تاریخ انتشار : ۰۳ مهر ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۹  ، 
کد خبر : ۴۷۶۷۰

نگرانی‌ها از رشد شتابان اژدها


مترجم: آرش میری‌خانی

وقتی از خیابان‌های شلوغ و پررفت و آمد پکن خارج و وارد محله‌های قدیمی این شهر می‌شوید، انگار که در دنیایی دیگر قدم گذاشته‌اید.

صدای موسیقی سنتی، کوچه‌های پردرخت این محله را می‌نوازد و پیرمردی که در کنار خیابان به بازی شطرنج چینی مشغول است توجه شما را به خود جلب می‌کند.

این پیرمرد گاه‌گاهی با پرنده دست‌آموز خود در دل می‌کند و پرنده با صدای خوش خودفضای کوچه‌ باغ‌های این محل را صفایی خاص می‌بخشد.

پیرزن‌ها هم از حیاط‌های خانه خود بیرون آمدند و با یکدیگر خاطرات قدیم را مرور می‌کنند. شاید در بین کلامشان شایعاتی نیز شنیده شود که خود آنها هم می‌دانند که بی‌پایه و اساس است و باز هم زندگی در حومه پکن می‌تپد. صدای زنگ دوچرخه‌ها که با نظمی خاص از سمت‌ راست کوچه و در سایه روشن درختان کوچه باغ در حال عبور هستند جلوه‌ای زیبا به کوچه‌ها بخشیده‌است.

گویی زمان ایستاده و یا به کندی می‌گذرد، اما اینجا چین است. جایی که تغییر و تحولات به سرعت هر چه تمام صورت می‌گیرد.

حال این منطقه با تمدن چندین هزار ساله خود در معرض خطر است. آسمان در دوردست‌ها آبی نیست. در بالادست درختان کهن و سربه فلک کشیده این محل، جرثقیل‌های بسیار بسیار بلند خودنمایی می‌کنند. کمی جلوتر صدای نتراشیده اگزوز بولدوزرها و غلطک‌های راه‌سازی آرامش را از شما سلب می‌کند.

دولت هم علاقه‌ای به حفظ محله‌های قدیمی و سنتی این کشور باستانی ندارد و ولع سرمایه‌گذران به تخریب بافت‌های قدیمی و ساختن برج‌های سر به فلک کشیده به نابودی این میراث گرانبها دامن می‌زد.

چین هنوز در خاکسترهای داغ باقیمانده از کمونیسم می‌سوزد. هزاران معبد و خانه و ساختمان قدیمی ناپدید شده‌اند.

خانم «ژیا.جی» با زمین‌خوارانی که قصد تخریب خانه پدری‌اش را دارند، مبارزه می‌کند. این خانه 150 سال قدمت دارد و دیوارهایش از تنه درختان قدیمی درست شده‌است. او می‌گوید: آنها می‌خواهند خانه را که من و مادرم و مادربزرگم در آن به دنیا آمده‌اند را تخریب کنند. این یک ارثیه است و ارثیه قابل قیمت‌گذاری است.

مقامات دولتی به «ژیا» قول همکاری داده‌اند اما تاکنون که خبری از کمک آنها نیست.

ژیا می‌گوید: من چندین بار از مقامات دولتی خواسته‌ام تا این خانه را از تخریب مصون نگاه ‌دارند، اما هیچ اقدامی انجام ندادند، از این رو من خود به تنهایی در این خانه می‌مانم و از آن پاسداری می‌کنم.

من روزهایی را که در اطراف این خانه می‌دویدم بیاد می‌آورم؛ حال چگونه می‌توانم این خانه را فراموش کنم.

«ژیا جی» با آینده‌ای نامعلوم روبروست،‌ او می‌داند که بسیاری از اهالی محله‌های قدیمی اطراف پکن، مجبور به واگذاری خانه‌های خود به مقامات دولتی شده‌اند و از این رو مهاجرت آنها به شهرهای مدرن سرعت بی‌حدوحصری به خود گرفته ‌است. اما تعدادی از ساکنان از این کوچ ابراز رضایت می‌کنند چون خانه‌های قدیمی در محله‌های اطراف شانگهای از امکانات اولیه مثل حمام هم بی‌بهره هستند، شاید برای این افراد زندگی در آپارتمان‌های لوکس و با امکانات کافی مناسب باشد.

حقیقت این است که بسیاری از ساختمان‌های تاریخی چین بعد از اصلاحات اقتصادی چین ویران شد.

یک انقلاب فرهنگی ناقص و ناکارآمد مورد اجرا قرار گرفت. مائو به ارتش سرخ دستور داد که کل بافت‌های قدیمی را نابود کنند و کلاً راه ارتباط با تاریخ کهن چین قطع شود.

