ترجمه: محمدحسین باقی
مقدمه: در پرتو مناقشه چین و تایوان بر سر استقلال این جزیره درک نقش قدرتهای فرامنطقهای به ویژه ایالات متحده در این رابطه بسیار مهم است. چین، تایوان را بخشی تاریخی و جداییناپذیر از سرزمین خود میداند در حالی که سردمداران این جزیره کوچک در پی استقلال هستند. بخش اول مقاله زیر که نگرش و تحلیل غرب به موضوع استقلال تایوان را نشان میدهد هرگونه ادعا و استدلال تاریخی و اشتراکات زبانی ـ قومی و سرزمینی را نادیده گرفته و حق استقلال را به تایوان میدهد. بخش دوم که «موضع ایالات متحده» را تحلیل میکند نیز به سیاست دوگانه این کشور در مواجهه با موضوع «استقلال تایوان» و «چین واحد» اشاره میکند.
ترجمه: محمدحسین باقی
مقدمه: در پرتو مناقشه چین و تایوان بر سر استقلال این جزیره درک نقش قدرتهای فرامنطقهای به ویژه ایالات متحده در این رابطه بسیار مهم است. چین، تایوان را بخشی تاریخی و جداییناپذیر از سرزمین خود میداند در حالی که سردمداران این جزیره کوچک در پی استقلال هستند. بخش اول مقاله زیر که نگرش و تحلیل غرب به موضوع استقلال تایوان را نشان میدهد هرگونه ادعا و استدلال تاریخی و اشتراکات زبانی ـ قومی و سرزمینی را نادیده گرفته و حق استقلال را به تایوان میدهد. بخش دوم که «موضع ایالات متحده» را تحلیل میکند نیز به سیاست دوگانه این کشور در مواجهه با موضوع «استقلال تایوان» و «چین واحد» اشاره میکند.
مشاجره چین بر سر خودمختاری تایوان استدلالی قانونی یا قومی نیست. تایوانیها بر این واقعیت مهم تمسک میجویند که چین بیش از یک میلیارد نفر با اقتصادی عظیم دارد و نزدیک به یکهزار موشک را به سوی جزیره تایوان نشانه رفته است. نشانه روی موشکها به سمت تایوان که سالیانه 50 موشک جدید به آن افزوده میشود بیانگر ضعف استدلال پکن است. در دنیای مدرن، دولتهای اندکی هستند که آشکارا خود را متعهد به «آزادسازی» جزیرهای پر از انسان میدانند که از سویی مدعیاند هموطنانی هستند که بایستی با سلاح از روی نقشه محو شوند. به همین ترتیب، از آنجا که دوره انتقالی پیوستن هنگکنگ به چین تحت عنوان «یک ملت ـ دو سیستم» خیلی ناموفق هم نبوده اما مداخله پکن در سیاستهای هنگکنگ و مجاز نساختن اصلاحات دموکراتیک به اطمینان خاطر تایوانیها کمک چندانی نکرده است. هر چند چین ادعاهایی تاریخی و حقوقی دارد اما پرسش اساسی این است که خود مردم این سرزمین خواهان چه وضعیتی هستند. آیا مردم تایوان و دولت منتخب دموکراتیکشان حق دارند که در مورد سرنوشت خود تصمیم بگیرند؟ و آیا آنها از این حق برای نزدیکی سیاسی و یا جدایی از سرزمین اصلی استفاده خواهند کرد؟ براساس اصول دموکراسی و اقدامات پذیرفته شده و جدید بینالمللی، تایوانیها حق دارند «اعلام کنند» که اساسا چه چیزی درست است؛ اینکه آنها خواهان یک دولت مستقل و خودمختار هستند. همچنین روشن است که مردم تایوان در سطح سیاسی نمیخواهند که از سوی پکن اداره شوند. اگر تهدید نیست به موجودیت جزیره (و ساکنان آن) کنار رود، اکثریت بسیاری قویای از استقلال مطلق حمایت خواهند کرد. این تنها یک ملیگرایی رمانتیک نیست. تایوانیها عملا بر این باورند که زیر یوغ حکومت پکن رفتن برابر است با عقبگردی اساسی از یک دموکراسی موفق 23 میلیونی با اقتصاد رشد یافته، دموکراسی اجتماعی پیشرفته و اصولی مثل سیستم بهداشت ملی به یک رژیم ناکارآمد.
