سهیلا قاسمی
چندی پیش وقتی خبر به قدرت رسیدن آنگلا مرکل در آلمان منتشر شد، شاید بیش از همه چپگرایان دنیا، زنان خوشحال بودند، چرا که به رغم حضور زنان در عرصههای سیاسی جهانی، این اولین بار بود که زنی به چنین منصبی دست مییافت. مرکل که حزبش در انتخابات با اختلافی اندک از حزب گرهارد شرودر ـ صدراعظم قبلی ـ پیش افتاده بود، برای تشکیل «ائتلاف بزرگ» و رسیدن به قدرت با مشکلات بسیاری روبهرو شد؛ مشکلاتی که به خوبی نشان میدهند حتی در کشورهای اروپایی هم زنان برای اثبات توان خود و رسیدن به پستهای کلیدی، دشواریهای بسیاری پیش رو دارند و سیاستمردان به راحتی پذیرایشان نیستند.
«ترس و بیمنطقیای که این روزها بر برلین حاکم است تنها یک دلیل دارد و آن اینکه مردان ما در عرصه سیاست، نمیتوانند به این سادگی بپذیرند که برای اولین بار در تاریخ آلمان یک زن قدرت را به دست گرفته است». این عبارات، قضاوت آلیس شوارتزر از سردمداران فمینیسم در آلمان است. طی چند ماه گذشته، آلمانیها مدام شنیدهاند که صدراعظم شکست خورده (شرودر) تاکید کرده است که او تنها کسی بود که میتوانست صدراعظم شود و میبایست به اداره کشور ادامه میداد. مسئولان و سران احزاب سیاسی نیز بارها و بارها آشکارا تواناییهای زنی را که صدراعظم شد زیر سئوال بردند و در سپردن رهبری ائتلاف دولتی به او تردید داشتند چون از نظر آنها رهبران واقعی، مردها هستند.
مردی هم که به عنوان وزیر اقتصاد آینده تعیین شده بود از این سمت صرفنظر کرد و ترجیح داد به جای آنکه با «خانم صدراعظم» کار کند و از او فرمان ببرد، در راس ایالت باواریا بماند.
با این تفاصیل آیا آلمانیها هم مردسالار هستند؟ البته سیاسیون این کشور مثل فرانسویها در زمان نخستوزیری 10 ماهه خانم ادیت کرسون این مسئله را به شوخی و مسخرگی نکشاندند، اما چیزی که قابل تامل است اینکه مرکل حتی از سوی زنان هم مورد حمله قرار گرفت. خانم دوریس شرودر، همسر صدراعظم سابق، در تبلیغات انتخاباتی به نفع شوهرش سخنرانی میکرد.
او در حضور عموم، ظرفیت و تواناییهای خانم مرکل را که فرزندی ندارد زیر سئوال برد و گفت: «آیا چنین صدر اعظمی قادر خواهد بود مادران خانوادهها را درک کند؟» این سخنان نزد افکار عمومی بسیار بد تعبیر شد و به گفته باربارا وینکن ـ استاد دانشگاه مونیخ ـ پس از این اظهارات بود که «بسیاری از آلمانیها تصمیم گرفتند از رسیدن یک زن به مقام صدارت اعظمی جلوگیری کنند». به گفته او «آنها هر چند هرگز این مسئله را بیان نکردند اما با رای دادن به لیبرالها تلاش کردند تا از به قدرت رسیدن او ممانعت به عمل آورند».
حقیقت این است که برخلاف شرایط ظاهری، هر گاه پای به قدرت رسیدن در میان باشد، زنان در آلمان زندگی راحتی ندارند. البته بدیهی است که آلمان در مقایسه با همسایهاش فرانسه، فضای سیاسی بسیار زنانهتری دارد. 30 درصد نمایندگان بوندستاگ (مجلس سفلای آلمان) را زنان تشکیل میدهند که این رقم در مجمع ملی فرانسه 13 درصد است.
در کنگره آمریکا و سنای این کشور نیز حضور زنان به ترتیب 15 و 14 درصد است. آنگلا مرکل در گفتوگویی با مجله «کوسمو پولیتن» که درست پیش از انتخابات منتشر شده، با افسوس گفته بود: «در جایگاههای سطح بالای حکومت، تعداد زنان کافی نیست. وقتی میگویند من دارای قدرت عجیبی هستم این حرف را یک تعریف اغراقآمیز تلقی میکنم چرا که قدرت، شرط اصلی عمل است».
در آلمان هر چند جایگاه زنان در فضای سیاسی کشور متوسط است، اما در زمینه اقتصادی اوضاع بسیار ناخوشایند است. هیچ زن آلمانی در راس 30 شرکت اصلی بورس حضور ندارد. طبق ارزیابی موسسه آمار آلمان، زنان به زحمت 33 درصد کارمندان و 21 درصد روسای موسسات را تشکیل میدهند. طبق بررسیهای سازمان ملل متحد، برای یک زن، رسیدن به پست مدیریتی در بوتسوانا بسیار راحتتر از آلمان است. رناته کوناست ـ رهبر سبزها و وزیر سابق «کشاورزی و مصرف» در دولت شرودر که اهل برلین است ـ این مسئله را به گونهای دیگر بیان میکند.
«حزبی که در آن تعداد زنان قابل توجه نیست، ممکن است در انتخابات رای زنان را از دست بدهد و برای همین هم این نکته در زمینه سیاسی مورد توجه قرار میگیرد، اما وقتی یک مشتری، اتویی خریداری میکند از فروشنده نمیپرسد که تعداد زنان مدیر حاضر در شرکت تولیدکننده این محصول چند نفر است. به همین دلیل در زمینههای اقتصادی هیچ تلاشی برای جذب زنان صورت نمیگیرد».
البته فمینیستهای آلمان معتقدند که در آلمان، قدرت بیشتر اقتصادی است تا سیاسی و به رغم آنکه این کشور از اصلیترین گردانندگان چرخ اقتصاد منطقه یورو به شمار میرود، حضور زنان در این زمینه چندان محسوس نیست. بیشتر زنان به طور تمام وقت کار نمیکنند، چون ساعات مدارس با ساعات کاری مادران هماهنگ نیست و واقعیت این است که پس از پایان جنگ جهانی در این کشور هرگز سیاستها مناسبی برای خانوادهها اتخاذ نشده است.
مشکل دیگر مسائل فرهنگی است. خانم رناته کوناست، میگوید: «وقتی رئیس دفترم فرزندش را به دنیا آورد، نمیتوانید تصور کنید که چقدر مقاله در این مورد نوشته شد». به اعتقاد او برای زنان، بچهدار شدن و پرداختن به سیاست در یک اقلیم نمیگنجد.
البته گاهی زنان ناچارند پس از بارداری کار خود را ترک کنند، چون در اینجا هم زنان، بیش از مردان فکر میکنند که پرداختن به تربیت کودکان مهمترین وظیفه است و در این مورد این مادرها هستند که کارشان را رها میکنند نه پدرها. زنانی هم که هدفهای بزرگی در ذهن دارند به ناچار کمتر به بچه فکر میکنند. وینکن میگوید: «زنی که به قدرت میرسد ناچار است زن بودن خود را انکار کند.»
به هر حال صدراعظم جدید آلمان با تمامی این مسائل به قدرت رسیده است. مدتهای طولانی، او را مسخره میکردند که به سر و وضعش نمیرسد و لباس و آرایش مویش در سطحی پایین است. آنگلا نیز البته بازی خود را خوب بلد است؛ او زمانی که در دولت هلموت کهل وزیر زنان بود مدام میگفت که چندان به ظاهرش اهمیتی نمیدهد و ترجیح میدهد او را با عملش مورد قضاوت قرار دهند. «من نمیخواهم به عنوان یک زن مورد تحسین قرار گیرم، بلکه میخواهم به عنوان یک انسان ارزیابی بشوم».
وقتی از و در مورد شرایط یک زن سیاستمدار و رابطه با همکاران مذکرش سئوال میکردند نیز میگفت: «زن یا مرد، من به انسانهای معتبر علاقهمندم».
او چندی پیش در گفتوگو با مجله زنان «اما» جرات کرد اعتراف کند: «وقتی بعدها به زندگی سیاسیام نگاه میکنم، دلم نمیخواهد دربارهام نوشته باشند که او کار کرد، اما برای زنان هیچ کاری انجام نداد».