نویسنده: دیمیتری ترنین
ترجمه: عسگر قهرمانپور
مقدمه:
سخنرانی ولادیمیر پوتین - رئیسجمهور روسیه - در مونیخ، خطا به او در پارلمان، مقاله سیاسی وی در وزارت خارجه و تحولات عملی حاصل از این بیانیهها، زمینههای بررسی عمیق - نقش روسیه در جهان امروزی و الزامات آن برای غرب را فراهم میکند.
هرکس به سخنان مقامات روسی گوش فرامیدهد بلادرنگ تحت تأثیر اعتماد به نفس و حتی حس پیروزمندانه آنها قرار میگیرد. درست همانطوری که خود روسها معتقدند، روسیه در بالا، ایالات متحده در پایین و اروپا بیرون از بازی قرار دارند. شورو شعف آنها قابل درک است. نخبگان روسی سالهای مدیدی احساس حقارت میکردند، پذیرفته نمیشدند و مورد مضحکه قرار میگرفتند. درست 10 سال پیش، صحبت از دهکده جهانی بدون روسیه بود اما امروز روسیه احیا شدهاست؛ یک تغییر و تحول بنیادین.
">نویسنده: دیمیتری ترنین
ترجمه: عسگر قهرمانپور
مقدمه:
سخنرانی ولادیمیر پوتین - رئیسجمهور روسیه - در مونیخ، خطا به او در پارلمان، مقاله سیاسی وی در وزارت خارجه و تحولات عملی حاصل از این بیانیهها، زمینههای بررسی عمیق - نقش روسیه در جهان امروزی و الزامات آن برای غرب را فراهم میکند.
هرکس به سخنان مقامات روسی گوش فرامیدهد بلادرنگ تحت تأثیر اعتماد به نفس و حتی حس پیروزمندانه آنها قرار میگیرد. درست همانطوری که خود روسها معتقدند، روسیه در بالا، ایالات متحده در پایین و اروپا بیرون از بازی قرار دارند. شورو شعف آنها قابل درک است. نخبگان روسی سالهای مدیدی احساس حقارت میکردند، پذیرفته نمیشدند و مورد مضحکه قرار میگرفتند. درست 10 سال پیش، صحبت از دهکده جهانی بدون روسیه بود اما امروز روسیه احیا شدهاست؛ یک تغییر و تحول بنیادین.
تردیدی وجود ندارد که روسیه مدتهاست روی پای خود ایستاده است. رکود اقتصادی پساشوروی تقریبا یک مسئله تاریخی است. در سال 2007، پس از 8 سال رشد پایدار، تولید ناخالص داخلی روسیه به همان سطح 1990 خواهد رسید. شاخصهای اقتصاد کلان، نجومی است. مسکو دیگر محتاج صندوق بینالمللی پول نیست بلکه در آستانه ورود به سازمان تجارت جهانی است و اهداف خود را با سازمان همکاری اقتصادی و توسعه تطبیق میدهد. زمانی که غرب بخش اعظم اهرم قدرتی خود را در قبال روسیه از دست داد، یکپارچگی سرزمینی روسیه جانی تازه پیدا کرد. تاکنون سیاست چچنی کردن، کارساز بودهاست. ایالات متحده هدف آماج سرزنشهای تند قرار گرفته و برخی همسایگان نزدیک همچون گرجستان و استونی در معرض اقدامات شدیدی قرار گرفتهاند.
ولادیمیر پوتین در پاسخ به پرسش خبرنگاری در خصوص دغدغههای روسیه در قبال کشورهای در حال ظهور، شانههایش را بالاانداخت و گفت: «ما اکنون بزرگ و غنی هستیم» او همچنین اعلام کرد که دفاع از منافع ملی، معمولا مخالفت خارجی را تحریک میکند.
سیاست خارجی روسیه نیز بهسان بسیاری از تحولات درون کشور، متاثر از منافع مادی است؛ مسکو به دنبال فرصتهایی است که هرجا باشد دنبالش خواهد رفت و آماده است برای گرفتن و بهدست آوردن آنچه میخواهد با چنگ و دندان رقابت کند. این بنیان همان چیزی است که سرگئی لاوروف - وزیر امورخارجه روسیه - آن را خرد متعارف یا عقل سلیم مینامد که جایگزین هر وابستگی ایدئولوژیک و آرمانگرایانه در روابط خارجی روسیه شدهاست.
هدفنهایی روسیه، کسب منزلت یک قدرت جهانی بزرگ در کنار ایالات متحده و چین است. کشوری که دوباره جانی تازه پیدا کرده. گام بعدیاش از میان برداشتن ترتیباتی خواهد بود که به هنگام افول قدرت و نفوذ روسیه حاصل شدهاست. روسیه با نجاتیافتن از دوران ضعف، اکنون به سمت بازنگری حرکت میکند. اما نباید تعجبی به خود راه داد؛ وزرای خارجه روسیه از اواسط دهه 1990، شاهزاده گورچاکف - دیپلمات ارشد الکساندر دوم - را الگوی خود قرار دادند. 14 سال طول کشید تا گورچاکف پیمان پاریس را لغو کرد که شکست حقارتآمیز روسیه را در جنگ کریمه به دنبال داشت. ولادیمیر پوتین در جای پای گورچاکف 7 سال پس از امضای پیمان نیروهای متعارف در اروپا تهدید کرد که از پیمان بیرون خواهد رفت.
اما این یک مورد استثنایی نیست؛ روسیه به طور ناگهانی قواعد بازی را در پروژه Sakhalin-2 [ساخالین ـ 2] تغییر داده؛ پس نیتش برای خروج از پیمان نیروهای هستهای با برد متوسط، یک تهدید خالی نیست. ارتش روسیه این امر را میراث جنگ سرد تلقی میکند که کاملا با واقعیتهای استراتژیک قرن بیستویکم متفاوت است. در هرصورت، بهنام منافع امنیت ملی، روسیه باید این راه ادامه بدهد. روسیه نیز بهسان آمریکا اکنون ترجیح میدهد با سخاوت باشد.
منتقدان میگویند این شادی پیروزمندانه شاید گذار بوده و عمر زیادی نداشته باشد؛ روسیه آنقدرها هم بالا قرار ندارد؛ این هزینههای انرژی است که بالا قرار گرفتهاست؛ در نهایت، آنچه بالا نشیند، لاجرم روزی پایین خواهد آمد. حتی اگر تداوم تقاضاها همچنان زیاد باشد و هزینهها بالا باشند، دغدغههای مهم و بنیادینی درباره توانایی روسیه برای عرضه و تامین این تقاضاها وجود دارد. سرمایهگذاری، تکنولوژی، زیرساختار و کارآیی - همگی - هنوز کاستی دارند. البته روسیه نقش خود را به عنوان منبع انرژی برای جهان صنعتیشده و در حال صنعتیشدن ادامه خواهدداد، اما بهعنوان نماینده انرژی جهان نخواهد بود و جز در زمینه تسلیحات و فلزات. تقاضاهای کمی در بازار جهانی دارد.
رفتار روسیه عمدتا در راستای واکنش به آنچه ناظران بیرونی انجام میدهند یا میگویند، تداوم داشتهاست. روسیه بهشدت احساس میکند که هنوز آزاردهنده است و این امر، ناامنی دقیقاش را آشکار میکند. مبلغان حکومت روسیه در یک رویگردانی چشمگیر از اعمال شورویها، به طرز مازوخیستی یا خود آزارانهای در جستوجوی انتقاد از سیاستهای مسکو هستند و آنها را به مخاطبان داخلی القا کردهاند بلکه نفرت عمومی «از بیگانهستیزی روسی» را تحریک کنند.
تفاسیر بدون فکر توسط مقامات ایالات متحده، مقالههای تیره و تار در نشریههای ایالات متحده و اسناد ضعیف و بیاساس که آژانسهای دوستی امریکا چاپ میکنند (که حتی رسانههای امریکایی ذکری از آن به میان نمیآورند) تبدیل به اخبار مهم در روسیه میشوند و به مثابه دلیل وسند دستورکار پنهانی ایالات متحده عمل میکنند.
روسیه با آمریکا درباره موضوعاتی از قبیل تلاش برای ساختن جهانی تک قطبی (همان طوری که خود پوتین نیز در سخنرانی مونیخ آن را مطرح کرد)، گسترش ناتو، استقرارسپرهای دفاعی موشکی آمریکا در اروپای مرکزی و سیاست رسمی آمریکا در قبال توسعه دموکراسی بحث و گفتوگو میکند. جالب اینجاست که خود مسکو که این موضوعات را به عنوان تهدیدات مستقیم یا حداقل مسائل جدی مطرح میکند، حتی گاهی آنها را کم اهمیت جلوه دادهاست. یک جهان تکقطبی چیزی جز وهم و پندار نیست. گسترش ناتو عملا اتحاد را تضعیف میکند. استقرار10 موشک رهگیر در لهستان بارادار که از جمهوری چک آنها را هدایت میکند بازدارندگی روسها را کماثر نخواهد کرد. انقلابهای رنگین، فروخوابیدهاند و یک اوکراین «نارنجی» شریک مطیعی برای روسیه است تا دولت لئونید کوچماو بهطور مسلم مطیعتر از الکساندر لوکاشنکو در بلاروس امروز.
مقامات بلندپایه روس هنوز در خفا از رد صحبتها و ایدههای پیشین خود تلوتلو میخورند و گیج هستند. بررسی محرمانه احتمال و امکان پیوستن به ناتو هرگز به طور جدی مطرح نشدهبود.
پرچیدن ایستگاه جاسوسی در کوبا بیاهمیت تلقی شد. پذیرش نیروهای آمریکایی در آسیایمرکزی و آموزشدهندگان نظامی در گرجستان، کرنش بیمیل نسبت به واقعیتها بود. واکنش ملایم به عضویت در ناتو برای دولتهای بالتیک و خروج آمریکا از پیمان منع آزمایش موشکهای بالستیک به ناتوانی سیاست خارجی روسیه نسبت دادهشد. بهطور مسلم نبود حساسیت در غرب بود که روسیه را سرخورده کرد. با این وجود، آنچه رهبران روسیه ناتوان از درک آن هستند ایناست که بازگویی این گلهمندیها هیچ احساس همدردی به وجود نمیآورد؛ چه رسد بهاینکه در غرب تاملی ایجاد شود.
خطمشی پوتین در مونیخ این سرخوردگی را نشان داد. او همچنین 2الگوی قبلی روابط غرب - روسیه را رد کرد؛ همکاری گورباچف از طریق سازش و همکاری یلتسین از طریق تسلیم. در مقابل، پوتین واژگان خود را در زمینه تعامل را مطرح کرد؛ همکاری از طریق قدرت مبتنی بر احترام و برابری. هنوز این پرسش باقی است که آیا سختی جدید باعث ایجاد درک و تعامل خواهد شد یا همچنان سختی پابرجا خواهد ماند.
به دنبال چهره مثبت در سیاست خارجی
برخلاف دیدگاههای رایج و واکنشهای تند مولفههای مثبت دستور کار سیاست خارجی روسیه دستکم گرفته شدهاست. مسکو فرصت واقعی را برای به دست گرفتن رهبری در موضوعات انرژی در دوره ریاستاش در گروه 8 از دست داد؛ معامله ظالمانه در تعیین قیمت گاز برای ارسال به اوکراین و سپس بلاروس. تا زمان پایان ریاست جمهوری روسیه، اعتبارش نیز به نحو چشمگیری تضعیف شد. روسیه پروتکل کیوتو را بهعنوان بخشی از پذیرش اتحادیه اروپا در خصوص درخواست روسیه از ناتو تأیید کرد اما موضعاش در خصوص تغییر جو جهانی هنوز مشخص نیست. مسکو با سوخته تلقی کردن بدهی کشورهای فقیر که عمدتا به خاطر فروش تسلیحات به رژیمهایی بود که دیگر نیستند، به شرکایش در گروه 8 ملحق شد. در مبارزه با خود فقر، روسیه تلاش کرد بهعنوان حامی کشورهای آسیایمرکزی عمل کند اما زمانی که این تلاش شکست خورد، علاقهاش فرونشست.
مشکل این است که در داخل روسیه یکجایگاه پرستیژی بالا، به جای مسئولیت، با منزلت و برتری گره خوردهاست. بهنظر میرسد کرملین گروه 8 را معادل دفتر سیاسی حزب کمونیست جهانی تلقی میکند و شورای امنیت را به منزله کمیته مرکزی این حزب میبیند. میل و اشتیاق برای کسب منزلت در میان ملل، امری طبیعی است اما ما برای رسیدن به جای بزرگان باید اسبابو توانایی آنها را فراهم کنی. قدرت بزرگ در قرن بیستویکم تا زمانی اهمیت و معنا پیدا میکند که یک کشور، بزرگ باشد و مردم خودش به آن مجذوب باشند. ابرقدرت بودن در انرژی، افسانهای بیش نیست، بل افسانهای است خطرناک. تنها کشوری قویبودن که بتواند آشکارا زورش بر ایالات متحده بچربد تمایزی است که با دردسرها و مشکلات زیادی همراه است. مسکو بهعنوان سخنگوی غیررسمی برای اقتصادهای در حال ظهور قوی (برزیل، روسیه، هند و چین) حامیان کمتری در پکن، برازیلیا یا دهلی دارد. سازمان همکاری شانگهای ممکن است بیش از یکسوم مردم دنیا را متحد کند. اما سهم روسیه در این سازمان تنها 5درصد است.
بهرغم پتانسیلهای حجیم، روسیه نتوانسته است از قدرت نرماش استفاده بهینهای بکند. این واقعیت که روسیه تبدیل به محل میلیونها انسان از سراسر کشورهای همسایه روسیه شده، هیچ موفقیت و امتیازی برای سیاست خارجی روسیه به شمار نمیآید. زمانی که مسکو احساس نیاز برای حمایت از منافعاش در این کشورها را کرد (بلاروس، گرجستان، مولداوی یا اوکراین) بخشی از اقتدار اخلاقیاش را نزد این کشورها برباد داد. توسل اخیر روسیه به مجازات، نمیتواند یک ابزار قدرت نرم بهشمار آید.
روسیه نتوانست آنچه را میخواهد، برای دیگران نیز بخواهد و از این رو از انچه که خودداشت غافل ماند. نفرت در رقابتهای 2006 علیه مهاجران گرجستان در روسیه خاطره بسیار زشتی را بر ذهنها حک کرد. مبارزات تبلیغاتی در 2007 علیه استونی مسکو را به انزوا کشید. حتی زمانی که روسیه، یارانههای انرژی را حذف کرد، با مهاجرت غیرقانونی مبارزه کرد، بر کیفیت کالاهای وارداتی نظارت کرده بهیادبود سربازان جنگ جهانی دوم احترام گذاشت، باز هم تلاشها و اقداماتش تصویری را که از خود درست کردهاست از بین نبرد.
این امر ناشی از عیوب جدی خطرناک در سیاست نرمافزاری خارجی روسیه است.
عملگرایی سیاست خارجی روسیه در حال احیا است اما نمیتواند بدون بنیانی از ارزشها وجود داشته باشد، به کلامی دیگر، عملگرایی تنها از پول حمایت میکند و هر چقدر پول بیشتر داده شود عملگرایی بیشتر خواهد بود. اما در مورد روسیه چطور؟
بهطور مسلم، اینها همان چیزهایی هستند که در قانون اساسی نوشته شدهاند؛ حکومت قانون، حقوقبشر و دموکراسی. یک مقام ارشد کرملین اخیر مهار آزادی فرانکلین روزولت را در روسیه مطرح کرد؛ آزادی بیان، آزادی عبادت، آزادی از خواست و آزادی از ترس. اما چراروسیه از رژیمهایی حمایت میکند که نماینده آزادیهای بالا نیستند؟ آیا بهخاطر منافع مادی و ژئوپلتیکی است، آیا بهخاطر بیزاری از غرب بهویژه سیاستهای آمریکا است یا همه موارد بالا؟ یا روسیه نوعی متفاوت از دموکراسی میسازد که به نظام چینی نزدیکتر است تا اروپایی؟ این پرسش اهمیت زیادی دارد.
اینکه امروزه روسیه باید در جستوجوی ثمربخشیهای سیاست خارجی باشد امری بدیهی است. گرچه این کشور در بقا برای کسب حمایت، پیروزیهایی را به دست آوردهاست اما باید در یاست خارجیاش بازاندیشی کند. حتی مفسران دوست کرمیلن به نبود اولویتها در سیاست خارجی روسیه اشاره میکنند. قبل از آنکه دیرشود، کرملین باید موازنه میان «آریها» و «نهها»ی دیپلماسی را بهبود. بخشد. همکاریاش را با میزان زور و اجبار مورد ارزیابی درباره قرار دهد و پاسخهایی را برای گستره گزینههای استراتژیک مهم پیدا کند.
روسیه در همسایگی نزدیکاش چه اهدافی را دنبال میکند؟ آیا صرفا به دنبال نفوذ بر این کشورها با ابزارهای قدرت نرماش است یا میخواهد بر منطقه سلطه پیدا کند؟ این گزینهای است میان پساامپریالیسم ونئوامپریالیسم.
رسالت اروپایی روسیه در آغاز دهه چیست؟ آیا مسکو درباره ایجاد فضاهای مشترک که با اتحادیه اروپایی - که روسیه و اروپا را به 2 خانه دوطرفباز تبدیل میکند - بهطور جدی میاندیشد یا نه؟ یا اتحادیهاروپا فقط شریک دیگران میان دیگر شرکاست؛ آسهآن، بازار مشترک جنوب (مرکورسور)، اتحادیه آفریقا؟ این نیز گزینهای است میان سیاست بیطرفی یا لنگر انداختن.
آیا نفت و گاز کالاهایی صادراتی هستند یا تسلیحات انرژی؟
آیا رهبران روسیه بهدنبال یک رابطه همزیستی تهیهکننده - مصرفکننده با گروه 8 هستند یا این رابطه را ذاتا گزنده و تلخ می بینند و تلاش میکنند موقعیت خود را با ایجاد اتلافهای تهیهکنندگان تقویت کنند تا رقابت شدید میان مصرفکنندگان را برای تهیه نایاب تحریک کنند؟
آیا ناتو یک شریک است یا یک مشکل؟ آیا شورای روسیه - ناتو عمدتا برای هدف کسب اطلاعات دسته اول در مورد اتحاد است با ایجاد امنیت مشترک و سازماندهی تعامل استراتژیک؟ آیا روسیه مشتاقانه منتظر شکست فوری ناتو در افغانستان است و آماده است زمانی که اسلامگرایان، کابل را دوباره به اشغال خود دراورند با طالبان برخورد کنند؟ آیا نیت روسیه مبارزه با تروریسم است یا بازی در یک بازی بزرگ جدید در آسیای مرکزی؟ در عین حال، آیا خردمندانه است که روسیه کشورهای اروپایی عضو ناتو را با ساخت موشکهای جدید INF20 SS-
شاید چین جایگزین شریک استراتژیک یا حتی یک متحد برای روسیه باشد. تردیدی نیست که دوستی با چین، سرمایه مهمی است که نباید آن را کنار گذاشت. همچنین قدرت ملی چین در 20 سال گذشته چندین برابر شدهاست. آیا سیاست واقعگرایانه مسکو، استراتژی توازن قدرت چین در برابر روسیه را در نظر میگیرد یا برعکس، دموکراسیهای غربی با ابزارهای اتحاد نابرابر با چین متوازن میشوند؟ استراتژی واقعگرایانه برای توسعه سیاستهای روسیه در خاور نزدیک و سبیری چیست؟ روسیه سال 2007 را رسما سال چین اعلام کرد؛ این امر باید به تمرکز ذهن روسیه کمک کند.
آیا هند بهعنوان یک غول آسیایی، برای مسکو یک متحد مهم و غیر مسئلهدار خواهدبود؟ در اینمورد؟ چگونه روسیه قصد دارد با متحدان هند و شریکان امروزش تعامل کند؟ آیا رهبران روسیه آمادهاند با یک شریک استراتژیکی خیلی ظریف تعامل برقرار کنند؟
درنهایت، روسیه باید ایلات متحده را نیز در نظر بگیرد. داستان طنز اینجاست که انتقاد تند روسیه از سیاستهای آمریکا زمانی ظهور میکند که سیاستهای کلیدی دولت بوش مورد بازنگری قرار میگیرند؟
آیا توسعه دم وکراسی با انگیزه آمریکایی که اکنون روبه اتمام است، حقیقتا تهدیدی بزرگتر از تکثیر سلاحهای هستهای و تروریسم برای صلح جهانی است؟ آیا دشمنانی که توسط واشنگتن تحریک میشوند وواقعا به روسیه نزدیکاند حاضرند با دشمنان داخلی متحد شوند؟
آیا رهبری روسیه به دنبال چیزی شبیه جنگسرد جدید با ایالات متحده است یا راضی بهسیاست دسترویدست گذاشتن؟
روسیه همچنین باید به جای گلهمندی از قواعد بازی و حتی داوریهای متعصبانه، اگر میخواهد با قواعدی که موجود است در نظام بینالملل وجود دارد به موفقیت برسد باید در ایجاد قواعد آینده این نظام مشارکت کند. در سطح فردی، روسها به نظر، این نکته را میدانند و نیک به آن واقفاند. مردم روس بسیار تطبیقپذیر هستند و در خارج از این کشور موفق بودهاند و حتی در ایالات متحده. اکنون روسیه باید از شهروندان خود بیاموزد که چگونه باید با آمریکا تعامل کند.
فضای کنونی میان روسیه و آمریکا سمآلود است. با این وجود، فرصتها برای از عهده چالشها برآمدن همواره وجود دارند.
روسیه و ایالات متحده در مورد توافق بر سر همکاری هستهای غیر نظامی مذاکره میکنند و اگر به نتیجهای برسند، فرصتهای تجاری بهتری در اختیار هر دو کشور قرار خواهد گرفت و امنیت جهان تقویت خواهد شد. همچنین از زمانی که ایالات متحده در نوامبر 2006 با ملحق شدن روسیه به سازمان تجارت جهانی موافقت کرد، موضوع تضمین روابط تجاری دائمی روسیه باید مورد توجه کنگره باشد.
مباحث آتی صرفا به ویژگیهای سیاستهای تجاری روسیه محدود نخواهد شد بلکه دلایل کلی رفتار داخلی و بینالمللی روسیه را نیز پوشش خواهد داد.
در اینجا خاطرنشان ساختن نکاتی قبل از مباحث آتی روسیه و آمریکا خالی از لطف نیست. روسیه در حال افول نیست بلکه در حال تجربه دردهای فزاینده بازسوزی خودش به سر میبرد. اما روسیه امروز، شوروی دیروز نیست؛ باید مالکیت خصوصی، سرمایه، مرزهای باز ونبود کامل یک ایدئولوژی را در نظر بگیرد. آن امپراتوری نحس دائمی هم نیست. قصه امروز روسیه سرمایهداری است نه دموکراسی، اما آن سرمایهداری که در نهایت از طریق استقرار حکومت قانون و ظهور طبقه متوسط، به دموکراسی منجر خواهد شد.
برای روسیه منافع باید اولویت داشتهباشد. زمینههای مشترکی در موضوعاتی از قبیل ایران، کرهشمالی، سلاحهای کشتارجمعی، تکثیر موشکها و توازن هستهای جهانی وجود دارد، و به کلامی دیگر عصر چندقطبی هستهای فرا رسیدهاست. نیاز برای مبارزه با تروریسم بعد از بوش و پوتین نیز ادامه خواهد یافت. ثبات در افغانستان از دغدغههای مشترک است روسها اگر چه بر حاکمیت انرژی تأکید میکند، اما نیک میدانند که به فناوری غرب و مهمتر از همه به بازارهای غرب نیازمندند. توافق در مورد پارامترهای دقیق وابستگی متقابل آسان نخواهد بود اما گفتوگو باید از سر گرفته شود.
زمانی که منافع در تضاد باشند، کنترل به راحتی از بین میرود. کشورهای جدید اوراسیا در نهایت، جهتگیری سیاسی خود را انتخاب خواهند کرد. با این حال باید از آغاز و شیوع خصومتها در منطقه منازعه در گرجستان یا بیثباتی جدی در اوکراین جلوگیریکرد.
استفاده از نقشه راه درست
اگر سیاست خارجی روسیه میخواهد به موفقیت برسد نیازمند تغییر و تحول اساسی است. روسیه بیشتر باید مواظب اوضاع داخلی باشد اما در مورد افغانستان، ایران، کرهشمالی، و ثبات در خاورمیانه باید با واشنگتن همکاری کند.
رهبری روسیه نیازمند اتخاذ گزینههای متعدد استراتژیک است تا بتواند اهداف سیاست خارجی روسیه را روشن کند. تمرکز بر گلهمندیها شایسته چنین کشور بزرگی نیست؛ تمرکز بر تهدیدها نیز باعث از دست دادن دوستی خواهد شد. روسها باید یک دستور کار بینالمللی مثبت از خود ارائه بدهند و آن را به اجرا بیاورند.