مهمترین مشکلات کنونی آموزش و پرورش
آموزش و پرورش، دستگاه بسیار گستردهای است که تبیین عملی گوشهای از مشکلات آن بعد از ارکان و اجزایش به مصداق مثنوی هفتاد من کاغذ، به تحقیقات متعدد، متنوع و چندساله نیاز دارد. اما، چون معمولاً از مقالههای مطبوعاتی انتظار نمیرود گزارش تحقیق ارائه شود؛ لذا با استفاده از اطلاعات و دانش نگارنده و تجربههای کسب شده و مشاهدات عینی میتوان در این قلمرو مطالبی را به استحضار خوانندگان محترم رساند. امید است در همین حد، باب اعلام نظرات تحلیلی خوانندگان گرامی، در شمارههای بعدی فراهم شود.
مشکلات اساسی آموزش و پرورش را میتوان در دو گروه کلی (1- مشکلات بیرونی 2- مشکلات درونی) به شرح زیر طبقهبندی کرد:
الف- مشکلات بیرونی
توسعهنیافتگی کشورهای جهان سوم (که ایران نیز جزو آنها است) و تحولات روزافزون علوم و فناوری جوامع پیشرفته و درحالتوسعه، متکی بودن هزینههای تعلیم و تربیت به دولت و افزایش سطح توقعات مردم برای مطالبه آن، کمبود منابع مالی برای ساخت، تجهیز و اداره مدارس و پیچیدگی روشهای جلب مشارکت مردم در امور تعلیم و تربیت را میتوان جزو مشکلات بیرونی نظام آموزش و پرورش برشمرد که بسیاری از کشورهای جهان مثل کشور ما با آن مواجه هستند.
پایین بودن سطح حقوق و دستمزد معلمان و عدم امکان جذب افراد مستعد و با سطح هوش بالا برای این شغل مهم (که همین امر موجب کمارزش شدن شغل معلمی شده و حتی هوشمندان شاغل در مدارس را نیز تحتتأثیر قرار داده است.) سایه شوم و غولآسای کنکور سراسری بر نظام آموزشی کشور (بهویژه در دوره متوسطه)، که ناکارآمدی این دوره تحصیلی را بهدنبال داشته است، نیز جزو مهمترین مشکلات بیرونی آموزش و پرورش محسوب میشود.
ب- مشکلات درونی
روشهای فعلی گزینش، جذب، تربیت و نگهداشتن نیروی انسانی شاغل در آموزش و پرورش، ناکارآمدی نظام انتخاب مدیران بهویژه در سطح ادارات آموزش و پرورش (اعم از ستادی، استانی و منطقهای)، عدم پویایی در مدیریت آموزشگاهها بهویژه در زمینه جلب مشارکت اولیا و معلمان برای اداره بهتر مدارس، ناکارآمدی نظام کنترل، نظارت و ارزشیابی علمی از برنامههاف طرحها، روشها و عملکردها کماثربخش بودن برنامههای درسی موجود، بهعلت مبتنی نبودن بر نتایج تحقیقات علمی و عدم انطباق با دانش و فناوری روز. پایین بودن سواد علمی معلمان و عدم انگیزه و علاقه آنها برای تدریس فعال در کلاسهای درس نبودن عشق به آموختن، محبت و روابط انسانی و صمیمی بین کادر مدیریت مدارس، معلمان و دانشآموزان و درنتیجه کمبود نشاط در مدرسه نیز از مهمترین مشکلات درونی آموزش و پرورش است.
البته شاید دهها مشکل دیگر را بتوان احصا کرد، لیکن اگر آموزش و پرورش بتواند ظرف 20 سال آینده همین 12 مشکل بیرونی و درونی را حل کند، بیشک آموزش و پرورش ما از سال 1400 به بعد مسیر تحول کیفی را طی خواهد کرد.
ب-1- ارتباط برنامههای آموزش و پرورش با برنامههای توسعه کشور
چند سال است که مدرسهمحوری مطرح شده و برنامههایی در جهت تحقق درازمدت این امر به اجرا گذاشته شده است. درحالحاضر مدیران مدارس بهوسیله معلمان انتخاب میشوند. اما نمیتوان گفت معلم در مدرسه سالار است. دانشآموز هم سالار نیست. بلکه بیشتر روزمرهگی سالار است.
شوراهای دانشآموزی با انتخاب دانشآموزان ایجاد شده است، لیکن تا ایفای نقش شوراهای دانشآموزی در مدارس و مناطق، راه درازی در پیش است. اگر برنامههای جدید و دقیق زودتر تهیه و به مرحله اجرا گذاشته شود و از روزمرهگی و عادتهای نامطلوب پیشین زودتر عبور کنیم، به مدرسه محوری نزدیکتر خواهیم شد. هرچند کشور ما در ابعاد گوناگون توسعه نیافته است؛ لیکن به تجربه اثبات شده که بخشهایی که دارای درآمدهای اختصاصی هستند (مثل وزارت نیرو، پست و تلگراف و تلفن، وزارت صنایع و معادن، بازرگانی، شهرداریها و...) میتوانند تاحدودی پاسخگوی بخشی از نیازهای ضروری مردم مثل آب، برق، تلفن، ارسال مراسلات، خودرو، موادغذایی، آسفالت، فضای سبز، علایم راهنمایی و رانندگی و... باشند. لیکن بخشهای اجتماعی مثل آموزش و پرورش، آموزش عالی، بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، کار و امور اجتماعی و مسکن و شهرسازی و... که فاقد درآمد هستند، به سختی قادر به تأمین حداقل نیازهای مردم هستند.
البته در مقایسه کیفی ارایه خدمات و محصولات، چه بخشهای فاقد درآمد و چه بخشهای دارای درآمد، متأسفانه محصولات و خدمات ارایه شده، کمتر در حد استاندارد است.
بهطورکلی در همان روستایی که دارای آب، برق، گاز، تلفن، خانه بهداشت و پزشک و مدرسه است کیفیت خدمات هیچ دستگاهی نسبت به دیگری رجحان ندارد. در این زمینه همه این خدمات بهطور هماهنگ دارای نارساییهای هستند، که مدیریت و منابع انسانی بیشترین نقش را در کیفیت توسعه همهجانبه و پایدار به عهده دارد.
بنابراین میتوان گفت، برنامههای آموزش و پرورش به همان میزان در جهت توسعه همهجانبه و پایدار است، که برنامههای سایر بخشها است.
ب-2- موانع آموزش و پرورش خلاق، کارآمد و پویا
هرگاه رویکرد طراحی برنامههای درسی (اهداف، محتوای آموزشی، روشهای یاددهی- یادگیری، ارزشیابی از آموختههای دانشآموزان، وسایل و امکانات آموزش) مبتنی بر توسعه همهجانبه و پایدار باشد؛ کادر مدیریت مدرسه و معلمان نیز ضمن طی آموزشهای ضمن خدمت در این زمینه در اجرای چنین برنامههایی ذینفع باشند؛ و آنها که این برنامهها را (با روشهای پیشبینی شده) اجرا نمیکنند متضرر شوند؛ از سوی دیگر با استفاده از همه وسایل ارتباطجمعی ارزش و منزلت اجتماعی پژوهش و پژوهشگر در جامعه تبلیغ و توجیه شود، با استفاده از روشهای تشویق و ترغیب، آنها که سعی خود را در اجرای برنامههای جدید به کار میبرند با نظارت و ارزشیابی مستمر برنامه جدید، میتوان به کارآیی و اثربخشی این برنامهها (که تربیت دانشآموز پژوهنده و خلاق هدف آن است) امیدوار بود.
چگونه، میتوان به شکوفایی نظام تعلیم و تربیت کمک کرد!
