تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۲  ، 
کد خبر : ۴۷۹۹۴

نسل جوان دانشگاه و هویت فرهنگی


احمد رزاقی
بعد از خانه و مدرسه، دانشگاه به ‌عنوان سومین و علمی‌ترین نهاد اجتماعی در فرآیند هویت‌یابی و رشد شخصیت فکری و فرهنگی و اعتقادی نسل جوان از جایگاه و پایگاه بسیار مهم و حساسی برخوردار است.
اگر چه قبل از ورود به دانشگاه عادات و آداب و منش و بینش جوانان و نوجوانان در کانون خانه و خانواده پایه‌ریزی شده و تحت تعلیم و تربیت اعضای خانواده به ‌ویژه پدر و مادر قصد و مقصود آنان رقم خورده و دوازده سال از حساس‌ترین دوران زندگی خود را با مدرسه و معلم و دانش‌آموزان سپری می‌کنند، اما محیط دانشگاه بنا به دلایل عدیده از جمله، عالمانه بودن محیط دانشگاه، هم‌مرز بودن آن با عرصه‌ها و حلقه‌های مختلف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و نیز تاثیرگذاری مستقیم و در برخی موارد ایفای نقش رهبری و تشکیلاتی در جنبش‌ها و خیزش‌های مردمی، هم‌چنین به‌ دلیل تعامل و تضارب دوسویه با نهادهای تقنینی، قضایی و اجرایی جامعه و تعلیم مدیران و کارگزاران کشور، از اهمیت و موقعیت ویژه‌ای در بین سایر نهادهای مؤثر در شکل‌گیری شخصیت فرهنگی و ملی نسل جوان برخوردار می‌باشد. به همین دلیل نمی‌توان در پروسه تحقیق و پژوهش پیرامون آسیب‌شناسی فرهنگی نسل جوان نسبت به بازشناسی اوضاع و شرایط و عناصر مربوط به دانشگاه و موسسات آموزش عالی کشور بی‌اعتنا بود. در اهمیت و تاثیر خارق‌العاده دانشگاه در کم و کیف توسعه‌یافتگی یا عقب‌ماندگی ارکان و اجزاء فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جوامع همین بس که هیچ ملت و دولتی خود را بی‌نیاز از تاسیس و تقویت و گسترش این نهاد مهم علمی و آموزشی نمی‌داند.
از زمانی‌که دانشگاه سبک و سیاق امروزینش ظهور کرد، روزبه‌روز بر میزان نیاز سایر نهادهای اجتماعی به دانشگاه افزوده‌تر شده و تاثیرگذاری برجسته آن بر جهت‌گیری‌های فرهنگی، علمی، آموزشی و سیاسی دولت ما و ملت‌ها عمیق‌تر و جدی‌تر شده است.
دانشگاه به‌ دلیل گردآوری و تجمیع شمار زیادی از جوانانی که از خصوصیات روحی و رفتاری ویژه‌ای برخوردارند (و در مطالب گذشته مورد اشاره واقع شد) و به‌ دلیل وجود فضای بازتر و آزادتر (در مقایسه با سایر نهادهای اجتماعی) و تماس و تعامل دانشجویان با اندیشه‌ها، اطلاعات و آموزه‌های نوگرایانه و چالش‌برانگیز. هیچ‌گاه آفت‌ها و آسیب‌های فرهنگی ناشی از گزند تیغ تیز طمع و تبلیغ و تعلیم صاحبان قدرت و ثروت درامان نبوده است. دانشگاه در اغلب کشورهای جهان سوم، همچون سایر پدیده‌ها و نهادهای علمی، فرهنگی و آموزشی همواره مورد طمع و توجه قدرتهای بزرگ استعماری بوده است. این قدرت‌ها به‌ منظور ایجاد پایگاه‌های مهم و مورد اعتماد برای آموزش و تربیت دانشجویان و متفکران در روشنفکرانی مجذوب و مرعوب قدرت و جذابیت ظاهری مغرب ‌زمین برنامه‌ریزی‌های و سرمایه‌گذاری‌های کلانی را به تاسیس و تجهیز دانشگاه‌ها در کشورهای موردنظر اختصاص داده‌اند.
ظاهر بشردوستانه اقدامات فوق، بزرگ‌ترین مانع در برابر اعتراضات مردم و اصلاح‌طلبان دلسوز و متعهد بوده است. به ‌طوری‌ که صدای مخالفان و معترضان به مسایل دانشگاهی، متون درسی و نحوه گزنیش اساتید (که اغلب وابسته به مراکز قدرت و ثروت بوده‌اند) در بین صدای موافقان و مجریان طرح‌های استعماری هرگز به گوش نمی‌رسیده است.
