علی پیرحسینلو
در تاریخ سیاسی معاصر جهان، یکی از مسنترین و دیرپاترین دستههای احزاب، احزاب میانهرو هستند که قدمت آنها در کشورهای اروپایی گاهی به چند قرن میرسد. این گروه از احزاب، این رو میانهرو خوانده میشوند که نه مانند محافظهکاران و حافظان وضع موجود نسبت به تحولات اجتماعی و سیاسی بدبین و مقاوماند و نه مانند مکاتب فاشیستی، نازیستی، کمونیسی و سوسیالیستی و بسیاری گرایشهای خردتر در فلسفه سیاسی، خواهان زیر و رو کردن جامعه و جهان خویش هستند. در اکثر کشورهای توسعه یافته، گروههای میانهرو نام دیگر احزاب لیبرال است که در جنبشهای سیاسی بین گروههای راست محافظهکار و گروههای کمونیست یا سوسیال دموکرات قرار میگیرند.
البته در جوامعی که در معرض تحولات بنیادین سیاسی و اجتماعی قرار دارند و بخش قابل توجهی از نیروهای سیاسی گرایش به براندازی و انقلابیگری دارند، میانهروها کسانی هستند که موضع اصلاحطلبی نسبت به وضع موجود موضع میگیرند و گاهی حتی واکنش به تندرویهای به سمت محافظهکاری سوق پیدا میکنند.
از سوی دیگر، در جوامعی که با یک حکومت بسته و یا یک جامعه ایستا مواجهیم، میانهرو به کشانی اطلاق میشود که تحولخواه و منتقد وضع موجودند و از روی دیوار اصلاحطلبی به سمت تحول خواهی بنیادین و گاهی انقلابیگری غش میکنند.
اما این تعاریف کلاسیک وقتی به عرصه واقعی سیاست وارد میشوند، رنگ و بوی فرهنگ جامعه، شرایط سیاسی و شرایط اقتصادی حاکم بر جامعه را به خود میگیرند. بدینسان برچسب میانهرو نیز مانند تعابیری نظیر تندرو، محافظهکار و اصلاحطلب در شرایط محلی و بومی ایران به شکل و حالتی در میآید که لزوما با تعاریف جهانی و همهجایی آن هم معنا نیست.
اما با این حال میتوان تفاوت میانهرو را با تندرو و محافظهکار را با اصلاحطلب در شرایط ویژه جامعه ایران تشخیص داد. با این مقدمات اگر از هر ناظر سیاسی که اطلاعات حداقلی از اتمسفر سیاسی ایران دارد، مصداق عینی میانهروی را در شرایط فعلی کشور بپرسم، به احتمال زیاد به سرعت از حزب کارگزاران سازندگی نام خواهد بود؛ حزبی که نه به طور کامل با اصلاحطلبان فعال در فضای واقعی سیاسی همراهی داشته و نه با محافظهکاران ایرانی سرسازگاری داشته است، نه در فضای تند سیاسی چند سال پایانی دهه 70 با رویارویی بیملاحظه روزنامهنگاران و دانشجویان اصلاحطلب در برابر محافظهکاران موافق بود و نه در شرایط برخورد سیاسی و قضائی محافظهکاران و برخی نهادهای رسمی با اصلاحطلبان در سالهای بعدی با این برخوردهای حذفی موافقت داشت.
بدینسان در میان دو جناح سنتی چپ و راست که پس از تند باد تحولات دهه 70 به دو جبهه اصلاح طلب و اصولگرا تبدیل شدند، حزبی جایابی کرده که عضو جبهه اصلاحات است اما بیش از همه اعتماد اصولگرایان را جلب کرده است و به محافظهکاری متهم میشود اما در نقد وضع موجود تحول خواهی چند قدم جلوتر از دیگر اصلاحطلبان است، هر چند در روشهای سیاستورزی، قاعده میانهروی را رعایت میکند و در دام انقلابیگری و ساختارشکنی نمیافتد.
اعضای کارگزاران سازندگی در انتخابات گذشته ریاستجمهوری از اصلاحطلبان که خود به دو گروه تقسیم شده بودند، راهشان را جدا کردند و با حمایت از آیتالله هاشمی رفسنجانی در کنار بخشهایی از طیفهای معتدل میان دو جناح قرار گرفتند که از تندرویهای بخشهای دیگر این جریان گلایه داشتند، اما پس از ناکامی در انتخابات، اکنون کارگزاران، نیز در صف دیگر گروههای اصلاحطلب اما دارای مشی معتدل قرار گرفته تا با تاکید بر ضرورت ائتلاف و همنشینی گروههای سیاسی نزدیکتر به هم صف ائتلافیهای این جناح را محکمتر از قبل سازد؛ تجربهای که در هر دو عرصه انتخابات خبرگان و شوراها برآمده از یک ناکامی است.