پیروزی اوو مورالس تازهترین پیروزی رهبران چپگرا در آمریکای لاتین محسوب میشود.
این انتخابات ناشی از این واقعیت است که بسیاری از رأیدهندگان بولیویایی نسبت به سیاستهای اقتصادی بازار آزاد دید خوبی ندارند و معتقدند که این سیاست نمیتواند بهبود چندانی برای اوضاع کشورهای فقیر داشته باشد. ازسویدیگر احساسات ضدآمریکایی در آمریکایجنوبی روبهفزونی است. این روند باعث رویکارآمدن رهبرانی چون لوییس ایناسیولولاداسیلوا، رئیسجمهور برزیل، کارگر سابق کارخانه که حامی سیاستهای اقتصادی محافظهکارانه است و روابط محترمانهای با واشنگتن دارد، هوگو چاوز رئیسجمهور ونزوئلا که مقامهای دولت بوش را بهطور مرتب زیر آتش انتقادهای خود دارد و با گسترش نفوذ آمریکا در کشور انقلابی سوسیالیستی خود مقابله میکند و اکنون اوو مورالس از جنبش "بهسوی سوسیالیسم" شده است. تقدیرهای مورالس از چاوز و کاسترو زنگ خطری برای کاخ سفید بوده است چرا که آنها این نگرانی را دارند که بلوک چپگرا در اطراف چاوز و کاسترو تشکیل شود. مورالس روز 31 ژوئیه، بههنگام اعلام نامزدی خود برای ریاست جمهوری گفت: "چاوز و فیدل بههیچوجه به محور شرارت تعلق ندارند. آنان فرماندهان نیروهای آزادیبخش قاره هستند". مورالس در دو موضوع کلیدی سیاستهای آمریکای لاتین با واشنگتن مخالف است؛ ایجاد منطقه آزاد تجاری آمریکا و جنگ با قاچاقچیان. وی قول داده که برنامه آمریکا را در ریشهکنی گیاه کوکا ناکام گذارد. بولیوی سومین تولیدکننده کوکا پس از کلمبیا و پرو در جهان است. وی همچنین قول داده که صنعت گاز کشور ملی و منافع آن به نفع فقر استفاده شود. این کشور دومین منبع گاز را در جنوب آمریکا دارد. بولیوی کشوری محصور در خشکی در آمریکایجنوبی و یکی از فقیرترین کشورهای نیمکرهغربی باحدود 70درصد زیرخطر فقر و 4/14 درصد با درآمد روزانه کمتر از یک دلار میباشد. کل جمعیت این کشور 1/9 میلیون نفر و واجدان شرایط رأیدهی آن 7/3 میلیون نفر میباشد.
در سالهای اخیر بیثباتی سیاسی در این کشور بسیار شدید بوده بهطوریکه طی چهار سال گذشته این کشور 5 رئیسجمهور به خود دیده است. جدیدترین بیثباتی این کشور به اصلاحات اقتصادی موسوم به "شوکدرمانی بازمیگردد که در دوره ریاست جمهوری گونزالو سانچز دلوزادا به مرحله اجرا درآمد. موراس فردی است مورد نفرت نخبگان سرمایهدار و نامطلوب و غیرقابل پذیرش برای واشنگتن که کارزار وسیع تبلیغاتی را برضداو سازماندهی کرده است. مورالس یک رهبر تودهایست که بیست سال با سرسختی کار و تلاش کرده است. او ستایشگر مدل کاسترو و چه گوارا در حکومتداری است. او بهدلیل فقر مجبور شد در 12 سالگی مدرسه را ترک کند و همراه خانواده خود مانند بسیاری از خانوادههای دیگر از منطقهای به منطقه دیگر کوچ کند و سرانجام در منطقهای که بطور سنتی محل کشت کوکا است مستقر شود. پس از آن بهطور منظم به فعالیتهای اجتماعی پرداخت و سپس در پی طی مراحل مختلف در رأس فدراسیون دهقانان آن منطقه قرار گرفت. مبارزات مردم بولیوی در سالهای بین 1997 تا سال 2001 در یک فضای فشار نظامی و خشونت فوقالعاده اوج گرفت. مورالس همواره همراه خلق بود و مبارزات آنان را سازماندهی