهناور و با تمدن مصر، فرمود: سنتهای دیرین مردم را در هم بریز. «ولا تتقض سنه صالحه عمل بها صدور هذه الانه». (نهجالبلاغه، نامه 53)
3ـ رئیسجمهور محترم از مدل مدیریت الهی سخن میگوید باید مدیریت اجرایی خود را که 3 سال از آن میگذرد، به نقد گذارد که تا چه میزان به سوی مدیریت الهی پیش رفته است. اجازه دهید که به جای مدیریت الهی، جامعه الهی یا جامعه پیامبر پسند بگوییم تا بتوان نظر قرآن را در این باره جویا شد.
خداوند جامعه مطلوب خود را چنین مثال میزند: و ضربالله مثلا قریه کانت آمنه مطمئنه یایتها رزقها رغدا من کل مکان؛ منطقه آرام، امن و مطمئن که روزی مردم همواره فراهم بود. (نحل112)
یعنی شاخصه جامعه الهی ـ مدیریت الهی ـ دو چیز است یکی امنیت فراگیر و دوم رفاه فراگیر. یعنی امنیت و اقتصاد آن جامعه در همه بلاد، در جهت تعالی انسان است. شاخصه مدیریت الهی شعائر مذهبی نیست، زیرا شعائر مذهبی به مدیریت به تعبیر فلاسفه یعنی سیاست مدن و اداره کردن درست جامعه از جهت فرهنگی، اقتصادی و امنیت اجتماعی و سیاسی است که به فکر و تجربه بشر برمیگردد.