ادوارد برمن در مورد میزان و اهداف سرمایه‌گذاری‌های بنیادهای بزرگ وابسته به غرب به‌ ویژه بنیادهای فورد، راکفلر و مورگان در کشورهای آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین می‌نویسد: «کنت تامپسون، نایب رئیس بنیاد راکفلر که مسئولیت فعالیت‌های توسعه دانشگاهی را برعهده داشت، در اواخر سال 1960 به کارکنان بخش علوم ‌اجتماعی بنیاد نوشت که به اعتقاد وی «موضع توسعه معدودی دانشگاه درجه یک، در کشورهای جهان‌ سوم هسته اصلی مباحثات ما را در طول چند سال آینده تشکیل خواهد داد.» گزارش سالانه بنیاد، که چند ماه بعد منتشر شد، نکته اساسی مورد توجه برنامه‌های جدید بنیاد را با وضوح بیشتری نشان می‌داد. این گزارش خاطرنشان می‌کرد که «اکثر رهبران، پژوهشگران و آموزگاران آینده در هر کشوری باید تعلیمات اساسی خود را در دانشگاه‌های محلی فراگیرند.» در ادامه گزارش مذکور آمده بود که «بنیادهای خصوصی که در خارج از آمریکا فعالیت دارند، دارای موقعیتی منحصربه‌فرد برای کمک به آفرینش انگاره‌هایی هستند که برمبنای آن، افراد معدودی که در کشورهای کمتر توسعه‌یافته از سطح عالی تخصص برخوردارند، خواهند توانست به‌گونه‌ای مؤثر به امر تحقیق، و تربیت افراد جوان‌تر بپردازند. «بنیاد می‌بایست از معدودی دانشگاه‌های دست‌چین شده حمایت کند» زیرا اینها می‌توانستند «به مراکز اصلی تربیت افراد مبدل شوند که مقامات رهبری را در تشکیلات حکومتی، صنایع، بازرگانی، آموزش و پرورش، حرفه‌ها و علوم انسانی در دست خواهند گرفت.»(1)
وی با تاکید بر این واقعیت که هدف اصلی قدرت‌های بزرگ به‌ویژه آمریکا از تاسیس و توسعه دانشگاهها در کشورهای جهان سوم ایجاد ثبات در جهت تأمین منابع بنیادهای سرمایه‌داری و اشاعه فرهنگ و ایدئولوژی آمریکایی است می‌افزاید: «ایجاد شبکه‌هایی که موسسات دانشگاهی توسط بنیادها و درنتیجه احتمال ابراز مخالفت ملی‌گرایان محلی با آنها، به‌عنوان مروجان امپریالیزم فرهنگی کاهش یابد. اصل «شبکه‌سازی» همچنین اجازه می‌دهد تا ایدئولوژی بنیادها آزادانه مثلاً در سراسر آمریکای لاتین اشاعه یابد و چنان وانمود شود که این ایدئولوژی حیات مستقلی دارد و در پاسخ به نیازهای محلی تکوین‌یافته است. درحالی‌که این ایدئولوژی بنیادها در محافل روشنفکری آمریکای لاتین اشاعه می‌یابد. گردانندگان بنیادها به دفاتر خود در نیویورک بازگشته و مشاهده می‌کنند که کار آنها توسط یک مؤسسه دست‌پرورده آمریکای لاتین اجرا می‌شود.»(2)
قاعده ثابت فوق در کشور ما نیز طی سال‌های طولانی،‌ حاکمیت نظام وابسته استبدادی، ساری و جاری بود و دانشگاه نیز چون سایر ارگان‌ها و اجزاء نظام مرکزی برای تأمین منافع نامشروع غرب به‌شمار می‌آمد. بسیاری از اساتید دانشگاه‌ها تعلیم‌دیده و تربیت‌شده مراکز آموزشی وابسته به بنیادهای بزرگ فرهنگی و اقتصادی غرب بودند، متون درسی اکثراً تکرار و ترجمه ناشیانه نظریات اندیشمندان به حاشیه رانده‌شده مغرب‌زمین بود و بدون تردید محصول دانشگاه نیز مدیران و تحصیلکردگانی مرعوب مظاهر غرب و مطیع آموزه‌های فرهنگ! تئوریزه نمودن افکار و اندیشه سکولاریستی و امانیستی غرب، به‌ حاشیه راندن مبانی اندیشه دانشمندان اسلامی لیبرالیزه نمودن عرصه‌های مختلف اجتماعی و فرهنگی و نیز بسترسازی به‌منظور تغییر الگوی مصرف و تغییر و تحقیر هویت ملی و دینی محورهای اصلی و اساسی اهداف متولیان و