قدرت سیاسی 3 وجه دارد:
یک: وجه گفتمانی یا Discorsive که بسیجکننده و نافذ و متکی به اقناع و اجماع است و وجهه مردمی و مقبولیت و مشروعیت قدرت را ارائه میکند.
دوم: وجه عینی و معادلهای و سخت قدرت یا Objective که افراد ذینفوذ و نهادهای حاکمیتی نماد آن هستند.
سوم: وجه اجرایی و عملیاتی قدرت که در سازمان و مدیریت و منابع و ترکیب کابینه خود را متجلی میکند.
در این مقطع از زمان کسی میتواند کارآمد و کارآفرین باشد که در مجموع بتواند نمره بالاتری از هر سه وجه داشته باشد. در دولت آقای هاشمی رفسنجانی وجوه قدرت به ترتیب: وجه دوم، وجه سوم و وجه اول را شکل داده بود. در دولت آقای خاتمی این ترتیب در دوره اول عبارت بود از: وجه اول، وجه دوم، وجه سوم. و در دوره دوم اعتبار و نفوذ وجه اول کاهش یافته و سعی شد به وجوه دوم و سوم بیشتر پرداخته شود.
در این زمان لازم است کسی و دولتی در مصدر امور قرار گیرد که به ترتیب وجه اول، وجه سوم، و وجه دوم را داشته باشد لذا چنین شخصی و دولتی ناگزیر است: مردمی و فراجریانی و غیر جناحی باشد.
ـ شفاف و بدون تعارف باشد.
ـ به نیازهای جامعه جوان و اقشار مختلف مردم پاسخ عملی و در خور بدهد.
ـ از عرصههای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، سیاستزدایی کند.
هویت چنین شخصی و ترکیب چنین دولتی بیش از همه دورههای گذشته اهمیت خواهد داشت.
شخصی که به نداشتن و نخواستن روئینتن باشد یعنی تهدید و تطمیعی بر او نافذ نباشد که اگر چنین نبود چند سالی تعارف میکند و سپس تبانی میکند و در نهایت دیگران را مقصر ناتوانیهای خود عنوان میکند. کسی باید باشد که از ابتدا اعلام کند که هر جه در دوره من و در دولت من اتفاق افتاد من مسئول آنم و در صورت قصور شجاعت آن را داشته باشد که مقصر بودن خود را بیواسطه با مردم در میان بگذارد.
ماهیت دولت او نباید شرکت سهامی جناحها و لابیهای پنهان قدرت باشد بلکه کارآمدی و کارآفرینی را باید شاخص رد و قبول همکاران خود قرار دهد و مرتباً آنها را با همین شاخص بسنجد و نسبت به آنها تصمیمگیری کند. چنین شخصی نباید از قبل وامدار جناحها و جریانات سیاسی باشد. نباید آلودگی اقتصادی داشته باشد. و نباید کینه شخصی نسبت به جناح و گروه خاصی داشته باشد.
نباید به ضرب و زور تبلیغات به تداعی تصویری از خود بپردازد که گذشته خودش موید آن نیست، نباید اعتبارش قرضی باشد و دیگران زیر بغلش را گرفته باشند و خودش پدیده کارآمدی و تحولگرایی و سیستمسازی باشد. باید بتواند مسائل و امور فعلی کشور را نوع دیگر و بدیعتر ببیند افقهای زندگی ایرانی را برازنده ایران و موقعیت جهانی آن بگشاید.
اگر ما مردم به خود فرصت بیشتری برای تامل و انتخاب درست بدهیم میتوانیم سیکل بسته تقصیر و تعارف و تبانی را که متاسفانه گفتمان مسلط سیاست و قدرت و… شده است بشکنیم و کسی را در راس دولت قرار دهیم که هم از ما باشد و هم مقتدر باشد و هم نفوذپذیر و هم خلاق و سخنکوش. دولتها. آئینه ملتهایشان هستند. تمامقد در این آینه خود را متجلی کنیم و بدانیم که ما نیز در نارساییها مقصریم. و همگی (دولت و ملت) به تحول نیاز داریم.