تقریباً همزمان با سفر «دیک چنی» معاون رئیسجمهور آمریکا به عراق که ظاهراً بدون برنامهریزی قبلی صورت گرفته بود، «پنتاگون» وزارت دفاع آمریکا از استقرار 35هزار نفر نیروی نظامی آمریکا در عراق تا آذرماه 1386 خبر داد.
«برایان ویتمن» سخنگوی پنتاگون از تصمیم واشنگتن برای فراخوان 10 تیپ ارتش آمریکا خبر داد لکن برای آنکه این فراخوان در افکار عمومی و نزد سیاستمداران کنگره به عنوان عقبنشینی بوش کوچک از طرح اعزام نیروهای تازهنفس به عراق ارزیابی نشود، بطور همزمان از طرح اعزام 35هزار نیروی جدید به عراق، سخن به میان آمده است. اگرچه ممکن است این ارقام برای رقبای بوش در کنگره، بسیار پرمعنی و آزاردهنده است چرا که حتی 14هزار نفر از رقم قبلی بیشتر است و دهنکجی آشکاری به رقبای سیاسی جمهوریخواهان تلقی میشود. اگر چه دستکم 13هزار نفر از این عده برای جایگزینی با نفرات خسته و درمانده اعزام میشوند ولی پنتاگون هرگز کتمان نمیکند که به این ترتیب، رقم نظامیان آمریکائی مستقر در عراق 160هزار نفر میرسد که رقمی بیسابقه است. این خبررسانی، با فاصله معنیدار، پس از وتوی تصمیم کنگره صورت گرفته است. کاخ سفید و پنتاگون برای مدتی در اعلام این تصمیم، دچار تردید بودهاند ولی پس از مشاهده اثرات محدود و توی تصمیم کنگره، زمینه را برای اعلام خبر اعزام 35هزار نفر به عراق، مساعد دیدهاند.
هنوز کاملاً روشن نیست که اقدام بعدی دمکراتها برای مقابله با تکرویهای بوش و دستیارانش چیست ولی با انتشار نتایج نظرسنجیهای جدید درباره زورآزمائی کاخ سفید و کنگره، اکنون بیش از پیش مشخص شده است که بوش و دستیارانش در ضعیفترین حالت در موضع ممکن قرار دارند.
مطابق نظرسنجی «موسسه راسموسن» درباره سیاستهای جنگی بوش، مرتباً جایگاه کاخ سفید تضعیف شده و بیش از دو سوم رأیدهندگان تصریح کردهاند کنگره را بعنوان مسئول سیاستگذاری درباره عراق میشناسند و کاخ سفید بایستی تابع کنگره باشد. البته این جمعبندی، دقیقاً با ساختار قدرت، تقسیم کار و تعریف وظایف و جایگاه حقوقی کنگره و کاخ سفید نیز تطبیق میکند ولی انعکاس آن در نظرسنجیها نشان میدهد که بیقانونیها و تکرویهای بوش و دستیارانش از نظر رأیدهندگان آمریکائی، دور نمانده و آنها میدانند که بوش برخلاف جریان غالب، شنا میکند.
مسئله این است که حتی لفاظیهای کاخ سفید در راه متهم کردن رقبای بوش به انجام اقدامات مغایر امنیت ملی آمریکا هم نتوانسته کمکی به تقویت موضع بوش کند. دیک چنی بارها رهبران کنگره و دمکراتها را به تلاش برای به شکست کشاندن ارتش آمریکا در عراق به منظور بهرهبرداریهای سیاسی - تبلیغاتی متهم کرده ولی این حملات لفظی هم کارساز نبوده است. شاید به همین دلیل باشد که خانم «کاندولیزا رایس» به کمک او آمده و میگوید: «خروج آمریکا از عراق، این کشور را به بهشتی برای القاعده تبدیل میکند و به همین دلیل است که نظامیان آمریکا از عراقی که نتواند از خودش دفاع کند و بیثبات باشد، خارج نخواهد شد.»
اما شواهد و قرائن موجود نشان میدهد که حتی از این دوشیزه جنگطلب همکاری ساخته نیست، چون این آمریکا بود که عراق را به «بهشتی برای القاعده» تبدیل کرد و آمریکا حتی همین امروز هم از بحران، بیثباتی و ناامنی در عراق سود میبرد. این اظهارات رایس از جنس همان جملاتی است که همواره از آن علیه او علیه سایر دستیاران بوش کوچک بهرهگیری خواهد شد و در واقع، پیش از تجاوز نظامی آمریکا و اشغال عراق، به اعتراف «سیا» هیچ نشانهای از حضور القاعده در عراق و ارتباط آن با رژیم بغداد، وجود نداشت.
اگر چه درباره علت سفر پرشتاب «دیک چنی» به منطقه، دیدگاهها و تفسیرهای مختلفی وجود دارد و برخی آنرا نشانهای از موقعیت فشارهای کنگره بر بوش ارزیابی میکنند، ولی قاعدتاً دیک چنی مأمور انجام اقداماتی است که مقامات آمریکائی حاضر در منطقه هم از انجام آنها عاجز ماندهاند.
در واقع چنی مأمور انجام یک اقدام چند منظوره است که ابعاد مختلفی را در بر میگیرد و برای پیشبرد هر کدام از ابعاد آن، نیاز به یک عامل فشار جدی است.
1ـ واشنگتن پس از برگزاری اجلاس شرمالشیخ درصدد دستکاری در قانون اساسی عراق است که از طریق آن بتواند بطور رسمی، سهم به مراتب کمتری از حاکمیت را به شیعیان بدهد و در واقع سهم شیعیان در ساختار قدرت عراق را به حداقل ممکن برساند. شیعیان و گروههای سیاسی شیعه به طور جدی علیه این رفتار غیرقانونی اشغالگران موضع گرفتهاند و با آن به مخالفت پرداختهاند.
آیتالله سیستانی از مراجع شیعه عراق با اعمال نظر اشغالگران در تغییر قانون اساسی عراق و کاهش سهم شیعیان به شدت مخالفت ورزیده و معتقد است که آمریکا با تغییرات در واقع خواستار کنارزدن شیعیان از حکومت در کشور است و تلاش برای تغییر مفاد قانون اساسی عراق را در اجلاس شرمالشیخ نیز دنبال کرده است.
2ـ به موازات این اقدامات، واشنگتن برای وارد کردن تدریجی بعثیها به قدرت، بر فعالیتهای آشکار و نهان خود افزوده است. «دیک چنی» در این دیدار اعلام نشده از بغداد قرار بود با برخی از سران بعثیها و بویژه ژنرالهای ارشد بعثی برای بررسی نحوه واگذاری قدرت در سطوح مختلف نظامی و امنیتی به آنها، دیدار و مذاکره کند.
منابع نزدیک به دولت نوری المالکی معتقدند که نگرانی اصلی اشغالگران این است که طرح امنیتی دولت برای استقرار نظم و مهار عملیات تروریستی به نتیجه رسیده و با دستگیری برخی عناصر تروریستی به سرنخهای اصلی حامیان عملیات تروریستی رسیده و مشخص شده است که آنها با اشغالگران و برخی کشورهای عرب همسایه و مشخصاً با عربستان، ارتباط مستقیم داشته و دارند.
اخیرا دولت عربستان بخاطر اقشای نقش مستقیم سعودیها در حمایت از عملیات تروریستی در عراق، روابط سردی با دولت مالکی داشته است و حتی در بالاترین سطوح ارتباطات بین دو کشور نیز اثر گذاشته، لکن عربستان امیدوار است بتواند بر نقش خود در حمایت و هدایت عملیات تروریستی در عراق سرپوش بگذارد.
در واقع مالکی از سوی اشغالگران و برخی کشورهای عربی و مشخصاً عربستان برای کاهش نقش شیعیان و افزایش سهم سنیها و مشخصاً بعثیها تحت فشار قرار گرفتهاست. نکته مضحک اینکه، این خواستهها به عنوان «اصلاحات سیاسی» تعبیر شده! و آمریکا رسماً تهدید کرده است که در صورت عدم تحقق این به اصطلاح اصلاحات سیاسی در عراق و عدم ورود بعثیها و سنیهای بیشتر به قدرت، کمکهای مالی خود به دولت عراق را قطع میکند و برای اثبات توانمندی دولت مالکی، وی باید بتواند قانون اساسی عراق را مطابق خواستههای اشغالگران و برخی دربارهای عرب که تا دیروز حامی صدام بودند، به زبان شیعیان تغییر دهد!
3ـ موضوع مهم دیگر در سفر دیک چینی به عراق، سرپوش گذاشتن بر رسوائیهای مالی و بحرانهای داخلی ارتش آمریکا است. این یکی از جدیترین مواردی است که مقامات ارشد واشنگتن هم بطور مستقیم در آن درگیر هستند. سفر چنی از این بابت نیز حائز اهمیت است و وی سعی کرد که مسئله را از نزدیک بررسی کند ولی مسئله این است که چنی جزو متهمان ردیف اول همین پروندههای اختلاس، سندسازی و حسابسازی محسوب میشود و بایستی شخصاً هم پاسخگو باشد. چنی به عنوان یکی از سهامداران عمده در شرکت هالیبرتون و سایر شرکتهای فعال در عراق، از همین اختلاسها مستقیماً سود برده و میبرد.