موسسات دانشگاه در آن دوران بود. تقریباً تمامی مدیران و کارگزارانی که در مراکز قدرت و ثروت رژیم نفوذ داشته و از جایگاه مهم و حساسی برخوردار بودند، از تربیت‌شدگان و تعلیم‌دیدگان سیستم دانشگاهی به‌شمار می‌آمدند. بنیانگذار جمهوری اسلامی که ده‌ها سال علیه موجودیت و سیاست‌های رژیم پهلوی مبارزه کرده بود، در مورد جهت‌گیری‌های سیستم دانشگاهی آن دوران می‌گوید: «از دبستان‌ها تا دانشگاه‌ها کوشش شد که معلمان و دبیران و اساتید و روسای دانشگاه‌ها از بین غرب‌زدگان یا شرق‌زدگان و منحرفان از اسلام و سایر ادیان انتخاب و به‌کار گماشته شوند و متعهدان مومن در اقلیت قرار گیرند...
تا از کودکی تا نوجوانی و جوانی را طوری تربیت کنند تا از ادیان مطلقاً و اسلام به‌خصوص و از وابستگان به ادیان خصوصاً روحانیون و مبلغان متنفر باشند... (لذا) در نیم قرن اخیر آنچه به ایران و اسلام ضربه مهلک زده است قسمت عمده‌اش از دانشگاه‌ها بوده است.»(3)
«ویلیام سولیوان» آخرین سفیر آمریکا در ایران در مورد ماهیت دانشگاه رژیم پهلوی در کتاب مأموریت در ایران می‌نویسد: «در سال بعد از جنگ دوم جهانی با افزایش نفوذ آمریکا در ایران و کثرت دانشجویان ایرانی که برای تحصیل به آمریکا می‌رفتند، سیستم آموزش دانشگاهی در ایران هم به‌تدریج «آمریکانیزه» شد. دانشگاه‌های جدیدی که در تبریز و شیراز و اصفهان و کرمان و مشهد ساخته شد هم اساتید آمریکایی یا تحصیلکرده آمریکا داشتند و هم قراردادهای همکاری با دانشگاه‌های آمریکا منعقد کرده بودند. ... (برخی از) دانشگاه‌ها از نظر روش آموزشی تابع دانشگاه تهران بوده و کم‌وبیش همان سیستم تعلیماتی فرانسه را حفظ کرده بودند.»
بعد از پیروزی انقلاب، دانشگاه نیز همچون سایر نهادها و ارگان‌ها دست‌خوش تحولی عظیم گردید و به‌لحاظ ماهیت فرهنگی، ایدئولوژیکی انقلاب، دگرگونی های رخ داده در دانشگاه نیز صیغه‌ای فرهنگی و ارزشی به‌خود گرفت. با حوادث انقلاب فرهنگی در دانشگاه‌ها و تعطیلی موقت مراکز آموزش عالی، پاکسازی وسیعی در سطوح مختلف دانشگاهی انجام گرفت. حوادث پرفرازوفرودی در فرآیند انقلاب فرهنگی در دانشگاه‌ها رخ داد که تکرار و تشریح آن‌ها از هدف و حدود این نوشتار خارج است اما همین‌قدر کافی است بدانیم: اگرچه بخش مهمی از آثار و مظاهر و وابستگی‌های به مغرب‌زمین از سطوح مختلف دانشگاهی اعم از استاد، دانشجو و متون درسی زدوده شد، اما نارسایی‌ها، کمبودها و مفاسد باقی‌مانده از یک‌سو و ندانم‌کاری‌ها و بی‌برنامگی‌ها و کم‌تجربگی‌های متولیان و گردانندگان دانشگاه‌ها به‌قدری زیاد بود که ریشه‌کن نمودن عوارض تلخ و ناگوار نفوذ استعمار و استبداد در دانشگاه‌ها و جایگزین نمودن ساختارها و سازه‌های نوین دینی و منطبق با مطالبات جامعه اسلامی و انقلابی امر چندان ممکن و مقدری نبود. به‌طوری‌که هنوز متون درسی دانشگاه، اغلب ترجمه از کتاب‌ها و نوشته‌های نویسندگان قدیمی و لائیک غیربومی،(4) هنوز تحقیق و پژوهش کاربردی و پشتیبانی علمی از نهادهای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی که از اهداف و وظایف اولیه دانشگاه‌ها به‌شمار می‌آید، در بین اساتید و دانشجویان کشور از اهمیت و ارزش چندانی برخوردار نیست.(5) هنوز اخذ مدرک به‌منظور تحصیل درآمد بیشتر و نفوذ در مراکز قدرت و ثروت ازجمله امیال و آرزوهای بسیاری از راه‌یافتگان به دانشگاه محسوب می‌شود.
