کنت پولاک
ترجمه: عرفان قانعیفرد
مقدمه:
28 سال از 13 آبان 1358 و تصرف لانه جاسوسی به دست دانشجویان میگذرد؛ بحرانی که 444 روز به طول انجامید اما 28 سال بر روابط ایران و ایالات متحده آمریکا تاثیر گذاشت. چنانچه پس از 27 سال که برای نخستین بار نمایندگان رسمی دو کشور بر سر معضلات عراق پای میز مذاکره نشستند و از آن به عنوان شکستن تابوی روابط ایران و آمریکا نام برده شد؛ اما همچنان مساله گروگانگیری و تاثیرات بعدی آن نتوانست بر بهبود روابط این دو خصم دیرینه اثر بگذارد. مطلب زیر که خلاصهیی از فصل 6 کتاب «معمای ایرانی» نوشته «کنت پولاک» است به مساله گروگانگیری و پیچیدگیهای آن میپردازد.
">کنت پولاک
ترجمه: عرفان قانعیفرد
مقدمه:
28 سال از 13 آبان 1358 و تصرف لانه جاسوسی به دست دانشجویان میگذرد؛ بحرانی که 444 روز به طول انجامید اما 28 سال بر روابط ایران و ایالات متحده آمریکا تاثیر گذاشت. چنانچه پس از 27 سال که برای نخستین بار نمایندگان رسمی دو کشور بر سر معضلات عراق پای میز مذاکره نشستند و از آن به عنوان شکستن تابوی روابط ایران و آمریکا نام برده شد؛ اما همچنان مساله گروگانگیری و تاثیرات بعدی آن نتوانست بر بهبود روابط این دو خصم دیرینه اثر بگذارد. مطلب زیر که خلاصهیی از فصل 6 کتاب «معمای ایرانی» نوشته «کنت پولاک» است به مساله گروگانگیری و پیچیدگیهای آن میپردازد.
عملیات پنجه عقاب
در ماه آوریل پرزیدنت کارتر کمکم طاقتش طاق شد و بیتابی میکرد. محدودیت تحریم اقتصادی، تاثیر چندان آشکاری بر تهران نداشت. جامعه بینالمللی اقداماتی آرام و ملایم انجام دادند و علاوه بر این، تلاشهای سلیروس ونس وزیر امور خارجه طرفدار صلح دولت کارتر برای مذاکره راه به ناکجاآباد برده بود و کسی در تهران به نظر نمیرسید که مایل یا قادر به گفتوگو و مذاکره باشد. در 7 آوریل واشنگتن سرانجام روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع کرد (به رغم اعتراضهای ونس)، همچنین دولت کارتر، ارتباطات و امور باقیمانده نسبت به ایرانیان را نیز به کلی قطع کرد و حتی برای ایرانیان ویزایی صادر نمیشد و سپس واشنگتن از اروپاییان و ژاپنیها درخواست کرد که به طریق مشابه آمریکا اقدام و عمل کنند اما آنها دوباره از انجام کار عذر خواستند. تنها با تهدید و آغاز بمبگذاری بندرهای ایران دولت میتواند همپیمانان را قانع به پذیرش این مساله کند که شدیدترین تحریمهای را علیه ایران اعمال کنند. علاوه بر این ایرانیان کاملا در مشاجره سیاسی داخلی خود سخنانی مبهم بیان میکردند.
در نتیجه کارتر تصمیم گرفت راهحل نظامی یکجانبه را برای حل مشکل در پیش بگیرد. در سراسر پاییز و زمستان سرویسهای اطلاعاتی و نظامی زمینه را برای عملیات نجات گروگانها فراهم کردند و در 25 آوریل آن را به مرحله اجرا گذاشتند. هرکس، حتی وفادارترین حامیان، تشخیص دادندکه این چندان مسالهیی قطعی و به هیچ وجه مطمئن نیست. اصولاً برژینسکی مشاور جنگطلب امنیت ملی به این مساله پرخطر و نمای دور آن هم توجه داشت که بیشتر ترجیح میداد جزیره خارک تصرف شود تا به جای آن حتی محاصره و تحریم شدید اعمال شود، که حمله روسیه به افغانستان موجب شد او تصمیم بگیرد که آن گزینهها به مراتب خطرناکترند آنگاه او اصرار داشت که یک حمله هوایی سنگین در رابطه با عملیات نجات اجرا کند، به طوری که «اگر عملیات نجات موفق شد، آنگاه بهترین کار انجام شده است و اگر با شکست روبهرو شد، دولت آمریکا میتواند اعلام کند که ماموریت سنگینی علیه ایران به عدم اکراه و عدم تمایل به آزادسازی گروگانهای آمریکاییها به اجرا در میآورد و متاسفانه جریان آن ماموریت تلاشی بود برای آزادی گروگانها که با موفقیت همراه نشد».
این طرح جدید را نیروی جدید ارتش، گروه دلتا، طراحی کرده بود که شبانه ـ توسط هلیکوپترهای دریایی ـ نیرو به داخل ایران منتقل شود. چون هلیکوپترها از ناوگان در شمال دریای عربی به تهران، برد مسافتی چندانی ندارد، آنها در 200 مایلی جنوب تهران در موقعیت دورافتادهیی توقف خواهند کرد ـ که نام رمزی آن صحرای اول بود ـ که در آنجا میتوانند توسط هواپیماهای ترابریC–130 ، تامین سوخت شوند. هلیکوپترها در آنجا تجدید سوخت خواهند کرد و آنگاه به موقعیت دوم در خارج از تهران ـ صحرای دوم ـ منتقل خواهند شد؛ جایی که آنان میتوانند قبل از غروب برسند و طی روز خود را استتار کنند. از آنجا سربازان نیروی دلتا توسط وسایل نقلیهیی که قبلاً ماموران مخفی «CIA» تهیه کردهاند، به تهران اعزام خواهند شد. آنان به سفارت حمله خواهند کرد، گروگانها را آزاد میکنند و آنها را به استادیوم ورزشی نزدیک سفارت میبرند که هلیکوپترها بتوانند به زمین بنشینند و آنها را حمل کنند. آنگاه هلیکوپترها همه گروه را به فرودگاه نظامی نزدیک منتقل میکنند که در آنجا با هواپیماهای باربری C–141، مراحل پایانی فرار تحت پوشش جنگندههای دریایی آمریکا را طی میکنند.
طرح لو رفت
یکی از مشکلترین قسمتهای این ماموریت سنگین و سخت، پرواز 8 هلیکوپتر بود (هر چند حداقل نیاز به شش هلیکوپتر بود و دو هلیکوپتر دیگر جداگانه حساب شد) که ـ بدون چراغ، در ارتفاع پایین، با بیسیم خاموش ـ 600 مایل در شب به سوی تهران پرواز کند. هر چند تیم، بارها ماموریت را تحت شرایط صحرایی تمرین کرده بودند، اما توجه نداشتند که در ایران، در آن موقع سال، شرایط اقلیمی ابرهای غبارآلودی را پدید میآورد که امکان دید را از بین میبرد و حتی موجب بروز مشکلات فنی هم خواهد شد. طی پرواز به سوی صحرای اول سه هلیکوپتر با مشکل فنی یا اخطار بروز مشکل فنی روبهرو شدند. پنج هلیکوپتر باقیمانده و کماندوهای در محل با اکراه تصمیم گرفتند که دیگر نمیتوانند ماموریت را انجام بدهند. آن هم بدون شش هلیکوپتر که قبلاً تمرین کرده بودند و حداقل مورد نیاز موفقیت بود. وضع وقتی رو به وخامت گرایید که یک هلیکوپتر با هواپیمای C–130 در مقصد حرکت، در صحرای اول، برخورد کرد و هشت آمریکایی کشته شدند. بدینترتیب گزینه نظامی شکست خورد. عکسالعملها در آمریکا متفاوت و جورواجور بود.
از یک طرف بسیاری از مردم خشمگین بودند و مایوس از اینکه ماموریت با شکست روبهرو شد و دولت را سرزنش میکردند که کاری نامطمئن و احمقانه و بدون برنامه انجام داده است. اما جالبترین عکسالعمل در داخل دولت کارتر بود. در آنجا احساس گروهی غلبه کرده بود؛ حسی که حق با ونس بود که از ابتدا از گزینه نظامی اجتناب کنند، حس برجسته این بود که اقدام به گزینه نظامی نیازها را مشخص کرد که دوباره تکرار نشود و واقعیت وجود اینکه اکنون راههای کمتری برای تحت فشار گذاشتن ایران برای آزادی سریعتر گروگانها وجود داشت؛ نیازی که اولویت بود و در واقع پس از شکست عملیات نجات توجه اندکی به پیامدهای آن و پیگیری نتیجه اصلی موجب شد که چندان طولانی نشود و دیگر به گزینههای نظامی توجهی نشود و به کلی این طرح برداشته شود. نه با ضربه شدید بلکه با ناله و شکایت پس از شکست عملیات نجات، نه روز دیگر به طول انجامید تا بحران گروگانگیری پایان یافت. پس از عملیات نجات اروپاییها سرانجام ـ که دیری انتظارش میرفت ـ تحریمهایشان علیه ایران را اعلام کردند.
