حسن فتحی
روزی که آمریکا با حمایت فرانسه قطعنامه 1559 را درباره خروج نیروهای بیگانه از لبنان و خلع سلاح حزبالله در شورای امنیت سازمان ملل به تصویب رساند و در پی آن شاهد حوادثی نظیر ترور رفیق حریری نخست وزیر پیشین این کشور و خروج شتابزده نظامیان سوریه از لبنان بودیم این ذهنیت به وجود آ‚د که آرامش به این منطقه بازگشته و زمینه مساعد برای زندگی ملتها در صلح و آرامش به وجود خواهد آمد ولی امروزه با گذشت چندین سال از آن حوادث و رویدادها، به یکباره با حمله گسترده زمینی هوایی و دریایی اسرائیل به لبنان و نوار غزه مواجه میشویم که نشان از شکست دیپلماسی و رجعت به دوران جنگ و نظامیگری دارد.
روند حوادث نشان از این واقعیت دارد که اگر اسرائیل نتواند به خواستههای خود در لبنان و فلسطین اشغالی دست یابد ممکن است حملاتی را نیز متوجه سوریه بکند. زیرا وقتی که اسرائیل اقدام به محاصره غزه کرد نیروهای خود را در مرزهای مشترک با لبنان تقویت کرده و هواپیماهای این رژیم بر فراز کاخ تابستانی بشار اسد رئیسجمهور جوان سوریه هم به پرواز در آمدند. لذا با توجه به روند حوادث، حمله به سوریه بعید به نظر نمیرسد و باید منتظر چنین اقدامی از سوی اسرائیل بود. اگر چه فلسطینیها لبنانیها و حتی سوریها در مقابل اسرائیل دست بسته نیستند ولی بازگشت به دوران نظامیگری در شرایطی که اسرائیل جنوب لبنان و نوار غزه را تخلیه کرده بود بسیار سوال برانگیز به نظر میرسد و در حقیقت بیانگر و اثبات کننده این واقعیت است که دیپلماسی بنا به دلایلی شکست خورده و طرفین برای اثبات حقانیت خود به سلاح و جنگ روی آوردهاند. در حالی که با تشدید اختلافات لبنانیها با سوریه که پس از ترور رفیق حریری و دست داشتن برخی از مقامات و عناصر اطلاعاتی سوری در آن بروز کرد گرایشاتی برای نزدیکی به اسرائیل و حل و فصل اختلافات دیده شد. در این راستا حتی اسرائیل به صورت مشروط اعلام کرد که حاضر از مزارع شعبا عقبنشینی کند. اما آنچه این روزها به وقع پیوسته زمینه هرگونه آشتی و سازش را از بین برده است حوادثی که این روزها در سرزمینهای اشغالی فلسطین و سوریه مشاهده میشود و میتوان به تقویت رابطه لبنان و سوریه انجامیده و قطعنامه 1559 مبنی بر خلع سلاح حزبالله را برای همیشه به فراموشی بسپارد. در زمان ریاست جمهوری جمال عبدالناصر در مقر جنگ اعراب و اسرائیل صرفا جنگهای دولتها بود که میان کشورها روی میداد. اما امروزه شرایط تغییر یافته و جنگ دولتها جای خود را به جنگ ملتها داده است لذا در فلسطین گروههای مقاومت و در لبنان نیز حزبالله در نوک حمله قرار گرفته و با نفی هرگونه سازش و آشتی، خواستار عقبنشینی کامل اسرائیل از اراضی اشغالی میشوند. نقشی که آنها ایفا میکنند به مراتب قدرتمندتر از نقش دولتهای عربی در 3 جنگ بزرگ با اسرائیل است. آن روز که اسرائیل در زمان نخستوزیری آریل شارون به صورت یک جانبه از نوار غزه عقبنشینی کرد و ایهود باراک نخستوزیر پیشین اسرائیل دستور خروج ارتش را از جنوب لبنان صادر کرد دیدگاه نسبت به این رژیم تغییر یافت و این ذهنیت به وجود آمد که اسرائیل زندگی در صلح با همسایگان را پذیرفته و نظامیان را کنار گذارده است. در حالی که با روی کار آمدن حماس در فلسطین و شرایطی که در لبنان به وجود آمد ورق برگشته و تفاهم و مذاکره جای خود را به جنگ و درگیری و احیای نظامیگری داده است. هدف اصلی اسرائیل از هدف قرار دادن تاسیسات زیربنایی در لبنان و سرزمینهای اشغالی فلسطین القای این مساله به مردم است که مقصرین اصلی حماس و حزبالله هستند و آنان باید برای بازگشت صلح و آرامش به خانه و کاشانه خود این گروهها را طرد کنند ولی واقعیت این است که اگر اسرائیل خواهان زندگی در صلح در این منطقه است باید دست از تجاوز به سرزمینهای مجاور برداشته و با به رسمیت شناختن حقوق حقه ملتها، از دخالت در امور داخلی همسایگان پرهیز کند. اسرائیل زمانی میتواند با صلح و آرامش مواجه بوده و قادر به همزیستی مسالمتآمیز با همسایهها باشد که دست از سیاست نظامیگری و تجاوزکارانه خود برداشته و حقوق ملتها را برای زندگی در صلح به رسمیت بشناسد در غیر این صورت تجربه نشان داده که جنگ و درگیری قادر به تحقق خواستهها نبوده و نمیتواند کشوری را برتر از دیگران نماید. در این شرایط دو طرف متضرر شده و بازنده خواهند بود.