روز شمار کودتا
20 مرداد
20 مرداد شاه با سرلشکر زاهدی دیدار کرد و سپس (در همان روز) تهران را به مقصد رامسر ترک گفت. پس از عزیمت شاه روزولت و رشیدیان تصمیم گرفتند دو فرمان یکی با مضمون عزل دکتر مصدق و دیگری انتصاب سرلشکر زاهدی به نخستوزیری مهیا شود. رشیدیان به همراه بهبودی این فرامین را تهیه کردند. شامگاه 21 مرداد سرهنگ نعمتالله نصیری فرامین را با هواپیما به رامسر برد و روز بعد با فرامین امضاء شده توسط شاه به تهران بازگشت.
22 مرداد
روز 22 مرداد جمعیت ملی مبارزه با استعمار حزب توده صریحاً خطر کودتا را به مردم و دولت هشدار داد: «مردم شرافتمند ایران! توطئه خائنانه کودتا در شرف اجراست، برای درهم شکستن این توطئه آمده شوید.» افراد ذیل را نیز به عنوان عاملین کودتا معرفی کرد: سرلشکر زاهدی، سرلشکر باتمانقلیچ، سرلشکر گرزن، سپهبد شاهبختی، سرتیپ دادستان، سرتیپ محوی و جمعی دیگر.(1)
حزب توده این اطلاعات دقیق را با کمک سازمان افسران شاخه نظامی حزب توده بدست آورده بود و چون اکنون قویترین متحد دولت مصدق به شمار میرفت اطلاعات خود را در اختیار جامعه گذاشت. حزب توده در همان روز بار دیگر جزئیات کودتا که قرار بود نیمههای شب 23 مرداد و بامداد 24 مرداد به وقوع بپیوندد را به اطلاع دکتر مصدق رساند. کودتاگران پس از وقوف بر فاش شدن زمان کودتا به واحدهای عمل کننده اطلاع دادند که زمان کودتا به شب بعد موکول شده است.
یقیناً این تصمیم کودتاگران به خاطر درک آمادگی دولت برای مقابله با کودتا نبود چون دولت دکتر مصدق حتی تا روز بعد همچنان با لاقیدی به خطر حتمی کودتا مینگریست و درصدد مقابله با آن نبود.
شنبه؛ 24 مرداد
با وجود آنکه شب قبل کشور از خطر کودتا رهیده بود نخستوزیر در روز 24 مرداد همچنان بر بیتفاوتی خود اصرار داشت و هیچ اقدامی برای کشف و خنثی کردن کودتا به عمل نیاورد. او ملت ایران و نهضت ملی را بدست سرنوشت سپرده بود. ولی در عوض شدیداً به فکر حفظ جان خود و خانوادهاش بود.(2)
ساعت 10 شب عملیات کودتا قبا سخنرانی سرهنگ نعمتالله نصیری در کاخ سعدآباد و پادگان باغشاه که محل تجمع یگانها گارد جاویدان بود، آغاز شد.
گویا حزب توده نیز در همین زمان (ساعت30/10) بار دیگر نخستوزیر را از خطر کودتا آگاه میسازد.
با وجود این حجم انبوه از هشدارهای مکرر و با وجود حکومت نظامی منبع عبور و مرور، واحدهای کودتگران از ساعت 10 شب آزادانه در خیابانها رفت و آمد میکردند. از سوی نخستوزیر و وزیردفاع ملی نیز فرمانی دال بر آمادهباش صادر نشده بود و فرماندهی تیپهای پادگان تهران در مقرهای خود حاضر نبودند یگانهای رزمی هم در حالت «آزادباش» به سر میبردند. ستاد نیز عملاً اقدامی برای ممانعت از وقوع کودتا ترتیب نداده بود ولی سرتیپ ریاحی مدعی است طرحهایی را برای مقابله با کودتا داشته است.(3)
به هر صورت آنچه مهم است این است که پس از شروع عملیات کودتا و غافلگیر شدن دولت سرتیپ ریاحی توانست به ابتکار خود تا قبل از نیمه شب واحدهایی از سربازان را در مناطق راهبردی و حساس شهر که ممکن بود مورد حمله کودتاگران قرار گیرند مستقر کند.(4)
یکشنبه؛ 25 مرداد
30 دقیقه بامداد سرهنگ نصیری با چهار کامیون سرباز 2 جیپ و یک زرهپوش به محدود منزل دکتر مصدق رسیده و فرمان عزل نخستوزیر را به سرهنگ دفتری مسؤول منزل دکتر مصدق داد. سرهنگ دفتری فرمان را تحویل نخستوزیر میدهد و 20 دقیقه بعد رسیدی به شرح ذیل به سرهنگ نصیری داده میشود:
«ساعت یک بعد از نصب شب 25 مرداد 1332 دست خط مبارک به اینجانب رسید.
دکتر مصدق» (5)
حوالی ساعت 2 بامداد سرهنگ نصیری در ستاد ارتش حاضر بود. به دستور سرتیپ ریاحی، سرهنگ نصیری بازداشت گردید. نیم ساعت بعد سرتیپ کیانی معاون رییس ستاد که از چنگ گارد شاهنشاهی آزاد شده بود، به دستور سرتیپ ریاحی مأموریت یافته به همراه سرهنگ سررشته و سرهنگ اشرفی گارد را خلع سلاح کنند. ضمناً رییس ستاد دستور داد سربازان گارد در باغشاه محبوس شوند.
ساعت 30/2 بامداد سرگرد آزموده که برای کسب اطلاع از عملکرد سرهنگ نصیری به نقطه دیگری از شهر رفته بود پس از وقوف بر دستگیر شدن سرهنگ نصیری به سربازان دستور میدهد، کلیه وسایل مأخوذه را به کارکنان تحویل دهند و به طرف پادگان باغشاه حرکت کنند. در همین ساعت 30/2 شکست کودتا مسجل شده و سران کودتا واحدهای خود را متقاعد کردند که از این پس اقدامی صورت ندهند.
ساعت 45/5 بامداد رادیو خبر کودتای نافرجام را طنینانداز کرد. خبر شکست کودتا توسط رادیو به شاه نیز رسید.
شاه که از مدتها قبل از چنین پیشامدی واهمه داشت، یا سرعت و وحشت هر چه تمامتر به همراه همسرش و دو تن همراه سوار هواپیمای اختصاصی شد تا عازم بغداد شود. شدت شتاب شاه به حدی بود که حتی جوراب هم نپوشیده بود!
در این اثنا خبر پرواز شاه به دکتر مصدق اطلاع داده شد و از وی در این خصوص کسب تکلیف شد. سروان ایرج داورپناه که یکی از افسران مستقر در منزل دکتر مصدق بود، در مقام بیان این رخداد مهم و حساس میگوید: «شاه به اتفاق ثریا و آتابای و سرگرد خاتم از کلاردشت پرواز کرده است. چه دستور میفرمایید هواپیما را مجبور به فرود کنیم یا در آسمان سرنگون کنیم؟
... وقتی حرفهای سرتیپ سپهپور تمام شد و منتظر دستور دکتر مصدق بود چند لحظهای به سکوت گذشت دکتر مصدق گفت «بگذارید برود» ای کاش (مصدق) چنین دستوری نمیداد.(6)
کاخ سلطنتی در همان ساعت آغازین روز مهر و موم شدند.
در این میان تحرکات و تظاهراتهایی نیز علیه شاه صورت میگرفت. در اهواز مردم پس از شنیدن خبر کودتا، بازار را بسته و به تظاهرات علیه کودتاگران پرداختند. در تبریز هم مردم مجسمه شاه را به زیر کشیدند.
در این هنگام (بعدازظهر) تجمع گستردهای با حضور دهها هزار نفر از مردم در میدان بهارستان تشکیل شد. در این تجمع برای اولین بار شعارهایی علیه شاه و دربار پهلوی سرداده شد. مردم فریاد میزدند: «مرگ بر شاه خائن»، «نابود باد بساط ننگین دربار پهلوی»، «ما شاه نمیخواهیم»، «شاه باید محاکمه شود» در این تجمع خبر فرار شده به بغداد در ابعاد وسیع منتشر گردید.
دوشنبه؛ 26 مرداد
در ابتدای روز شاه فراری از بغداد طی بیاناتی که از ایستگاههای رادیوی خارجی برای مردم ایران پخش شده اعلام کرد که «براساس اختیارات ویژهای که قانون اساسی به او داده است فرمان برکناری دکتر مصدق را صادر نموده و سرلشکر زاهدی را به جای او منصوب کرده است.»(7)
شب هنگام شورای جنگ با حضور روزولت، کارول، سرلشکر زاهدی، سرلشکر گیلانشاه، برادران رشیدیان (اسدالله، سیفالله، قدرتالله) و سرهنگ فرزانگان در مجموعه سفارت آمریکا تشکیل شد. این جلسه چهار ساعت به طول انجامید نتیجه جلسه این شد که باید در 28 مرداد اقداماتی صورت داد.