بسیاری از اساتید با همان معلومات و اطلاعات دوران دانشجویی خود به تدریس و تعلیم دانشجویان پرداخته و از نظر اطلاعات و دانش روز بعضاً عقب‌تر از دانشجویان حرکت می‌کنند. چرا که متولیان و تصمیم‌گیران سطح بالایی دانشگاه‌ها تفاوت و تمایز قابل‌توجهی جز در تئوری و شعار بین اساتید آگاه و باتجربه و صاحب‌نظر و نواندیش با اساتید فاقد علم و دانایی لازم اما دارای مدرک قائل نمی‌شوند. و اساتید دانشگاه از بین فارغ‌التحصیلان مقطع کارشناسی ارشد و بعضاً از بین دانشجویان مقطع دکتری نه از تجربه لازم برای تدریس برخوردارند و نه فرآیند آموزش و نحوه اداره کلاس و کلاسداری را طی کرده‌اند، گزینش می‌شوند. مشکلات مالی، رفاهی و آموزشی دانشجویان و اساتید، عدم عشق و علاقه لازم بسیاری از دانشجویان به مواد درسی دانشگاهی (به‌دلیل عدم قبولی در رشته مورد علاقه) دوری دانشجویان مهاجر از خانه و خانواده، گسترش کمی دانشگاه‌ها بدون عنایت به کیفیت برون‌‌دادها، ضعف سلسله مراتب علمی، تعدد مراکز تصمیم‌گیری در مراکز آموزش عالی کشور و دهها مشکل و معضل دیگر ازجمله موانعی هستند که در بستر توسعه و تحولات سیستم دانشگاهی رشد کرده و زمینه‌های آسیب‌پذیری علمی، فکری و فرهنگی دانشجویان ما را فراهم نموده‌اند به منظور مستند نودن ادعاهای مذکور به‌جاست که نقطه‌نظرات برخی از اساتید باتجربه و متخصص در این‌باره را تداعی کنیم.
یکی دیگر از کاتالیزورهای مؤثر در رشد و گسترش آسیب‌های فرهنگی و چالش‌های فرساینده در بستر فعالیت دانشگاه و دانشجو، عدم نظارت اولیاء بر زندگی فردی و اجتماعی و فعالیت‌های تحصیلی دانشجویانی است که اکثراً از شهرها و روستاهای دور و نزدیک وارد دانشگاه‌های شهرهای دیگر شده و به‌دور از خانه و خانواده و خویشاوندان زندگی می‌کنند. عدم نظارت از یک‌سو و مشکلات رفاهی، مالی و اختلاط و ارتباط با گروه‌های غیرهم‌جنس و احیاناً ایجاد دوستی و رفت‌وآمد با افراد و اشخاص بزهکار و آسیب‌دیدگان فرهنگی و اخلاقی از سوی دیگر بسیاری از دختران و پسران دانشجو را به‌شدت در معرض انحرافات و آسیب‌های فکری و فرهنگی و رفتاری قرار می‌دهد. جالب این‌جاست که دختران و پسران که از دوران دبستان تا دوره راهنمایی و دبیرستان به‌طور جداگانه و (با تفکیک براساس جنسیت) تحصیل می‌کنند، اما به محض ورود به دانشگاه (در اوج رشد قوای جنسی) به‌طور مختلط و در کنار هم به تحصیل و ارتباطات علمی و... می‌پردازند. دوازده سال دوری دو جنس مخالف (در مدرسه) و اختلاط یک‌باره آنان (در دانشگاه) مشکلات روحی، روانی و اخلاقی خاصی را ایجاد می‌کند.
همان‌طور که اشاره شد یکی دیگر از عوامل آسیب‌زا و بحران‌آفرین در بستر فعالیت دانشگاهیان عدم‌انطباق آثار و نتایج تحقیقات و پژوهش‌های دانشگاهی با نیازها و احتیاجات جامعه از یک‌سو القاء بدبینی و رویکرد تحقیرآمیز نسبت به اصول و آموزه‌های دینی و قرآنی است. بدین‌معنا که: اولاً در بین آثار و تالیفات دانشگاهی، نوشته‌هایی که با نقل و دیدگاهها و نظرات اندیشمندان و متفکران غربی (اگرچه مربوط به صدسال قبل باشند) مزین و منظم شده باشند، بیشتر موردتوجه، احترام و تحسین دانشگاهیان قرار می‌گیرد تا به آیات و روایات و نقطه‌نظرات فرزانگان و فرهیختگان دینی، و اصولاً کتاب و مقاله و مطلب زمانی عملی تلقی شده و شایسته تایید می‌باشد که خالی از احکام و آموزه‌های اسلامی و قرآنی باشد. و ثانیاً نباید دلایلی که گفته شد، اصولاً عوامل محیطی،‌ آموزشی و ساختاری دانشگاه‌ها بستر مناسب و مساعد رشد و بالندگی تحقیق و پژوهشی را فراهم نمی‌سازند. مثلاً «برای ارتقاء از مرحله استادیاری به دانشیاری از 100 امتیاز لازم، کافی است که یک متقاضی فقط 15 امتیاز (و از دانشیاری به استادی فقط 20 امتیاز) از نوشته‌های علمی داشته باشد، اما از کارهای اجرایی می‌تواند بین 35 تا 45 امتیاز کسب نماید (مراجعه شود به آیین‌نامه ارتقاء جدول 2)... بدین‌ترتیب توان علمی برای احراز مرحله استادی، نقش و تاثیر زیادی ندارد.»(6) علاوه ‌بر نادیده گرفتن امتیازات معنوی به‌ لحاظ امتیازات مادی نیز تحقیقات و تالیفات دانشگاهی چندان مورد حمایت و پشتیبانی واقع نمی‌شود. امروز فروشندگان کتاب از نویسندگان و مولفان بیشتر مورد حمایت مالی و مادی قرار می‌گیرند تا اساتید و نویسندگان، حق‌السعی مولف ده درصد قیمت پشت جلد کتاب می‌باشد درحالی‌که ناشران و فروشندگان کتاب تا 30 الی 40 درصد سود بدست می‌آورند.
خلاصه اینکه تا زمانی اصلاح ساختاری ارکان و عناصر تشکیل‌دهنده دانشگاه‌ها موردتوجه و تامل جدی تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان اصلی کشور قرار نگیرد و عوامل آسیب‌زای فوق‌الذکر برطرف نشود، همواره شاهد وارد آمدن آسیب‌های فرهنگی و فکری و علمی بر زندگی نسل جوان و دانشجو خواهیم بود.
یکی‌دیگر از عوامل تشدیدکننده آسیب‌پذیری فکری، فرهنگی و علمی نسل جوان و دانشگاهیان عدم همکاری لازم و مستمر حوزه و دانشگاه بود، که به‌جاست در جای خود مورد تحقیق و تامل جدی قرار گیرد. اما در اینجا به همین مقدار اکتفا می‌کنیم که: همکاری و هماهنگی متقابل حوزه و دانشگاه که از زمان آغاز انقلاب فرهنگی در دانشگاه‌ها با طرح و تبیین و تاکیدات مکرر رهبر راحل انقلاب موردتوجه متولیان امر واقع شده بود، و درصورت پیگیری و اجرای دقیق رهنمودهای بنیانگذار جمهوری اسلامی می‌توانست بسیاری از نارسایی‌ها و آسیب‌های تهدیدکننده دانشگاه و دانشجو را از میان بردارد، به دلایلی که ذکر آنها در این اجمال نمی‌گنجد در میانه راه باقی ماند و مسایل و مشکلات فراوانی را در عرصه دانشگاه‌ها و حتی حوزه‌های علمیه به‌وجود آورد. تضعیف جایگاه و پایگاه روحانیت به‌عنوان حافظان و منادیان دین و قرآن و عدم بهره‌گیری‌های متقابل در عرصه‌های علمی، فرهنگی و آموزشی همچنین رشد ویروس‌ها و آسیب‌های مختلف فرهنگی، در بین دانشجویان و دانشگاهیان تنها بخشی از آثار و عوارض تلخ و ناگوار تضعیف همکاری و همدلی حوزه و دانشگاه بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات