تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۸  ، 
کد خبر : ۴۸۰۸۶

اصلاحات موردنظر ‌آمریکا هویت اعراب را تهدید می‌کند


نوشته: سامی سبیان*
برگردان: پوراندخت مجلسی
جو خاورمیانه هم از جهت سیاسی و هم از جهت نظامی بی‌ثبات و متغیر است، از فلسطین و عراق گرفته تا کشورهای دور و بر آنها افغانستان، پاکستان و کشمیر... و شگفت این که مسئول چنین عدم ثباتی چه مستقیم و چه غیرمستقیم، دولت پرزیدنت جورج بوش است که در حال حاضر ظاهراً در پی اجرای طرحی برای ایجاد دولت‌های برگزیده مردم در منطقه است. بنابراین جای شگفتی نیست که این طرح ابتکاری آمریکا مملو از شاخص‌های سیاسی این دولت باشد.
دولت پرزیدنت بوش‌ ـ که شاید بهترین توصیف آن خودمحور باشد‌ ـ بدون در نظر گرفتن دیدگاه اعراب یا جامعه مسلمانان، طرح خود را با وعده‌ها و اصلاح پیش می‌برد، در حالی که موجودیت این کشورها را مورد تهدید قرار داده است. تضادی آشکار در این طرح آمریکا به چشم می‌خورد: مردم خاورمیانه چگونه می‌توانند به دولت آمریکا اطمینان کنند که به شعارهایش وفادار باشد،‌ در حالی که در اثر سیاست‌های این دولت، اصل موجودیت آنها زیر سؤال است؟
طرح‌های رفورمیستی اقتصادی، سیاسی، اجتماعی یا اداری برای هر کشوری در منطقه همیشه همراه و در کنار برنامه‌های سیاسی بوده و آنچه در مورد طرح پرزیدنت بوش مهم است، هدف‌هایی هستند که با اجرای آن در نظر گرفته شده و این موضوعی است که باید پیش از رد یا قبول این طرح مدنظر قرار گیرد.
این که من شخصاً این طرح را مردود می‌دانم، به این علت است که هدف‌های پنهان آن که بدیهی به نظر می‌رسد،‌ همانا تضعیف و مرعوب کردن کشورهای عرب و یا مسلمان است و سپس وارد کردن ضربه آخر به آنها وقتی در حال سقوطند، برای اطمینان از این که دیگر سر بر نخواهند برداشت. اگر این چنین نیست،‌ پس چرا چنین طرح‌هایی زمانی که پذیرش آن احتمال بیشتری داشت مطرح نبود یعنی این همه سالی که منجر شد به جو قابل انفجار فعلی؟
هدف فعلی آمریکا اصلاح شرایط این جوامع نیست، بلکه هدف، از بین بردن وحدت و یکپارچگی عربی و یا اسلامی است که تهدیدی برای هدف‌های استراتژیک آمریکا و متحد آن اسرائیل به حساب می‌آید. به این دلیل، دولت آمریکا سعی می‌کند هر گونه وحدت اسلامی یا عربی را در خاورمیانه بزرگ پیشنهادی خود محو کند؛ خاورمیانه‌ای که در عین یکپارچه بودن (در پذیرش سلطه آمریکا) متشکل باشد از دولت‌های کوچک و بدون قدرتی که دیگر برای منافع آمریکا دردسرساز نباشند.
طرح آمریکاییان برای موفقیت چنین اصلاحاتی این است که اعراب و مسلمانان باید آنچه را که در آن مشترکند، فراموش کنند. علاوه بر آن، ارزش‌های اسلامی را به فراموشی بسپارند.
این طرح می‌خواهد اعراب و مسلمانان را متقاعد کند که آنچه آنها در آن مشترکند، جغرافیایی است، نه تاریخی. به علاوه، آمریکا بر آن است که کشورهای مسلمان غیر عربی نظیر ایران، ترکیه، پاکستان و افغانستان را هم مشغول این طرح کند و آنها را در چارچوبی واحد بگنجاند و بدین ترتیب،‌ تسلط و کنترل کاملی بر این کشورها داشته باشد. مانند ‌آنچه در مورد اروپای شرقی پس از فروپاشی اتحاد شوروی به آن دست یافت. هدف دوم طرح آمریکا،‌ به هم ریختن وضع هر یک از کشورهای عرب یا مسلمان است از طریق تحولات اجباری، بدون در نظر گرفتن مسائل انسانی، ساختار یا هویت اجتماعی و فرهنگی آنها.
این همان چیزی است که رژیم شاه هم سعی کرد با عرضه انقلاب سفید خود در ایران انجام دهد، ولی اکثریت ایرانیان این تغییرات را رد کردند و نسبت به شیوه اسلامی وفادار ماندند. در مالزی و چند کشور دیگر هم که چنین برنامه‌ای مد‌نظر بود، همین امر پیش آمد. یعنی به جای تغییرات بسته‌بندی شده به وسیله طرح‌های آمریکایی،‌ تحولات اجتماعی به طور طبیعی اتفاق افتاد.
یک جنبه ناراحت‌کننده طرح دولت بوش، حذف مرزهای بین کشورهای مسلمان،‌ بدون در نظر گرفتن ساختار انسانی و فرهنگی این کشورها است. چنین مفهومی بسیار خطرناک است. سطح آزادی و حقوق مردم از یک کشور عرب،‌ یا مسلمان با کشور عرب،‌ یا مسلمان دیگری بسته به مناسبات آن با فرهنگ‌های غربی، متفاوت است. علاوه بر این، شرایط سیاسی موردنظر آمریکا می‌تواند هر آزاداندیشی سیاسی چشمگیری را به تأخیر بیندازد. ادامه جنگ در عراق و پیامدهای منفی آن سبب محدودیت آزادی سیاسی در کشورهای همسایه آن است.
جنگ با اسرائیل و شرایط در عراق هر دو باعث فرسوده شدن شدید اقتصاد در کشورهایی شده است که با این جنگ در ارتباطند و در این کشورها، به ناچار، مسائل امنیتی و نظامی، به برنامه‌های توسعه،‌ اولویت داده شده است. این امر،‌وجه خطرناک پروژه آمریکاست، به طوری که خواسته‌هایی چون برابری، کثرت‌گرایی، موقعیت‌های شغلی،‌ آزادی برای همه شهروندان در جامعه‌های عرب و مسلمان،‌ موضوع بحث روزانه هر نویسنده عرب و مسلمان در نوشته‌های‌شان شده است. مشکل،‌ توصیف و نشان دادن این کمبودها نیست، بلکه برطرف کردن آنهاست.
یک راه برای موفقیت تحقق این هدف‌ها، درک صحیح و دقیق این جوامع است که به نظر می‌رسد نزاع‌های قومی،‌ فرقه‌ای و گروهی تعصب‌آمیز در آنها حاکم است. این ویژگی‌ها در بعضی از کشورهای عربی،‌ سد راه دموکراسی است و در بعضی از این کشورها، هنوز فرقه‌ها وخانواده‌ها بر آنها حکم می‌رانند. بنابراین گام اول در هر رفورمی جدا کردن منافع خانوادگی از قدرت حکومتی است و کمک کردن قدرت خاندان‌ها وفرقه‌ها از حاکمیت. تنها به این ترتیب است که می‌توان رژیمی برای و به نفع همه شهروندان ایجاد کرد.
حکومت نباید به وسیله کسانی کنترل شود که قدرت خود را از پیشینه فرقه‌ای خود کسب می‌کنند بلکه باید با قانون و مقررات این کار انجام شود. و این امر مستلزم زمان و پول است تا بتواند به انجام برسد و بتوان دولت‌هایی را بر سر کار آورد که سیستم بهداشت ملی،‌ آموزش و پرورش و بازنشستگی و غیره را برای مردم تأمین کنند، ‌برای هر یک و کل شهروندان بدون در نظر گرفتن جنس، فرقه و هویت.
اگر نخبگان روشنفکر عرب و همچنین سیاستمداران طرح‌های دموکراتیک ایالات متحده را رد می‌کنند به این دلیل است که خوب آن را می‌فهمند. همه این جوامع تا وقتی متوجه هستند که هدف این طرح‌ها تغییر خلق‌وخو و رسوم آنهاست، آنها را رد می‌کنند. رسم‌ها و سنت‌ها برای تغییر و دگرگونی نیاز به زمان دارد،‌ برخلاف هر امر سیاسی با اقتصادی که با طرح‌ها کوتاه‌مدت می‌توان به آنها دست یافت.
هر حالت و وضعیت سیاسی می‌تواند به آسانی از طریق انتخابات تغییر یابد و این کار می‌تواند در زمانی کمتر از یک سال انجام شود و یا با طرح‌های اقتصادی نسبتا کوتاه‌مدت می‌توان به هدف‌های از پیش تعیین شده برای آن نایل شد، ولی ساختار فرهنگی، اجتماعی و رفتاری زمان خیلی بیشتری برای تغییر می‌خواهد و نمی‌تواند به همین شیوه تغییر یابد. می‌بینیم که جوامع عرب و مسلمان در 25 سال گذشته شاهد تغییرات سیاسی بوده‌اند، ولی وضع اجتماعی کم و بیش به همان شکل باقی مانده است.
برای مثال، 50 سال پیش، ترکیه ساختار سیاسی خود را از سیستم اسلامی به سیستم غیر مذهبی (سکولار) اروپایی تغییر داد، ولی هنوز هم پس از این مدت تغییر زیادی در رفتار اجتماعی مردم ایجاد نشده و گواه این امر هم آن است که هم اکنون دوباره یک حزب اسلامی در این کشور حاکم است.
اگرچه به شدت به ما توصیه می‌ود که جامعه خودمان را متحول کنیم و تغییراتی را در جهت منافع مردم و آزادی‌های مدنی بیشتری انجام دهیم، ولی این کار باید از درون انجام شود،‌نه این که از خارج به ما تحمیل گردد. روشن است که طرح ایالات متحده برای خاورمیانه باید مردود شمرده شود، زیرا آنها نه ساختار واقعی و نظم جوامع عرب، یا مسلمان را می‌شناسند و نه هویت آنها را. در نتیجه، فکر می‌کنم مردم معمولی در خاورمیانه بیش از نخبگان سیاسی از پذیرفتن چنین طرحی امتناع می‌کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات