حسین سلیمی/عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی
جیمز روزنا در سرآغاز کتاب معروف خود تحت عنوان «آشوب در سیاست جهانی» نقل قولی را از اچ جی ولز آورده که میتواند گویای آن نکتهای باشد که در این سخن در پی بازگویی آن هستیم: «به این سو و آن سو سر زنید و الگوی رویدادها را بررسی کنید، در این صورت خود را با طرحی نو از هستی روبهرو خواهید دید.»
به نظر میرسد که وضعیت بینالمللی ما به گونهای است و روند چالشهای اخیر دولتمردان ما در عرصه سیاست خارجی به نحوی است که ما ناگزیریم از چارچوبهای ذهنی خود به درآمده و نگاهی به الگوی رویدادهای مشابهی که تغییر بنیادین در مناسبات بینالمللی را آشکار میکند بیندازیم شاید بتواند نگرش سنتی ما به نوع تعامل با جامعه جهانی را متحول ساخته و گونهای دیگر از سیاستسازی را در پی داشته باشد.
حال که مسائل هستهای به مهمترین نماد کنش ایران در نظام بینالمللی و اصلیترین دریچه تعامل ما در جهان سیاست و حتی اقتصاد بدل شده و حال که توسعه اقتصادی در عرصه داخلی به عمدهترین دغدغه زمامداران تبدیل گردیده است. الگوی بررسی خود را از سرزمینی برمیگیریم که هم نتایج اوج چالش با نظام بینالمللی به ویژه در حوزه مسائل هستهای در آن یافت میشود و هم اوج توسعه اقتصادی ـ اجتماعی و آن سرزمین کره است که به دلیل آزمایشهای اخیر بمب اتم در کره شمالی و توفیقهای نوین اقتصادی در کره جنوبی، دوباره در کانون توجه محافل جهانی قرار گرفته است.
سرزمین کره از ابتدای دهه 1950 میلادی در دو سوی مدار 38 درجه دو گونه متفاوت از نظام سیاسی را به خود دیده است و این دو تجربه، دو الگوی کاملا متفاوت را نیز از کنش و واکنش با نظام بینالملل ارائه کرده است که امروز نتایج آن پس از گذشت بیش از نیم قرن به خوبی مشهود است و گذشتهای را ترسیم میکند که میتواند چراغ راه آینده تصمیمسازان امروزی باشد.
کره شمالی به دلیل ماهیت ایدئولوژی مارکسیست ـ لنینیستی خود که جهان را به دو بخش سلطهگر و زیر سلطه و یا در حال مبارزه با سلطهگران تقسیم میکرد از ابتدا راه چالش و درگیری با جهان سرمایهداری را در پیش گرفت و چون دنیای سرمایهداری را ذاتا سلطهگر و خبیث و گرگصفت میدید، درهای کشور خود را روی آن بست و در آن واحد از سرمایه و تکنولوژی و فرهنگ و دانش آنها چشم پوشید و با اتکا به قدرتهای همکیش خود همچون شوروی و چین تلاش کرد که الگویی عدالتمحور و غیر غربی از توسعه را خلق کند و راهی متفاوت برای مردمان شمال مدار 38 درجه بگشاید.
در این مسیر دولت همه چیز را در دست گرفت و مردم تنها به تاییدکنندگان سیاستهای دولت و حامیان رهبران همه کاره این کشور یعنی کیم ایل سونگ و پس از او فرزندش کیم جونگ ایل بدل شدند و با اطاعت محض خود به صورت پیکرهای واحد در خدمت اهداف رهبران سیاسی درآمدند.
آنها پس از آنکه در جنگ ابتدای دهه 1950 در مقابل آمریکا و متحدانش ایستادگی کرده و به تعبیر خود پیروز شدند، توسعه توان نظامی خود را در صدر بنامههای دولتی قرار دادند و با وارد شدن به حیطه تکنولوژی هستهای در نهایت موفق شدند که چند هفته پیش اولین بمب اتمی خود را آزمایش کرده و این موفقیت بزرگ را جشن گرفته به عبارتی امنیت پایدار خود را تضمین کنند و آمریکا و متحدانش، به ویژه کره جنوبی را به شدت به وحشت انداخته به باشگاه 8 کشور دارای تکنولوژی نظامی هستهای بپیوندند.
چند روز پیش پس از این موفقیت که جهان غرب را آشفته ساخته بود، آنها تظاهراتی عظیم و خیره کننده و بسیار منظم و حیرتانگیز برگزار کردن تا قدرت خود را به رخ آمریکاییها و قدرتهای محوری نظام بینالمللی بکشند و نشان دهند که قطعنامه شدیداللحن و تحریمهای شدید شورای امنیت و محکوم شدن آنها توسط اکثریت قریب به اتفاق جامعه بینالمللی و تمامی قدرت های بزرگ از جمله چین و روسیه کوچکترین خللی در اراده آنها ایجاد نکرده است. برای نظامهای سیاسی که دغدغه اصلی آنها ماندن است، این حوادث بسیار جالب و این الگو بسیار هیجانانگیز است.
اکنون پیروان کیم جونگ ایل انقلابی از دستیابی به سلاح هستهای و فناوری هستهای احساس غرور میکنند ولی خود بهتر میدانند که فقر و گرسنگی و سرما و عقبماندگی از قافله پرشتاب توسعه جهانی در انتظار آنها خواهد بود. اما در قسمت جنوبی نیز یک دوران طولانی دیکتاتوری را تجربه کرده است اما پس از گذار از مراحل نخست توسعه صنعتی به تدریج به جرگه نظامهای دموکراتیک پیوست به طوری که امروز رئیسجمهور آن یکی از مبارزان سابق سیاسی است که پس از آزادی از زندانهای سیاسی نظامیان حاکم توانست به بالاترین مقام سیاسی کشور دست یابد.
الگوی توسعه مبتنی بر صادرات و بازار آزاد که از این کشور آغاز شد، در ابتدا توسط شمالیها و بسیاری از اندیشمندان چپ گرای انقلابی مسلک به عنوان الگوی توسعه وابسته تحقیر میشد اما مدتی نگذشت که موفقیتهای اقتصادی آن بسیاری از الگوها و نظریههای سنتی را در هم ریخت و حتی موجب شد تا بسیاری از نظریهپردازان چپگرا در قضاوتهای خود در مورد الگوی توسعه سرمایهداری تجدید نظر کنند. امروز کره جنوبی نه تنها راه خود به دموکراسی را یافته است بلکه دیگر از فهرست کشورهای در حال توسعه خارج شده و تولید صنعتی و درآمد سرانه خود را به اندازهای افزایش داده که از بسیاری از کشورهای اروپایی پیشی گرفته و جزو 15 کشور بزرگ صنعتی جهان قرار گرفته است.
امروز در تئوریهای مربوط به جهانی شدن نوع پیوند بنگاههای کره جنوبی با کمپانیها یکدیگر در عرصه جهانی، چه در جهان سوم و چه در جهان صنعتی به مثابه نمونه موفقی از حضور در فرآیندهای جهانی ذکر میشود. بی گمان هر یک از این الگوها مزایا و مشکلات خود را دارند. اما امروز ما در شرایطی قرار داریم که میتوانیم با دقت در این الگوها دریابیم که آیا به راستی منافع واقعی مردم ما در همسازی است یا چالش؟ آیا تجربیات روشن امروزی با آن تصویری که ما از جهان در ذهن داریم منطبق است؟