یکی از موضوعاتی که ذهن متفکران امروز را به خود مشغول کرده است، مفهوم و واقعیت شدن و تاثیرات آن بر دیگر شئون حیات بشری است چه خوشایند ما باشد یا نباشند. پدیده جهانی شدن در حال شکلگیری است، بنابراین لازم است همه به این بحث توجه کننده و به ویژه جوانان که آینده متعلق به آنهاست.
جوانان بیش از دیگران باید به مقوله جهانی شدن و یا به تعبیر مخالفان جهانیسازی توجه کنند. آنچه در زیر میخوانید برگرفته شده از فصلنامه پژوهشی موسسه فرهنگی یاس که به لحاظ اهمیت آن در این صفحه به چاپ رسیده است خواندن این گزارش را به جوانان که بیشتر از دیگران در موضوع پدیده جهانی شدن قرار دارد توصیه میشود.
کشورها و ملتهایی که در عرصه جهانی شدن داعیههای ملی، دینی و فرهنگی دارند مثل فرانسه، ایران، چین، و هند… چالشهای جدیتر و عمیقتری با این روند داشته و بالطبع بیشتر به تفکر و تامل و برنامهریزی نیازمندند. ایران غیر از داعیههای مذکور شاهد انقلاب بزرگی بوده که این انقلاب خود به شکل جداگانه داعیههای جهانی دارد مثل مبارزه با استکبار جهانی، حمایت از مظلومان عالم. وحدت بین مسلمین و حمایت از تشیع و شیعیان در هر نقطهای از عالم و از همه مهمتر مساله مهدویت و ارایه الگویی از نظام. دولت. کشور و تمدن اسلامی نخست برای کشورهای اسلامی و در مرحله ایدهآل برای دیگران و حال پرسش این است که جهانی شدن چه تاثیری بر توسعه ملی ایران دارد؟ موضوعات و تحولاتی مثل دانش نوین، فناوریهای جهان شمول مثل رایانه و ماهواره، تبادل انتقال سریع اطلاعات IT. رسانههای گوناگون اعم از دیداری، شنیداری، نوشتاری و مکتوب عقاید و ایدئولوژیهای مهاجم مثل لیبرالیسم، سازمانهای بینالمللی مثل WTO، سازمان ملل، بانک جهانی، صندوقهای بینالمللی پول و آژانس بینالمللی انرژی اتمی. این موضوعات و تحولات وجه مشترکی دارند و آن منحصر و بومی نبودن آنهاست. به عبارت دیگر گسترده تاثیرگذاری و حضور آنها جهانی است. امروزه بشر در خوراک و پوشاک، سفر. آموزش، ارتباط، تفریح و زبان و مکاتبه محدود به مرزهای ملی و منطقهای نیست و با انقلاب اطلاعات و ظهور اینترنت، ماهواره و فناوریهای نوین اطلاعات و ارتباطی مفهوم جهانی شدن مهمتر حساستر شده و مسوولیت بشر را برای درک و شناخت این واقعیت بیرونی و تنظیم دیگر شئون با این واقعیت بیشتر کرده است.
کنتبوت از متفکران منتقد جهانی شدن معتقد است در فضای جهانی شدن، حاکمیت ملی متلاشی میشود و بازیگران جهانی به صورت چشمگیری تاثیر فوقالعادهای بر تصمیمات حکومتها میگذارند.
از آن جمله رژیم طالبان زیر فشارهای هنجاری، روانی و در پی حملات نظامی کمر خم کرد. حتی دولت آمریکا در پی افشای نقض حقوق بشر در زندان ابوغریب عراق و گوانتانامو ناچار به تغییر موضع و عقبنشینی در برابر افکار عمومی میشود.
پیامدها و تهدیدات جهانی شدن از منظر منتقدین
1. تضعیف اقلیتهای مذهبی
2. شیوع مصرفزدگی فراگیر و کاهش پسانداز ملی
3. کمرنگ شدن مرزها و محدودههای ملی و جغرافیایی
4. ضعیف نگه داشتن ضعفا با تقسیم کار و صلاحیت های بینالمللی
5. یکهتازی قدرت های برتر سیاسی، اقتصادی، نظمی و فرهنگی
6. یکسانسازی فرهنگی، اجتماعی و حاکمیت ایدئولوژی صاحبان قدرت و نابودی فرهنگهای بومی و محلی
فرصتهای جهانی شدن از منظر موافقین
1. محدود شدن یکهتازی، جباریت و خودسری دولتهای غیر دموکرات و غیر مردمی
2. افزایش آزادیهای مردمی و گروهی
3. ایجاد رقابت برای عقب نماندن از پیشرفت قافله تمدن بشری
4. فرصت بیشتر برای عرضه کالاهای فرهنگی بومی و ملی
با توجه به این که توسعه عملکرد و کارآمدی دولت منحصر نیست حتی گاهگاهی دولتها مانع بزرگی بر سر راه توسعه بودهاند. از این رو مولفههایی مثل تامین معاش، افزایش اعتماد به نفس و آزادی افراد جامعه در زمره مشخصات توسعه یافتگی قرار میگیرند.