سهشنبه؛ 27 مرداد
در این دو سه روز بعد از شکست کودتا با توجه به اعترافات کودتاگران معلوم شد که سرتیپ دفتری یکی از دستاندرکاران کودتا بوده و قرار است در دولت کودتا عهدهدار سمت ریاست کل شهربانی باشد. ولی دکتر مصدق به اعتبار نسبت خویشی که با او داشت حاضر به قبول این مهم نبود.
ساعت شش بعد از ظهر هندرسن سفیر آمریکا با دکتر مصدق ملاقات کرد. در خصوص محتوای مذاکرات رسماً چیزی منتشر نشده است، در گزارش محرمانه سیا نیز از این دیدار سخنی به میان نیامده است.
عصر 27 مرداد دکتر مصدق به فرمانداری نظامی دستور داد با تظاهرات تودهایها مقابله شود و پس از آن نیز به سرتیپ ریاحی امر کرد به حفظ امنیت در اطراف محوطه سفارت آمریکا و دفتر اصل چهار بپردازد.(8)
یکی از مهمترین و رایجترین مباحث مطرح در روز 27 مرداد بحث ساختار حکومتی بود.
از ابتدای صبح حزب توده به عنوان قویترین متحد دکتر مصدق صریحاً سلطنت را نفرین کرد و ندای جمهوریخواهی سرداد. خلیل ملکی رهبر نیروی سوم هوادار جمهوریت بود. مردم نیز در سراسر کشور با تعرض به مجسمهها به عنوان نمادهای سلطنت پهلوی بیزاری خود را از دومان به منصه ظهور رساندند و شواهدی نیز از توافق اکثریت سران در خصوص تمایل به جمهوریت وجود داشت. (9)
ولی دکتر مصدق با تمام قوا در برابر خواست عمومی مردم ایستاده بود و در شرایطی که ملت ایران برای برداشتن یوغ سلسله سر سپرده پهلوی کاملاً آماده شده بود او چون سدی در برابر این (خواست ملی) ایستاد. دکتر مصدق در بیان عملکرد خود در پاسبانی از (مقام سلطنت) میگوید: «همه میدانند که عصر روز 27 مرداد دستور اکید دادم هر کس حرف از جمهوری بزند او را تعقیب کنند.» (10)
او میگوید اگر شاه سلطنت را پذیرفت که میآید و از «مقام سلطنت» سرپرستی میکند. اگر هم پاسخی نداد ما با رأی مردم! «شورای سلطنتی» تشکیل میدهیم تا «هر وقت اعلی حضرت خواستند در تصمیم خود تجدیدنظر فرمایند» و بیایند!(11)
از سوی دیگر دستجاب اراذل و اوباش و چاقوکشان اجیر شده و سرکردگی محمود مسگر، طیب و حسین رمضان یخی با شعار «زنده باد شاه» در سطح شهر پراکنده شده و به شرارت پرداختند. نکته قابل توجه آنکه از شامگاه این روز آثار شاه دوستی در میان نظامیان هویدا گشت. بدینسان هنگامی که سربازان به دستور دکتر مصدق مشغول مقابله با حزب توده بودند نظامیان شعارهایی چون «برقرار باد سلطنت» و «زنده باد شاه» سر میدادند.
با این همه مهمترین رخداد روزهای 25 الی 28 مرداد صدور نامه آیتالله کاشانی در روز 27 مرداد خطاب به دکتر مصدق بود:
«حضرت نخستوزیر معظم جناب آقای دکتر محمدصادق داماقباله خودتان بهتر از هر کس میدانید که هم و غمم در نگهداری دولت جنابعالی است که خودتان به بقا آن مایل نیستید. از تجربیات روی کارآمدن قوام و لجبازیهای اخیر بر من مسلم است که میخواهید مانند سیام تیر کذایی یکبار دیگر ملت را تنها گذاشته و قهرمانانه بروید.
زاهدی را که من با زحمت در مجلس تحت نظر و قابل کنترل نگاه داشته بودم با لطایفالحیل خارج کردید و حالا همانطور که واضح بوده درصدد به اصطلاح کودتا است. اگر نقشه شما نیست که مانند سیام تیر عقبنشینی کنید و به ظاهر قهرمان زمان بمانید و اگر حدس و نظر من صحیح نیست که همانطور که در آخرین ملاقاتم در دزاشیب به شما گفتم به هندرسن هم گوشزد کردم که آمریکا ما را در گرفتن نفت از انگلیسیها کمک کرد و حالا به صورت ملی و دنیاپسندی میخواهد به دست جنابعالی این ثروت ما را به چنگ آورد. این نامه به سندی در تاریخ ملت ایران خواهد بود که من شما را با وجود همه بدیهای خصوصیتان نسبت به خودم از وقوع حتمی یک کودتا به وسیله زاهدی که مطابق نقشه خود شماست آگاه کردم که فردا جای هیچگونه عذر موجهی نباشد.
خدا به همه رحم بفرماید ـ ایام به کام باد ـ سیدابوالقاسم کاشانی(12)
و دکتر مصدق طی پاسخی مختصر، مغرورانه و موهن این گونه نوشت: «27 مرداد، مرقومه حضرت آقا، زیارت شد. اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم. والسلام دکتر مصدق»(13)
چهارشنبه؛ 28 مرداد
جلالی یکی از مزدوران سیا به سرعت به رهبری گروهی از جمعیت را بدست گرفته و آنان را به طرف مجلس هدایت کرد و در مسیر راه آنها را تحریک کرد تا دفاتر باختر امروز را به آتش بکشند.
سرتیپ دفتری ـ فرمانده شهربانی ـ که مصدق میدانست با کودتاگران است دستور داده بود که افسران و سربازان شهربانی معترض تظاهر کنندگان نشوند و حتی گفته میشود چند کامیون از فرمانداری نظامی جمعیت تظاهرکننده را همراهی میکرد. حال آنکه روز قبل فرمانداری نظامی طی اعلامیهای ممنوعیت برپایی تظاهرات را اعلام کرده بود.
ساعت 30/10 سرتیپ ریاحی به دکتر مصدق اعلام کرد که دیگر بر ارتش کنترل ندارد و از او خواست کس دیگری را به جایش معرفی کند.
در ساعت 12/2 بعد از ظهر رادیو به اشغال کودتاگران درآمد و در ساعت 20/2 اولین خبر دولت کودتا مبنی بر فرمان نخستوزیر سرلشکر زاهدی از آن قرائت شد.(14)
و بدینسان کودتاگران در کمال ناباوری پیروزی خود را اعلام کردند و در ساعت 30/4 بعد از ظهر نیز سرلشکر زاهدی با یک فروند تانک به رادیو رفت و در ساعت 25/5 برای مردم سخنرانی کرد.
روز 29 مرداد دکتر مصدق و دیگران را دستگیر نموده و به شهربانی منتقل نمودند.
اصل ماجرا
مصدقالسلطنه تا پیش از جنگ جهانی دوم از هیچ اقدامی در راستای هدایت حمایت از منافع بریتانیا در ایران فروگذار نکرد. اما با پایان جنگ جهانی دوم و جایگزینی آمریکا به جای انگلستان به عنوان ابر قدرت اول جهان ارباب مصدق هم عوض شد.
او که در چندین مقطع حساس از جمله در جریان فشار نفتی کافتارادزه از جانب شوروی شدیداً با ملی شدن صنعت نفت جنگیده بود، این بار با به دست آوردن فرصت مغتنمی و در راستای خوش خدمتی به اربابان جدیدش از احساسات ضداستعماری ملت ایران کمال سوء استفاده را کرد و رهبری ملی شدن نفت را به عهده گرفت.
اما ماجرا، ملی شدن نفت نبود. قرار بر این بود که مصدق بساط انگلیس را از نفت جنوب جمع کرده و آن را دو دستی تقدیم آمریکا نماید. او قسمت اول ماموریتش را در ماجرای ملی کردن نفت و خلع ید از کمپانی نفت جنوب ـ بریتانیا ـ به خوبی انجام داد. اما فاز دوم نقشه که عبارت بود از جایگزینی آمریکا به جای انگلیس در موازنه قدرت ایران نیز با حمایت آشکار مصدق از کودتاگران آمریکایی و عدم استفاده از پتانسیل مجلس و ملت برای مهار کودتایی که در 24 مرداد شکست خورده بود کاملا عیان گشت.
مصدق در 28 مرداد 1332 با یک نمایش قدرت از جانب عناصر نشاندار ایالات متحده به نحوی قهرمانانه و متاسفانه با مظلومنمایی بیسابقهای از درت کنار رفت تا آمریکا مبدل به صحنهگردان جدید موازنه قدرت در ایران و خاورمیانه شود. پایان این ماجرا چند ماه بعد با عقد قرارداد ننگین کنسرسیوم بین شاه و آمریکا رخ نمود. قراردادی که پس از خلع ید از انگلیسیها نفت ایران را به غارتگران جدید آمریکایی سپرد.