دسترسی به آموزش و پرورش خلاق، کارآمد و پویا جزو آرمانهای همه مربیان و دستاندرکاران تعلیم و تربیت و بهطور کلی آرزوی تحققنیافته بسیاری از مردم جهان است.
بهنظر میرسد در اولین گام بهتر است مؤسسات پژوهشی در آموزش و پرورش، با استفاده از تحقیقی کیفی و همهجانبه، عوامل بازدارنده در راه نیل به چنین آموزش و پرورش آرمانی را شناسایی نمایند.
متأسفانه این عوامل بازدارنده کم نیستند، از ایجاد رعب و وحشت بین کودکان در کلاس تا حیاط و دفتر مدرسه، از تهدید و بدزبانی با دانشآموز تا منزولی کردن او؛ از فشار برای تحمیل نظر تا ضرب و شتم کودک، از نصیحت و موعظههای تکراری (که اثربخشی خود را از دست داده) تا تحقیر دانشآموز و هتک شخصیت آنها، از مسخره کردن صاحب هر ایده و نظر نو (ولو مضحک به نظر برسد) تا گذاشتن نمره صفر در کارنامه دانشآموز، همه و همه این رفتارها جزو موانع آموزش و پرورش خلاق، کارآمد و پویا است.
براساس نتایج چنین تحقیقی لازم است برنامهای برای حذف عوامل بازدارنده خلاقیت تهیه و به اجرا گذاشته شود و همزمان به آنچه که در پاسخ به سؤال سوم گفته شد عمل شود.
البته بخشی از مشکلاتی که در این مقاله مطرح شد، میتواند در برنامه چهارم توسعه (از طریق مواد قانونی، طرحها و برنامههای اجرایی که کمیسیون آموزش، آن برنامهها را تنظیم خواهد کرد) رفع شود.
2- راه آینده
اگر برنامههای آموزش و پرورش در جهت تربیت انسان مطلوب در نظام مردمسالار دینی ایران باشد و توسعه ملی را، توسعه همهجانبه و پایدار با هویت اسلامی بدانیم، پس از اجرای 11 ساله برنامههای درسی که حداقل دارای 5 رکن (اهداف، محتوای آموزشی، روشهای یاددهی- یادگیری، ارزشیابی از آموختهها و وسایل و امکانات آموزش) است، انتظار میرود براساس هدفهای ازپیشتعیینشده، شهروند تربیت شده ما ضمن آنکه «آمادگی حضور فعال در جامعه و بازار کار را دارد، مهارتهای زندگی شرافتمندانه را کسب کرده و واجد روحیه حقیقتجویی، مطالعه، بررسی، تفکر، تعمق، تحقیق، نقادی و ابتکار باشد، ارزش کار را بشناسد و آمادگی و توانایی برای احراز یک شغل مولد (که در آن استعداد و علاقه دارد) را داشته باشد.»
همچنین، از فارغالتحصیل دوره متوسطه انتظار میرود متخلق به اخلاق اسلامی و عامل به احکام و ارزشهای دینی باشد. حس هنری داشته و زیباییهای آفرینش را درک کند، روحیه «مشارکت و مهرورزی، احترام به بزرگترها، آزادمنشی، صلحجویی، رعایت حقوق دیگران، همدردی، عدالتخواهی، آداب معاشرت و استقلال شخصی» داشته باشد. نظرات دیگر را تحمل کند و واجد صفات: «ترجیح منافع ملی، توجه به اموال عمومی، مفید واقع شدن، حب وطن، احترام به پرچم و سرود ملی، حب شخصیتهای ارزشمند» بوده و روحیه «نقادی، فداکاری، مقاومت، رقابت گروهی سازنده، مشارکت در بحثها، مهارت حل مسأله، توانایی استدلال کردن، توانایی تشخیص» داشته باشد و بالاخره، «رفتار مناسب، رعایت حقوق همسایگان، مشورت، قضاوت، عادلانه، کنترل عواطف، رعایت نوبت، حفظ محیطزیست و...» نیز از دیگر صفات بارز اوست.
زیرا همه آنچه گفته شد از طریق برنامههای درسی (که تجلی عینی آن بیشتر در کتابهای درسی است) به کودکان، نوجوانان و جوانان در مدارس آموزش داده میشود، اما واقعیت این است که بسیاری از این اهداف برنامه درسی به عللی تحقق نمییابد. کشف علل ناکارآمدی نظام آموزشی کشور از طریق تحقیقات آموزشی و تربیتی همهجانبه میسر خواهد بود. زیرا در راه تربیت شهروند مطلوب (جوان دیپلمه مؤمن، عامل به احکام دین و توانا برای ایفای نقش فعال در جامعه) موانع زیادی وجود دارد. بخشی از آن خارج از کنترل وزارت آموزش و پرورش است که به علت تأثیر نامطلوب بر برنامههای این دستگاه مهم کشور، بایستی برای رفع این موانع چارهاندیشی کرد، بهعنوان مثال بنابرآنچه که در بخش الف این مقاله آمد نیازمند اقدامات اساسی زیر است:
1- ضرورت توسعه همهجانبه کشور.
2- افزایش سطح حقوق و دستمزد معلمان برای جذب افراد مستعد و باهوش بالا برای این شغل مهم.
3- افزایش اعتبارات موردنیاز و بهکارگیری متخصصان متعهد برای اصلاحات اساسی برنامههای درسی و ارتقاء سواد علمی معلمان.
4- کاهش مشکلات اقتصادی مردم، مثل: گرانی مایحتاج زندگی، تورم و بیکاری، که اینها عوامل زشت و شومی هستند که بر فرآیند یاددهی- یادگیری تأثیر نامطلوب گذاشته و بسیاری از دانشآموزان و معلمان را دچار سستی و نگرانی از آینده مبهم کردهاست؛ لذا میبینیم که جوان ما در برابر این مشکلات خسته و فرسوده، عدهای به قصد استقلال مالی و یا کمک به معیشت خانواده مدرسه را ترک میکنند و برخی راه گم کرده و مسیری دیگر را میپیمایند که خلاف راه شهروند مطلوب شدن است.
5- براساس نتایج تحقیق درباره آسیبهای کنکور بر برنامههای درسی، روش گزینش و پذیرش دانشجو (کنکور) در حال حاضر یکی از مهمترین موانع بهرهوری نظام آموزشی کشور بهویژه در دوره متوسطه و پیشدانشگاهی است. بهطوریکه هدف تکبعدی تست زدن بیشتر در مدت کوتاه باعث عدم تحقق هدفهای آموزش و پرورش، بیاعتنایی نسبت به کتابهای درسی، گریز از روشهای یاددهی- یادگیری فعال و بیارزش شدن امتحانات و ارزشیابی از آموختههای مدرسهای و زوال فعالیتهای آزمایشگاهی، تحقیق، تفکر، ابتکار، خلاقیت و استفاده از وسایل سمعی و بصری شده است.
6- استفاده نابجا از فناوری اطلاعات و ارتباطات و نبودن طرح و برنامه مناسب در کشورمان در این زمینه، باعث شده جاذبههای نگرش پلورالیستی جوامع مدنی که حکومتهای غیردینی را تبلیغ و توجیه میکنند؛ بیش از پیش و بهطور وسیع با کمک برنامههای خارجی و داخلی توسعه روزافزون یابد. بدیهی است بیشترین مخاطبان این نوع برنامهها نوجوانان و جوانان کشور هستند، که آثار تبعی آن تاکنون ناهنجاریهای زیادی را در جامعه به دنبال داشته است.
البته چه بخواهیم، چه نخواهیم، پدیده تکثرگرایی درحال گسترش است اما مگر نه اینست که مدعیان جامعه مدنی و متولیان پلورالیسم در غرب حتی حاضر نیستند یک دانشآموز دختر محجبه را تحمل کنند؛ پس چرا، برای خنثی کردن تهاجم فرهنگی دشمنانمان برنامهریزی نکنیم. از طرفی مقابله با تهاجم فرهنگی فقط وظیفه آموزش و پرورش نیست (هرچند که فعالیتهای زیادی در جهت مبارزه با فرهنگهای وارداتی در مدارس انجام میشود).
