تاریخ انتشار : ۰۹ آذر ۱۳۸۷ - ۱۲:۲۶  ، 
کد خبر : ۴۸۱۴۳

سیاست برخورد با ایران شکست خورده است


پروفسور حمید مولانا
سیاست آمریکا و اتحادیه اروپا، برای برخورد با ایران شکست خورده است. تحریم های شورای امنیت، آمریکا و اتحادیه اروپا و تحریم اخیر چند کشور اروپائی در هفته اخیر علیه بانک ملی ایران نشانه ورشکستگی سیاست غرب علیه جمهوری اسلامی ایران است و تهدیدهای نظامی علیه تأسیسات انرژی هسته ای ایران یک «بلوف» است. طبق بهترین ارزیابی و تخمین های مقامات نظامی واشنگتن و تل آویو، هرگونه حمله و ضربه نظامی به ایران مخاطرات درازمدت سیاسی، نظامی و فیزیکی برای آمریکا و اسرائیل خواهد داشت و عواقب این کار به هیچ وجه قابل پیش بینی نیست.
همان طوری که بارها در این ستون نوشته شده است اینگونه تهدیدها در سه سال اخیر همیشه جنبه جنگ روانی و تبلیغاتی داشته است. از پایان جنگ جهانی دوم تا به امروز نه آمریکا و نه اسرائیل هیچوقت با کشوری قدرتمند مثل ایران درگیر نشده اند. مداخلات و جنگ های نظامی آمریکا و اسرائیل در این مدت همیشه با کشورهای کوچک، با دیکتاتورهای دست پرورده، و با نظام های ضعیف بوده است. جنگ های کره و ویتنام، مداخلات نظامی در پاناما، هائیتی، سومالی، جنگ اسرائیل با اعراب، اشغال افغانستان و عراق همه در این ردیف است. ایران علاوه بر اینکه کشور بزرگی است، یک نظام انقلابی نیز هست و ژنرال های آمریکا و رژیم اسرائیل به خوبی به توانائی و اراده آزمایش شده ایران در 8 سال جنگ تحمیلی و دفاع مقدس آگاهند. کشوری که از نظر داشتن نفت و گاز جایگاه دوم را در جهان دارد و بر تنگه سوق الجیشی هرمز در خلیج فارس تکیه زده و می تواند هر آن پایگاه ها و سربازان آمریکا را به فاصله چند کیلومتری در عراق و افغانستان و آب های خلیج فارس هدف قرار دهد و موشک های آن به آسانی تأسیسات اسرائیل را منهدم کند، با این تهدیدها تسلیم نمی شود، بویژه وقتی که قیمت نفت به 140 دلار در بشکه رسیده است. تحریم و تهدیدها نشانه سردر گمی غرب است.
احتمال اقدام غیرعاقلانه و احمقانه توسط برخی کشورها در روابط بین الملل وجود دارد ولی اینگونه کارها همیشه با زوال سیستم های سیاسی و نظامی همراه بوده است. حقیقت این است که آمریکا و اتحادیه اروپا و به طور کلی غرب علیه ارزش و فلسفه ادعائی خود رفتار می کند: بدون شواهد و اسناد و با آرزو نمی توان کسی را مجرم شناخت. ایران مطابق گزارش های سازمان های اطلاعاتی آمریکا، و مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی به دنبال سلاح های اتمی نیست و هیچ قرارداد بین المللی، از جمله موافقت نامه عدم تولید و تکثیر سلاح های اتمی (ان.پی.تی) را زیر پا نگذاشته و نقض نکرده است. بر عکس طبق همین قوانین توسعه فعالیت های انرژی هسته ای صلح آمیز حق مسلم هر ملت و دولت است. پس آمریکا و اتحادیه اروپا و نمایندگان آنها، مثل خاویر سولانا، چه می گویند؟ تنها حرف آنها این است که ما به نیت ایران اعتماد نداریم. با تکیه به نیت نمی شود کسی را متهم کرد و او را به دادگاه برد. در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم این اروپا ئی ها و آمریکائی ها بودند که کشورهای به اصطلاح «حرف نشنو» را تنبیه می کردند. امروز ما در قرن بیست ویکم زندگی می کنیم و حق ایران است که با دفاع از حقوق مسلم خود و مقاومت در برابر زور و سلطه گرائی قدرت های «حرف نشنو» مانند 1+5 را با سیاست صلح جویانه، و با منطق ولی قاطعانه سر جای خودشان بنشاند. برای این منظور ایران باید در وهله اول (1) تمام مذاکرات خود را با اعضای اتحادیه اروپا و سایر کشورها (مانند روسیه و چین)، و آژانس بین المللی انرژی اتمی در محیط کاملا علنی انجام دهد؛ (2) تنها به حقوق قانونی خود و مقررات فنی آژانس بین المللی انرژی اتمی بپردازد؛ و (3) مهمتر از همه مذاکرات مربوط به فن آوری انرژی اتمی ایران را به کلی از مذاکرات مربوط به امور تجاری و اقتصادی و کمک های یدکی هواپیماهای بازرگانی و غیره کاملا جدا کند.
