پیروز مجتهدزاده استاد جغرافیایی سیاسی و ژئوپلتیک دانشگاه تربیت مدرس تهران، مدیر عامل بنیاد پژوهشی یوروسوییک لندن و عضو مبارزه علیه جنگ و تحریم علیه ایران (CASMII – British Chapter) در کنفرانس بینالمللی «پل سرزمینی اوراسیا برای جهانی تازه» برگزار شده از سوی انستیتو شیلر در کیدریچ آلمان (حومه ویسبادن)، از 15 تا 16 سپتامبر 2007 سخنرانی کرده که بخشهایی از این سخنرانی را میخوانید:
سرکار خانم لاروش، ریاست محترم جلسه، اجازه دهید در آغاز از ابراز محبت شما در معرفی اینجانب تشکر کنم. دیروز بعدازظهر هنگامی که به بحث شما با پروفسور روسی گوش میدادم، نمیتوانستم از تحسین این استدلال شما خودداری کنم که برنامه «پل سرزمینی اوراسیا» تنها یک برنامه توسعه اقتصادی برای منطقه اوراسیا نیست، بلکه سنگ زیربنای برنامهیی محسوب میشود برای بازسازی جهان سیاسی که میتواند گزینه جدیدی محسوب شود از سوی همسر شما لیندن لاروش برای جهان بشری در برابر و برای جانشین شدن سیستم جهانی کنونی «نظام نوین جهانی» نومحافظهکاران آمریکایی که لیندن آن را به درستی «امپراتوری انگلیس – آمریکایی فاسد و در حال سقوط» میخواند. به این دلیل، نمیتوان نظام جهانی مورد پیشنهاد لاروش را تنها در چارچوب منافع ملی کشورهای منطقه اوراسیا مورد بررسی قرار داد و این حقیقت را نادیده گرفت که این نظام جهانی میتواند گزینهیی باشد به جای نظام کنونی که پیروزی نهایی در بهدست آوردنش موکول است به شکست و سرنگونی نظام کنونی، یعنی نظام جهانی که تماما در راستای توسعه جنگ و ویرانی شکل گرفته است و «برخورد تمدنها» را عامل واقعیت یافتن خود می داند. به نظر میرسد که پس از جنگهای دهشتانگیزی که در افغانستان و عراق و لبنان ایجاد شده است، این نظام خصومتآفرین جنگ بزرگی را علیه ایران تدارک میبیند با نتایج ویرانکنندهیی برای جهان که به درستی در سخنرانی افتتاحیه خود بدان اشاره کردید. این اشاره شما کاملا درست است چنانکه نومحافظهکاران تاکنون جنگهای خانمانبراندازی را به افغانستان، عراق و لبنان تحمیل کردهاند که همهی آنها «تصادفا» از ملل مسلمان هستند، ولی اینبار آنان در تدارک جنگی علیه «جمهوری اسلامی» ایران هستند که اگر واقعیت یابد جهان مسیحی غرب را به صفآرایی در برابر جهان مسلمان شرق واداشته و «برخورد تمدنهای» هانتینگتون را واقعیت خواهد داد. برای دستیافتن به این نتایج شیطانی اتحاد نامقدس میان جنگطلبان اسرائیلی، نومحافظهکاران آمریکایی و متحدان جدیدشان در فرانسه وسایل ارتباط جمعی بینالمللی را به انحصار خود درآورده و به عنوان اهرمی بسیار موثر در خدمت جنگ تبلیغاتی خود قرار دادهاند و افکار عمومی جهان را اسیر تبلیغات سوء خود ساخته و از راه تحریف و جعل اطلاعات و اخبار به گمراهی کشانده و وادار به تایید جنگطلبیهای خود میکنند. به گفته دیگر، آنها نخست ملل مسلمان را از راه اینگونه استفاده از رسانههای به انحصار درآمده نزد افکار عمومی جهانی محکوم میکنند و آنگاه ماشین آدمکشی خود را وادار به حمله و ارتکاب جنایات بزرگ جنگی علیه آنان میکنند، چنانکه ما تاکنون شاهد این اعمال ضدانسانی در کشورهای مسلمان یادشده بودهایم. به نظر میرسد جرج بوش و دیک چنی خود را در لبه پرتگاه سقوط و شکستیافته و به منظور نجات خود از وضعیت کنونی به عنوان شکست خوردگان قطعی جنگ در عراق، افغانستان و لبنان تصمیم گرفتهاند هدف نهایی خود را که همانا ایجاد جنگ میان غرب مسیحی و شرق مسلمان باشد، عملی سازند بیآنکه اهمیتی به یافتن بهانه برای آغاز چنین جنگهایی دهند. آنها به نظر میآید به گونه فزایندهیی نسبت به یافتن بهانه برای جنگ بیاعتنا میشوند و ترجیح میدهند امر یافتن بهانه برای جنگ را به پس از آغاز جنگ محول کنند. با این حال، از آنجا که تبدیل کردن مساله انرژی هستهیی ایران به بهانه برای آغاز جنگ و یا اعمال تحریمهای اقتصادی کمرشکن علیه ایران همچنان جاری است، آنان تصمیم گرفتهاند اجازه دهند این تلاشها ادامه یابد، اگرچه این تلاشها به رفع اتهامات دروغین آمریکا و اسرائیل نسبت به ایران انجامیده است، و اعلام بیحوصلگی البرادعی در قبال «دروغ»ها و مبارزات تبلیغاتی ایالات متحده شباهت زیادی یافته است با اعلام بیحوصلگیهای هانس بلیکس در برابر دروغهای آمریکایی که به جنگ عراق منجر شد. در حالی که مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی در گزارش 10 سپتامبر 2007 خود به شورای مدیران آژانس توافق با ایران را «گامی مهم در راستای درست» تعریف کرد، دولت ایالات متحده همان تحول را «تلاشی از سوی دولت ایران برای تحریف افکار از خواستهاش در زمینه تولید سلاح اتمی» خواند. چنین تلاشی از سوی واشنگتن برای سابوتاژ در کار حل و فصل مشکل برنامه انرژی هستهیی ایران نه تنها تردیدی برجای نمیگذارد که ایالات متحده خوب میداند برنامه انرژی هستهیی ایران هیچگونه تهدیدی دربر نداشته و ندارد، بلکه کاخ سفید علاقهیی هم به حل مشکلی ندارد که در آن رابطه به وجود آمده است. دلیل این وضع برای من کاملا آشکار است. ایالات متحده بارها تکرار است که میخواهد برنامه «تغییر رژیم» در ایران را به هر بهانهیی برای توجیه جنگی خانمانانداز یا تحریمهایی کمرشکن علیه مردم ایران اجرا کند. اولین بهانه در این راستا این بود که ایران انقلاب خود را به کشورهای همسایه صادر میکند. صدام حسین مسلح شده و تشویق به تحمیل جنگی به ملت ایران شد با صدها هزار کشته و حدود هزار میلیارد دلار خسارت بیآنکه نتیجهیی از آن جنگ برای کسی حاصل شده باشد جز اینکه همان جنگ مردم ایران را با همان رژیمی متحد کرد که آمریکا میخواست «تغییر» دهد، و این امر به نوبه خود بقای جمهوری اسلامی را تضمین کرد. سپس تهمتهای دیگری به عنوان بهانه برای آغاز جنگ وعده شده علیه ملت ایران مورد بهرهبرداری قرار گرفت و هماکنون، اگرچه پرزیدنت بوش و دیک چنی به سوی بهانه بعدی، یعنی تهمت غیرقابل قبول «حمایت جمهوری اسلامی ایران از تروریستهای القاعده و طالبان در عراق و افغانستان» به بهای نابود کردن صلح و امنیت خودش، حرکت کردهاند، تلاش برای استفاده از مساله انرژی هستهیی ایران به عنوان بهانهیی همچنان در جریان است.
