محمد قهرمانی
نتایج کمیته تحقیق پیرامون جنگ لبنان موسوم به کمیته «وینوگراد» که در پی شکست رژیم صهیونیستی در جنگ 33 روزه و در واکنش به درخواستها برای انجام تحقیقات قضائی در خصوص عملکرد رهبران رژیم در طول جنگ تشکیل شده بود، راهکارهایی را برای حل معضلات نظامی، امنیتی و سیاسی رژیم بعد از شکست در برابر حزب الله لبنان ارائه داد.
کمیته وینوگراد در واکنش به درخواستهایی برای انجام تحقیقات قضائی در خصوص عملکرد رهبران اسرائیل در طول جنگ تشکیل شدهبود و با مقصر قلمداد کردن اولمرت به همراه وزیر دفاع و رئیس سابق ستاد ارتش، کابینه را با فشارهای مضاعفی مواجه کرد. درخواستها برای استعفای رهبران درجه اول این رژیم بیشتر شد و این نکته که اسرائیل در این جنگ به هیچ یک از اهداف موردنظر خود نرسیدهاست، مورد تأکید قرار گرفت.
تظاهرات دهها تن از صهیونیستها از جمله خانوادههای قربانیان جنگ 33 روزه و سربازان احتیاط در برابر محل اقامت نخستوزیر رژیم، اولمرت را بر سر دو راهی استعفا یا سقوط، مخیر کردهبود. پیشبینی میشد که صحنه داخلی این رژیم در روزهای آتی شاهد تحولات اساسی و جدی شود ولی با توجه به اینکه احزاب همپیمان اولمرت انگیزهای برای کنار رفتن از قدرت نداشتند، نخستوزیر بلافاصله استعفا نداده و همچنان به کار خود ادامه داد. اولمرت به اصلاح اشتباهات گذشته پرداخت و با تشکیل یک کمیته وزارتی به توصیههای کمیته وینوگراد عمل کرد. به فشارهای افکار عمومی توجه زیادی نشد و عمدتا به مأموریتهای محوله پرداخته شد. فعالیتهای سیاسی از جمله دیدار با مسئولین آمریکایی، سفر به واشنگتن، لندن و پاریس تا حدی افکار عمومی اسرائیل را تحتتأثیر قرار داد.
در هفتههای اخیر برای هر چه کمتر کردن مخالفتها و انتقادات مخالفین، عمیر پرتز ـ یکی از مقصرین جنگ لبنان ـ برکنار وایهود باراک ـ رهبر جدید حزب کار ـ جایگزین او شد.
در واقع اولمرت طی این ماهها تمام سعی خود را به کار گرفت تا ضمن زدودن دامن ارتش رژیم از پیامدهای منفی شکست در برابر مقاومت حزب الله، بر نارساییهای ساختاری این رژیم سرپوش گذارده و به یهودیان نسبت به ادعای شکستناپذیری و قابل اعتماد بودن ارتش، اطمینان مجدد بخشد.
ولی جنگ لبنان تأثیر خود را برجای گذاشته و ضعفهای رژیم صهیونیستی برای همه جهانیان از جمله فلسطینها آشکار شدهبود. این جنگ نشان داد رهبران سیاسی و فرماندهان نظامی اسرائیل تا چه حد سست، شکننده و برای تصمیمگیری ناتوان هستند.
در فترت پس از جنگ لبنان تا شروع درگیریهای مجدد در غزه، احتمالاتی از قبیل تشدید بحرانهای داخلی اسرائیل، پیچیدگی پروندههای منطقه خصوصا پرونده فلسطینی ـ اسرائیلی و نیز سختتر شدن راهکار حل آنها برای آمریکاییان و بانیان بینالمللی صلح و نیز احتمال تعامل مثبت جامعه جهانی با برخی نگرشهای معتدل مانند طرح صلح عربی پیشبینی میشد.
هفته گذشته جنبش مقاومت حماس پس از ماهها درگیری با فتح، در کمال ناباوری کنترل باریکه غزه را بهدست گرفت. این وضعیت، رهبران اسرائیل را در شرایط کاملا ویژه و جدیدی قرار دادهاست. این رژیم باید برای اولین باریک حاکمیت انقلابی و اسلامگرا را پشت مرزهای خود تحمل کند که ظاهرا چارهای جز تعامل با آن ندارد. رهبران اسرائیل احساس میکنند شرایط موجود به هیچوجه قابل هضم نبوده و به نفع آنها نیست و باید هر چه سریعتر این شرایط را تغییر داد. از نظر اسرائیل، حماس به حکم ایدئولوژی اسلامی خود و به رسمیت نشناختن این رژیم و حتی رد شرایط کمیته چهارجانبه صلح، مطلوب آنها نبوده و در آینده به زیان موجودیت آنها عمل خواهد کرد. در عینحال بهنظر میرسد در شرایط فعلی و در مرحله انتقال قدرت به حماس، شاید رهبران اسرائیل حداقل برای یک دوره کوتاه انتظار تشدید عملیاتهای فلسطینی و درگیری بیشتر را نداشتهباشند. آنها میدانند فلسطینیها که برای پرهیز از درگیری با ارتش اسرائیل، عملیاتهای گذشته خود را معمولا به گروههای مخالف خودگران نسبت میدادند، اکنون با کنترل غزه به وسیله جنبش حماس، این بهانه را از دست دادهاند و از این مرحله به بعد، جنبش حماس مسئول مستقیم هر نوع عملیاتی خواهد بود که از غزه علیه اسرائیلیها شکل گیرد.
اسرائیلیها به اختلافات فلسطینی ـ فلسطینی و نیز عکسالعمل و شرایط انفعالی دولتهای عربی در برابر قدرت گرفتن یک جنبش اسلامگرای اصولی نیز دلخوش هستند. آنها در این زمینه بیش از همه به مصریها امیدوارند. رژیم حسنی مبارک به دلیل ارتباط مستقیم و تاریخی که با نوار غزه دارد، از این وضعیت تأثیرپذیری بیشتری داشته و به همین دلیل هم در مقایسه با سایر حاکمیتهای عربی عکسالعمل عجولانهتری به زیان حاکمیت حماس از خود نشان داد. اسرائیل امیدوار است مصریها بهخاطر نفوذ اخوانیها در این کشور و تأثیر مستقیم تحولات غزه بر امور داخلی آنها، وجود حماس را در پشت مرزهای خود برنتابند. طی روزهای آینده اسرائیل سعی خواهد کرد ضمن هماهنگی بیشتر با مصریها و با بهره گرفتن از حساسیتهایی که بین آنها و حماس پیش آمدهاست، بر ورود و خروج افراد بیشتر کنترل داشته و از قاچاق اسلحه به غزه کاملا جلوگیری کنند.
اسرائیل امیدوار است تحولات غزه در آینده مقاومت فلسطین نیز تأثیر منفی داشته و در واقع از شدت آن بکاهد زیرا جنبش حماس سرمست از پیروزیهایی که در برابر جنبش فتح بهدست آورده، در واقع نوعی مرحله تاریخی سرنوشتساز را سپری میکند که منطقا در این برهه نباید دست به ریسک زده و به درگیری با اسرائیل تن دهد؛ خصوصا اینکه جنبش در چنین روزهایی برای بسط سیطره مطلق خود بر غزه به آرامش کافی هم نیاز دارد. برخی از تحلیلگران اسرائیلی عقیده دارند که بهرغم اظهارات پراکنده و تا حدودی تند رهبران حماس، این جنبش در عمل نباید درگیری با اسرائیل را تشدید بخشیده و اجازه دهد یک بار دیگر اوضاع به شرایط ماقبل حاکمیت بر غزه بازگردد. از نظر این تحلیلگران اگر حماس حتی شرایط فعلی را هم حفظ کند کار بزرگی کردهاست؛ خصوصا اینکه این جنبش طی روزهای آینده تحت فشار بیشتر جریانهای خارجی از جمله اسرائیل، آمریکا، اتحادیه اروپا و حتی کشورهای عربی قرار خواهد گرفت، ضمن اینکه میدان دادن به فتح در کرانه غربی برای مقابله با حماس، این فشارها را تشدید خواهد کرد. حتی از هم اکنون شاهد هستیم که بسیاری از مجازاتهایی که بهخاطر ائتلاف با حماس بر حکومت خودگران به ریاست ابومازن شدهبود، در حال برداشته شدن است.
اسرائیل میداند رهبران حماس باید فرصت یابند تا شیوه حکومتداری خود را بیازمایند و به افکار عمومی منطقه و فلسطینیان ثابت کنند که نهتنها برای مبارزه آمادگی دارند، بلکه میتوانند در جهت سازندگی و اصلاحات هم گامهای مؤثری برداشته و حتی بهتر از فتح اعمال حاکمیت کنند و این نکته برای جهانیان روشن شود که چنین نیست که حکومتهای ایدئولوژیک و اسلامگرا همواره با مشکلاتی همراه بوده و نتواند در جهت آسایش و رفاه مردم گام بردارند.
بهرغم این خوشبینیهای زودگذر اسرائیلیها، با توجه به شرایط کنونی نباید انتظار یک تحول اساسی و معجزهآسا در روند گفتوگوهای به اصطلاح صلح فلسطینی ـ اسرائیلی و پایان درگیریها داشتهباشیم. به هرحال و بهرغم میل اسرائیل، حماس بهعنوان یکی از طرفهای مذاکره بهشمار خواهد رفت: بهگونهای که یا باید آنها هم به این روند گرایش پیدا کرده و با آن همراه شوند یا فلسطینیهای کرانه غربی حاضر شوند بدون حماسیها توافقاتی را با اسرائیل امضا کنند. آنچه مسلم است اینکه فرصت خوبی برای ابومازن و فتح بهوجود آمده تا از شرایط موجود برای توسعه ارتباط با آمریکا، اروپا و اسرائیل بهرهبرداری کرده و ضمن تثبیت موفقیت خود، برای به دست آوردن تسهیلات اقتصادی، گامهای مؤثر و بزرگی را بردارد.