نویسنده: منیر شفیق
ترجمه: محمد مالکی
هنگام بررسی حوادثی که در نوار غزه و کرانهباختری رخ داد و اکنون نیز در حال زخ دادن است، درمییابیم که مجموعهای از عوامل، در این زمینه تاثیرگذار هستند. در یک لحظه، تاریخ معاصر برای دگرگون کردن منازعات فلسطینها دخالت کرد تا چیزی که اتفاق افتادهاست را تفسیر کند زیرا اتفاقاتی که رخ داد، نتیجه همان منازعات قبلی بود و بهطور ناگهانی و بدون مقدمه صورت نگرفتهاست.
در همان لحظه، کشورهای عربی در منازعه فلسطینیها دخالت کردند و این امر، خود را به صورت اجلاس فوری وزرای خارجه کشورهای عضو اتحادیه عرب نشان داد؛ پس از آن موضعگیری این کشورها با سکوت آنان آغاز شد.
در همان هنگام و به سرعت و قبل از همه آمریکا و بعد از آن اروپا و کمیته چهارجانبه و بهطور طبیعی دولت اسرائیل در منازعه جاری دخالت کردند و ضمن اعلام مواضع خود،تصمیماتی را اتخاذ کردند که مهمترین این تصمیمات، اعلام شکستن محاصره فلسطینیها و تقدیم کمکها به حکومت منصوب شده از سوی ابومازن بود.
و در نهایت نوبت به ملت مسلمان و مظلوم فلسطین رسید که احساسات خود را بروز دهد. این احساسات، با نگرانی و ناامیدی و ترس از آینده همراه بود.
اما مواضع نخبگان - بهطور کلی - و نیروهای سیاسی مردم - بهطور خاص - که با مواضع و جانبداریهای سابق آنها گره خورد، با انتقاداتی نسبت به جزئیات امور همراه بود که به سختی قابل دفاع است، این امر نسبت به رسانههای گروهی و خبرنگاران و مفسران خبری نیز قابل تعمیم بود.
به اوج رسیدن منازعه فلسطینها از 2 واقعه مهمی ناشی میشد که در 3 سال اخیر در صحنه سیاسی فلسطین به وقع پیوست. اولیت واقعه، محاصره یا سر عرفات - رئیسجمهور سابق فلسطین - در مقر خود واقع در رامالله از سوی سربازان اسرائیلی و با حمایت مستقیم آمریکا بود. موضعگیریهای اروپاییها و اعراب با اسرائیلیها و آمریکا همراه نبود اما در جهت شکستن محاصره عرفات هم به کار گرفته نشد بلکه فشار بر او را زیادتر کرد.
مهمتر از آن، به وجودآمدن اختلافات و شکافهایی در جنبش فتح درباره کاهش صلاحیتها و اختیارات عرفات و تبدیل او به یک سمبل جهت امضای معاهدات و تلاش برای واگذاری این اختیارات به نخستوزیر وقت یعنی محمود عباس بود.
یاسر عرفات با تمام وجود در مقابل این خواستههای کشورهای عربی و قدرتهای جهانی و برخی اعضای فتح مقاومت کرد. همه، بسیج نیروهای امنیتی در غزه را برای ارعاب عرفات از لحظه نظامی به یاد دارند و کشمکشهای داخلی بین فلسطینیها که به منازعه مسلحانه نسبتا محدود منجر شد نیز در خاطرهها ماندهاست. این منازعه به تعدیل نظام سیاسی فلسطین از طریق سلب بعضی اختیارات رئیسجمهور و افزایش اختیارات نخستوزیر و مجلس منجر شد.
بنابراین بررسی وضع موجود در کرانهباختری و نوار غزه بدون مراجعه به آن منازعه و نتایج تاثیرگذار آن بر فتح و همچنین بر انتخابات مجلس که به پیروزی حماس و تشکیل حکومت هنیه انجامید غیرممکن است. این پیروزی بزرگ، واقعه دوم محسوب میشود.
تغییر در میزان اختیارات رئیسجمهور و نخستوزیر - همانطور که گفته شد - پس از پیروزی حماس باعث آغاز یک منازعه دیگر بین فتح به نمایندگی محمود عباس از یک سو و جنبش حماس که در مجلس و حکومتدارای اکثریت بود، از سوی دیگر شد.
مایه تعجب است که در این منازعه، جنبش فتح به تمام مواردی که عرفات با استناد به قانون از تفویض آنها به نخستوزیر طفره رفت، استناد کرد، در حالی که مجلس و حکومت، ادعاهای خود را با استناد به صلاحیتهای گرفته شده از یاسر عرفات طبق نظام سیاسی تعدیل شده مطابق قانون، موجه جلوه دادند.
این منازعه بین دو بخش قانونی نظام سیاسی فلسطین (حماس و فتح) به تدریج وخیمتر شد تا اینکه به اختلافات در مورد تشکیل حکومت وحدت ملی و در نهایت، به تشکیل دو حکومت جداگانه انجامید.