توسعه ملی در ایران به معنای توسعه در 5 عرصه و ساخت میباشد که عبارتند از:
1. فرد
2. خانواده
3. جامعه
4. بخش خصوصی
5. دولت
یکی از علل بروز ناهنجاریها و مشکلات وسیع اجتماعی بعد از اجرای سه برنامه توسعه پنجساله در ایران بیتوجهی و غفلت از برخی این ابعاد اساسی فرد و خانواده بوده است.
الف ـ فرد: هر گونه پیشرفت و توسعه و ترقی ضرورتاً باید از افراد آغاز شود. شهروندان و مردم، سازنده عینیت حیات جمعی هستند و کانون توجهات و برنامهریزیها و اقدامات باید فرد و تکامل و تعالی او باشد. هر چند بین مکاتب و ایدئولوژیهای گوناگون در شرق و غرب در خصوص نیازها و مطبوعات فرد اختلافات و افتراقات زیادی است اما بر اساس آیین اسلامی ـ ایرانی، توسعه در ساحت فردی و در گرو کرامت انسانی، و تالی تکامل افراد در حوزههای مادی و معنوی و جسمانی و روحانی است. هر طرح. ایده نظر، برنامه و اقدامی که در ایران از نشان و کرامت فرد و آحاد جامعه غافل باشد و با نگرشهای کلگرا، تکتک انسانها را نادیده بگیرد هم از بعد تئوریک و نظری، فقیر و غیر قابل قبول است و هم در صحنه عمل محکوم به شکست است. اساساً فرآیند توسعه و پیشرفت در هر مفهومی که در نظر بگیرید متکی بر افراد و انسانهاست. افراد آگاه، توانا، تربیتیافته و متخلق، وطندوست، مسئول برخوردار از سلامت و بهداشت جسمانی و روانی، هدفدار، قانون مدار و دارای اعتماد به نفس و هویت اصیل. تاکید فراوان ما بر امر آموزش و پرورش در ایران و در الویت دانستن این بخش در سیاستگذاری عمومی، مبتنی بر این فلسفه است که گام اول و اساسی و غیرقابل اغماض برای توسعه و پیشرفت هر کشور و ارتقای شان و جایگاه و توان هر ملتی در صحنه روابط بینالمللی درز گرو توانمندی آحاد یک ملت است.
برای دستیابی به توسعه در ایران باید به بازشناسی واژه مردم بپردازیم. مردم یک مفهوم کلی و مبهم نیست که سیاستمداران مدیران ارشد و برنامهریزان کشور همه چیز را در خدمت به مردم توجیه و تفسیر کنند ولی در عمل، تکتک افراد جامعه را عدهای محدود از جامعه را در دایره مردم قرار دهند.
ولی سخن از مردم میگوییم دایره شمولیت آن همه ایرانیانی را دربرمیگیرد که معتقد به قانون اساسی و قوانین موضوعه ایران هستند. یعنی حتی مجرمان و خاطیان از قانون هم خارج از دایره مردم نیستند.
ب ـ خانواده: جایگاه و شان و اهمیت نهاد و خانواده در اسلام و معارف و آموزههای اهلبیت علیهماسلام بسیار بالا و اساسی است و این مفروض را شرح و تفصیل نمیدهم. یکی از حلقههای مفقوده حیات اجتماعی در غرب که خود موجب بروز بحرانهای عمیق عاطفی، رفتاری و اجتماعی شده است، بیتوجهی نظام و مکتب لیبرالیسم به نهاد خانواده است. لیبرالیسم آنقدر به شکل افراطی و یکسویه و البته ناقص به فرد و آزادیهای او تاکید و ابرام ورزید که خانواده را در مقابل فرد کمرنگ و بیاهمیت نمود؛ در حالی که در اسلام و به ویژه در فرهنگ ایرانی ـ اسلامی نهاد خانواده مقوم و مکمل سازندگی شخصیت فرد است. انسانها را نمیتوان در دو دهه نخست زندگی رها ساخته و آزادی و اختیار را رهبر و پیشوای تربیتی او قرار داد. بر اساس مکتب اسلام انسان اعم از زن و مرد در دو دهه نبست حیات به مثابه نهال نورسی است که مراقبت، هدایت، محبت و تربیت میخواهد و گرنه از گزند و آفتهای پیرامونی و درونی درامان نخواهد بود. اساسیترین و موثرترین نهادی که این مسوولیت فوقالعاده اساسی را برعهده دارند خانواده است.