بعد آمریکایی ـ اسرائیلی مساله
متاسفانه ترس بیجای آمریکایی ـ اسرائیلی از بمب اتمی که ایران ندارد، این دو را وادار کرده است تا حداکثر استفاده را از کنترل بر رسانههای بزرگ خبری ببرند برای جلوگیری از آشنایی جهان با مشروعیت تلاش ایران برای برآوردن نیاز مبرمش به انرژی هستهیی، در حالی که آشنایی جهان با این نیاز ملی برای ایجاد دیالوگی موثر با تهران ضرورت دارد تا بشود که از تحریف احتمالی تلاشهایش به سوی استفاده استراتژیک از صنعت هستهیی جلوگیری شود. در این راستا آنان حقایق را نادیده گرفتند که:
1ـ این واشنگتن بود که در دهه 1970 ایران را تشویق کرد برای مقابله با نیاز فزایندهاش به انرژی در دهه 1980 و دهههای بعد از آن به انرژی هستهیی روی آورد و آنها بودند که در سال 1978 قراردادی را با ایران امضا کردند که به موجب آن ایالات متحده متعهد به انتقال تکنولوژی هستهیی به ایران شد و کمک به ایران برای یافتن ذخایر اورانیوم را تعهد کرد.
2ـ نیاز کنونی ایران به الکتریسیته خیلی بیشتر از آن است که قبلا پیشبینی میشد و شهرهای ایران شاهد چند ساعت خاموشی به منظور صرفهجویی هستند. با نرخ توسعهیی برابر با 6تا8 درصد تقاضا برای الکتریسیته و سطح جمعیتی که خیلی جلوتر از سال 2025 پیشبینی شده توسط آمریکاییها، به 100 میلیون خواهد رسید، ایران به هیچ وجه نمیتواند برای تامین انرژی مورد نیاز خود صرفا روی نفت و گاز تکیه کند. از سوی دیگر، صنایع کهنه نفت، که در نتیجه تحریمهای یکجانبه آمریکا بهگونه سختی از سرمایهگذاری خارجی محروم مانده و به هیچ وجه نتوانسته است تولید نفت را به میزان نزدیک به 5/5 میلیون بشکه تولید روزانه پیش از انقلاب برساند. تولید روزانه 5/3 میلیون بشکه در حال حاضر بهگونه روزافزونی به مصرف داخلی میرسد که از سال 1979 تا حد 28 درصد افزایش یافته است. اگر این روند ادامه یابد، ایران تا پنج سال دیگر به واردکننده نفت تبدیل خواهد شد و این وضع برای کشوری که تا 80 درصد ارز خارجیاش از راه صدور نفت حاصل میشود و 45 درصد بودجه سالانه دولتش از درآمد حاصل از صادرات نفت است، یک فاجعه خواهد بود.
3- اینکه پایان دادن به هراس ایران از راه شناسایی نقش سازندهاش در مدیریت مناقشات منطقهیی به جای تهدید علیه یکپارچگی سرزمینیاش اهمیت فراوانی دارد و آسانتر از جنگ یا سالها و شاید هم دههها تحریم اقتصادی، میتواند عدم رویکرد ایران به توسعه سلاح اتمی را تضمین کند. این امر به نوبه خود نیازمند تصمیم ایالات متحده به شناسایی نقش مهم ایران در تضمین ثبات منطقه است، چنانکه این نقش در استقرار روابط دوستانه با دولت حامد کرزی در کابل و تاییدش نسبت به دولت انتخاب شده در بغداد و ورود به مذاکره با آمریکا در مورد امنیت عراق به نمایش درآمد. چنین وضعیتی البته ثابت خواهد کرد که بحران مربوط به برنامه انرژی هستهیی ایران، بحرانی خودساخته است، نه واقعی و از راه تهدید نمیتوان با ایران کنار آمد.
«تغییر ملت» به جای «تغییر رژیم»
نومحافظهکاران در واشنگتن این حقیقت را پنهان نمیکنند که در سطح گستردهیی مساله برنامه انرژی هستهیی ایران را بهانهیی قرار دادهاند برای به اجرا درآوردن استراتژی مشهور «تغییر رژیم» علیه جمهوری اسلامی ایران. در پیگیری یک استراتژی مشابه ایالات متحده موفق شد رژیم بعث عراق را به قیمت ایجاد یکی از وحشتآورترین بحرانهای تروریستی در خاورمیانه تغییر دهد. ولی شکست در راه اجرای آن سیاست در مورد رژیم ایران انگیزه اصلی واشنگتن و تلآویو است برای تشویق حرکتهای تجزیهطلبانه میان آنهایی که در اسارت انگیزههای پانترکیستی، پانکردیستی و پانعربیستی در آذربایجان، کردستان، خوزستان و بلوچستان ایران سر میکنند. شیمون پرز معاون پیشین نخستوزیر اسرائیل با اعتراف علنی در زمینه درگیر بودن ایالات متحده و کشور خودش در عملیاتی که تجزیه خاک ایران را هدف دارد، این اطلاعات را در دسامبر 2002 برملا کرد.
به گفته دیگر، اگر پرزیدنت احمدینژاد در بحثی ایدئولوژیک سخن از لزوم حذف شدن اسرائیل از صفحه روزگار به میان آورده است، اسرائیل و ایالات متحده در عمل تلاش دارند تا ایران را از صفحه روزگار حذف کنند. آنها قوانین و مقررات بینالمللی را شکستهاند و در رابطه با برنامه انرژی هستهیی ایران پروندهیی حقوقی علیه ایران در سطح شورای امنیت سازمان ملل متحد درست کردند تا از این راه تحریمهای اقتصادی یا عملیات نظامی خود را علیه ایران توجیه کنند.
این مساله نمونه بارزی از این حقیقت است که دولت نومحافظهکار در واشنگتن از هیچ تلاشی برای اثبات خود بهعنوان دشمن ملی مردم ایران خودداری نورزیده است و هر ترفندی از سوی آنان برای سرنگون کردن نظام اسلامی در ایران منجر خواهد شد به تحمیل فاجعهیی بزرگ به مردم ایران همانند سرنوشت فاجعهباری که آنان به مردم عراق تحمیل کردهاند. از آن بدتر انتظار آنان است از ما مردم ایران در زمینه سکوت اختیار کردن در برابر تلاشهای ویرانگرانه آنان علیه کشور و مردم ما و اگر برخی از ما تصمیم به دفاع از وقار ملی، منافع ملی، حقوق ملی و از تمامیت سرزمینی کشورمان گیریم، ایالات متحده و اسرائیل تا حد استفاده از عوامل خود در داخل و خارج برای جنگی شخصی جهت بیاعتبار کردن فرد فرد ما تلاش میکنند. اخیراً در مناظرهیی تلویزیونی در یکی از تلویزیونهای انگلیسیزبان ایران عضو مطبوعاتی کاخ سفید مرا متهم کرد که حرفهایم از سوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران دیکته میشود. برای من جای سوال داشت که آیا این فرد بیبهره از نزاکت فکری اصولاً با این حقیقت آشنایی داشته است که بیش از چهار سال است که من حتی در هیچ اجتماعی که سران وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران شرکت داشته باشند، حضور پیدا نمیکنم؟
چگونه باید به این ماجرا پایان داد
در تلاش برای اثبات اینکه ایران سرگرم برنامهیی پنهانی است برای تولید سلاح اتمی، ایالات متحده یک برنامه بازرسی مفصل توسط بازرسان آژانس بینالمللی انرژی هستهیی از اماکن مورد تردید در ایران را عملی کرد. برخلاف نارضایتی ایالات متحده از بازرسیها و گزارشهای بیطرفانه آژانس بینالمللی انرژی هستهیی و تهدید علیه شغل و پست دبیر کلی آن، دکتر البرادعی گزارش بازرسیها در خلال سالها ایران را از تهمتهای وارده مبرا کرد.
فراتر، براساس این بازرسیها و گزارشهای صادره بود که براساس توافق تهران میان ایران و سه قدرت اروپایی در سال 2003 شورای مدیران آژانس قطعنامه 2004 را صادر کرد که به موجب آن تعهد ایران در زمینه استفاده صلحآمیز از صنعت هستهیی پذیرفته شد.
سرخورده از نتایج بازرسیهای آژانس برخی از بانفوذترین وسایل ارتباط جمعی غربی مبارزه تبلیغاتی را در تحریف حقایق و انتشار اخبار نادرست آغاز کردند. این مبارزه تبلیغاتی واقعاً افکار عمومی جهانی را از این حقیقت غافل کرد که اگر ایران به خواستهای غیرقانونی مورد ادعای ایالات متحده تن میداد، سابقه بدی در زمینه مجاز ساختن قدرتهای بزرگ در تحمیل مداخله در امور صلحآمیز داخلی ملتهای کوچکتر به وجود میآمد و استقلال خود را در استفاده از انرژی هستهیی از دست داده و به وارد کردن سوخت هستهیی از دیگر کشورها وابسته میشد و آن وضع استقلال ملی ایران را نابود میکرد. اگرچه ایالات متحده و اتحادیه اروپا موفق شدند شورای امنیت ملل متحد را وادار به صدور یک سلسله قطعنامههای تنبیهی علیه ایران کنند، با چالش بزرگی از سوی جامعه بینالمللی مواجه شدند که به اتفاق آرا خواستار حل مساله انرژی هستهیی از راه دیپلماسی و مذاکره شد.
اگرچه بازرسیهای آژانس بینالمللی هستهیی از سراسر ایران ثابت کرد که جدا از طرح برخی سوالها که نیازمند پاسخهای روشنی از سوی ایران است، هیچ سندی دال بر اقدام ایران در زمینه استفاده از صنعت هستهیی به منظور استراتژیک به دست نیامده است. با این حال بر اساس اشاره رهبران سیاسی در واشنگتن و اتحادیه اروپا بود که آژانس پرونده ایران را به در چارچوب فصل هفتم منشور ملل به شورای امنیت سازمان ملل متحد ارجاع کرد و این اقدام به رغم هشدار علنی صورت گرفته از سوی دبیر کل سازمان ملل متحد که گفت شورای امنیت جای بررسی این پرونده نیست: شورای مدیران آژانس جای شایسته بحث در اطراف آن پرونده است. فصل هفتم منشور ملل متحد آشکارا سخن از آن دارد که پرونده کشوری به شورای امنیت ارجاع میشود که «آن کشور صلح را تهدید کرده باشد، صلح را شکسته باشد یا به کشور دیگری حمله کرده باشد». نه تنها آژانس ایران را متهم به هیچ یک از این موارد نکرد، بلکه اسنادی که آژانس به پشتیبانی این شکایت روانه شورای امنیت کرد حکایت از آن دارد که هیچ سندی دال بر تلاش ایران در زمینه استفاده استراتژیک از صنعت هستهیی پیدا نشده است. به این ترتیب، با آغاز بررسی پرونده هستهیی ایران در روندی که از نظر حقوقی قابل توجیه نیست، شورای امنیت سازمان ملل متحد در حقیقت استقلال و تمامیت تصمیمگیری مستقل خود را به محاکمه درآورده است. همین وضع سبب شده است تا جامعه بینالمللی یکپارچه و مصرانه خواستار حل مسالمتآمیز بحران انرژی هستهیی ایران از راه دیپلماسی شود. ولی مانعتراشیهای پرزیدنت بوش از راه تحمیل پیششرط