تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۴  ، 
کد خبر : ۴۸۱۲۰

نقش ایرانیان در تمدن اسلامی


پروفسور لوئی ماسینیون
ترجمه دکتر منوچهر بیات مختاری
شاید عنوان این مقاله را تا اندازه‌ای طولانی پندارند، ولی با ارائه نمونه‌های دقیق، کوشش خواهیم کرد تا ارزش جاودان فرهنگی و بین‌المللی همکاری متفکران ایرانی را در قرون وسطی، در راه پیشرفت تمدن اسلامی ثابت کنیم. ایران، همانند چین، قدیمی‌ترین تمدن ملت جهان است؛ ملتی که حتی پیش از فرانسه توانسته است بدون هیچ‌گونه فکر امپریالیستی و استیلاگرانه حدود خود را مشخص کند و به مرزهایی دست یابد که دیگران بدان نام فضای حیاتی داده‌اند. شمال و جنوب ایران کهن در قدیم، به دریاها منتهی می‌شد؛ ولی در دو مرز دیگرش شک و تردید وجود داشت. با وجود این، ایران هرگز از آن حدی که به نظرش عاقلانه و منطقی می‌رسید، پا را فراتر نگذاشته است.
آنگاه که متفکران یک ملت، میراثی معنوی که از حدود جغرافیایی سرزمینشان تجاوز می کند در اختیار دارند، این خود دارای ارزش فرهنگی بین المللی قاطعی است که اساس آن بر استقلال ملی استوار می‌باشد.
اصل ملیت‌ها که از زمان انقلاب کبیر فرانسه، الهام بخش آن همه افکار فلسفی، سیاسی، اجتماعی یا نژادی دست چپی یا دست راستی بوده، در ایران انعکاسی عظیم داشته است. طبیعتاً پس از اغتشاشات و انقلابات جنگ جهانی دوم، این گرایش ملی کاملاً واضح و آشکار می‌شود. در واقع می‌باید در برابر فکر تبعید اجباری، مهاجرات آمرانه دسته جمعی انسان‌ها مقاومت کرد، ولی چگونه می‌توان با چنین فکری مبارزه کرد؟
تنها با اثبات این اصل که ارزش بین‌المللی میراث متفکران یک مملکت در سرزمینی کهن کاملاً استوار می‌شود و جلوگیری از درخشش آن در ورای مرزهای محدودش، لطمه عظیمی بر پیکر بشریت خواهد زد. هر ملتی پس از بحرانهای عظیم ممکن است در وسوسه اثبات دلیل وجودی خود، بر اساس زبانی واحد و انحصاری، یا به قول امروز یکپارچه قرار گیرد و بدین اصل که یک ملت، معرف جنبه‌های دیگری جز زبان واحد نیز می‌باشد، توجه نکند و در اندیشه درخشش معنوی و قریحه بین‌المللی آن خارج از محدوده زبانی‌اش نباشد.
بدین علت است که فرانسه هرگز به فکر جلوگیری از استعمال لهجه آلمانی در فلاندر یا آلزاس، این گهواره افسران و نظامیان فرانسوی برنیامده است درست همانند زمانی که ایران پس از رفع غائله آذربایجان، از استعمال ترکی در این ایالت ممانعت نکرد؛ ایالتش که همیشه گهواره سربازان ایرانی بوده که به خاطر تمام آزادیها، چون آزادی فکر و استقلال ملی، در داخل و خارج ایران نبرد کرده‌اند.
مقصود من ارائه دلایلی است برای اثبات اینکه برای دوره هزار ساله‌ای که متفکران آریایی زبان ایرانی، به زبانی سامی که در ابتدا برایشان بیگانه بوده سخن گفته‌اند، نباید تاسف خورد. بدون شک کسانی با اختراع مشتقات ایرانی به جای بعضی از کلمات عربی، برای توجیه این دوره بسیار طولانی متشکل قریحه فرهنگی ایران، کوشش کرده‌اند؛ ولی ظاهر این روشی سطحی و در عین حال قدیمی است، و همان طور که می‌دانیم، در قرن دهم حمزه اصفهانی برای بعضی از مشتقات بدین کار متوسل شده است. به این مساله باید عمیق‌تر نگریست.
دوستان فرانسوی ایران به خوبی به یاد دارند که در کشور آنان، یعنی مرکز سلت (cealtes) و لیگور (Ligures) متفکرانی بوده‌اند که مدت هزار سال، به زبان لاتینی که به آنان تعلق نداشت سخن گفته‌اند؛ ولی مع ذلک، از خلال زبان لاتینی بین‌المللی، این کشور فرانسه بوده است که در طی قرون وسطی، با نور معرفت و دانش خود سراسر اروپای غربی را روشن کرده و به منابع امکانات زبان خود که بیش از نیازهای محدود مردم و وظیفه فرهنگی بین‌المللی در میان ممالک غربی و سراسر جهان بوده، پی برده است.
بدین گونه است که زبان فرانسوی تبدیل به زبان تمدن شده است. چنین وضعی نیز برای زبان ایرانی که بیش از پیش زبان تمدن سراسر خاورمیانه می‌باشد باید چنین بماند، صادق است. امروزه، اگر تاثیر نویسندگان معاصر ایران تا حدود زیادی از مرزهای این کشور فراتر می‌رود، به خاطر افکار عالیه ایرانیان قرون وسطی است که قبلاً یک زبان مشکل و بیگانه را منظم کرده و به کار برده‌اند.
در سفر به هندوستان دریافتم که در این سرزمین تعداد کسانی که کتب ایرانی مطالعه می‌کنند، از کشور ایران افزون است. همان طور که می‌دانیم، در شبه قاره هند قریب صد میلیون مسلمان وجود دارد و قسمت اعظم این مردم برای مطالعه فقه و اصول اسلام، و دارا بودن بیانی شاعرانه، از زبان فارسی استفاده می‌کنند در اینجا شایسته است خاطره یک دوست، یعنی محمد اقبال را که از شعرای بزرگ پارسی گوی بوده، وقتی برای زیارت مرقدش به لاهور رفتم، یادآوری کنم. او فردی میهن پرست بود که با اختصاص اولین اثرش به توسعه مسائل مذهبی در ایران، وابستگی و دلبستگی خود را به میراث معنوی ایرانی ثابت کرده است.
اقبال این وابستگی را با زیارت بسیار مهیج‌ و پرشوری که از آرامگاه حکیم سنایی، در شهر غزنین به عمل آورد و چگونگی آن را در همین شهر برایم نقل کردند، کامل کرد. پر واضح است که شهر غزنین در تملک ایران نیست، ولی جزء میراث فرهنگی و معنوی ایران محسوب می‌شود. و با توجه به چنین روحیه‌ای است که محمد اقبال، ساعتی را در حال سکوت و در اشک، در مقابل مقبره حکیم سنایی گذراند، زیرا وی حقیقتاً، معرف دوره‌ای از طرز تفکر ایرانی و مبین سرشتی محکم و کم نظیر بود و در عین حال افکار او دارای ارزش فلسفی جاودانی می‌باشد. بدین گونه زبان ایرانی، به صورت زبان افکار مذهبی و اخلاقی در شبه قاره هند باقی می‌ماند.
من در شهر اگرا و در جوار آرامگاه بسیار زیبای اعتمادالدوله وزیر، نسخه‌ای از غزلیات حافظ یافتم که در تفسیر ضمیمه آن، نویسنده کوشش کرده بود تا از اشعار عاشقانه شاعر، کلیه مفاهیم فقه و اصول مذهب اسلام را استخراج کند. این تفسیر در واقع، نوعی اقتباس از مسائل فرهنگی عربی به وسیله فکر ایرانی بود و عقاید و نظریات بدیع شخصی به آن افزوده شده بود؛ عقایدی که از حدود مرزها تجاوز کرده بود، زیرا به خاطر داشته باشیم که این کتاب را در هندوستان مطالعه می‌کردند.
در ترکیه نیز زبان ایرانی وسیله‌ای برای درک مسائل مذهبی بوده است. کهن‌ترین کلماتی که ترکها برای افکار مذهبی به کار برده‌اند، مثلا برای تعیین بهشت او چماق و جهنم تموق، کلماتی ایرانی هستند که به وسیله دبیران سعدی که در عین حال مبلغان مسیحی آرامی بودند. به آن طرف مرزهای سیاسی ایران منتقل شده‌اند، امروزه نیز در ترکیه، سخن گفتن از امور عاشقانه بدون استعمال واژگان ایرانی غیر ممکن است؛ در محضر افراد تحصیلکرده ترکیه جز با استناد به موضوعات قدیمی شعر ایرانی، طرح مسائل عشقی امری محال می‌باشد. مردم مناطقی چون گنجه که امروزه زبان ترکی آذری در آنجا رایج است به خوبی می‌دانند که سرزمین آنها وطن نظامی بزرگ بوده است.
در سرزمین عربی نیز تاثیر متفکران ایرانی، حتی بر روی ساختمان زبان عربی مشهود است و این یکی از مطالبی است که مخصوصا بر روی آن تکیه می‌کنم. با توجه به تاثیر متفکرانی ایرانی بر روی زبان عربی، ما در برابر مساله بسیار دقیقی قرار می‌گیریم. زبان ایرانی یک زبان هند و اروپایی است و زبان عربی، زبان سامی، نتیجتا درک تاثیر اولی بر روی دومی حتی از تاثیر زبان لاتینی بر روی زبان فرانسوی مشکل‌تر است. دانشمندان ایرانی آرامی، به طوری تفوق فکری و فرهنگی خود را بر روی زبانی بیگانه اعمال کردند که در آن به ایجاد شباهتهای ویژه‌ای که خاص زبان آریایی است، ‌توفیق یافتند؛
مانند: استعاره و کلمات ربطی که اجزای جمله را به یکدیگر مربوط می‌سازند؛ سراسر این نثر عربی خاص که ابن‌مقفع توانسته آن را جاودان سازد، بیش از حد برای یک نثر سامی، دارای کلمات اضافی است؛ ولی با وجود این، نثر ابن‌مقفع با حمایت سجع‌ها، در برابر گذشت زمان مقاومت کرده و بدین ترتیب توانایی انطباق فکر ایرانی را با این زبان کاملاً متفاوت، اشکار ساخته است.
در قسمت عروض که منحصراً عربی است و یا در زمینه شکل کلمات که خاص هر زبانی است، من چنین ادعایی نمی‌کنم، ولی در قسمت معانی و بیان و نثر مسجع این امر، صادق‌ است. مع‌ذلک تعدادی از متفکران ایرانی‌الاصل معرب که در دربار خلفای بغداد می‌زیستند، و حتی بعضی از اعضای خانواده خلفا، مانند خلیفه ابن‌المعتز اولین قواعد و بیان عربی را ایجاد کرد و بدون شک این کار را تا حد زیادی، از روی قالبهای فارسی انجام داد.
مساله قالبهای فارسی در زمینه اخلاق و مخصوصا اخلاق اجتماعی که آن را مرآت امیران می‌نامند، مطرح می‌شود. تمام کتب افسانه‌ای که برای تهیه حماسه جاودان فردوسی مورد استفاده قرار گرفته است، نتیجه کار طاقت‌فرسا و مخفیانه این متفکران ایرانی می‌باشد که در آن زمان به زبان عربی می‌نوشتند و تمام گذشته ادبی دوره ساسانیان را به این زبان ترجمه می‌کردند.