تعداد بی‌شماری از خانه‌های قدیمی، مجسمه‌های تاریخی عتیقه‌جات باستانی و کتاب از بین رفت. تعداد اندکی از طرفداران چین باستان با مائو درگر شدند و مانع از گسترش موج ویرانگری فرهنگی وی می‌شدند. آنچه از چین امروز و تاریخ بسیار کهن این کشور باقی مانده ‌است.

دسترنج این گروه کوچک اما فعال طرفدار چین باستان است.

پدر «ژیا» خود معمار بود و در بسیاری از ساخت و سازهای شهر پکن شرکت داشت. اما خود ژیا می‌گوید که انقلاب فرهنگی اصلاحات اقتصادی خود باعث این ویرانی‌های تاریخی شده ‌است. گویا مدرنیته شدن، چینی‌ها را به شدت آلوده کرده ‌است چون دیگر تعداد کمی از این افراد از تخریب شدید فرهنگی تاریخی کشور خود ناراحت می‌شوند.

خانم‌ ژیا می‌گوید؛ انگار چینی‌ها با فرهنگ خود بیگانه شده‌اند گویی آنها در این ساختمان‌های قدیمی متولد نشده‌اند. آنها خود را گم کرده‌اند. بدبختی اینجاست که آنها حتی درصدد یافتن خود هم نیستند. در میان چینی‌ها شاید افرادی هم وجود داشته باشند که به پیشینه تاریخی خود احترام می‌گذارند، اما از ترس و نداشتن قدرت همرنگ جماعت شده‌اند و ساکت مانده‌اند. مدرنیزاسیون چین را ذره‌ذره می‌خورد.

در مورد انقلاب فرهنگی هم همین مشکل وجود داشت. چه کسی می‌توانست جلوی «مائو» و ارتش سرخ را بگیرد. این داستانی است که برای همه چینی‌ها شناخته ‌شده است آنها آموخته‌اند که در برابر قدرت‌های حاکم سر تعظیم فرود آورند. پنج دهه آشفتگی و سپس رشد ناگهانی اقتصادی چین تنها ویرانه‌هایی از این کشور باستانی بر جا گذاشته ‌است.

شاید نگاهی گذرا به تاریخ معاصر چین، سیر این تحولات را ملموس‌تر سازد. چین تاریخ ‌کهنی دارد. گاه به گونه‌ای یکپارچه و گاهی به مانند چند کشور جدا از هم بوده‌است. همواره همسایگان به این کشور می‌تاختند،‌ چنگیزخان مغول بر چین تاخت و تلی از ویرانی‌ها را برجا گذاشت. «سون‌ یات‌سن»، پدر چین مدرن،‌ سیاستمدار و رهبر انقلابی چین در براندازی سلسله امپراتوری منچو در انقلاب سال 1911 بود.

رژیم چین پس از انقلاب مردمی از رژیم پادشاهی به جمهوری تبدیل شد. وقتی جمهوری چین در سال 1912 تشکیل شد، «سون یات‌سن» به عنوان اولین رئیس‌جمهور چین انتخاب شد.

سپس در سال 1921 حزب کمونیست چین اعلام موجودیت کرد و پس از مبارزات فراوان در سال 1949 جمهوری خلق چین تشکیل شد. در آن زمان ژاپنی‌ها هم راه چنگیزخان مغول را پیمودند و آنها هم به این سرزمین کهن تاختند و کار چنگیزخان را در ویران کردن بناها و اثرها تقریباً کامل کردند.

از سال 1956، حزب کمونیست چین به دلیل فقدان تجربه کافی در جریان رهبری اقتصادی و نوسازی چین اشتباهاتی بزرگ مرتکب شد و به تبع آن انقلاب فرهنگی چین در سال 1966تا 1976 در حزب کمونیست چین شروع شد. از آغاز سال 1979 حزب کمونیست چین سیاست‌های اصلاحات و درهای باز را که «دنگ شیائوپینگ» مطرح کرد به اجرا گذارد. حال این سیر سیاسی فرهنگی در کشور چین همواره با ناکارآمدی‌هایی نیز همراه بوده ‌است. دوران طولانی و فراز و نشیب اصلاحات سیاسی. اقتصادی چین، تاریخ این کشور را نیز تحت تأثیر قرار داده ‌است و این روند سیاسی، فرهنگی، اقتصادی در چین شاید به منزله یک خوره، تاریخ غنی این کشور را می‌خورد و اگر مقامات و مسئولان دولتی برای بازسازی و یا حداقل نگهداری از آثار بجا مانده از تمدن چین، پا پیش نگذارند، چین باستان، ‌هویت فرهنگی تاریخی خود را از دست خواهد داد. این یک هشدار کاملاً جدی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات