عطاءالله مهاجرانی
بدیهی است که هر کسی متناسب با موقعیت خود، واکنش سیاسی انجام میدهد. مثلا روبرتو کالدرولی وزیر ایتالیایی کابینه برلوسکونی، پس از ماجرای کاریکاتورهای روزنامه دانمارکی و انتشار همان کاریکاتورها در روزنامههای اروپایی، تیشرتی با نقش کاریکاتور علیه پیامبر اسلام پوشید و به میان مردم رفت و با خوشباشی تیشرتش را به همه نشان میداد!
پاپ همان مقصد و مقصود را در پوشش یک سخنرانی دانشگاهی انجام داده است. پرسشی که به میان میآید این است که چرا پاپ چنین اقدامی کرد؟ اقدامی که علاوه بر مسلمانان واکنش شخصیتهای منصف مسیحی و یهودی را هم برانگیخت. در این میان خوب است اشاره کنم به واکنش روحانی پراهمیت یهودی، خاخام شلوموامر، ایشان بیانیهای منتشر کرد و از سخنان پاپ اظهار تاسف کرد. او در بیانیهاش به کتاب میکای نبی، استناد میکند «بگذارید پیروان هر دینی خدای خود را همانگونه که دینشان میگوید، عبادت کنند». (نقل قول شلومو از کتاب مقدس به زبان عبری است. این آیه در متن کتاب مقدس ترجمه از یونانی نیامده است، هفتهنامه جروزالم پست، 17/ سپتامبر/2006)
به گمانم برای هماهنگی کلیسای کاتولیک رم با سیاستهای امپراتور فعلی جهان! جورج بوش، میتوان به نکات ذیل توجه کرد:
اول: ساختار و سنت کلیسای کاتولیک رم به گونهای است که در موضع دفاع از سیاست حاکم بر جهان مسیحیت است. منظورم از سیاست حاکم کشورهایی است که کانون قدرت نظامی و سیاسی هستند. در تمامی رسالههای پولس رسول چنین رویکردی دیده میشود که پیش از این به آنها اشاره کردهام.
دوم: در نیمه دوم قرن بیستم، کلیسای کاتولیک اقبال بسیاری به یهودیت و یهودیان نشان داد. مهمترین نماد این رویکرد اعلام برائت ضمنی نسبت به نقش یهودای اسخریوطی در باره تصلیب مسیح است.
سیمون وی عارف و متاله مسیحی، درباره تاثیر این دو محور، یعنی تاثیر روم و اسرائیل، سخن مهمی دارد. نوشته است: «از میان تاثیرات منفی بر مسیحیت، تاثیر اسرائیل و روم بر این دین است که اسرائیل و روم نشان خود را بر این دین نهادهاند. اسرائیل باعث شد که مسیحیت عهد عتیق را کتابی مقدس تلقی کند و روم، مسیحیت را به دین رسمی امپراتوری روم تبدیل کرد. این آلودگی مضاعف علت همه آلودگیهای بعدی تاریخ کلیسا است.» (سیمون وی، نامهای به یک کشیش، ترجمه فروزان راسخی، انتشارات نگاه معاصر، 1382، با مقدمه مصطفی ملکیان)
این پیشینه طبیعی است که در هر دوره تاریخی، واکنشی متناسب پیدا میکند. بیتناسب نیست که در سده بیستم، پس از تاسیس دولت اسرائیل در فلسطین ارتباط کلیسای کاتولیک با مسیحیت افزونی گرفت. چنانکه به شکل بسیار تامل برانگیزی تعداد قابل توجهی از اسقفهای موثر، که برخی از آنان در مرتبه پیشنهاد به عنوان پاپ هم بودهاند تبار یهودی دارند. اسقف متحده خودمان، بهترین همه آنان است.