شاید بگویند که این عناصر منحصراً جزء میراث فرهنگی ایران نبوده و بسیاری از آنها یونانی‌الاصل هستند و به زمان فتح اسکندر مربوط می‌شود. من بارها مسیر مشهور اسکندر را نه فقط از کرمانشاه و بیستون تا ری و شهر صد دروازه پیموده ام، بلکه فراتر رفته و از افغانستان تا اتک (Attok) را در کنار رود سند زیر پا گذاشته‌ام. به خوبی می‌دانم که اقلیت‌های فراوان یونانی، حتی در دور افتاده‌ترین مناطق وجود داشتند؛ زیرا آنها مخصوصاً در ناحیه باختر (Bactrian) رحل اقامت افکندند. در نتیجه اگر گفته شود که عناصر یونانی در تمدن ایرانی وجود دارد، امری بسیار طبیعی خواهد بود.
این مسئله جای هیچ گونه شک و تردیدی را در زمینه معماری و جنبه تزیینی کارهای هنری بناها باقی نمی‌گذارد؛ آنگاه که ما در تخت جمشید و بر فراز آن ایوان بسیار زیبا و مشرف بر دشت عظیم و با شکوه قرار داریم، به خوبی پی می‌بریم که احضار معماران یونانی برای اجرای نقشه‌هایی که به وسیله فرمانروای هخامنشی رسم شده بود، بیهوده نبود، ولی برای ایران استفاده از عناصر آریایی همانند عناصر یونانی کار مشکلی نمی‌توانست باشد.
در گذرگاه هرات نیز نقوش به هم پیوسته و تحسین‌انگیز برگ‌های مو که در دل رخام سیاه کنده شده و همانند پرده عزای حزن‌انگیزی قبر دختر سلطان حسین بایقرا را در برگرفته است، به نظرم مظهری از هنر یونانی آمد که زهد و پرهیزکاری مذهب اسلام را، بدون ایجاد خللی در آن، مجسم می‌ساخت.
از سوی دیگر، ما می‌توانیم عناصر ویژه‌ ایرانی را از عناصری که سرچشمه یونانی دارند باز شناسیم؛ زیرا از همان زمان گزنفون، یونانیان به آنچه فاقدش بودند و به آنچه ایران می‌توانست به آنان ارائه دهد، پی برده بودند. این خود یکی از دلایلی است که ایران را برای ایفای نقش عجیبی که فتح اسلام باعث آن شد، آماده می‌کرد. من معقتدم که قبل از فتح اعراب، بعضی نشانه‌های سامی در ایران وجود داشت؛ ولی این مطلب بسیار مورد بحث است، و برعکس دانشمندانی چون دارمستتر (Darmster) گمان می‌کنند که تاثیر ایران بر روی بنی‌اسرائیل و آرامیان مقدم بوده است.
در هر حال جای شک نیست که بین آنان تاثیرات متقابل وجود داشته است و از زمانی که به یاد داریم در سرزمین ایلام، سامیها با عناصر ایرانی در هم آمیخته بودند.
تدارک یک تمدن اساساً مذهبی و دارای عناصر سامی به وسیله متفکران ایرانی، یعنی متفکران آریایی قرون وسطی، خالی از اشکال نبوده است؛ ولی به علت اینکه موفقیت‌های قبلی،‌ مقدمات این تمدن را آماده کرده بود، رفع این اشکال امکان‌پذیر شده است. حکومت هخامنشی اولین امپراتوری جهان بود، در دوره ساسانی طبقه کارمندان (یعنی دبیران) به طور آشکار از دبیرانی که به دو زبان مسلط بودند تشکیل می‌شد؛ و همین طبقه در دوره بعد از اسلام تبدیل به شهود حرفه‌ای شد. می توان گفت که کتیبه‌ها، همانند نامه‌های دیوانی، رسما به زبان سامی بود؛ زیرا این دبیران اصلا آرامی بودند.
دو‌گانگی در خط و ثبت و نگارش حیات این امپراطوری عظیم نیز به کوششی در راه اعتلای تمدن منتهی می‌شد و به یک انطباق مافوق ملی عناصر فرهنگی می‌انجامید که وارد مملکت می‌شدند و حکام آنان را در پایتخت‌ها متمرکز می‌کردند. چنین وضعی در آسیای مرکزی با دبیران سغدی ایغوری و در هندوستان با طبقه کایاست‌ها که تحت تاثیر روح ایرانی بودند وجود داشته است.
بنابراین در این میان آنچه را خاص ایران است، می‌توان تشخیص داد و در این رواج و گسترش فرهنگی در یونان آسیا، تمیز موضوعات و مسائلی که اصلا یونانی نمی‌باشد، امری ساده است؛ مثلا اگر اولین علمای مذهب اسلام حکمت رواقیون را بر فلسفه ارسطو، با وجود مدارک فراوان یونانی آن ترجیح داده‌اند، بدین علت است که نوعی غریزه و نوعی توجه و انگیزه فکری نسبتاً سامی تا حدودی آمادگی قبلی در نزدشان ایجاد کرده بود؛ غریزه و انگیزه‌ای که در ابتدا از الفت ایرانیان با دبیران آرامی حکومت هخامنشیان، و سپس در زمان حکومت ساسانیان ناشی می‌شد، و باعث می‌گشت که در نظر آنان قبول مفهوم جهان با مفهوم یونانی اروپایی آن تا حدودی متفاوت باشد.
در یونان آسیا، و رواقیون بسیار متمایزند و این تمایز، برخلاف آنچه غالباً گفته‌اند، بر اثر مفهومی فلسفی است که منحصر به آسیا نمی‌باشد، بلکه اساس آن مبتنی بر اتحاد و تلفیق بسیار شگفت‌ و جالب عناصر سامی و کلدانی آرامی شده از یک سو و ایرانی از سوی دیگر می‌باشد؛ و آغاز آن با نابودی تخت جمشید همزمان بوده است.