اما جوهر اصلی این دوگانگی از یکسری اختلافات سیاسی چندبعدی سرچشمه میگیرد. این امر در منازعات داخلی فتح در مورد اختیارات عرفات دیده شد اما بعد سیاسی این منازعه برخلاف منازعه کنونی بین حماس و فتح که بهطور آشکار بروز یافت، پشتپرده ماند. در جنبش فتح، یاسر عرفات از یک سو به صورت مستقیم و آشکار و از سوی دیگر به صورت مخفی، در انتفاضه دخالت و تا حدودی از مقاومت مسلحانه دفاع کرد اما جریان دیگری در جنبش فتح به شدت با نظامی کردن انتفاضه مخالفت کرد. این امر بهبود روابط و افزایش ارتباطات بین عرفات و رئیس دفتر سیاسی جنبش حماس یعنی خالد مشعل قبل از مرگ رهبر فتح را به روشنی تفسیر میکند. قبل از آن هم روابط عرفات و احمد یاسین بنیانگذار و رهبر جنبش حماس در مسیر درستی قرار گرفتهبود.
در واقع اختلافات اولیه بین جنبش فتح و حماس پس از پیروزی حماس در انتخابات مجلس و تشکیل حکومت هنیه، بر سر تصدی دستگاههای امنیت بود. این امر به یک سلسله از درگیریهای مسلحانه منجر شد و خدشهای اساسی به دموکراسی نوپای فلسطین که یک انتخابات آزاد و سالم را پشت سر گذاشته بود وارد کرد. انجام موفقیتآمیز این انتخابات به عملکرد خوب محمود عباس مربوط میشد، ولی او در ادامه از واگذاری دستگاههای امنیتی و اختیارات آنها به وزارت کشور امتناع ورزید.
این منازعه بین این دو جنبش که با دخالت کشورهای عربی و قدرتهای جهانی و همچنین محاصره اقتصادی ملت فلسطین با هدف ساقط کردن حکومت حماس و لغو نتایج انتخابات مجلس همراه بود، باعث افزایش درگیریها و از بین رفتن حرمت ریختن خون فلسطینها شد و در طول روزها و ماههای بعد، کینه و نفرت در دو طرف همراه با وقوع هر تجاوز و خونریزی، متراکمتر شد. خطرناکتر از این امر، این بود که همه تلاشها برای بازگرداندن فتح و حماس از این مسیر از طریق امضای توافقنامههای آتشبس و منع استفاده از سلاح باعث توقف درگیریها نشد، از یک سو فتح بر ساقط کردن حکومت حماس اصرار میورزد و از سوی دیگر جنبش حماس به مشروعیت انتخاباتی که مجلس و حکومت را به آنها بخشیده بود، تمسک میکرد.
این فرایند (درگیری، آتشبس برای پایان درگیری و سپس آغاز دوباره درگیری) در نقطه اوج خود به معاهده مکه و تشکیل حکومت وحدت ملی منجر شد و بسیاری با خوشبینی نسبت به آینده اظهار امیدواری کردند، اما اراده برای ساقط کردن حکومت وحدت ملی و لغو معاهده مکه، درگیری در نوار غزه را بار دیگر برقرار کرد.
این بار مصرها گفتوگوهایی بین سران فتح ماس بهمنظور رسیدن به یک توافقنامه جدید تربیت دادند تا از این راه، خود شاهد تکرار فرایند «درگیری - آتشبس - درگیری» باشند. بدین منوال جریان امور به جایی رسید که قدرت اجرایی حماس به پیروزی رسید و منازعه 2 طرف بعد از نقطه عطف نظامی در نوار غزه به نقطه عطف سیاسی خود از طریق برکناری حکومت وحدت ملی و تشکیل و کابینهای جدید از سوی محمودعباس رسید.
بدینترتیب وضع داخلی فلسطین به وضعیت بدون بازگشت تبدیل شد. این حالت که نباید به آن اجازه تثبیت داده میشد کمکم تقویت گردید و این امر به وسیله افزایش درگیریها میان فتح و حماس صورت گرفت. این درگیریها از حد رویارویی نظامی گذشت و ضمن مختل کردن امنیت عمومی به کشتار بدون مبالات و تجاوز به منازل و ادارات تبدیل شد. همراه با این اقدامات، اعمال تحریکآمیز سیاسی نیز صورت گرفت که اخبار و تصاویر این درگیریها در شبکههای تلویزیونی، روزنامهها، مجلات و اینترنت بهطور گستردهای منتشر شد تا از نظر سیاسی در خدمت اهداف و مقاصد کسانی قرار گیرد که خواهان ادامه این «وضعیت بدون بازگشت» بین حماس و فتح بوده و هستند.