ج ـ جامعه: توسعه اجتماعی زمانی رخ میدهد که افراد برای حیات جمعی آمادگیهای روحی و شخصیتی پیدا کنند و با حداقلی از آموزههای عرفی، قانونی، مدنی و اخلاقی آشنا شوند و به تعبیری بیاموزند که بازی در صحنه جامعه قواعدی دارد و التزام به آنها دار ابتدا حفظ منافع فرد و در مرحله بعد حفظ منافع دیگران را در پی دارد. ایران در موضوع توسعه اجتماعی با مشکلات بزرگی دست به گریبان است که گاهی حجم و گستردگی آنها به حدی است که برخی از روشنفکران برج عاجنشین از سر یاس و ناامیدی از اصلاح جامعه و روابط اجتماعی به کنج انزوا میغلتند. نامگذاری سالهای شمسی به عنوان انضباط اجتماعی، وجدان کاری، همبستگی ملی، مشارکت عمومی و… اشاره به خلاء برخی از سرمایههای اجتماعی در کشور دارد. اگر امروز گرفتار معضلاتی مثل کلاهبرداری، رشوه، مفاسد اقتصادی، لاابالیگری اخلاقی، فحشا، بینزاکتی کلامی، تخریب محیط زیست، وندالیسم و… هستیم همه آنها نتیجه نبود یک فرهنگ اجتماعی توسعهیافته است که کشورمان امروزه، بیش از هر زمان دیگری به آن نیازمند و محتاج است.
ح ـ بخش خصوصی و جامعه مدنی: واقعیت این است که به علت حاکمیت استبداد رسمی در ایران تا سال 1357، حوزهای به نام حوزه علمی یا جامعه مدنی یا بخش خصوصی (در عرصه اقتصادی) در ایران شکل نیافته بود و هنوز هم دوام و استحکام نیافته است. هنوز 80 درصد اقتصاد کشور در دست بخش دولتی است. دولت و حکومت بر همه شئون حیات مردم دخالت و نظارت دارد. تنها حوزهای که در ایران عمومی بوده نهاد دین و متعلقات آن مثل حوزهها، روحانیان، مساجد، هیاتهای مذهبی، اماکن مذهبی و زیارتی و... میباشد. جامعه مدنی که متکی بر اعتماد به نفس و خودباوری افراد آگاه و توانمند و حرکت و فعالیت در چارچوب قانون، عرف، اخلاق، و دین میباشد در گذار کشور به توسعه نقش بسیار تعیینکنندهای ایفا مینماید. تحدید حضور دولت به سیاستگذاری کلان، برنامهریزی و کنترل و نظارت، قانونگذاری به موقع و کارشناسانه، حمایت از بخشهای غیردولتی، جلوگیری از انحصارطلبی و رانتخواری به اسم خصوصیسازی، ایجاد فرصت برابر برای فعالیتهای غیر دولتی همگان در چارچوب قانون از جمله مهمترین گزارههایی است که به توسعه بخش خصوصی و جامعه مدنی کمک میکند. اگر مهمترین عرصه فعالیت مدنی را اقتصاد بدانیم، بنا بر نظر بسیاری از صاحبنظران حتی آزادی و دموکراسی با اقتصاد دولتی غیر قابل جمع است زیرا در یک اقتصاد دولتی رابطه خادم و مخدوم عوض میشود یعنی به جای آن که دولت مستخدم و گوش فرمان مردم باشد، رابطه برعکس میشود و مردم مطیع دستورات دولت میگردند. وابستگی اقتصادی مردم به دولت در عمل آزادی مردم را از آنها سلب میکند و دولت را در منزلت ولی نعمت قرار میدهد. در حالی که دموکراسی وقتی معنا دارد که مردم آزادانه در زندگی سیاسی و اجتماعی مشارکت نمایند. اما زمانی که همه آحاد مردم به مستخدمان دولت تبدیل میشوند چگونه میشود از آزادی و مشارکت سخت گفت؟
هـ ـ دولت: توسعه، باری نیست که فقط دولت آن را بردارد و به سر منزل مقصود برساند، بلکه توسعه فرآیندی است که دولت هم در تحقق آن کار ویژه خود را ایفا مینماید و مهم این است که توسعه را دولت ترسیم نمیکند، بلکه توسعه ملی، حد حدود و چارچوبهای کاری دولت را تعیین میکند.