در اینجا باید گفته شود که ایران قبلا یک بار حدود فرهنگی خود را مشخص کرده است. در گذشته، اگر در میان ملل هند و اروپایی غرب پامیر فقط ایران مسیر مشخصی را از جهت فرهنگی انتخاب کرد، علت آن بود که قرنها قبل، با پذیرفتن زبان اوستایی به طرز عجیبی خود را از قید سنسکریت‌ رها ساخت، و بدین ترتیب، این دو زبان از یکدیگر جدا شدند؛ این تفکیک فرهنگی بسیار عمیق است؛ زیرا در ایران کلمه اهوره که معرف خدایان می‌باشد، در زبان سنسکریت برای تعیین اسوره یعنی اهریمنان به کار می‌رود. اساس این جدایی بر دانش مذهبی متفاوتی استوار است؛ زیرا در آن زمان، ایران به مذهب دیگری که با مذهب هندوان فرق داشت، ایمان آورده بود.
بنابراین از همان آغاز، ایران دارای شخصیت فرهنگی خاص خود بود و فتح اسکندر نتوانست تمام امکانات و استعداد همانندسازی عناصر سامی را از کف او برباید. قدرت همانند‌سازی عناصر سامی در ایران چنان عمیق بود که ایران، در این زمینه شاید از یونان هم پیشی گرفته بود. باید بگویم که اگر در گذشته، تمدن یونان وسیله انتقال مسیحیت بود که بنیان سامی دارد، ایران نیز عامل بسط و اشاعه بین‌المللی مذهب اسلام به شمار می‌رود که آن نیز بر اساس سامی استوار است.
بدون شک در گذشته، از جهت اقتصاد و از نظر جمعیت، عناصر سامی به ایران رخنه کرده‌اند. در شوش این مساله کاملاً چشمگیر است.
ما به روایت مقبره دانیال نبی در این منطقه کاملاً آشنا هستیم. داستان طوبی (Tobie) ما را به سوی همدان هدایت می‌کند و خاطره استر هنوز هم در آنجا زنده است. پس از تحقیقات دقیق در تاریخ تحریکات اقتصادی شیعیان علیه سلسله عباسی، این مساله ثابت شده است که قبایل صنعتگر طرفدار ایران در عربستان جنوبی، یمن و حمدان اساس این توطئه‌ها بودند. آنها عملیات خود را با تکیه بر تشکیلات بانکی ابتدایی توسعه می‌دادند و تشدید می‌کردند. ما شواهد بسیار جالبی دراین زمینه در تاریخ عباسی می‌یابیم.
اگر در سال 296ق/908م، ابن معتز نتوانست بیش از یک روز خلافت کند، علت آن بود که وی دسیسه‌ای ضد شیعی ترتیب داد و در آن زمان شیعیان بغداد که غالبشان ایرانی بودند،‌ تحت رهبری خاندان نوبختی قرار داشتند و این خانواده نیز صرافان (بانکداران) درجه اول را بایکوت کرد، به طوری که خلیفه نتوانست حقوق سربازان را بپردازد و مجبور به ترک خلافت شد و دو روز بعد به قتل رسید.
نظریات متعددی نیز درباره چگونگی تاریخ دستور زبان عربی می‌توان ارائه کرد. مدرسه دستوری کوفه که در سرزمینی اساسا شیعه و پر از اقلیت‌های ایرانی قرار دارد، اجبارا از روش و سنت مدرسه یونانی «پرگام» پیروی می‌کند؛ ولی در گذشته تاثیرات فراوان ایران، در پرگام نفوذ کرده بود و در صورتی که مدرسه «اسکندریه» به فلسفه ارسطو عمل می‌کرد، مدرسه پرگام از حکمت رواقیون پیروی می‌نمود. بالنتیجه، در این زمینه نیز، تعلق و وابستگی تعدادی از مدارس یونانی آسیایی را به افکار ایرانی مشاهده می‌کنیم.
خاطره سلمان همیشه مرا تحت تاثیر قرار می‌‌دهد. من بارها به زیارت آرامگاه او در نزدیک بغداد رفته‌ام و حقیقتا معتقدم که او یک شخصیت پر ارج تاریخ است. در سال 1933 رساله‌ای نوشتم و در آن سعی کردم این مساله را ثابت کنم که سلمان معرف اولین شکوفه‌های اسلام ایرانی بوده است. در واقع ما در این مورد شاهدی در اختیار داریم. پیغمبر(ص) در مدینه بود و پی‌ریزی یک مملکت مسلمان را شروع می‌کرد. در این هنگام، مردی از سرزمین پارس (ایران)، به نام سلمان فارسی به نزد او می‌آید.
این مرد که یکی از باوفاترین یاران پیغمبر به شمار می‌رفت، اولین ایرانی بود که به مذهب او ایمان آورد. تا آن زمان،‌ فقط اعراب به دور پیغمبر گرد آمده بودند؛ ولی او حامل یک فکر محبت خاص و ابراز حق‌شناسی ویژه بود. او در وجود پیغمبر، نماینده قانونی جدید وحی الهی را مشاهده می‌کرد و به مذهب نماینده پروردگار ایمان آورد.
خواه در زمینه مذهب و خواه در مورد زبان عربی،‌ مدافعان بی‌چون و چرای آنها، همیشه و در طی قرون، خارجیان و به اصطلاح «موالیان» بوده‌اند، و مساله ارشاد موالی و ابدالها که سلمان خود سرسلسله آنان بود، از همین قبیل می‌باشد. بدین ترتیب سلمان در جوار پیغمبر نقش نماینده یک تمدن کهن را ایفا می‌کند. حضور او در کنار پیغمبر تنها به خاطر خدمت است و نه به منظور خیانت؛ مثلا در یک مورد، با وجود که پیغمبر به خوبی به فنون نبرد در صحرا آشنا بود، افرادش در پادگان مدینه از دفع حملات سواره نظامی که چند برابر آنها بود، عاجز ماندند. در این موقع بود که سلمان فنون جنگ خندق را به مولای خود پیشنهاد کرد.
در واقع این اولین و آخرین رهاورد علمی نبود که ایران به اسلام جوان تقدیم کرد. بعداً نیز این امر بارها تکرار شد. ایرانیان بودند که چگونگی ایجاد سالنامه هرمزان را به مسلمان آموختند و نیز در نتیجه دانش آنان بود که تطابق سالنامه‌های نجومی در دربار خلفا تحقق پذیرفت.
ولی مقام سلمان والاتر از آن است؛ ‌در تمام ممالک اسلامی او را به عنوان حامی اصناف و صاحبان فنون و حرف می‌شناسند.
حتی مسلمانی که اطلاع چندانی از ایران ندارند، او را فردی ایرانی می‌شمارند که حقیقتا رهبر، پیشرو و راهنمای روحیه صنعتگرانه است؛‌ روحیه‌ای که ادعای تربیت صنعتگران ماهر را ندارد، بلکه در زندگی اجتماعی به حرمت و مقام کار،‌ ارزش و مفهوم واقعی آن را می‌دهد.
در این زمینه نیز افسانه سلمان با حقیقت توأم است. در اولین شهرهای بزرگ مسلمان عرب، مثلا در بین النهرین، اصناف ایرانی که تا حدی خود را با وضع موجود تطبیق داده و به اسلام ایمان آورده بودند وجود داشتند. و این خود مبین جنبه‌ای بسیار جالب از این مساله است که کشوری عمیقاً عربی، با علوم و فنون ایرانی آشنا می‌شود و در راه جهش و گسترش فکر ایرانی به سوی عدالت، به طور همه جانبه شرکت می‌کند.
بنابر سنت اسلام، سلمان پاک دوست پیغمبر (ص) بود و پس از وفات او نسبت به تمام افراد خانواده‌اش نیز چنین بود. سلمان، دوستی واقعی برای فاطمه و علی،‌ برای حسن و حسین [علیهم السلام] به شمار می‌رود. او فرزند معنوی پیغمبر و فردی خارجی است که حتی بهتر از خویشان نسبی مفهوم وصیت دوستی را درک می‌کند؛ او کسی است که اسماعیلیان فرشته‌اش می‌دانند و دروزها پروردگارش می‌خوانند! سلمان در محلی در کنار دجله مدفون است که امروزه کویری بیش نیست، ولی در قدیم شهر عظیم مداین در آنجا قرار داشت.
این شهر همان تیسفون بزرگ است؛ شهری به عظمت قسطنطنیه و فتح مداین برای اسلام همانند فتح بیزانس بود که از هر جهت تحت تاثیر تمدن یونان قرار داشت و اگر مسلمانان بیزانس را فتح می‌کردند؛ از تاثیر تمدن یونان برکنار نمی‌بودند؛ ولی بیزانس پس از هشت قرن تحت تسلط فاتحان قرار گرفت،‌ در حالی که مداین پس از هفده سال مغلوب اسلام شد. و بدین ترتیب اسلام جوان، بزرگترین پایتخت ایران استیلا یافت.
پر واضح است که تمام علوم و فنون متفکرانی ایرانی در تمدن اسلامی و رواج یافته، به طوری که تا کاتالونی (catalogne) کلیساهایی به سبک معماری رومان (Romane) به وسیله استادان و معماران ایرانی ساخته شده است. اگر گه گاه گفته شده: «تا زمان امام محمد غزالی و کیمیای سعادت او، نبوغ ایرانی رو به افول رفته»، این مطلب کذب محض است. برای اثبات بی‌اساس بودن آن، پس از یادآوری سرگذشت سلمان، ذکر خاطره فرد دیگری، یعنی بایزید بسطامی ضروری به نظر می‌رسد. سلاطین عثمانی به وسیله او و از خلال وجود مرد مقدسی به نام حاجی بکتاش نام خود را گرفته‌اند.
برای مثال می‌توان نام «بایزید ایلدرم بایزید دوم» را ذکر کرد. بسطامی که مقبره‌اش در نزدیک شاهرود قرار دارد، خاطره‌ای بس درخشان در تمدن اسلامی باقی گذارده است. او دارای شطحیاتی به فارسی است که در آن روحیه ایرانی نهفته است. امروزه نیز تمامی اصطلاحات عرفانی اسلامی از این اقدام اولیه ایرانیان برای استفاده از کلام قرآن سرچشمه می‌گیرد. در حالی که معمولاً یک سامی، بر اثر ترسی احترام‌آمیز، خداوند را کاملا غیر قابل دسترسی می‌پندارند و می‌توان گفت که سرشت ایرانی با دارا بودن زبانی انعطاف‌پذیرتر و منطقی جسورانه‌تر، کوشش می‌کند تا کلام خداوند و زبان مذهبی اسلام را کاملا عریان کند و مضمون آن را عمیقا درک نماید.
تاثیر شدید بسطامی در نزد عرفای دیگری که در ایران به دنیا آمده‌اند کاملا هویدا و آشکار است. من درباره یکی از آنها یعنی منصور حلاج تحقیق کرده‌ام. عده‌ای ظاهرا در نظریه مشهور عشق خداوندی او که باعث شهادتش نیز شد، تاثیرات ایرانی، مزدایی یا افلاطونی جدید یافته‌اند، ولی حلاج این عشق را تنها به عنوان خالق کائنات نمی‌پندارند، بلکه این عشق به نظر او، جوهر خاص ذات خداوندی است. و برای بیان آن، حلاج کلمه عشق را به کار برده که در قرآن نیامده است، بلکه به زمان حسن بصری و مکتب بصره مربوط می‌شود. بر اثر افکار حلاج، کلمه عشق در نزد شعرای ایرانی، از ابوسعید گرفته تا حافظ مبین عشقی پاک و خالص خواهد بود: هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق.
باید متوجه بود که انسان، اصولا به بیان جلوه خداوندی و آن کلام درون الهی که در اعماق قلبش وجود دارد، علاقه‌مند است. سیبویه نیز که بزرگترین نحوی زبان عربی به شمار می‌رود، همانند حلاج، در بیضای فارس به دنیا آمد و همان‌طور که او به منظور ارائه روش فکری خویش به زبان عربی، اندیشه سامی را پذیرفت، حلاج نیز برای تحقق قطعیت الهام قرآن، معنا سامی شد؛ ولی این برای ایران سرچشمه لایزال و عظیم، جریان شعری است که عطار و مولوی را هم در برگرفته است.
اولین متفکران ایرانی که به زبان عربی می‌نوشتند، نه تنها متون ساسانی یا پهلوی را ترجمه می‌کردند بلکه آثار یونانی را نیز به عربی بر می‌گرداندند. در حقیقت علوم یونانی قبلا در ایران نفوذ کرده بود و ایرانیان به پیشرفت یونانیان در این زمینه کاملا واقف بودند. در این زمان، آرامیان به زبان سریانی می‌نوشتند و ساختمان این زبان سراسر متاثر از تبلیغات مسیحی بود؛ پس از آنکه ترکیب زبان آرامی شکل ایرانی به خود گرفت، ناگهان تحت تاثیر یونانی واقع شد. این مترجمان که ملیت ایرانی داشتند، به عناصر سامی آرامی در هم آمیخته بودند، تا حدی آمادگی داشتند تا ارزش بین‌المللی عناصر اسلامی را از نو به زبان عربی تبدیل کنند؛ درست همانند عناصر مسیحی که چنین خدمتی را به زبان یونانی کردند.
نثر این ترجمه‌ها که جلوه‌ای ایرانی در آنها مشهود است، زبان عربی خاصی را تشکیل می‌دهد. وانگهی ترجمه به زبان عربی کاری بس مشکل است، زیرا در زبانهای سامی،‌ زمانهای مختلف فعل به عمل ارتباط دارد و نه به عامل و مقصود فردی که سخن می‌گوید یا مورد خطاب است، کاملا مشخص است، مقصود را باید حدس زد و یا آن را به وسیله اشاراتی فهماند. برعکس، در زبانهای هند و اروپایی که زمان به عامل مربوط می‌شود و در آنها شخصیت دادن به عبارت بسیار پیشرفته است، مساله انتخاب واقعاً الزامی است، کلمات دارای مفهومی دوگانه و یا متضاد هستند و باید منظور را توضیح داد و تشریح کرد.
بدین گونه ایرانیان مسلمان، خارج از زبان خودشان حتی موقعی که هنوز با آن می‌نوشتند، مجبور بودند که دوگانگی مفاهیم اساسی عربی را دریابند. من پیش از آنکه فارسی بیاموزم، عربی آموخته‌ام، اروپاییانی چون من، وقتی که بخواهیم معنی دقیق و مشخص یک ریشه عربی را برای استعمال کاملا حقیقی دریابیم، به یک فرهنگ فارسی مراجعه می‌کنیم؛ زیرا زبان فارسی «انتخاب» کرده است و به خوبی واقفیم که زبان ترکی نیز در فرهنگ خود همان مصداقی را استنساخ و اقتباس کرده که زبان فارسی ارائه داده است. زبان فارسی فکر و مفهوم عربی را در هم شکسته و سپس آن را صریح روشن نموده است.
همچنین آنچه را در زمینه نیاز مذهبی، فردی چون اقبال لاهوری آشکار کرده است‌، به خوبی سهم ویژه زبان فارسی را در بسط و توسعه، اندیشه اسلامی ثابت می‌نماید. ایرانیان به عبادت نیاز داشتند و این کار را به زبان عربی انجام می‌دادند، ولی خصایل ویژه ایرانی را نیز در آن وارد کردند. همان طور که قبلا اشاره رفت، نویسندگان عرب ایرانی الاصل، چون با کلمات عربی دارای مفاهیم متضاد برخورد می‌کردند، عمدا تنها یکی از دو معنی را برای ایجاد مفاهیم فنی انتخاب می‌نمودند و بدین ترتیب واژه‌های فنی تمدن اسلامی به وسیله ایرانیان ساخته شد.
مثال دیگر، مجموعه اسامی رنگهاست که نه تنها برای هنرهای نقاشی، بلکه در زمینه چینی‌سازی نیز غالبا فارسی است. ما فرانسویان نیز کلمه آرزو (Azur) را به کار می بریم که از لاجورد گرفته شده است،‌ و یا کلمه گل (gueules) به معنی «رنگ سرخ» از «گل سرخ» فارسی آمده است؛ و اما رنگ آبی در واقع موقعیت زیبایی ایرانی را ثابت می‌کند؛ زیرا همان طور که می‌دانیم تعداد فراوانی از انواع این رنگ در زبان فارسی وجود دارد. انواع رنگ آبی در اتاق‌ها، گنبدها و شالها واقعا قابل تحسین و تمجید است.
در بغداد،‌ از اوان قرن نهم، فرهنگ علمی اعراب کلمه «آسمان گونه» را که همان «آبی آسمان» است به کار برده است. اعراب نتوانسته‌اند کلمه دیگری برای این رنگ بیابند و کلماتی که مبین رنگ آبی بودند بسیار نادر، وسیع و نامطمئن به شمار می‌رفتند.