4ـ چنی در بغداد فرصتی پیدا کرد تا یکبار دیگر بطور صریح و بدون واسطه با مقامات ارشد اطلاعاتی و نظامی درگیر در عراق مذاکرات مفصلی داشته باشد. مسئله این است که دمکراتها تا این اواخر به استناد گزارشات رسمی دولت بوش تصمیم میگرفتند، ولی اکنون با اعزام گروههای تحقیق مستقل از جانب کنگره، درصدد دریافت اطلاعات موثق برآمدهاند. این نکته بویژه پس از دیدار سرزده رهبران دمکراتها در کنگره از عراق و سوریه، ابعاد تازهای به خود گرفت. بنظر میرسد که این سفر «دیک چنی» اهداف شخصی نیز داشته باشد و به تلاشهای مشکوک کنگره برای «استیضاح چنی» هم ارتباط مستقیم دارد. این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که هماکنون طرحی برای استیضاح دیک چنی در کنگره کلید خورده است که بنظر میرسد اطلاعات آن در جریان سفر رهبران کنگره به عراق، در اختیار آنها قرار گرفته است.
«جان مورتا» رئیس کمیته فرعی مجلس نمایندگان آمریکا در امور دفاعی در این زمینه در یک مصاحبه با شبکه تلویزیونی «سیبیاس»، از نقش «چنی» در تدوین ارائه اطلاعات ساختگی، مخدوش و حتی بیاساس درباره مسائل عراق و همچنین دلایل پشتپرده برای مخالفتهای پیدرپی با طرح خروج نیروهای آمریکائی از عراق سخن به میان آروده است.
«دنیس کوسینیچ» نمایند دمکرات مجلس نمایندگان با قطعیت اظهار میکند که «چنی» به عمد و بمنظور فریب شهروندان و کنگره آمریکا در روند اطلاعاتی دستکاری کرده است». کوسینیچ یکی از نامزدهای حزب دمکرات برای انتخابات ریاست جمهوری سال آینده است و میگوید: چنی این کار را با تهدید جلوه دادن سلاحهای کشتار جمعی عراق انجام داد تا بتواند ورود آمریکا به جنگ علیه عراق و استفاده از قوای نظامی را توجیه کند.»
در لایحهای که توسط «کوسینیچ» ارائه شده، چنی معاون رئیسجمهور آمریکا را متهم کرده که در اقدامی فریبکارانه از رابطه عراق و القاعده حرف زده و اکنون هم آشکارا تهدید حمله علیه ایران را در شرایطی مطرح میکند که واقعاً تهدیدی علیه آمریکا وجود ندارد. بنظر میرسد که انگیزههای اصلی دیکچنی از سفر سرده به بغداد، دستیابی به اطلاعات دست اول درباره نحوه دسترسی دمکراتها به روند تحولات نظامی عراق بوده و در واقع وی بطور شخصی و خصوصی مایل بوده است بداند که دمکراتها چه چیزهائی درباره او میدانند؟ و هنوز به مسائلی پی نبردهاند؟ تا در دفاعیات احتمالی خود در کنگره، غافلگیر نشود.
با در نظر گرفتن اینکه دموکراتها امروزه همه چیز را دقیقاً زیر نظر گرفتهاند، دیک چنی نمیتوانست از طریق مکاتبات رسمی به این اطلاعات، دست پیدا کند و شاید همین مکاتبات هم وضعیت او بیش از پیش، شکنندهتر میکرد. شاید حتی غیرمنتظره بودن سفر چنی هم دقیقاً به همین دلیل و انگیزه باشد که او خواسته است با سفر سرزده به عراق، سرشاخههای اطلاعاتی مرتبط با دمکراتها را هم غافلگیر کند و آنها را در مقابل عملی انجام شده قرار دهد که هرگز به ماهیت واقعی و اهداف و انگیزههای اصلی دیک چنی از سفر به عراق پی نبرند و او بتواند از همین فرصت، خود را برای «دفاع مطمئن» در برابر استیضاح احتمالی آماده کند.
5ـ یکی دیگر از اهداف چنی، هماهنگ ساختن فشارها در منطقه علیه ایران و شیعیان عراق است که جزو اهداف استراتژیک آمریکا درآمده است.
قیم بوش سعی دارند این فشارها را به سمتی سوق دهند که باعث روی کار آمدن بعثیها و سنیها و کنارگذاشتن شیعیان در عراق بشود. این نکته از آن جهت اهمیت دارد که هماکنون مجلس عراق سرگرم تدوین طرحی است که طی آن تاکنون 170 نماینده خواستار خروج اشغالگران از عراق شدهاند.
بدین ترتیب آمریکا از این پس نمیتواند ادعا کند که به درخواست دولت و ملت عراق در این کشور حضور نظامی دارد. گفته میشود که مقابله با این طرح در مجلس عراق، یکی از اهداف سفر چنی به عراق بوده است.
با اینهمه بنظر میرسد که شاخصترین تعریف از اهداف و انگیزههای چنی را علامه فضلالله، روحانی برجسته لبنانی ارائه کرد که خاطرنشان ساخت: «دیک چنی با سفر به منطقه پیامآور آشوب و جنگ است نه صلح و دوستی. هدف او کاهش تنشها نیست بلکه مأموریت دارد کشورهای عربی را علیه ایران و عراق و نیز دوستی با اسرائیل ترغیب کند تا به سهم خود نگذارد تا اولمرت سقوط کند».