میکرد. در سال 1996 سازمانهای دهقانان و سرخپوستان تصمیم گرفتند که "جنبش بهسوی سوسیالیسم" را آغاز کنند. سال بعد از آن مورالس یکی از اولین نمایندگان "جنبش بهسوی سوسیالیسم" بود که با هفتاد درصد آرا به پارلمان بولیوی راه یافت. در آغاز سال 2002 حرکت اعتراضی کشتکاران کوکا، برضد یک حکم حکومتی که بار دیگر فروش کوکا را ممنوع ساخت با سرکوب مواجه شد و مورالس تحت عنوان تحریک آگاهانه به خشونت از پارلمان اخراج شد. این تصمیم چند ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری تنها به افزایش محبوبیت او منجر گردید. دومین انقلاب بولیوی در سال 1985 نهتنها شامل تغییری از توسعه اقتصادی دولتی به نئولیبرالیسم بود بلکه تغییری از کورپوراتیسم به پلورالیسم نیز محسوب میشد. نهادهای انتخابی علیرغم یک رشته اصلاحات سیاسی به چشمانداز پلورالیستی جدید واکنش کامل و مؤثری نشان ندادند. بسیاری از مردم بولیوی دریافتند که صدای آنها در حکومت بهمیزانی که نیازهایشان رشد یافته انعکاس نداشته است. مورد بولیوی نمایانگر موانعی است که دموکراسیهای جوان در جلب حمایت شهروندان متساهلی که تعداد آنها چندان زیاد نیست پیشروی دارند. نظام سیاسی بولیوی در این اواخر به نقطه اشغال رسید. در اکتبر 2003 خشونت فزاینده مردم رئیسجمهور گونزالو سانچز دلوزادا را مجبور به استعفا کردند و بهتبع آن کارلوس مسا معاون رئیسجمهور و از سیاستمداران مستقل زمام امور حکومت را در اختیار گرفت. رئیسجمهور جدید که او نیز با مشکلات و معضلات مشابهی مواجه بود اولین رئیسجمهور در دموکراسی در حال گذار بولیوی بود که تعلق حزبی به سه حزب اصلی سیاسی این کشور نداشت. البته این مساله هشداری جدی بود. در انتخابات 2002 سانچز دلوزادا از جنبش انقلابی ملی (MNR) تنها با کسب 5/22 درصد آراء ماخوذه توانست زمام ریاست جمهوری را در اختیار بگیرد. مجموعاً، سه حزب اصلی بولیوی کمتر از 50 درصد کل آراء ماخوذه را از آن خود کردند. پس از وی اوو مورالس بیشترین آراء را کسب کرد. شهروندان عاملان اصلی معضلات خود را حاکمان سیاسی میدانند. با در نظر داشتن تنوع گروهها و تعداد مردمی که در اعتراضها شرکت دارند بخش وسیعی از جامعه بولیوی آشکارا معتقدند که احزاب سیاسی شکست خوردهاند یا قادر به نمایندگی منافع آنها نیستند و نمیتوانند تقاضاهای آنها را برآورده سازند.
علیرغم یک رشته اصلاحاتی که طی دهه گذشته برای تقویت روابط میان حکومت و جامعه صورت گرفت اعتبار احزاب سیاسی بسیار ضعیف است و همین امر باعث شد که بیان و تجمیع منافع عمومی خارج از کانالهای سیاسی رسمی قرار گیرد. از زمان اجرای سیاستهای نئولیبرالیسم، نفوذ سیاسی سازمانهای برتر از بین رفت و استخدام بیشتر منحصر به بخش غیررسمی شد که نه منافع آنچنانی عاید کارگر میکند نه امنیت شغلی وجود دارد. از منظر بسیاری از شهروندان صدای آنها در حکومت علیرغم گسترده شد نیازهایشان همچنان ضعیف است. لذا انقلاب دوم بولیوی ناکامل باقی مانده است. اگرچه نقص در میانجیگری منافع خاص بولیوی نیست اما آشوبهای اخیر این کشور فرصت مغتنمی برای آزمودن منابع روندی است که برای کاربردهای منطقهای از اهمیت برخوردار است.