در زمینه موسیقی نیز چنین است؛ در این قسمت جز تئوریهای یونانی مطمئن وجود نداشت؛ ولی موقعی که اعراب به مساله‌سازهای مختلف که آواز را همراهی می‌کنند، پرداختند، و در نهایت، توضیح دستگاه‌های موسیقی که در فارسی «آوازها» و در عربی «مقامات» نامیده می شوند. امروزه در این زمینه صدها کلمه وجود دارد که در سراسر جهان اسلام از اندونزی و مراکش گرفته تا ترکیه و هند، آنها را به کار می‌برند. این نقش نبوغ ایرانی بوده واژگان و اصطلاحات اساسی یک نظام فلسفی و مذهبی را آشکار کرده و همو بوده که تفوق اسلام را بر ترکستان و هندوستان تامین کرده است. در واقع این نبوغ ایرانی است که چهره واقعی به زبان موسیقی سراسر جهان عرب داده و در اکمال آن سهم به سزایی داشته است.
تهیه نقشه‌های جغرافیایی
و اما در این زمینه می‌توانیم سه روش اصلی را در نظر گیریم:
قدیمی‌ترین روش به دریانوردان تعلق دارد و عبارت از شیار دنبال کشتی‌ها بر روی دریاست که موازی ساحل پیموده می‌شد. این شیوه که به وسیله تقارن تقریبی و احتمالی موقعیت، محاسبه اندازه‌های صحیح دریاها و قاره‌ها انجام می‌گرفت، به دست فراموشی سپرده می‌شد؛ در این روش فقط انحنا و پیچ و خم‌های خط نشانه را علامت گذاری می کردند. چنین به نظر می رسد که علم نقشه‌کشی عربی هرگز نخواسته از این مرحله ابتدایی وصف بنادر، دریاها و رودخانه‌ها فرارتر رود. این نوع نقشه‌های جغرافیایی، پورتولان (Portulans) نامیده می‌شد.6
شیوه دوم همان شیوه منطقه پرتوافکنی است که در نقشه‌های بطلمیوس و مرکاتور (Mercator) به کار رفته و اساساً با یونانیان تعلق دارد؛ ولی یک شیوه سوم نیز وجود دارد که بسیار مورد علاقه نقشه‌کش‌های ایرانی بوده است. به خوبی می‌توان دریافت که فکر نگهداری مدارک تاریخی که در انها نقشه «آتشگاهها» را رسم می‌کردند، به فکر مسلمانان صدر اسلام خطور نکرده، بلکه متفکران ایرانی بدین کار مبادرت ورزیده‌اند. باری، روشی که در این اطلس‌ها به کار رفته و اطلس «بلخی» یکی از آنهاست. بر شیوه «تقسیمات کشوری» استوار است. آنها مرکز این دایره را مدائن قرار می‌دادند؛ زیرا پایتخت امپراتوری بود و یا بابل را در آن رسم می‌کردند؛ به علت اینکه یادگار بابل کهن به شمار می‌رفت.
سپس دایره مرکزی را با شش دایره هم شعاع آن مفروض می‌نمودند، بدین ترتیب زمینه هندسی جالبی به دست می‌آوردند: وقتی که دایره مرکزی و شش دایره خارجی دارای شعاع مساوی باشند، بر یکدیگر مماس می‌شوند (مانند چند ضلعی‌های کندوی زنبوران عسل). در نتیجه، شش «ایالت» که هریک مستقلا مشخص شده‌اند، در اطراف سرزمین اصلی به وجود می‌آیند.
باید توجه کرد که این کار، یک روش جغرافیایی کاملا قابل قبول است و حدود اطراف آن کمتر از شیوه مرکاتور تغییر می‌یابد؛ زیرا در شیوه اخیر، قطب که نقطه‌ای بیش نیست، به صورت خطی به دارازای خط استوا رسم می‌شود، در حالی که روش ایرانیان بسیار ابتکاری است. این شیوه، اصل طرز تفکر کلدانی و ایرانی است. متفکران ایرانی توانستند آن را به جغرافی‌دانان عرب بقبولانند و جغرافیای عربی را بسط و توسعه فراوان بخشند.
باغ ایرانی
مساله «باغ»ها نیز از مواردی است که برای آن اهمیت ویژه‌ای قائل هستیم؛ زیرا ظاهرا سرآغاز تاریخ بشریت به شمار می‌رود. در حقیقت موقعی که انسان می‌خواهد خویشتن را از بردگی کار و گرفتاریهای بی‌شمار رها سازد، آغوش باغ را برای تفکر انتخاب می‌کند؛ آنگاه که از گرفتاریهای دنیای خارج احساس فراغت می‌کنیم، باغی را در ذهن خویش ایجاد می‌نماییم وانگهی، تخیل، تقریبا همیشه یک باغ را به عنوان محل مطلوب جولان خود انتخاب می‌کند.
با کمی توجه، مشاهده می‌کنیم که در سرزمین ایران، باغها همیشه نقشی مهم ایفا کرده‌اند و شاید بهتر باشد که گفتار در زمینه اصالت فکر ایرانی را با توضیحاتی در این باره پایان دهیم. فلات ایران جز صحرای عظیمی، اینجا و آنجا، و مقداری آبادی و باغهای محدود چیز دیگری نیست. منظره این سرزمین از هواپیما بسیار دلپذیر و جذاب است! انسان از روی مناطق سرخ رنگ می‌گذرد و گه گاه از فراز باغهای سرسبز پرواز می‌کند؛ مثلا دره شیراز دارای چنین کیفیتی است. و نیز شهرهایی که می‌شناسیم و قدمت آنها از حد فزون است، دارای چنین وضعی می‌باشند. چون آب رودخانه در همه جا جریان نمی‌یابد، بنابراین در هر جایی نمی‌توان شهرهای جدید ایجاد کرد.
تاثیرات و تصادمات مختلفی که در سرزمین ایران نقشی داشته‌اند، نمونه‌های گوناگونی از هنر ایجاد باغها را به طرز مطلوب، در این کشور در کنار هم قرار داده و به شگفت‌انگیزترین شکلی، نوعی وابستگی آنها را به تمدن اسلامی باعث شده‌اند.
