بهروز وطنپرست
نهضتی که امام خمینی(ره) در دهه چهل آغازگر آن بود؛ روندی سیاسی، فکری و انقلابی را به همراه داشت که پیوند آن با معیارهای اسلامی دهه 1350 موجبات رشد و بالندگی برجسته آن نهضت را بیش از پیش فراهم ساخت. ارائه تز «ولایت فقیه» و تشکیل نظام سیاسی ـ دینی بر اساس معیارهای «قرآنی» نیروهای اسلامی را از درون انسجام بخشید. اتحاد و اتفاق روحانیت، این طبقه را به سدی نفوذناپذیر در برابر دیکتاتوری شاه، غارتگری غرب و شیطنت شرق تبدیل ساخت که در نتیجه آن روحیه وحدت، مبارزه علیه رژیم شاه، اسلامخواهی و عدالتجویی را در میان اقشار مختلف مردم تقویت کرد.
سالهای 56 و 57 روند مبارزه با رژیم، شتاب بیشتر و گستردهتری به خود گرفت. تا آنجا که زندانهای رژیم شاه مملو از نیروهای مبارزه بود و حساسیت دستگاههای امنیتی تا جایی فزونی گرفت که از روحانیت عدهای زندانی و تبعید شده و دستهای دیگر ممنوعالمنبر و ممنوعالقلم شدند. تلاقی این شرایط و جریانات با درگذشت ناگهانی فرزند ارشد و یار نزدیک امام، شهید سیدمصطفی خمینی (که پس از گذشت سالها هنوز در هالهای از ابهام است)، انگشت اتهام را به سوی دربار و ساواک نشانه رفت و مردم علیرغم اختناق و خفقان روزافزون با تشکیل مجالس ختم، علاقه و دلبستگی خود را به مرجعیت شیعه نشان دادند. علاقهای که نه تنها مردم عادی که دانشجویان، جوانان و فرهیختگان را هم دربر میگرفت. چنین وضعیتی برای رژیم شاه غیر قابل تصور بود چرا که رژیم بر این پندار بود که پس از تبعید امام به ترکیه و عراق و نیز دستگیری، تبعید و شهادت یاران ایشان، اسلامخواهی و مبارزات ضد استعماری به ورطه فراموشی سپرده شده و جامعه ایران بیگانه از رهبری و راهبری شده است.
تجلیل از مقام فرزند ارشد امام، شاه و سردمداران رژیمش را در این اندیشه فرو برد که چرا نتوانسته بودند با خاتمه ظاهری حادثه 15 خرداد تصویب لایحه کاپیتولاسیون، لوایح ضد اسلامی، تأسیس حزب رستاخیز، تشکیل ساواک، تغییر تاریخ اسلامی و دهها حرکت ضد ملی و ضد دینی دیگر؛ در روند تشکیل نهضت اسلامی خللی وارد نمایند و علیرغم همه تلاشها، جایگاه امام و رهبری نهضت اسلامی همچنان محکم و استوار مسیر خود را ادامه میدهد.
انتقامجویی و جلوگیری از گسترش محبوبیت رهبری نهضت اسلامی و شخص امام خمینی رژیم را واداشت تا با طرح مسائلی، این رهبری را در انظار مردم ضایع نموده و بدین طریق جامعه را از بروز و ظهور حرکتهای اعتراضی و انقلابی دور نماید. و در همین راستا بود که دستور تهیه مقالهای مفصل با جعل مطالب همراه با اسائه ادب (برای پنهان کردن غرضورزی دربار) داده شد تا دیکتاتور آرام گیرد. مقاله توسط وزیر دربار، وزیر اطلاعات و جهانگردی و قلمزنان درباری تهیه و از طریق دستگاه امنیتی به سمع شاه رسید. اما خودخواهی، غرور و کینهتوزی بیش از آن بود که مقاله تهیه شده پاسخگو باشد. لذا (به همین علت) مقاله جهت افزودن جعلیات، اتهامات و توهینها به محتویات آن برگشت داده شد و در نهایت مقاله پس از ویرایش و اصلاحات «مورد نظر» به دستور ساواک با امضای «احمد رشیدی مطلق» در روزنامه اطلاعات وقت به چاپ رسید.
انتشار مقاله در 17 دیماه 1356 از همان ساعات اولیه در سرتاسر کشور نوعی حیرت و پخش روزنامه اطلاعات و تنها با اطلاع از محتوای مقاله منتشر شده، شاهد موجی از اعتراضات و تظاهرات دامنهدار مردمی بود. «عصر امروز» چنین روایت میکند:
«عصر امروز شنبه 17/10/1356
هنوز کامیون حامل روزنامههای اطلاعات برای قم و اصفهان از دروازه شهر قم وارد نشده بود که مردم به آن هجوم بردند و در لحظهای، روزنامهها را به آتش کشیدند قبلاً از تهران، خبر چاپ مقالهای با عنوان ایران و استعمار سرخ و سیاه به امضای احمد رشیدی مطلق به قم رسیده بود.»1
با همراهی و هدایت مراجع، مدرسین و طلاب، اعتراضات مردمی قم گسترش مییافت (البته در شهرهای دیگر نیز خطبا با کنایه و اشاره نسبت به درج چنین مقاله توهینآمیزی واکنش نشان دادند). طی سه روز متوالی زنان و مردان مسلمان شهر قیام و جهاد «قم» تظاهرات خود را ادامه و اعتراضاتشان را اعلام داشتند. در چنین وضعیتی نیروهای نظامی به دستور شاه و ساواک و از ترس گسترش اعتراضات؛ مردم و طلاب را به خاک و خون کشیدند و تعداد کثیری را زخمی و به شهادت رساندند به این امید که شاید بتوانند نهضت را خاموش گردانند غافل از آنکه این جریانات همان آتش پنهان شده زیر خاکستر بود که پس از 15 خرداد 1342 و با گذشت بیش از یک دهه تازه مجال ظهور پیدا کرده بود.
جامعه روحانیت ایران ضمن محکوم کردن کشتار مردم قم با انتشار بیانیهای روز شنبه 29 بهمن 1356 را به مناسبت بزرگداشت چهلم شهدای 19 دی قم عزای ملی اعلام کردند. در بیانیه مزبور آمده بود:
«برای بزرگداشت این قیام مذهبی و ملی و برزگداشت خون مقدس شهدای نوزده دی شهر قم و برای به پا داشتن پرچم انقلاب علیه ستمگران و برای نشان دادن وحدت و اتفاق در پیشبرد آرمانهای روحبخش اسلام و حرکت عظیم نیروی ملی برضد برنامههای ضد اسلامی و غیر قانونی حکومت فاشیستی ایران بار دگر به پا خیزید و با تعطیل حوزههای علمیه و دانشگاهها و مغازهها در روز شنبه 29/11/1356 به نام عزای ملی و چهلم شهدای 19 دی در سراسر ایران اقدام فرمائید و...2
هر چند در چهلم شهدای قم در بسیاری از شهرهای ایران مجالس ختم و سوگواری برپا بود اما در شهر ایمان و مبارزه، شهر سلحشوری و مجاهدت «تبریز» شرایط به گونهای دیگر بود. چرا که از چند روز قبل روحانیون تبریز با هماهنگی شهید آیتالله محمدعلی قاضی طباطبایی (اولین امام جمعه شهید تبریز) اعلامیهای را توزیع کرده بودند که در آن از مردم خواسته شده بود در مراسم یادبودی که برای چهلم شهدای قم از ساعت 10 صبح لغایت 12 در مسجد قرنی (حاج میرزا یوسف) بازار برگزار خواهد شد، حضور یابند.
مردم مسلمان و غیور تبریز اعم از زن و مرد، پیر و جوان از ساعات اولیه روز 29 بهمن 56 دسته دسته به سمت مسجد قرنی راه افتادند اما با رسیدن به مسجد با دربهای بسته آن مواجه شدند چرا که دولت در پی آن بود تا از برگزاری مراسم جلوگیری نماید. اما مردم آذربایجان چون همیشه در حرکت خود راسخ بوده و عزم خود را جزم کرده بودند تا ندای ملت را به سرانجام رسانند. اصرار مردم در باز کردن درب مسجد و حضور در آن، ممانعت نیروهای نظامی و امنیتی را به دنبال داشت. توهین افسر مسئول نیروهای حاضر «سرگرد حقشناس» که داد میکشید که «درب این طویله باید بسته بماند» با اعتراض یکی از جوانان برومند تبریز (شهید محمد تجلا) همراه شد. اعتراضی که موجب شهادت وی شد و حوادث بعدی را به دنبالش رقم زد. شهادت تجلا آتش خشم مردم را بیش از پیش شعلهور ساخت و اعتراضات مردم شکل و سرعت جدیتر به خود گرفت. علت اوجگیری خشم مردم را از زبان اسناد میخوانیم:
«قبل از باز نمودن دربهای مسجد مأمورین شهربانی به سرپرستی سرگرد حقشناس رئیس کلانتری مربوطه در جلو مسجد مستقر و کفشدار بنام مشهدی محمد قصد باز کردن مسجد را داشته، در همین موقع سرگرد حقشناس از باز نمودن مسجد خودداری که در این مورد یک نفر از حاضرین اعتراض نموده بود که مورد ضرب گلوله افسر مزبور قرار گرفته و در نتیجه اهالی به این رفتار وی اعتراض و او را هو نمودهاند. جمله رئیس کلانتری بازار در پاسخ به خواست مردم بر گشودن درهای مسجد این بود: نمیشود. در این طویله باید بسته بماند. محمد تجلا در اعتراض به این توهین سرگرد حقشناس، سیلی محکمی به گوش او نواخت و حقشناس، با شلیک گلوله به سینه تجلا آتش خروش مردم را که زیر خاکستر اختناق دفن شده بود شعلهور کرد.»3
با شهادت محمد تجلا، جنازه او روی دستهای مردم با فریاد و شعارهای آنان همراه شد و جمعیت حاضر از مقابل مسجد قرنی حرکت کردند. از گوشه و کنار شهر، از دانشگاه از مسجد جامع تبریز، از روبروی باغ گلستان و از همه محلهها مردم به صفوف یکدیگر پیوستند و اینگونه درگیریها به تمام نقاط و محلههای شهر تبریز کشیده شد و مردم با شعارهای ملت گیوبدیر کفنه، خمینی گلسین وطنه (ملت کفن پوشیده تا خمینی برگردد به وطن خودش)، بیز بوشاهی ایستمیروخ والسلام، یا مرگ یا خمینی، یا مرگ یا حجاب، ما پیرو قرآنیم، رستاخیز نمیخواهیم، خمینی خمینی خدا نگهدار تو، و... از کیان روحانیت و مرجعیت شیعه بخصوص امام دفاع کرده و در مسیر حرکت خود شیشههای اماکن دولتی، بانکها، مشروبفروشیها، سینماها، محل حزب رستاخیز را خراب کرده و عکس شاه را پایین آوردند و آتش زدند. مردم به خشم آمده تبریز، همچنین مراکز فساد و تباهی، توطئه و خیانت را مورد هجوم قرار دادند. قیام آن روز مردم تبریز برای همگان یادآور قیام مردم همان شهر در عصر مشروطه، قیام شیخمحمد خیابانی علیه قرارداد استعماری 1919 و قیام علمای تبریز در دوران استبدادی رضاخان و یادآور تبریز همیشه آماده و همیشه مبارز بود.
تبریز عصر 29 بهمن 1356 چیزی نبود مگر شهر جنگزدهای که در ظاهر پیروزی استبداد را تداعی میکرد اما به واقع این حرکت از سوی رهبری نویدی بود برای پیروزی نهایی و تکرار همان حرکت صدر مشروطیت برای کوبیدن استبداد و خاتمه دادن به خودکامگی و خودسری سلاطین و تمام صداها و اعتراضات در ایران با پرچم اسلام و جهت پاسداری از مکتب حیاتبخش قرآن بود.
پیشبینی قیام مردم تبریز که در چهلم شهدای قم شکل گرفت برای دربار، دولتمردان و حتی غربیها غیر مترقبه بود. لذا باعث شد تا هر یک تحلیل متفاوتی از آن داشته باشند. ابعاد وسیع خیزش مردمی تبریز بیش از همه برای مسئولان کنسولگری آمریکا در تبریز عجیب جلوه کرد چرا که در شعارهای مردم، انزجار و نفرت از آمریکا و سردمداران آن نیز خودنمایی میکرد. مقامات نظامی و امنیتی و به تبع آنها سران رژیم، این حرکت مردمی و انقلابی و اسلامی را منتسب به نیروهای کمونیست آن سوی مرزها میدانستند و با بهرهگیری از عناوینی چون مارکسیستهای اسلامی به آن دامن زدند این در حالی بود که رادیو مسکو قیام را به تندروهای اوباش و مائوئیست نسبت میداد. سپهبد اسکندر آزموده استاندار وقت آذربایجان شرقی در رابطه با قیام مردم تبریز میگفت: «اینهایی که شما دیدید آذربایجانی نبودند. اینها تبریزی نبودند و...» باید اضافه کرد که رسانههای داخلی هم براساس دستورات مقامات دولتی حرکت اسلامی مردم تبریز را به کمونیستها و مارکسیستهای اسلامی منتسب کردند در حالی که تنها هدفی که میتوان برای قیام 29 بهمن 56 تبریز متصور بود، دفاع از کیان دین، اسلام، روحانیت و شخص امامخمینی بوده است و بس. آنها که نه کمونیست بودند و نه وابسته به مکتبهای دیگر بلکه آنها مسلمانانی بودند که با پیروی از رهبر خود، برای حفظ و بقای دین خدا به پا خواستند. چنان که خود امام در پیامی که به مناسبت چهلم شهدای تبریز دادند، فرمودند:
«...قیام تبریز چون نهضت همه ایران، اسلامی است. برای دفاع از حق و از احکام اسلام است. نسبت این قیام به مارکسیستها یا مارکسیستهای اسلامی که در تبلیغات شاهانه است جز خدعه نیست و دلیل بر آن است که این مکتبهای انحرافی، پایگاهی در ایران ندارند و الا شاه از آنها ذکری نمیکرد.»4
آری کشتار بیرحمانه قم، ایران را به هیجان آورد و قیام تبریز عزیز در قبال ظلم و بیدادگری، اربعینهای بعدی را موجب شد و ملت غیور ایران را چنان تکان داد که در آستانه انفجار قرار گرفت و بالاخره حرکتی شد که سرانجام خود را در انقلاب اسلامی سال 1357 متبلور ساخت.