اتحادیه اروپا یک اتحادیه اقتصادی و مالی است و همان طوری که رفراندوم اخیر ایرلند (یکی از هواداران سرسخت اقتصادی اتحادیه اروپا) نشان داد این اتحادیه نمی تواند در همه امور بویژه سیاست خارجی برای همه اعضا تصمیم گیری کند. از آغاز تشکیل اتحادیه اروپا برخی کشورها به این اتحادیه به منزله یک قدرت ناسیونالیستی و سلطه گرائی نگاه کردند که شاید تحت این عنوان بتوان اهداف قدیم استعماری و توسعه گرائی را زنده کرد. اگر اتحادیه اروپا و غرب بخواهد با سیاست کنونی ادامه دهد در پایان تنها با مقاومت مردم ایران مواجه خواهد شد. بنابر این، اگر بازیگران سیاسی غرب عاقل باشند باید به جای فرو رفتن هرچه بیشتر در این باتلاق، هرچه زودتر از آن خارج شوند. ولی همه اروپائی ها به مسئله انرژی هسته ای ایران مانند سولانا، سارکوزی، گوردون براون و بوش نگاه نمی کنند. بسیاری از مردم اروپا و نخبگان این قاره تشخیص می دهند که این اولین بار در تاریخ است که اروپا پس از سال ها جنگ، یک نوع آرامش و رفاه اولیه برای شهروندان خود فراهم کرده است و حاضر نیستند اختلافات بین المللی این فرصت را از آنها بگیرد. بسیاری از اروپائی ها به اتحادیه اروپا به صورت یک «فروشگاه بزرگ» می نگرند و نه یک ائتلاف امپراتوری و قدرت گرائی قدیم. دقیقا اینجاست که مواضع و صدای ایران با غلبه بر صداهای مسلط رسانه ای باید به این افراد برسد.
در داخل تشکیلات اتحادیه اروپا و بین نخبگان سیاسی و اقتصادی و رسانه ای اروپا نیز نارضایتی از مواضع و سیاستگذاری های اتحادیه و غرب علیه ایران به تدریج آغاز شده است زیرا ادامه اینگونه سیاست ها می تواند یک «ضربه بازگشت» به این قاره و ساکنان آن باشد. اخیرا کریستف برترام، در تاگس اشپیگل (18 مه 2008) «برای کاستن بحران مربوط به انرژی هسته ای ایران» 5 پیشنهاد به دولت های اروپائی کرده است:
(1) به جای حدس و گمانها به واقعیت ها توجه کنید زیرا هنوز مشخص نیست که ایران به دنبال دست یابی به سلاح اتمی است؛ (2) به تحریم پایان دهید زیرا تحریم ها نتوانسته ایران را به پذیرش خواست غرب وادارد؛ (3) بدون پیش شرط گفت وگو کنید و درک این تصمیم دشوار نیست زیرا غرب وعده های خود را در گذشته زیر پا گذاشته است (4) دوباره در فکر سیاست تنش زدائی باشید زیرا تنش زدائی می تواند از تندی بحران با ایران بکاهد و باید حق ایران را در غنی سازی اورانیوم برای استفاده صلح آمیز به رسمیت شناخت؛ و (5) از خود بپرسید چشم انداز مناسبات با ایران چگونه باید باشد زیرا بدون ایران صلحی پایدار در خاورمیانه وجود نخواهد داشت.
این پیشنهادها به کسانی است که در کشورهای غربی مسئول تنظیم سیاست با ایران هستند. به صورت خلاصه تحریم های اخیر مالی اتحادیه اروپا علیه ایران، قطعنامه های صادره در این مورد از طرف شورای امنیت، محدودیت های مسافرتی برای شرکت ها و افراد، و تهدیدهای نظامی از هر نوع نمی تواند به برنامه های هسته ای ایران به عنوان یک اقدام و جریان علمی و صلح آمیز و مشروع پایان دهد. اگر غرب عاقل باشد، سیاست تعامل با ایران را باید آغاز کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات