صدور حکم اعدام برای صدام حسین معادلات پیچیده عراق را غامضتر و سردرگمتر خواهد کرد. جدا از تحلیل تبعات اخلاقی و فلسفی چگونگی فراز و فرود صدام به قدرت، اعدام و اجرای آن تبعات فراوانی را در عراق و منطقه به همراه خواهد داشت.
هر چند ما بین صدور حکم و اجرای آن فاصله وجود دارد ولی ظاهرا به نظر میرسد آمریکا و عناصر پشت پرده صدور حکم اعدام به اجرای آن تن دادهاند زیرا فرض بر آن است چنانچه آمریکا تمایلی به اجرای حکم اعدام نمیداشت از آغاز محاکمه صدام را یا خود به عهده میگرفت و یا فرآیند محاکمه را به یک دادگاه بینالمللی واگذار میکرد.
در این صورت اگر صدام محکوم به اعدام میشد و یا احکام حبس طولانی از آن منتج میشد، مجموع هزینههای آن بر عهده آمریکا و نیروهای اشغالگر گذاشته میشد. از سوی دیگر به نظر میرسد صدور حکم اعدام و اعلام آن در این شرایط میتواند تداومبخش و پایاندهنده سناریوی جدیدی باشد که کلید آن از چند ماه پیش زده شده بود.
اما آنچه در این میان محل تأمل دارد محاکمه صدام تنها به دلیل اعدام عشایر شیعه روستای دجیل است و مهمتر از همه آنکه مجموع اتهامات صدام حسین به خاطر هیچکدام از جنایتهای منطقهای و بینالمللی و اقدام علیه بشریت نبوده است.
از یک سو آمریکا تلاشهای گستردهای را برای مداخله سیاسی گروههای سنی و عشایر طرفدار حکومت سابق آغاز کرد. اوج این رایزنیها در انتخابات مجلس ملی خود را نشان داد. بخش دیگر این رایزنیها به مداخله و دعوت از سران قبایل و چهرههای متنفذ سیاسی سنی در ساخت دولت جدید عراق به رهبری نوری مالکی است.
بعد دیگر تلاش آمریکا کاهش بحران و کنترل فعالیتهای تروریستی در عراق استوار گردید. آمریکا به خوبی میداند چنانچه دامنه انفجارها و عملیات تروریستی گسترش یابد از سه منظر اوضاع داخلی عراق، تحولات منطقهای و شرایط سیاسی داخل آمریکا با بحران روبهرو خواهد شد.
لذا تمرکز جدی بر ایجاد ارتباط با سران گروههای تروریستی و جذاب اعتماد شیوخ سنی و سران قبایل و دادن اماننامه و تضمینهای مناسب برای عدم پیگیری اقدامات گذشته گروههای رادیکال در صورت خلع سلاح و پذیرش فرآیند عمل سیاسی شدت یافت.
مساله دیگر فراهم کردن زمینههای روانی اعدام با دولتهای همسایه و عربی است. به این معنا که آمریکا حاضر شده هزینه حذف فیزیکی صدام حسین و الغای جدیت خود بر تغییر بافت نظام سیاسی عراق را به صورت بنیادی دنبال کند. هر چند که با این اقدام نه تنها کمکی به حل منازعه نمیکند، چه بسا با شیطنت ویژهای ضمن پنهان کردن نقش خویش و دولتهای دیگر غربی در حمایتهای همه جانبه از حکومت صدام حسین، منازعه داخلی مابین شیعه و سنی را نیز تزاید بخشد. از منظری دیگر کنترل بحران در عراق رابطهای مستقیم با توفیق عمل سیاسی در داخل آمریکا دارد.
گسترش زمزمه تشبیه عراق به ویتنام، تیر خلاص بر شقیقه طراحان حمله به عراق میباشد. لذا آمریکا تمام برگهای خود را برای کنترل و مهار شرایط در عراق و سرکوبی تروریسم فراهم خواهد آورد. با این رویکرد به نظر میرسد آمریکا مصمم است با اعدام صدام به یک منازعه خونین و همه جانبه پایان بخشد اما اینکه آیا توان چنین اقدامی را دارد پاسخی است که گذشت زمان آن را روشن خواهد ساخت. بدیهی است با اعدام صدام موجی از خشونت سراسر عراق را فرا خواهد گرفت.
هر چند آمریکا امیدوار است که پس از مدتی کوتاه از افزایش خشونت اعدام صدام بتواند همه امیدها برای تغییر شرایط را بر باد دهد اما پذیرش این نظریه چندان سهل نخواهد بود. زیرا چه بسا تنزل جنایات صدام حسین به سرکوب مردم دجیل خود بهانهای برای خلاصی وی باشد!
مساله دیگر مهندسی کردن بحران و هدایت هوشمندانه شرایط عراق امروز است. اگر این مهم به خوبی هدایت نشود، دولت آمریکا در داخل جامعه خود دچار مشکلات عمیقتری خواهد شد.
هر چند اعدام دیرهنگام صدام حسین برای ملت ایران تسلیبخش جراحاتی عمیق و کهنه است اما لزوما به معنی حل مشکلات پیچیده آمریکا در عراق نیست.