تایوان در سازمان ملل
تایوان سالهاست در تلاش است تا برای تقویت موضع خود به نهادهای بینالمللی به ویژه سازمان ملل بپیوندد. در اوایل موجودیت سازمان ملل «جهانشمولی یا همگانی بودن» عضویتها چندان آشکار نبود. اما در حال حاضر عضویت به طور کلی از اختیار یک «دولت مستقل» ناشی میشود. یعنی کشوری که به عضویت سازمان ملل پذیرفته میشود به عنوان یک «دولت مستقل» مورد شناسایی قرار میگیرد. خودمختاری اقتصادی را هم بر این موضوع بیفزایید و تایوان آشکارا خصائص بسیاری از استقلال و خودمختاری را نسبت به بسیاری از اعضای سازمان ملل دارد. اگر تهدید دائمی از سوی چین نبود، رهبران تایوان وضعیت کاملا متفاوت خود را میپذیرفتند. فقط کافیست به آنفوآنزای پرندگان اشاره کرد تا فهمید که به نفع جهان نیست که تایوان خارج از سازمان بهداشت جهانی یا هر نهاد بینالمللی دیگر باشد. دولت چین با مسدود کردن ورود تایوان به سازمان ملل در واقع همین حق خودمختاری را که خود برای این جزیره قائل شده بود نادیده میگیرد. در هر بخشی، تایوانیها باید بپذیرند که موضع سرسختانه پکن نه تنها مانع حق خودمختاری است، بلکه چین حد و حدود استعماری که بسیاری از کشورهای آفریقایی پذیرفتند را نیز محترم نمیشمارد. بررسی این مسئله مهم است که چرا چینیها نسبت به موضوع تایوان اینقدر غیرمنعطف هستند. شاید بزرگترین مشکل این است که حزب کمونیست چین هرگونه دستور کار اجتماعی غیر از حفظ قدرت را به کناری نهاده و تنها ناسیونالیسم را به عنوان ایدئولوژی حاکم میپذیرد. اتحاد با تایوان موضوعی است که مقامات پکن میتوانند از آن به عنوان ابزار رقابت با یکدیگر برای دستیابی به رهبری استفاده کنند. ادعای چین بر تایوان چندان معقول نیست. به طور تاریخی، تنها برهه غیرقابل پرسشی که چین بر تایوان مسلط بود همانا از پایان جنگ دوم تا اخراج «چیانگکایچک» از سرزمین اصلی باز میگردد. ساکنان این جزیره دیگر به حساب آورده نشدند و حزب «کومینتانگ» کایچک اطمینان یافت که دیدگاههای مردم جزیره تایوان با وجود کشتن 30 هزار نفوس از آنان در 28 فوریه 1947 مورد توجه قرار نگرفت. تنها پس از مرگ چیانگ بود که این جزیره با کنار زدن ساختارها و سایه حکومت چین به آغوش دموکراسی و جهان بازگشت. در دنیای معاصر به غیر از استثنائاتی مثل بیانیه بالفور، ادعاها بر مبنای تاریخ کهن یک کشور در خصوص خودمختاری مردم رنگ و روباخته و موضوعیت ندارد. به بیانی دیگر، آنچه مهم است دولت ـ ملت است نه زبان مشترک، قومیت مشترک یا تسلط امپریالیستی و تاریخی بر سرزمینی خاص بر اساس استدلال چین مبنی بر کنترل تاریخی تایوان، پکن میتواند حتی ویتنام و بخشهایی از کره را نیز تصرف کند. در واقع، اگر اتحاد امپراتوری پیشین چین موضوع بحث است پس چین باید نمونههای کانادا، استرالیا، نیوزیلند و آمریکا را واقعا مدنظر داشته باشد. خوشبختانه انگلیسیها تاکنون از این کشورهای انگلیس زبان نخواستهاند تا با یکدیگر متحد شده و یک کشور را تشکیل دهند. اتریش و بخشهایی از سوئیس، آلمانی صحبت میکنند اما آلمان تاکنون چنین درخواستی را مطرح نکرده است. اسپانیا هم آموخته است که با فقدان بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین زندگی کنند. ادعاهای تاریخی اساسا بیارزش است. در دنیای معاصر، تنها نظرات خود مردم است که مهم مینماید. به طور مثال، هیچ یک از حکومتهای انگلستان حتی دولت بلر و براون نیز اسکاتلندیها را مجبور نکردند که ـ در صورتی که اکثر مردم درخواست دیگری داشتند ـ تحت قیومیت و کنترل انگلیس باشند. از سوی نیز رهبری چین نیز در مورد تمایز میان «تروریسم» و «فعالیتهای جداییطلبی» دچار ابهام است که البته حمایت ساده از خودمختاری و استدلال را نیز در بر میگیرد. به همین ترتیب، معادل چینی حزب ملیگرا اسکاتلند در پکن، مدت زمانی را نه در پارلمان که در زندان خواهد گذراند.
موضع ایالات متحده
«آلن.دیرومبرگ»، یکی از اساتید دانشگاه هاوایی، در مقالهای موضع ایالات متحده را چنین تحلیل میکند و میگوید: سیاست «چین واحد» ایالات متحده به چالش کشیده شده است. برخی معتقدند که آمریکا باید از استقلال یک تایوان دموکراتیک حمایت کند. در حالی که برخی دیگر استدلال میکنند که آمریکا نه تنها باید از یک قطعنامه صلحآمیز در مورد موضوع تنگه تایوان بلکه از یک اتحاد صلحآمیز پشتیبانی کند. اما اکنون نه تنها زمان تغییر نیست بلکه سیاست نیز کارایی ندارد، چرا که هنوز آلترناتیو مناسبی وجود ندارد. «رومبرگ» در پاسخ به این پرسش که «سیاست چین واحد چیست؟» چنین پاسخ میدهد:
1ـ چین واحد به معنای تعهد به «یک چین» است که تایوان نیز بخشی از آن است. این یعنی «دوچین» یا «یک چین، یک تایوان» مورد پذیرش نیست. البته این به معنای حفظ روابط غیررسمی با مردم تایوان است که خود شامل تعاملات مستحکم و گسترده از جمله فروش محدود و گزینشی تسلیحات و تجهیزات دفاعی و سایر ادوات مورد نیاز برای امنیت تایوان است.
2ـ چین واحد یعنی شناسایی جمهوری خلق چین به عنوان «یک کل واحد حکومت و قانونی چین» است اما به معنای پذیرش این نیست که حکومت چین نماینده پاسخگویی مردم تایوان است.
3ـ همچنین چین واحد به این معناست که تصمیمگیری دو طرف در مورد تعیین نوع رابطه برعهده طرفین تایوانی و چینی است اما در حال حاضر و در نهایت مسلتزم اراده آمریکا برای همراهی با تصمیمات آنهاست. اما به دلیل منافع ملی ایالاتمتحده در حفظ صلح و ثبات، آمریکا مصر است که فرآیند دستیابی به چنین توافقی باید بدون توسل به زور و صلحآمیز بوده و تحریکآمیز نباشد. بنابراین هیچ یک از طرفین نباید در نهایت در صدر تعبیر وضع موجود و صلح و ثبات در تنگه باشد و نیز هیچ یک از طرفهای تایوانی ـ چینی نباید درصدد تحمیل تعریف و برداشت خود از «وضع موجود»به طرف دیگر یا جامعه بینالمللی باشد. (تعریف جمهوری خلق چین این است که تنها «یک چین واحد» وجود دارد که تایوان بخشی غیرقابل تفکیک از آن است؛ تایوان نیز میگوید این منطقه کشوری مستقل و دارای حاکمیت است که نباید تحت سیطره چین قرار گیرد).
4ـ ما نگرانیهایی در مورد هرگونه پیامدی داریم اما اساسا آمریکا معتقد است که حق تعیین این موضوع را ندارد. در نهایت حل این مسئله به خود آنها بستگی دارد نه ما و هرگونه تصمیمی باید از سوی مردم دو سوی تنگه اتخاذ شود نه از سوی ایالات متحده. اما در عین حال لازم است تاکید کنم که ایالاتمتحده اصرار دارد که هرگونه نتیجه یا تفاهمی صلحآمیز و بدون توسل به زور باشد و واشنگتن مخالف هرگونه اقدام غیرمسالمتآمیز از سوی دو طرف است که میتواند صلح و ثبات را به خطر اندازد. این سیاست نه تنها منطبق با منافع آمریکاست بلکه منطبق با منافع اساسی هر دو سوی تنگه و محیط صلحآمیز و با ثبات است که چین برای توسعه اقتصادی بدان نیازمند است. همچنین این سیاست کمکی است به پیشرفت و اقتصاد تایوان و نقش بینالمللی این کشور.