برای مذاکره، حل مساله از راه مذاکره را غیر عملی ساخته است. با این کار خود ایالات متحده در حقیقت ترتیبی داده است که هیچ مذاکرهیی با ایران آغاز نشود چون سوال این است که اگر قرار باشد ایران اجبار باید تلاشهای غنیسازی خود را به عنوان پیششرط مذاکره، کاملا متوقف کند، چه چیزی برای ایران باقی میماند که بر سر آن مذاکره کند، در آخرین تحول گزارش مورخ 11 سپتامبر 2007 دبیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی به شورای مدیران آن تشکیلات سازمان ملل متحد دال بر حل همه مسائل موجود با ایران مورد پرخاش سفیر پرتغال به نمایندگی اتحادیه اروپا قرار گرفت و همین امر نشاندهنده آن است که کنار رفتن تونی بلر و ژاک شیراک از سیاست تاثیری در وضع اتحادیه اروپا در اطاعت کورکورانه از ایالات متحده آمریکا و اسرائیل در استفاده از موضوع انرژی هستهیی ایران به عنوان بهانهیی برای اعمال جنگ یا تحریمهای اقتصادی کمرشکن علیه ملت ایران، نداشته است. جای تاسف دارد که اتحادیه اروپا منطق سیاسی و ژئوپلتیک را در این رابطه زیر پا گذاشته و رفتاری اینگونه دارد. شاید برای اتحادیه اروپا جایز باشد که نصیحت دبیر کل آژانس بینالمللی انرژی هستهیی را مورد توجه قرار دهد در اینکه: تحریم در تمامی مدت باید توام باشد با تشویقها و تلاش برای یافتن راههای توافق برای حفظ حیثیت (برای هر دو طرف) براساس احترام متقابل و تلاش کند سیاست جدیدی را جایگزین وضعیت کنونی ایجاد بحران از راه تحمیل پیششرط برای مذاکره شکل دهد. به جای یافتن راهی برای خروج از بنبست ناشی از «پیششرط»، اروپا تلاش کرد تا پیششرط آمریکا را به ایران تحمیل کند و این نقش بسیار بدی بود که اروپا به بهانه «میانجیگری» بازی کرد. برای شکستن بنبست کنونی اروپای متحد حقیقتاً در موقعیت مناسبی قرار دارد تا با اختیار کردن استقلال رای، به عنوان یک میانجی صادق، تلاش کند سیاستهای تازهیی را جا اندازد که با پیشرفت ایران در امر تولید صنعتی اورانیوم غنی شده که مورد اشاره اخیر آقای البرادعی دبیر کل آژانس بینالمللی انرژی هستهیی بوده است، هماهنگی لازم را داشته باشد. شاید یک کنترل بینالمللی کارا بر چگونگی روند غنیسازی و درجه خلوص آن از راه مشارکت واقعی اروپا و آمریکا با ایران در صنعت غنیسازی اورانیوم و تولید سوخت هستهییاش عملی و موثر باشد.
همه این مطالب مربوط میشود به امر مهم حل بحران انرژی هستهیی ایران در شرایطی عادی. ولی شرایط کنونی طبیعی نیست و هرچه محور بوش ـ چنی ـ اولمرت ـ سارکوزی دستپاچهتر میشود، خطر و تهدید علیه ایران و پیامدهای جهانیاش نزدیکتر مینماید. ریاست محترم جلسه، با توجه به این خطر زودرس است که مایلم تصویب قطعنامهیی را به این مجمع با شکوه از روشنفکران صلح دوست از 27 کشور جهان پیشنهاد دهم در محکومیت قاطع هرگونه اقدام نظامی علیه ایران.