در این هنگام عوامل دیگری بر این منازعه تاثیر گذاشتند و اولین این عوامل، سیاستهای آمریکا و اسرائیل و بعضی کشورهای اروپایی بود که باعث تداوم منازعه بین فتح و حماس و عدم بازگشت آنها به وضعیت تعامل و همکاری شد و با کمال تاسف، این سیاستها در داخل سرزمینهای اشغالی مورد توجه برخی شخصیتهای سیاسی قرار گرفت.
اجلاس اتحادیه عرب، تا حد زیادی متوازن و متعادل بود و شگفتی بزرگ، عدم قبول شرکت در آن سوی «یاسر عبدربه» دبیر کمیته اجرایی ساف بود که این اجلاس را دخالت در امور داخلی فلسطین تلقی کرد. این گرایش باید کاملا کنار گذاشته شود و نباید به آن اجازه داد که از آب آلوده ماهی بگیرد زیرا دخالت کشورهای عربی به اشکال مختلف میتواند به جلوگیری از اوج گرفتن بحران و عدم تثبیت وضعیت تلاش برای غلبه نهایی بر رقیب منجر شود.
گذار از این بحران، بازگشت به مذاکرات، عدم پذیرش خط مشی غلبه سیاسی و نظامی بر رقیب در نوار غزه و کرانه باختری، اعاده وحدت ملی فلسطینیان، بستن در بر روی دخالتهای آمریکا و اسرائیل و کنار گذاشتن افراد هم صدا با آنها، مواردی است که با منافع ملت فلسطین و جنبشهای فتح و حماس و بقیه گروهها و احزاب فلسطینی مطابقت دارد. این اقدامات همچنین منافع ملی کشورهای عربی را نیز تامین میکند. این کشورها باید آگاه باشند که اگر بحران داخلی فلسطین همچنان پا برجا بماند. به هرج و مرج و ناامنی در منطقه منجر خواهد شد.
مهمتر از این قضایا اینکه موضع بازگشت به مذاکرات و تفاهم، با خطمشی مقاومت علیه اشغالگران و مقابله با طرح اسرائیلی - آمریکایی جهت تمام کردن قضیه فلسطین به سود خود و سیطره کامل بر خاورمیانه مطابقت دارد.
این خطمشی سیاستی است که حماس و فتح همه نیروهای ملی فلسطینی و سایر جنبشهای موجود در کشورهای عربی و اسلامی باید آن را اتخاذ کنند. نباید در شرایط کنونی فلسطین، وضعیتی به نام «عدم بازگشت» و «عدم توانایی پشتسر گذاشتن بحران» وجود داشته باشد.
همراه با یقین به درستی اتخاذ این خطمشی، همه باید اطمینان پیدا کنند که غلبه نهایی از لحاظ سیاس و نظامی همراه با وجود اشغالگران و اقدامات آنان در فلسطین امکانپذیر نیست و این امر در همه شرایط مکانی و زمانی، غیرقابل قبول مینماید. نه حماس قادر به غلبه بر فتح و نه فتح قادر به غلبه بر حماس هستند. از تعامل و تفاهم بین این دو هیچ گریزی نیست و همچنین وحدت ملی و همکاری نیز اجتنابناپذیر است، در غیراینصورت منازعه بیپایان، هرج و مرج دائمی و خون و خونریزی و خسارتهای کلان در انتظار آنان خواهد بود. دو نکته در این میان قابل ذکر است؛ نکته اول اینکه آنچه اکنون در فلسطین اتفاق میافتد به شکل دیگری و در همان چهارچوب در لبنان و عراق و همچنین در بقیه کشورهای عربی در حال رخ دادن است. حماس و فتح در این زمینه باید به الگوی حل اختلافات داخلی و خروج از دایره دوگانگیها که تنها دشمنان امت اسلامی از آن سود میبرند تبدیل شوند. اما نکته دوم این است که بعضیها معتقدند درگیری و منازعه اخیر بین فلسطینیها، آخرین میخ را بر تابوت قضیه فلسطین کوبید؛ اما این اشخاص فراموش کردند که قضیه فلسطین بالاتر و والاتر از هر منازعه داخلی است. قضیه فلسطین توسط نسلهای مختلف به آیندگان منتقل میشود تا در نهایت، آزادی کامل این سرزمین محقق شود.
منازعات و دوگانگیهای بحرانی در تمام مراحل قضیه فلسطین وجود داشتهاست، همانگونه که در تجارب بقیه ملتها نیز به چشم میخورد، اما قضیه فلسطین همچنان پابرجاست، همانگونه که سایر قضایای عادلانه در جهان نیز برقرار هستند. مادامی که اشغال فلسطین و تجاوز به آن از سوی دشمن صهیونیستی پابرجاست، فلسطین زنده و پابرجا خواهد ماند و همانگونه که تصمیمگیری در این مورد به فتح و حماس رسیدهاست، پس از آن نیز ادامه خواهد یافت چون این قضیه، قضیه نسلهای مختلف و قضیه امت اسلامی است؛ پس سرمایهگذاری دشمنان بر این درگیریها و دوگانگیها، با چه هدفی صورت میگیرد؟