قدیمی‌ترین نمونه باغ که همان باغ چینی است، از راهی دور و دراز وارد ایران شده است. باغ چینی اصولاً، مبتنی بر منظره‌ای است که به طور سراشیب به دریاچه ای منتهی می شود و کشور چین به طرز جالبی آن را طرح‌ریزی و ایجاد کرده است. صاحب باغ بر روی ایوانی می‌نشیند که در مقابل دریاچه تعبیه شده است و مشهود به «ماء‌الفلق» می‌باشد. در میان آن، جزیره‌ای مسدود وجود دارد که آنرا «کوه مقدس کمالات هزارگانه» می‌نامند. در این جزیره به علامت طول عمر، درختان کاج کاشته می‌شود و شکلی شبیه لاک پشت دارد؛ زیرا در افسانه‌های چینی، این حیوان عجیب، به منزله اولین موجودی است که از اقیانوس به منظور تعلیم علم به مردمان خارج شده است.
نمونه دوم هنر ایجاد باغ را در باغ‌ رومی مشاهده می‌کنیم. به خوبی واقفیم که فرانسه تحت تاثیر تمدن رومی قرار گرفته و تمدن لاتینی یکی از وجوه مشخصه این سرزمین است. باغ رومی نمونه هوش،‌ منطق و هماهنگی است. در آن نیز، یک تراس وجود دارد. درست همانند تراس باغ ورسای، و چون بر بالای آن قرار گیریم، به علت وجود خیابان‌های مشجر ستاره‌ای شکل و کانال‌های موازی یکدیگر که در فواصل آنها درختانی منظم و بر طبق اشکال هندسی کاشته شده‌اند، تا چشم کار می‌کند، افق نامحدود در مد‌نظر است. در اینجا ما شاهد وضعی کاملاً قیاسی هستیم که با منظره بدیع باغ چینی تفاوت اساسی دارد.
در ایران، نزدیک اصفهان و در منطقه‌ای به نام فرح آباد، باغی است که خاطره باغ چینی را در آن نمی‌توان یافت. ما می‌دانیم که مغولان به ایران آمدند در این سرزمین باغهایی نیز ایجاد کردند که طرح آنها از راهی بعید یعنی از خاورد دور آورده شده بود. جزیره مورد بحث در باغ چینی، و نیز ابر کوچکی در قسمت بالای مینیاتور وجود دارد و به نام چی (Tchi) نامیده می‌شود، یادگار آن زمان می‌باشند، ولی استخرهای روی را هم در باغهای ایرانی می‌یابیم و می‌توان گفت که این طرح رومی باغها به منطقه اطلسی به وسیله «اقدال مراکشی» و به وسیله شالیمار (Shahlimar)‌ های سرینگا و لاهور تا هندوستان دوره مغول رفته است.
ولی مدتها قبل از آن، کشور ایران که کلمه «فردوس» (بهشت) را نیز مدیون آن هستیم. نمونه سومی را در زمینه ایجاد باغها اختیار کرده بود، که نمونه سامی چهار باغ است که به معنی «بهشت نهرهای چهارگانه» می‌باشد. این نهرها در مرکز باغ و در زمین مربع برجسته‌ای که دارای حوضی بود، به یکدیگر می‌پیوستند، این حوض‌ وسیله سیر و تماشا بود. چهار نهر از چهار جهت اصلی به سوی مرکز باغ جاری بودند، ولی جذبه و لطف اصلی در مرکز باغ نهفته بود. صاحب باغ در کنار این حوض و در میان «خانه باغ» (سرا بستان) می‌نشست و تفکر خود را در اطراف آن متمرکز می‌کرد.
در کنار آن حوض، گلهای معطر می‌کاشتند و پس از آنها درختانی که به تدریج درهم فشرده می‌شدند و کم کم بزرگتر می‌گشتند تا دیوارهای باغ امتداد می‌یافتند. در واقع رمزی در اینجا نهفته است؛ هر قدر که بیشتر به باغ نزدیک می‌شویم، به همان نسبت درختان ظریفتر می‌شوند و کمتر به نظر می‌آیند، انسان دیگر تمایلی به نظاره اطراف خود احساس نمی‌کند و تمام توجه او به مرکز و به سوی سطح آب حوض جلب می‌شود. این همان باغی است که حضرت سلیمان در یکی از جزوات تورات از آن یاد کرده است.
باغ ایرانی همچنین نمونه گویایی از اتحاد و تلفیق اندیشه سازنده ایرانی با خود کنایه‌آمیز عربی است. به عنوان نتیجه، یادآوری این مطلب ضروری به نظر می‌رسد که در سراسر دوره اسلامی، نبوغ ایرانی نه تنها از امکانات بیان زبان عربی نکاست و آن را مسخ نکرد، بلکه مفهوم دقیق و نهایی اصطلاحات فنی تمدن را برای آن شکوفا کرد و به زبان عربی امکان داد تا نقشی بین‌المللی ایفا کند.
بدین گونه، با بسط و توسعه علم بیان که مبتنی بر ایجاز و اختصار بود و معانی و بیان خالص را استهزا می کرد، ایرانیان سنن کلام عربی عمیق کردند و مفهوم مجازی کلماتش را اصلاح نمودند و آنگهی، ما آنچه را فقهای اسلامی «مجاز شرعی» می‌نامند، می‌شناسیم؛ آنها مجاز شرعی را حقیقی تر و رساتر از معنی خاص می شمارند. در واقع، معنی مجازی یک کلمه، کلید حل مفهوم نهایی و اساسی آن به شمار می‌رود؛ زیرا محتوای مطلب را می‌فهماند و آن را از صورت عاریتی خارج می‌سازد و این مفهوم مجازی، که نتیجه ویژه فکر ایرانی بر روی اصطلاحات و کلمات عینی عربی است، برای بشریت بسیار سودمند می‌باشد. اگر هوش، زمان و مکان را انکار می‌کند، روح به منظور تعبیر آنها، برای هر دو رجحان و برتری قائل است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات