صالح سرخیل
بیتردید اجلاس سران کشورهای حاشیه دریای خزر در تهران یکی از مهمترین اخبار بینالمللی در هفته اخیر به شمار میآید که با قرار گرفتن در صدر اخبار رسانههای بینالمللی حتی نشست وزرای خارجه 27 کشور اروپایی در لوکزامبورگ و نیز سفر وزیر خارجه آمریکا به فلسطین اشغالی را تحتالشعاع قرار داد و نهایتا با صدور اعلامیهای پایان یافت. در این اعلامیه 25 مادهای طرفها بر لزوم حسن همجواری، تداوم همزیستی و صلح در دریای خزر و ضرورت توجه بیشتر به مسائل زیستمحیطی این دریا تأکید کردند.
ورای مسائل مربوط به دریای خزر، آنچه که اجلاس تهران را از اهمیت بیشتری برخوردار میکند مربوط به حضور ولادیمیر پوتین رئیسجمهور روسیه در این نشست بلندپایه است. نخستین حضور رهبر همسایه بزرگ شمالی ایران بعد از انقلاب اسلامی در ایران علاوه بر توجه به جایگاه ویژه روسیه در معادلات بینالمللی مربوط به زمان سفر پوتین به ایران در مقطع کنونی واجد ویژگیهای خاصی است.
این موضوع بیش از هر چیز به دلیل موقعیت روسیه به عنوان عضو دائم شورای امنیت و گسترش مناسباتش با ایران و همچنین مواضع دو کشور در مخالفت با سیاستهای یکجانبهگرایانه آمریکا اهمیت مییابد.
آنچه که از مذاکرات و موضعگیریهای سران و مقامات دو کشور ایران و روسیه بر میآید نشاندهنده اراده و انگیزه برای توسعه همکاریها در عرصههای سیاسی و اقتصادی میباشد. بگونهای که انتظار میرود میزان مبادلات تجاری و همکاریهای اقتصادی دو کشور تا سقف 200 میلیارد دلار تا 10 سال آینده پیش برود. هر چند که باید توجه داشت دستیابی به این قبیل اهداف نیازمند برنامه جامعی است که با توجه به زمینههای متعدد برای همکاریهای دو کشور از جمله در بخش حمل و نقل، انرژی، صنعت هوا و فضا و مشارکت در سرمایهگذاریهای مشترک قابل دسترسی خواهد بود.
به هر تقدیر همانگونه که از قبل پیشبینی میشد گفتگوهای پوتین در نشست سران کشورهای حاشیه دریای خزر فقط به مسائل دریای خزر محدود نمیشد بلکه حضور مقامهایی چون سرگئی کرینکو رئیس آژانس فدرال انرژی اتمی روسیه در میان همراهان پوتین نشاندهنده برنامهریزی جهت بحث پیرامون فعالیتهای هستهای ایران و نیز روند همکاری در مورد نیروگاه بوشهر نیز از محورهای بحثانگیز در این اجلاس بشمار میآمد.
در این زمینه مقامات روسی در تهران مانند گذشته اعلام کردهاند که روسیه تحت تاثیر فشارهای سیاسی غربیها برای تکمیل نکردن نیروگاه اتمی بوشهر قرار نمیگیرد و آنها باید آماده آغاز به کار این نیروگاه باشند. در توضیح بیشتر باید گفت قرارداد احداث نیروگاه اتمی بوشهر در نوامبر 1974 میان سازمان انرژی اتمی ایران و یک شرکت آلمانی به امضا رسید که پیشبینی شده بود این پروژه تا پایان سال 1980 تکمیل و راهاندازی شود، اما بعد از انقلاب اسلامی این شرکت از تکمیل پروژه خودداری کرد و ایران در نهایت برای تکمیل آن با روسیه توافق کرد که طی آن پیشبینی میشد نیروگاه بوشهر در سال 1999 راهاندازی شود.
اگرچه نمیتوان با قاطعیت گفت که دلایل تاخیر تکمیل نیروگاه بوشهر به جهت مسائل و مشکلات مالی و فنی مورد ادعای روسیه است و یا تأخیرات پیدرپی روسیه ناشی از مسائل پرونده هستهای ایران و فشار غرب صورت گرفته است اما یقینا انجام این تعهد میتواند تاثیر بسزایی در نحوه روابط آتی ایران و روسیه و نیز معادلات منطقهای و بینالمللی برجای گذارد.
در این چارچوب طبیعی است که اختلافنظرهایی درباره آینده این تعهد وجود داشته باشد. مثلا گروهی با بدبینی نسبت به سیاستهای روسیه و با تکیه بر برخی مصادیق تاریخی، این کشور را یک شریک قابل اعتماد برای ایران نمیدانند و تحلیلهای خود را متوجه سوء استفاده روسیه از شرایط موجود در مناسبات ایران و غرب میکنند.
در مقابل دسته دیگر معتقدند باید نسبت به موضعگیری روسیه برای تعلیق یا تخفیف فشارهای احتمالی غرب علیه ایران حسابهای معینی باز کرد و برای این کار نگاه توأم با تردید و یا سوءظنهای گذشته نسبت به سیاستهای همسایه شمالی را محدود نمود و بر نقاط قوت تاکید نمود.
به هر تقدیر فارغ از خوشبینیها و یا بدبینیهای موجود باید گفت که طبیعی است هر بازیگری در عرصه نظام بینالملل اهداف و برنامههای راهبردی خاص خود را دنبال کند و براساس منافعش تصمیمگیری کند. لذا باید در یک برنامهریزی منسجم و با بهرهگیری از کلیه پتانسیلهای موجود در مناسبات دو کشور بگونهای عمل شود تا با در نظر گرفتن جمیع پارامترهای موثر و نیز بدون درگیر شدن در مسائل غیر اصولی، حداکثر اهداف و خواستهها را در قالب منافع عمومی منطقهای بدست آورد.