پاپ بندیکت در کارنامه علمی و پژوهشی خود در این زمینه نوشتههای قابل توجهی دارد. علاوه بر کتاب «دختر صهیون» ایشان کتاب دیگری دارند با عنوان:
Many religions, one convenant,
Isreal, the church and the world
چنانکه از نام کتاب آشکار است تلاشی است برای نزدیکتر کردن مسیحیت و یهودیت در عمق. میکوشد پیوندی بین عهد عتیق و عهد جدید برقرار کند. همان گونه که ایشان در سخنرانی خود در آلمان، کوشیدند بین ایمان مسیحی و عقل یونانی پل بزنند، در این کتاب کوشیدهاند عهد عتیق و جدید را در یک منظومه سامان دهند. همان کاری که در تاریخ کلیسا توسط پولس رسول انجام شد. پیمان میان انسان و خدا در مسیحیت و یهودیت براساس نظریه ایشان گوهری مشترک دارد. بگذریم که متن کتاب مقدس، همه انجیلها و نیز رسالهها و اعمال رسولان درست عکس نظریه پاپ را نشان میدهند. براساس نص عهد جدید بیشترین آزارها را مسیح و رسولان او از سوی عالمان یهودی و پیروان آنان تحمل کردند. این موضوع به شکل متواتردر عهد جدید مطرح شده است.
در موارد متعددی پاپ به بیانیه «نوسترا آئتیت» اشاره میکند. این بیانیه که بیش از 40 سال از زمان صدور آن توسط کلیسای کاتولیک رم گذشته است شیوهنامهای است برای سامان دادن رابطه کلیسا با ادیان دیگر. به شکل شگفتانگیزی پاپ همواره در سال اخیر وقتی به این بیانیه استناد کردهاند، تصریح کردهاند که رابطه مسیحیت با یهودیت، سامان بهتری پیدا کند. در پیامی که ایشان برای کاردینال والتر کاسبر به مناسبت چهلمین سال بیانیه نوشتهاند تمام سخنشان در مورد «پیمان» بین مسیحیت و یهودیت است. در این پیام از یهودیان به عنوان قوم برگزیده سخن گفته شده است. (26/اکتبر/2005)
حتی پیام صمیمانه ایشان به مناسبت 90 سالگی خاخام رم. الیو تواف از نکته خالی نیست. (30/ آوریل/2006) گویی همانقدر که امپراتوری آمریکا با اسرائیل پیوند هویتی خورده است کلیسای کاتولیک نیز همان روال را طی کرده و میکند.
سوم: کلیسای کاتولیک، در دوران جنگ سرد به عنوان ابزار نیرومندی علیه سوسیالیسم و مارکسیسم و نهضتهای آزادیبخشی که متکی بر آن نظریه شکل میگرفت عمل کرد. مخالفت کلیسای رم با الهیات آزادیبخش کشیشان آمریکای لاتین و آفریقا از مهمترین سرفصلهای تاریخ سیاسی کلیسا در قرن بیستم است. بیدلیل نبود که وقتی پاپ انتخاب شد، اسقف توتو موضعگیری کرد و گفت: «پاپ جدید باید از یک کشور جهان سومی انتخاب میشد، تا چالشهای آفریقا و آسیا و آمریکای لاتین را در دستور کار خود قرار دهد. موضوعاتی مانند فقر، نابرابری اقتصادی، بیماری ایدز و ویرانگری آن میتوانست اولویت یک رهبر جهان سومی باشد.» (خبرگزاری جمهوری اسلامی، 21/1/84)
هانس کونگ هم به عنوان یک متفکر و متاله مسیحی که از کلیسای رم اخراج شده است گفت: «برای آنهایی که انتظار داشتند، پاپ اصلاح طلبی انتخاب شود، انتخاب رودزیگر نومیدی عظیمی است...» اما در سویی دیگر با واژگانی صریح، درباره نسبت میان پاپ و بوش نشریه «گرین لفت ویکلی» (27/سپتامبر/2006) نوشت: «پاپ بندیکت میتواند برای مطامع امپراتوری بوش در خاورمیانه پوشش اعتقادی مناسبی فراهم کند.» یک بار کلیسا در مواجهه با اردوگاه سوسیالیسم در اختیار آمریکا قرار گرفت. سخنرانی پاپ نشان داد در مواجهه تازه با اسلام هم قرار است کلیسا همان نقش را ایفا کند.