آمریکا و بحران گروگانگیری
اگر کودتای 1953 نقطه عطفی در روابط ایران و آمریکا برای ایرانیان باشد، طبعاً بحران گروگانگیری سالهای 1979 و 1981 نیز نقطه عطف دیگری در روابط ایران و آمریکا برای ایالات متحده است. در تفکر آمریکاییها ـ و در واقع برای مابقی جهان ـ هیچ توجیه عقلانی برای چنین عملی وجود ندارد. آمریکاییها آن را چنین تصور کردند که ایرانیان به راحتی به ما حمله کردهاند و تا جایی که افکار عمومی آمریکا متوجه مساله شد، آمریکا هیچکاری برای توجیه این رفتار انجام نداد. البته واقعیت کمی پیچیدهتر از این مسائل است. در حقیقت ما ژنرال هایزر را به ایران اعزام کردیم برای بیان هدف خود که تحریک و تشویق به کودتایی دیگر علیه انقلاب بود، حتی اگر به عنوان آخرین راه چاره بدان متوسل میشدیم. این مساله را انقلابیون ایرانی، در آن زمان نمیدانستند و هیچ دلیل و سندی برای اثبات گروگانگیری آمریکاییها علیه انقلاب آنان وجود نداشت، اما این عنصر اصلی تخیل و پندار واهی و بیاساس آنان را موجب به واقعیت پیوستن ماجرا شد. بحران گروگانگیری اثر سوء و نامطلوبی بر اذهان آمریکاییها گذاشت. آن رویداد و واقعه، چنان اسفانگیز و آزارنده بود که اکثر آمریکاییها ترجیح دادند آن را فراموش کنند، نادیده بگیرند و تا جایی که میتوانند کماهمیت تلقی کنند.
هر چند تعداد اندکی از آمریکاییها هم حتی این کار ایرانیان را بخشیدند و این نارضایتی و اعتراض و گله بزرگ نهفته و واقعی آمریکا علیه ایران بوده است و تاکنون این مانند «وجود فیلی بدهیکل در اتاق پذیرایی» سیاست آمریکا در قبال ایران بوده است. ما هرگز به صورت صریح و علنی بحث نکردهایم، اما خشم باقیمانده که بسیاری از آمریکاییها علیه ایران به خاطر 444 روز گروگانگیری دارند از آن هنگام تاکنون هر تصمیمی درباره ایران را تحتالشعاع قرار داده است که حتی ایران از آن هنگام بسیاری کارها را مغرضانه و ناشی از سوءنیت انجام داده است ـ و البته به صورت آشکار ـ و این خشم برآشفتگی آمریکاییان را دو چندان کرده است. هر وقت که ایرانیان تلاش کردهاند تا به سراغ آمریکا بروند ـ که البته گویا به ندرت یا با مشکلهای فراوان تلاشهایی کردهاند ـ خشمی مشابه در سرآغاز رفت و برگشت به وجود آمده است. در واقع، یکی از دلایل بعدی که دولتهای آمریکا در ایجاد آشتی با تهران ساکت بودهاند، آن است که این خشم پنهان چنان متغیر است که میتواند به سادگی توسط حریف یا مخالف سیاسی از زیر لایهها به سطح بیرون جامعه بیاید که کمشمار افرادی مایل به این ریسک هستند. حتی از 4 نوامبر 1979، هیچکدام از رهبران سیاسی آمریکایی خواهان پذیرش مسئولیت نوازش آرام ایرانیان نبودهاند و این استراتژی موفقی پس از بحران گروگانگیری آمریکا نیست.
آمریکا تفاوت واقعی سیاسی خاصی با ایران دارد که امکان آشتی با تهران را مشکلتر میسازد، خصوصاً که در کوتاهمدت انجام این امر بسیار مشکلزا خواهد بود. من همچنان ـ پروپا قرص ـ معتقدم که آمریکا توسط ایران مورد حمله و سرزنش غیر منصفانه قرار گرفته است. اگر از بعضی جهات در آینده، آمریکا و ایران دوباره از نو روابطشان را بیاغازند، در دوران گفتوگوهایشان، خواست ایرانیان عذرخواهی دیگر آمریکا برای خلافها و جرمهای گذشته است. معتقدم که دولت آمریکا باید انجام آن را بپذیرد، اگر ایران هم متقابلاً از تصرف سفارت و جرمهای قبلی خود عذرخواهی کند. بنابر همه آنچه که گفته شد، ما هنوز بیگناه و بیتقصیر نیستیم، شاید که ما یک ضد انقلاب را در نوامبر 1980 طراحی نکردیم، اما در ده ماه قبل از آن سعی داشتیم چنین امری را انجام دهیم. هراس ایرانیان هم چندان بیپایه و اساس نیست. تصور من درباره بحران گروگانگیری آن است که ماموریت ژنرال هایزر بسیار اسباب نگرانی بوده است. همراهی با کودتای 1953، بدترین نمونه دخالت منفی آمریکا در امور ایران است، و این قابل درک است که چرا ایرانیان چنین راجع به این مساله عصبانی هستند، همانگونه که ما از بحران گروگانگیری خشمگین هستیم.