صالح اسکندری
انتخابات پارلمانی عراق پایان پذیرفت و شیعیان توانستند بیش از نیم از کرسیهای مجلس این کشور را به دست آورند. به نظر میرسد دولتی ائتلافی از شیعیان و کردها زمام امور عراق را در دست گیرد.
صرفنظر از بحث شیعه و سنی در عراق، اینکه اسلامگرایان در انتخاباتی که مسبب آن آمریکاییها هستند، پیروز شدند تا حدی چالشبرانگیز به نظر میرسد. چندی پیش آمریکاییها، در انتخابات مصر با موضعگیری علیه حسنی مبارک و به نوعی ابراز مخالفت با بایکوت اخوانالملسمین به پیچیدگی این پروژه بیشتر دامن زدند. تردیدی نیست در دنیای اسلام هر جا انتخابات برگزار شود اسلامگرایان پیروز خواهند شد.
امروز برای بیشتر تحلیلگران سیاسی واضح است که آمریکا برای منکوب کردن اسلامگرایی و به تعبیر آنها بنیادگرایی به خاورمیانه لشکرکشی کرد. اما چرا به سادگی قدرت را در عراق به اسلامگرایان واگذار میکند و حتی از یک جنبش اصیل اسلامی در مصر حمایت مینماید؟ آیا این پارادوکس رفتاری صرفا به خاطر باتلاق عراق است و یا نکات پچیدهتری در آن وجود دارد که از نگاه اکثر مفسران و تحلیلگران مسایل سیاسی به دور مانده است.
آمریکاییها به اعتراف خود هر هفته در عراق مبلغی معادل یک میلیارد دلار هزینه میکنند. آیا واقعا آمریکاییها نمیدانستند که اگر در یک کشور مسلمان مثل عراق انتخابات برگزار شود اسلامگراها پیروز خواهند بود؟ با یک شمارش آماری ساده و تقریبی نیز آمریکا میتوانست به این امر پی ببرد اگرچه حتی لزومی نیز به این آمارگیری نبود و این قضیه اظهر من الشمس است.
به نظر میرسد نکات پیچیدهای در ورای این داستان وجود دارد که اگر توجه جریان اصیل اسلامگرا به آن جلب نشود میتواند آیندهای خطرناک را در پی داشته باشد.
آمریکا در خاورمیانه دست به یک ریسک سیاسی زده است که البته ناگزیر از این ریسک بوده و هست. یعنی به ناچار میبایست در این باتلاق گیر میکرد تا خاورمیانه را از دست ندهند. در واقع آمریکاییها با لشکرکشی به خاورمیانه نمیخواستند که عراق به ایرانی دیگر تبدیل شود. در یک نگاه سیستمی با رشد آگاهیهای مردم و وفور رسانهها وجود یک حکومت دیکتاتوری بدون منطق به جز در معدودی از کشورهای دنیا قابل تصور نیست. عراق زمان صدام گام به گام به سوی انفجار پیش میرفت که البته فرهنگ شیعی و ظلمستیز این کشور و قرابت آن با ایران علیالخصوص انقلاب اسلامی در رسیدن به این نقطه نهایی بیتاثیر نبود.
یک سال، ده سال و یا حتی پس از مرگ صدام به هر حال عراق منفجر میشد. همان اتفاقی که امروز به شکل ابتدایی خود در مصر در حال وقوع است. عوامل متعددی در پایین بودن آستانه تحریک این دو کشور موثر است. اولین عامل، فرهنگ و با قوام عراق و مصر در خاورمیانه است. بیش از نیم از مردم عراق شیعه هستند و مصریها نیز همیشه خود را امالقرا و قبه جهان اسلام میدانستند.
از طرفی برخلاف کشورهای حاشیه خلیج فارس مصر از منابع عظیم مادی و نفتی برخوردار میسن تا به واسطه تامین رفاه مردم مانع از حضور آنها در عرصههای جدی سیاس شود و مرد عراق هم تا به امروز از مواهب ملی و خدادادی این کشور بهرهای نبردهاند و در وضع اسفناک معیشتی به سر میبرند.
آمریکاییها با درک این موضوع به دنبال این هستند که مانع این انفجار درونی شوند. درست شبیه انفجاری که در ایران اتفاق افتاد و با انقلاب اسلامی در سال 57 آمریکا همه چیز را در ایران از دست داد. ایران، امروز یک مردمسالاری دینی و بومی در چارچوب ولایت فقیه دارد و آمریکاییها به شدت از این امر واهمه دارند.
هدف دول آمریکا از این ریسک سیاسی این است که اگر قرار است در این کشورها مرد قدرت را به دست بگیرند چرا آمریکا آن را مدیریت نکند؟!
بدون شک در ناخودآگاه اکثر مردم این کشورها این نکته باقی خواهد ماند که چه کسی هزینههای دموکراسی را پرداخته است. در واقع آمریکاییها با این ریسک ساسی میخواهند در خاورمیانه موجسواری کنند. و این تنها راه برای آنهاست زیرا در غیر این صورت همه چیز را از دست رفته میبینند. از طرفی آمریکاییها به خوبی میدانند که دموکراسی وارداتی به دشت مسخکننده است که البته این ویژگی ناشی از ذات لیبرال دموکراسی است.
جریان اصیل اسلامگرا در عراق و به طور کلی در خاورمیانه باید با این مسخکنندگی مقابله کند. آمریکاییها میگویند بنیادگرایی تنها در دموکراسی که بنیادگرایان در راس آنند افول مییابد.
این نکته ناشی از اسلامگرایی نیست بلکه به واسطه ذات دموکراسی وارداتی است.
جریان اصیل اسلامگرا باید به هوش باشد تا حتیالمقدور از مضرات این نوع دموکراسی بکاهد و این حاصل نمیشود مگر با مکانیزمهای بومی و دینی که میتوان تبلور آن را در مرجعیت شیعی عراق دید.
صد سال پیش در ایران انگلیسیها مدافع و حتی باعث و بانی مشروطیت بودند و خود را طرفدار آن نشان میدادند. البته مشروطهای بدون مشروعه و کاملا وارداتی! فرجام این مشروطه چیزی نبود جز اعدام روحانی بزرگ تهران شیخ فضلالله نوری و روی کار آمدن رضاخان انگلیسی. تجربه مشروطه ایران نباید به واسطه دموکراسی آمریکایی در عراق تکرار شود.
امروز مرجعیت عراق نقش جدی و حساسی در مقابل مسخکنندگی دموکراسی آمریکایی برعهده دارد و جریان اصیل اسلامگرا باید دید تیزبینانهای به این موضوع داشته باشد.