7- مانع دیگر عدم ارائه صحیح چهره ناب و زیبای اسلام است، که از طریق تکرار مطالب زاید و عملکرد ناصحیح برخی افراد که مردم از آنها توقع الگو بودن را دارند سر میزند.
بدیهی است بد، سخت و خوفانگیز معرفی کردن اسلام و ارزشهای آن بهمراتب اثر سوء بیشتری بر تربیت شهروند مطلوب دارد تا اینکه هیچ نگوییم.
اصلح آن است که شرایطی بهوجود آوریم تا جوانان ما خود با بررسی و تحقیق به آن ارزشها پی ببرند و عمل کنند. در چنین شرایطی، ضد ارزشهای حاصل از جوامع سکولار را میشناسند و آن را نقد میکنند. برای ایجاد چنین شرایطی نیاز به طرحها و برنامههای مدبرانه است نه تکرار بیرویه نمایش سریالهای کممحتوا و فاقد ارزشهای متعالی انسانی در سیمای جمهوری اسلامی ایران.
8- کاستیهای رسیدگی به تعلیم و تربیت کودکان، نوجوانان و جوانان در خانواده و واگذاری همه مسئولیتهای تربیتی از سوی خانواده به مدرسه به علت مشغله زیاد اعضای خانواده.
9- مشارکت ناچیز مردم و معلمان در اداره امور مدرسه.
علاوهبر این، مشکلات درونی آموزش و پرورش نیز کم نیستند که از روش انتخاب معلمان گرفته تا انتصاب مدیران (در سطوح گوناگون تصمیمگیری) را دربرمیگیرد. همچنین، رویکرد برنامههای درسی برای تربیت شهروند مطلوب دارای اشکالات اساسی است و تا طی مسیر کمال راه درازی در پیش دارد.
پایین بودن انگیزه و علاقه معلمان برای حضور فعال، شاداب و مؤثر در کلاسهای درس و عدم وجود روابط انسانی مطلوب بین معلمان، کادر مدیریت و دانشآموزان که مستلزم بازنگری و اصلاح است و بالاخره نبودن روشهای سیستمی اثربخش در ارزیابی عملکرد مدارس، کارکنان و دانشآموزان نیز میتواند بهعنوان موانع اصلی در تربیت شهروند مطلوب معرفی شود.
لذا قبل از اتخاذ تصمیم در انتخاب رویکردی خاص برای تربیت شهروند مطلوب در جهت توسعه همهجانبه و پایدار، با حفظ هویت دینی، لازم است روشهای رفع هریک از موانع مورد بررسی قرار گیرد و طی یک برنامه درازمدت (بهطوریکه هر سال حداقل یک گام در جهت رفع موانع و ایجاد فرصت جدید برداشته شود) زمینه تربیت شهروند مطلوب فراهم گردد.
بیشک اصلاح به مرور برنامههای درسی و آمادهسازی معلمان برای اجرای برنامههای جدید میتواند مهمترین گامها برای رفع موانع مهم در همه دورههای تحصیلی مدنظر قرار گیرد.
در دورههای متوسطه و پیشدانشگاهی، مهمترین مانع، روش فعلی گزینش و پذیرش دانشجو است که بسیاری از جوانان ما را از هرچه درس و معلم و مدرسه است بیزار و متنفر کرده، درحالیکه راهحل آن در بند 2 ماده 25 راهکارهای برنامه سوم توسعه آمده وجود داشت، لیکن نه مجلس ششم و نه دولت هشتم به آن توجه نکردند. در بند ج ماده 48 قانون برنامه چهارم با عبارتی مشابه آمده و دفتر پژوهشهای مجلس نیز براساس آن بررسی علمی انجام داده، که امید است مجلس هفتم و دولت نهم آن را پیگیری و به سرانجام مطلوب برسانند. بیشک از طریق بها دادن به ارزشیابیهای مدرسهای تحت نظم ویژه به حساب آوردن تواناییهای مهارتی دانشآموزان قابل رفع است. اما متأسفانه سازمان سنجش آموزش وزارت علوم حاضر نیست به این راهحل منطقی و علمی که از چهارسال پیش دولت تکلیف کرده عمل کند.
در چنین شرایطی ما حداقل گامهای اساسی را در جهت تربیت شهروند مطلوب برمیداریم. گامهای بعدی برای تربیت شهروند مطلوب، نیز میتواند به مرور، پس از رفع موانع و با کمک دولت برداشته شود. شکی نیست که اگر آموزش و پرورش مورد حمایت قرار گیرد و برنامههای تحول در منابع انسانی آن تقویت شود، در درازمدت به این قابلیت نایل خواهد شد.
اکنون این سوال مطرح میشود که: کدام خواستههای آموزش و پرورش در برنامه سوم تحقق یافته و کدام برنامهها بایستی در برنامه چهارم گنجانده شود؟ پاسخ آن را با هم مرور میکنیم:
از آنجا که آموزش و پرورش بزرگترین دستگاه دولت است و هرگونه افزایش حقوق و دستمزد کارکنانش در فصل اول بودجه با ضریب میلیونی و هرگونه افزایش بودجه برای توسعه کمی و کیفی خدماتش به مدارس در بقیه فصول بودجه با ضریب چند ده هزار مواجه است. لذا دولت تاکنون نتوانسته است مشکلات مالی جاری آموزش و پرورش را پاسخگو باشد و همه ساله بودجه آموزش و پرورش با کسری چند صدمیلیارد تومانی تنظیم میشود. لذا مسایل جاری و بحرانهای مالی آموزش و پرورش همواره مانع بزرگی برای تهیه برنامههای بلندمدت و آیندهنگر در این دستگاه مهم دولت بوده است.
به همین دلیل برای تأمین عدالت آموزشی و رسیدگی بیشتر به مناطق نیازمند و کمتر توسعهیافته، نیمی از مواد قانون برنامه سوم در بخش آموزش و پرورش به تأمین منابع مالی جدید، شامل معافیتهای مالیاتی و اخذ عوارض از کالا و خدمات تقویت صندوق ذخیره فرهنگیان و استفاده از اجاره دریافتی از اماکن و فضاهای آموزشی (در فرصتهایی که از آنها استفاده نمیکند) اختصاص یافته است، که در بین آنها دو درصد سهم عوارض و عواید کالاها و خدمات موضوع بندهای 2 و ماده 13 قانون شوراهای آموزش و پرورش مصوب سال 1372 قابل توجه است، لیکن متأسفانه دولت فقط 30 درصد از این درآمد را به آموزش و پرورش میدهد. جای تعجب و سؤال است که علیرغم اخذ این عوارض به نام «عوارض آموزشی»، لیکن چرا دولت 70 درصد سهم این عوارض را از آموزش و پرورش سلب کرده است؟! بنابراین، در برنامه چهارم توسعه لازم است:
1- 100 درصد وجوه دریافتی از محل عوارض مذکور صرف بهبود کیفیت آموزش مدرسهای شود و در اختیار آموزش و پرورش قرار گیرد.
2- برای نیل به آموزش و پرورش با کیفیت بهتر، پیشنهاد میشود در برنامه چهارم، به مرور آموزش و پرورش از احداث و توسعه مدارس جدید پرهیز کرده و مثل بسیاری از کشورهای جهان، توسعه آینده و اداره بخشی از مدارس کشور را به شهرداریها، نهادهای غیردولتی، تعاونیها و بخش خصوصی واگذار نماید. دولت نیز با حمایت مالی و امکانات (به ویژه از طریق افزایش سهم وامهای احداث و اجاره واحدهای آموزشی، زمین و تجهیزات) این سیاست را پشتیبانی نماید.
3- به موجب قانون اساسی، درست است که آموزش و پرورش دانشآموزان تا پایان دوره متوسطه رایگان است؛ لیکن اگر فرض کنیم فارغالتحصیل دوره متوسطه پس از 5 سال نخست که در محلی اشتغال مییابد حاصل کار او (که آموزشهای مدرسهای در آن نقش داشته) باعث ارزش افزودهای میشود که میتوان آن را سود سرمایهگذاری دولت از طریق آموزش و پرورش رایگان تلقی کرد.
در چنین شرایطی اگر دولت 5 درصد از سود سرمایهگذاری خود را که هر شاغل با کار کردن خود نصیب کارفرما میکند از کارفرما طلب نماید؛ هرچند سهم هر کارفرما مبلغ ناچیزی است، لیکن در جمع کل کشور مبلغ قابل توجهی خواهد شد که میتواند صرف بهبود کیفیت آموزش مدرسهای شود. این روش حتی میتواند به دانشآموختگان آموزش عالی تسری داده شود و درآمد آن صرف بهبود کیفیت آموزش عالی کشور شود.
4- علاوه بر این ایرانیان مقیم خارج کشور که از محل آموزش و پرورش و آموزش عالی رایگان دانش کسب شده را در اختیار خارجیان قرار میدهند، علاوه بر انجام تعهدات خود در مقابل آموزش رایگان، به خاطر ارزش دانش و فناوری آموخته که به سود کارفرمای خود میافزایند، لازم است به جای کارفرمای خارجی (متناسب با موقعیت محل اشتغال در ایران) از شاغل ایرانی سهمی را دریافت کرد.
این مبلغ، طی هر سال که وارد ایران میشود میتواند محاسبه و از وی دریافت گردد. البته با توجه به این که این سهم در ایران از کارفرمایان دریافت میشود و نمیتوان از کارفرمایان خارج کشور سهمی دریافت نمود، برای آن که بر ایرانیان مقیم خارج کشور از طریق این قانون لطمه وارد نشود، مبلغ آن براساس محاسبات کارشناسی تعدیل شود.
5- علاوه بر آنچه که در زمینه ارتقاء کیفیت آموزش و پرورش دورههای تحصیلی در فصل 25 راهکارهای اجرایی برنامه سوم توسعه (مصوب هیأت وزیران) آمده و لازم است بسیاری از آنها در برنامه چهارم نیز تکرار شود؛ لازم است در برنامه چهارم و مواد و برنامههای اجرایی موارد زیر پیشبینی شود.
6- افزایش میزان 5 درصد اعتبارات فصل تحقیقات و 2 درصد به اعتبارات فصل بودجه عمرانی به پروژههای شناسایی منابع مالی جدید در آموزش و پرورش و تهیه و اجرای آییننامههای مربوط و برنامهریزی برای توزیع و مصرف منابع این افزایش در فعالیتها اختصاص یابد.
7- 15 درصد بودجه فناوری اطلاعات کشور صرف ایجاد زیرساخت و تجهیز مدارس کشور به کامپیوتر و وسایل جانبی آن شود.
8- پنج درصد بودجه فناوری اطلاعات کشور صرف آموزش مجازی معلمان برای ارتقاء سواد علمی و فناوری آنها گردد.
9- نتایج دقیق امتحانات نهایی در پایههای اول تا سوم دوره متوسطه و امتحان نهایی در دوره پیشدانشگاهی و سیر فعالیتهای علمی- پژوهشی و مهارتهای فنی و حرفهای ارزیابی شده دانشآموزان و ضریب پذیرش دانشگاهها و مراکز آموزش عالی به صورت غیرمتمرکز جایگزین روش گزینش و پذیرش فعلی دانشجو (کنکور) شود.
10- رتبهبندی مدارس و کارآیی و مهارتهای معلمان براساس درجات استاندارد.