جریانات و نحلههای سیاسی امروز ایران را میتوان به روشها و عناوین مختلف دستهبندی و نامگذاری کرد. بر همین اساس دستهبندیها و نامگذاریهای مختلف از آنان صورت گرفته ولی پرواضح است که بعضی از جریانات سیاسی برای آنکه بر اساس «واقعیت» نامگذاری نشوند پیشاپیش به خلق دستهبندیهایی روی آورده و به تبلیغ آن پرداختهاند و باید گفت در این هدف موفق هم شدهاند. به گمان این قلم دستهبندی جریانات و نحلههای سیاسی معاصر ایران به چپ و راست، رادیکال و محافظهکار، خط امام و غیرخط امام، اصلاحطلب و اصولگرا، هوادار آزادی و هوادار استبداد، دمکراتیک و غیردمکراتیک، طرفدار دولت و طرفدار بخش خصوصی، توسعهگرا و عدالتگرا، افراطی و معتدل، ایدئولوژیک و عملگرا، آرمانگرا و واقعگرا، ایدهآلیست و رئالیست، انقلابی و غیرانقلابی، طرفدار سرمایهدار و طرفدار محرومین، نخبهگرا و تودهگرا، انتخابیها و انتصابیها، آمریتگراها و انتخابگراها، ملیگراها و اسلامگراها... نمونههایی از این انحراف میباشند.
با بررسی این موارد و موارد دیگر مشاهده میکنیم که هیچکدام از این دستهبندیها از جامعیت لازم برخوردار نیستند و در جای خود متناقض نیز میباشند. علاوه بر آن در بسیاری از موارد نمیتوان افراد را به یکی از دو سر قضیه نسبت داد. از همین رو بنظر میآید برای تحلیل نحلهها و جریانات سیاسی ایران باید چارچوب دیگری ارائه نمود. این مقاله بر اساس ارائه کردن این چارچوب ـ در حد پیشنهادی قابل مطالعه ـ نگاشته شده است.
حضرت امام خمینی یک جمله آشنا، معروف و کلیدی دارند: «ما سر اسلام دعوا داریم» منظور حضرت امام این است که همه حرکت رهبری و مردم در انقلاب اسلامی برای پیاده کردن اسلام بوده است و باید اضافه کرد که وجه تمایز این نظام و «ایران امروز» در همین یک عبارت یعنی «نظام اسلامی» در جهانی پر از نظامهای غیراسلامی معنا پیدا میکند. به عقیده این قلم همین موضوع باید محور و مدار دستهبندی نحلههای فکری در ایران معاصر قرار بگیرد. ما باید چارچوبی ارائه دهیم که در آن نسبت جریانات با موضوع «پیاده کردن حدود قوانین و سنن اسلامی» مشخص باشد. هر چارچوب دیگری غیر از این ـ حتماً ـ در تحلیل جریانات سیاسی امروز ایران بطور کلی ناکارا و یا تا حد بسیار زیادی ناکارا خواهد بود.
اما پیش از این باید تاکید کنیم که در این بررسی مراد از اسلام آن نگرش از اسلام است که بر اساس آن این نظام اسلامی شکل گرفته است و صد البته این نگرش ـ یعنی نگرش حضرت امام خمینی ـ نگرش غالب فقهی، کلامی و حکومتی شیعه نیز هست. اگر این مبنا را مدنظر قرار دهیم میتوانیم جریانات و نحلههای سیاسی معاصر ایران را به سه دسته مذهبی، غیرمذهبی و نیمهمذهبی تقسیم نماییم و هر جمعیت و حزبی را ـ فقط ـ در یکی از این دستهبندیها جای دهیم.
1ـ جریانات سیاسی مذهبی، این عنوان شامل آن دسته از احزاب، جریانات، جبههها و شخصیتها میشود که برنامهها، خواستهها و نگرشهای خود را بر اساس پیاده کردن قوانین ونگرشهای اسلامی قرار دادهاند و در همه عرصهها نگرشها و قوانین اسلامی را پاسخگو میدانند و بطور مطلق از اسلام و رهبری اسلامی تبعیت دارند. با این وصف اگر گروهی ـ به لحاظ نگاه عرفی ـ صد در صد مذهبی و انقلابی باشد ولی ـ مثلا ـ در اقتصاد به گونه رایج در محیطهای غیراسلامی عقیدهمند باشد و یا بر اساس آنها رفتار نماید این را نمیتوانیم در چارچوب «گروههای مذهبی» قرار دهیم و یا اگر گروهی در نگرش به حکومت و حاکم دینی به گونهای عمل کرد که از عمل او نوعی جداگرایی ملاحظه شود، آن را نمیتوان در طیف مذهبیها جای داد. البته این سخن هرگز به این معنا نمیباشد که دایره مذهبی بودن ضیق است و اندیشههای مختلف را به آن راه نیست. بلی اگر اینطور باشد این قشریگری و تحجر است. بر اساس نگرش حضرت امام خمینی(ره) و نگرش خلف صالح او حضرت آیتالله خامنهای اسلام در فقه آن ـ که بسیار ارجمند است ـ نیز محدود نمیشود و فقیه محور است نه فقه محور. «جریان سیاسی، مذهبی» خود از نحلههای مختلف شکل میگیرد چرا که هر کدام ممکن است برای پیشبرد جامعه و اندیشه اسلامی راهکاری ـ منطبق با حاق مکتب ـ ارائه دهد. مراد ما این است که یک مسلمان و یک جریان نمیتواند با در پیش گرفتن راهحلهای مقابل مکتب نیز اسلامی خوانده شود.
2ـ جریانات سیاسی غیرمذهبی. این دسته از جریانات و نحلهها کاری به اسلام ندارد و یا تلاشی در نقطه مقابل آن دنبال میکنند. حزب توده، جبهه ملی، منافقین خلق، سلطنتطلبها از جمله این جریانات محسوب میشوند.
3ـ جریانات سیاسی نیمهمذهبی. میتوانیم آن دسته از نیروهای سیاسی که در مواجهه با اسلام به شیوه «نومن ببعض و نکفر ببعض» عمل میکنند را در این دسته قرار دهیم.
در همان حال باید توجه داشت که بعضی از گروههای سیاسی از اسلام بعنوان وسیله استفاده میکنند و نه هدف و این را با صراحت گفتهاند ـ مانند نهضت آزادی ـ و یا در رفتار ثابت کردهاند ـ مثل حلقه کیان ـ، اینها را نباید «نیمهمذهبی» خواند اینها اساساً غیرمذهبی هستند کما اینکه شما نمیتوانید هیچ نشانهای از مذهب را در اهداف و اصول آنان پیدا نمائید ولی میتوانید در لابلای سخنان و مقالات آنان کلماتی راجع به اسلام، قرآن، اهلبیت و حکومت دینی پیدا کنید که این در واقع کاریکاتوریزه کردن اسلام است.
جریانات نیمهمذهبی شامل آن دسته از جریانات میشوند که واقعاً در نیمی از افکار،نگرشها و اهداف آنان اسلام و حاکمیت اسلامی وجود دارد و به نوعی برای آن اصالت قابل هستند و به همین میزان مرزبندیهایی با جریان غیرمذهبی دارند. اما مختصات این گروه و سرنوشت آنان چیست؟ در این مجال کوتاه تنها به چند مورد اشاره میشود:
1ـ جریانات نیمهمذهبی از عنوانگذاری خود به «اسلامی» پرهیز میکنند و یا آن را موخر میاندازند. آنان نوعاً از عناوین دیگری که کاملاً با جریانات سکولار مشترک میباشد استفاده میکنند؛ مثل «ملی»، «ایران»، «ایران اسلامی» و «سازندگی». بعضی از این جریانات در شرایط اول انقلاب که خودیها عناوین مشترک را نمیپذیرفتند از عناوین مذهبی استفاده کردند ولی بعدها ضمن آنکه بارها در صدد تغییر آن برآمدند در رفتار خود مذهب را کاملاً به حاشیه بردند؛ مثل «مجاهدین انقلاب اسلامی»، «انجمنهای اسلامی دانشجویی»، «کمیسیون حقوقبشر اسلامی» و «تحکیم وحدت». همینها وقتی خواستند شاخهای جدید ایجاد کنند از به کار بردن اسلام در عنوان تشکیل جدید پرهیز کرده و یا آن را موخر کردند مثل: «جبهه اصلاحات»، «جبهه دمکراسیخواهی»، «جبهه وفاق و کارآمدی»، «مشارکت ایران اسلامی»،«حزب اعتماد ملی» و «حزب عدالت و توسعه».
2ـ جریان نیمهمذهبی پس از انقلاب به لحاظ زمان پیدایش به سالهای آغازین دوره سازندگی باز میگردد. شاید تولد روزنامه همشهری توسط غلامحسین کرباسچی در سال 1371 و حذف حساسیتهای مذهبی و انقلابی در این روزنامه نقطه آغاز باشد و البته بعدها رسانههای دیگری که بزرگترین آنها موسسه مطبوعاتی ایران بود نیز شکل گرفتند زمانی که این بذر به باز نشست حزب کارگزاران سازندگی در زمستان سال 74 با حضور مدیران دستاندرکار همان جریان فرهنگی اعلام موجودیت کرد و البته عناصر خاصی از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نیز در همان ایامی که همشهری پا به عرصه وجود گذاشت با افزودن نام «ایران» به عنوان سازمان فعالیت پنهانی خود را علنی کردند. این جریانات تنها یک تفاوت با جریان مشابهی که در خارج از نظام کار میکردند داشتند و آن بودن در بخشی از مصادر کشور در دهه اول انقلاب است و گرنه از نظر سوگیری سیاسی، فرهنگی با آن جریان مو نمیزنند.
3ـ جریان نیمهمذهبی در سلوک اجتماعی به سمت جریان غیرمذهبی کشش بیشتری دارد تا همگرایی با جریان مذهبی. از همین رواگر به این دسته از گروهها و جریانات سیاسی بنگرید، در اکثر و یا قریب به اتفاق موضوعات و سوژهها آنان را همسان با جریان غیرمذهبی میبینید. علاوه بر آن کافی است که به عناصر تشکیلدهنده احزاب نیمهمذهبی بنگریم و ارتباطات خارجی آنها را زیر نظر بگیریم تا مشخص شود که با آلودهترین حلقه از طیف غیرمذهبی مرتبط هستند ودر همان حال رغبتی به دوستی با شریفترین عناصر طیف مذهبی نیز ندارند. با این وصف نیمهمذهبیها در طی مسیر به غیر مذهبیها میرسند نه به مذهبیها.
4ـ جریانات نیمهمذهبی تلاش زیادی میکنند تا «نوگرا» شناخته شوند. این موضوع به چند دلیل صورت میگیرد؛ اولاً آنها احساس میکنند در میان نیروهای مذهبی قادر به جذب هوادار نیستند پس تا حد زیادی حساب کار خود را با جای دیگری میبندند؛ ثانیاً آنها احساس میکنند در میان جریان غیرمذهبی نیروهای زیادی هستند که به لحاظ عقاید شخصی و دیدگاههای کلی نمیخواهند غیرمذهبی باشند و از اینکه با خدا و مذهب بطور کلی کاری نداشته باشند وحشت دارند، لذا اینها گمان میکنند با یک بازی نماسازی مذهبی میتوانند این دسته از نیروها را جذب نمایند. ثالثاً اینها به تجربه دریافتهاند به محض آنکه به طیف غیرمذهبی نزدیک میگردند از همکاری مطلوب رسانههای خارجی و جریانات بینالمللی بهرهمند میشوند پس به نفع خود میدانند که با طیف غیر مذهبی همگرایی نشان دهند. به همین دلایل اگر شما به فلان روزنامه که یک روحانی با سابقه انقلابی نیز در آس آن است، نظری بیاندازید، میبینید که در آن دفاع از مقولات دینی و انقلابی کاملاً حذف شده و در مقابل برجستهسازی نقاط ضعف نظام و دولت و نیز دفاع از آن دسته از نیروهای مرتبط با جریان دشمن که تحت تعقیب نظام هستند در دستور کار قرار دارند و این حکایت همه این جریانات و طیفهای غیرمذهبی است. در این میان موضوعات دیگری هم وجود دارند که در حوصله این یادداشت نیست.