کانادا کشوری در حال پیشرفت است. سرخپوستان و مهاجران پیشتاز پایههای این بنا را بنیان نهادند و اسلاف آنها و مهاجران جدید به بزرگ کردن و باروری میراث گذشتگان ادامه میدهند و هر نسلی مهر خویش را بر آن مینهد. آنها استخوانبندی فیزیکی پیوندهای این سرزمین بزرگ را بنا نهادند. پلهایی روی رودها زدند. مهمتر اینکه پلهای تفاهم بین مردم، میان فرهنگها و جوامع مذهبی را بنا نهادند و تار و پود آنها را در شبکهای با توازن شگفتانگیز به هم بافتند. جامعهای که نام دهکده جهانی به خود گرفت، تلفیقی است از فرهنگهای مختلف، ملتی که دیگر ملل به کیفیت زندگی در آن غبطه میخورند و کشوری که به شکل بارز و انحصاری با "صلح دادن" و "صلح کردن" شناخته میشود.
و تلاش برای صلح پایدار و ایجاد امنیت از راه گفتگو و تفاهم، حتی وقتی که امکان آن به حداقل میرسد بر نمیدارند. حتی اگر به معنی نادیده گرفتن (خواستههای) ابرقدرت جهانی باشد. جامعه کانادا با تلاش، عزم راسخ، و همیاری مردمی که در این سرزمین برای سالها سکنی گزیدهاند تکامل یافته است. آنها در جستجوی یک زندگی بهتر به این سرزمین آمدند و میراث مذهبی خود را همراه آوردند. جوامع مذهبی در خدمت نیاز مذهبی بوده و حتی گامها فراتر از آن بر میدارند. آنها نقش عمدهای در پیشرفت کشور و انسجام آن بازی میکنند. نقش کلیسا بویژه در سالهای اولیه اسکان در این سرزمین غیرقابل انکار است.
نقش مشارکتی جوامعی دینی دیگر نیز هرچند کمتر به ثبت رسیده است اما نقش آن در قوانین موجود کشور و سیاستهای اتخاذ شده بوضوح روشن است. (مشارکت) سنت اسلامی به زمانی عقبتر باز میگردد. از زمان مهاجران پیشتاز قبل از کنفدراسیون کانادا، تا کسانی که به تعمیر ساعت کارگران زحمتکش راه آهن که به دلیل اهمیتش عنوان "آرمان ملی" به خود گرفت، در قرن نوزدهم پرداختند، تا کشاورزانی که در قرن بیستم در پریریز (Prairies) سکنی گزیدند، مسلمانان از همان آغاز در وظیفه ساختن این ملت شریک بودند.
نسل امروز برای بارور کردن این میراث گرانبها با اشتغال در حرفههای آموزشی، قانونگذاری، خدمات عمومی و یا تحت عنوان شهروندان مسئول به تلاش مداوم مشغول است. مردم در سالهای متمادی برای فرار از ستم ـ مذهبی، سیاسی، عقیدتی نژادی و نظایر آن به اینجا آمدهاند آزادی در کانادا معنای مهمی دارد و ازادی مذهبی در میان آزادیهای دیگر از جایگاه بلندی برخوردار است.
در یک آمارگیری جدید درباره ارزشهایی که برای اداره بهتر جامعه شهری حیاتی به نظر میرسند، مردم کانادا اهمیت آزادی عمل به مذهب را در درجه دوم و تنها یک رتبه بعد از آزادی مطبوعات قرار دادهاند. این چنین ارزش نهادن به مذهب در یک کشور سکولار بسیار قابل توجه است. جایی که دومین فرقه، مذهبی از نظر تعداد، علیرغم اعتقاد به خدا، زیر چتر هیچ مذهب سازمان یافتهای قرار ندارد.
اسلام؛ دین دوم
اسلام در این محیط باز، سازگار و پذیرا شکوفا شده است. در کارهای روزمره زندگی ـ در مدارس، فروشگاهها، در محیط کار و در زمین بازی بچهها ـ احتمال دیدن یک مسلمان بیشتر از یک دیدن یک لوتری یا پرس بیتری یا یک از اعضای کلیسای پنتکوستال است.
در حال حاضر اسلام به عنوان اولین مذهب عمده غیر مسیحی کشور کانادا ـ براساس آمار سال 2001 ـ از بیشترین سرعت گسترش ادیان در این کشور برخوردار است و پیشبینی میشود که در دهه جاری در جایگاه چهارم ادیان و تنها پس از کلیسای کاتولیک، یونایتد و انگولکان قرار گیرد. از آنجایی که مسلمانان مهاجر پیشتاز از اروپا به اینجا آمدهاند، جامعه مسلمانان نیز به یک نمونه فعال جامعه پلورالیست کانادایی تبدیل شده است. برای کسی که درصدد دیدن جهانشمولی اسلام در تنوع فرهنگی، زبانی و نژادیاش باشد، کانادا یک ویترین حقیقی برای نمایش این واقعیت است.
همنوایی ارزشهای کانادایی با اسلام
زمانی که پیامبر قانون اساسی یک جامعه مدنی را بنیان نهاد فرمود: "از این پس جایگاهی برای تبعیض نژادی وجود نخواهد داشت" هیچ برتری برای عرب بر عجم یا عجم بر عرب وجود ندارد"؛ و با همان صراحت ادامه دارد که تبعیض نژادی به کلی کنار گذاشته شود. "نه سفید بر سیاه و نه سیاه بر سفید برتری دارد."
برای تاکید بر صداقت در عمل به این مدعا او مقام مهم و والای موذن را به بلال که یک سیاهپوست آفریقایی بود و به تازگی از قید بردگی آزاد شده بود، داد که حتی بنا به روایاتی در مواردی قادر به تلفظ صحیح کلمات اذان نبود. تا برای جامعه اکثریت عرب که دارای ذهنیت نژادی بود، در هر روز هفته تذکری باشد که طبقه و نژاد در حکومت اسلامی جایگاهی ندارد. تنها عمل صالح و تقوی وجه تمایز انسانهاست.
این ایدهآلها و عملکردها نقاط عطفی در حکومت اسلامی بود. حقوق اقلیتها نه تنها تضمین میشد، بلکه سازمانهای حکومتی اطمینان مییافتند که جوامع مذهبی، فرهنگی، و نژادی و سایر گروههای اجتماعی بدون احساس حقارت از حقوق خود برخوردار و قادر به فعالیت باشند. مهمتر اینکه این حقوق مختص شرایط خاصی نبودند که حاکمی بنا به ضرورتی شرایط را مناسب آنها بداند، بلکه جزئی از شرایط عادی زندگی روزمره جامعه اسلامی بودند. موقعیت و ارتجال در حق و حقوق در زمان خلافت امام علی جایی نداشت. خطابهها و گفتار وی جایگاه ریزهکاریها را در برنامه کلی پیامبر پر میکرد.
بطور خاص در نامهای که امام به مالک اشتر بعنوان حاکم مصر مینویسد ـ که حاوی بیش از یازده هزار کلمه است ـ یک الگوی کلاسیک در یک جامعه چند مذهبی و چند فرهنگی است. این نامه با تاکید بر ویژگی پلورالیستی حکومت اسلامی شروع میشود و به چگونگی برخورد و اداره جوامع متنوع اشاره دارد. امام علی مینویسد: "تو را به میان مردمی میفرستم که یا با تو هم کیشند و یا از پیروان ادیان دیگرند... (اگر هم کیشان تو هستند، برادر تواند و اگر هم کیش تو نیستند در خلقت با تو برابرند).
با آنان به انصاف رفتار کن و در برخورد با همه بیطرف و عادل باش... بالاترین آزمون موفقیت یک حاکم در این است که حکومت او بر اساس مساوات و عدالت باشد... و در نهایت این اخطار شدید اللحن به یکی از محترمترین و تحسینبرانگیزترین شخصیتهای رهبری و حاکمان تاریخ اسلام که: "اگر تو مساوات و عدالت را به اجرا نگذاری، ستمگر و مستبد خواهی بود." این الگوهای عملی که در بسیاری از کشورهای اسلامی مسلمان امروز ایدهآلهای نایافتنی است؛ در قانون حقوق و آزادیها کانادا موجود است. همنوایی و توازنی که پیروان عقاید و فرهنگهای مختلف و با زمینههای نژادی متفاوت در آن زندگی میکنند، یکی از ویژگیهای تحسینبرانگیز و قابل احترام زندگی کانادایی است.
هارمونی فرهنگی و سازگار ارزشی
در آمارگیری سال 2002 وقتی از مردم کانادا پرسیده شد که بیش از همه به چه چیز افتخار میکنند، آنان هارمونی فرهنگی را پس از زیبایی طبیعت کشور و کیفیت زندگی ـ که به خاطر آن سازمان ملل برای چندین سال متمادی به کانادا را در صد جدول کشورهای جهان قرار داده ـ، در مقام سوم قرار دادند. آنها همچنین قویا (86 درصدی) تاکید کردند که با حمایت از اصل موجود قانون اساسی که از دادگاهها میخواهد که چارتر حقوق و آزادیها را به گونهای تفسیر کنند که با حفظ و بالندگی میراث چند فرهنگی کانادا هم آهنگی داشته باشد؛ علاقمند و پشتیبان تداوم این همنوایی فرهنگی هستند. با این وجود مدینه فاضلهای وجود ندارد که انسانها قادر به ساختن آن باشند.
تعارضات و اختلافات از آنجا ناشی میشود که باورهای دینی در خلاء با هم تلاقی نمیکنند؛ بلکه در نماد مردم تجسم مییابند. وقتی مردم حاضر به گفتگو با هم نباشند، سوء تفاهم گسترش پیدا کرده و اختلافات عمیقتر میگردد و به جای شرکت در تبادل آرای متفکرانه، افکار جاهلانه مینشیند. و این امر تازهای نیست، مدت مدیدی است که تاریخ اسلام در غرب در پشت پرده باورهای نادرست پنهان مانده است. آنچه باور نکردنی است این است که عصر علم و اطلاعات با تکنولوژی پیشرفته خود که اطلاعرسانی سریع و ارزان و تقریباً همزمان را در هر زمان و مکان در دسترس قرار داده است، تاثیر چندانی در زدودن زنگارهای غلط نداشته است.
برعکس؛ علی رغم افزایش حضور مسلمانان در غرب شکاف سوء تفاهم بین اسلام و غرب بیشتر شده است. دیدگاهها نسبت به اسلام و مسلمانان به شدت وارونه و تحریف شده است. و با عادی انگاشتن افراطیگری بعنوان نرم و تغمیم رفتار عدهای انگشت شمار چهره یک چهارم جمیعت دنیا به غبار زنگار خدشهدار شده است. در جنبه مثبت قضیه؛ تعاملات اجتماعی فرصت مناسبی برای پیوندها ایجاد میکنند. به جای اجازه دادن به اینکه اختلاف میراث ارزشمند (گذشته) را خدشهدار کند؛ شیوه کانادایی این است که با برانگیختن آنها به تقویت و تشدید این میراث دست زند.
که این مهم جز به تبادل اندیشهها و گوش جان سپردن به سخن یکدیگر و درس گرفتن از تجربیات همدیگر برآورده نمیشود. اخلاق در کانادا با تفویق ارزشهای جهان شمول؛ احترام و مساوات تغذیه میشود. دیدگاههای نوین شاید در ابتدا با مقاومت دیگران روبرو شوند؛ ولی تفاوت اندیشهها در نهایت پذیرفته و حتی ارج نهاده میشوند.
این همان جایی است که ویژگی خاص و منحصر به فرد و کفایت کانادا در آن نهفته است ـ تمایل و توانایی برای جذب عقاید از تمام فلسفهها، آرمانها و ایدئولوژیهایی که چراغ راه تمدنهای گذشته بودهاند و از تبادل و تعامل مردمان بوجود آمدهاند و قدرت اینکه آنها را از آن خود بسازد. این همان راز پویایی جامعه کانادایی است و به همین دلیل است که کانادا حرکتی سیال است. شاید هرگز به نقطه ایدهآل نرسیم؛ زیرا نقطه ایدهآل بنا به تعریف دست نایافتنی است؛ اما کانادا هم اکنون نمونه الگویی از دهکدهء جهانی است.