سید محمدسعید مدنی
درست یک روز قبل از راهپیمایی بزرگ و حماسی مردم ایران در روز 22 بهمن، رئیسجمهور امریکا در گفتوگویی با شبکه فاکسنیوز شرکت کرد و در بخشی از آنکه مربوط به مساله هستهای ایران بود گفت:
«در این مورد احساس خوبی دارم که اطمینان حاصل کنیم فشار بر ایران را حفظ نمائیم تا آنان درک کنند که منزوی هستند، به آنان فشار آوریم تا بر اقتصادشان تاثیر بگذاریم، به آنان فشار بیاوریم تا جایی که یک آدم منطقی جلو بیاید و بگوید، بسیارخوب، از این پس دیگر کار با این همه هزینه نمیارزد... نشانههایی در دست است که در حال پیشرفت هستیم.»
نمیدانیم پس از انجام راهپیمایی پرشکوه مردم انقلابی و هشیار ایران که بار دیگر چشمهای دنیا را خیره کرد و جهانیان را به ابراز شگفتی واداشت، بوش همچنان احساس خوبی دارد یا خیر؟ اما این را میدانیم که دشمن از درک حقیقت این انقلاب کماکان ناتوان است و با وجود گذشت سی سال از پیروزی انقلاب مردم ایران از تحلیل صحیح و درک علمی مسائل مربوط به آن عاجز است. بدخواهان با اینکه در خیلی از صحنهها و مقاطع به این عجز خود اعتراف کرده، با این حال دست از دشمنی کور خود برنداشته و از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی تا امروز آنی از توطئه و ترفند علیه آن غافل نبودهاند. آنان که عادت دارند، واقعیات را کتمان و همهچیز را با متر خود اندازهگیری و با ملاکهای یکسره مادی خود ارزیابی کنند، سعی کردهاند، در مقاطع مختلف با تهاجم در عرصههای مختلف نظامی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و... تحت فشار قرار دادن مردم این سرزمین، بهزعم خود آنها را منطقی! و سر به راه نمایند. اما پس از گذشت سی سال واقعیت غیرقابل انکار این است که انقلاب با حمایت مردم در مسیر صحیح و اولیه خود کماکان در حرکت است و دشمنان با همه خوشبینی و احساسهای خوبی! که داشته موفق نشدهاند به هدف اصلی خود برسند و بین مردم و انقلاب جدایی بیاندازند و آنان را دلسرد و مایوس و نسبت به سرنوشت انقلاب خود بیتفاوت سازند.
اتفاقا یکی از موضوعاتی که دشمنان خارجی ـ و بهتبع آن دنبالههای داخلی آنها ـ در تحلیل آن عاجزند، مساله حضور مردم ایران در صحنه دفاع از حفظ و تداوم انقلاب است. واقعهای که در مقاطع مختلف زمانی مثل ایام انتخابات و بیش از هرجا، در راهپیماییهای سالانه به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی اتفاق میافتد و سخت موجب شگفتی توام با آزار دشمنان میشود. شگفتی آنان بیش از هر چیز از آنجا ناشی میشود که حضور دیرپای مردم در صحنه دفاع از انقلاب، در قالب تئوریها و نظریهپردازیهای آنان درباره «پدیده انقلاب» نمیگنجد. آنها براساس ملاکها و تعریفهای خود، برای همه انقلابها، صرفنظر از ایدئولوژی و مرام و خاستگاه جغرافیایی و... که دارند، خط سیر و طول عمری را قائلند که جملگی ناچار از پیمودن آن هستند. البته بحث درباره جزئیات اینگونه نظریهها از حوصله این مقال خارج است. اما خلاصه کلام این است که بهنظر آنان هر انقلاب از آغاز تا پایان پروسهای است با دورههای مشخص که آغازی توام با شور و هیجان و غلیان احساسات دارد و... در نهایت به مراحل انفعال و پایان حضورهای احساسی و شورانگیز مردم و بازگشت آنان به زندگانی عادی و سپردن کار بهدست انقلابیون دیروز و حاکمان امروز و سیاستمداران حرفهای و... میرسد، مرحلهای که مردم دیگر نه خود نقشی در دفاع از انقلاب برای خود قائل هستند، چون دیگر عملا انقلابی وجود ندارد و نه حاکمان جدید، تمایلی برای ادامه حضور مردم و مداخله آنان در امور دارند. غربیها با این تعاریف و نظریههای کلیشهای انقلابها را مورد بررسی و تحلیل قرار میدهند برای مثال فردی مثل کرین برینتون در اثر معروف خود «کالبدشکافی چهار انقلاب» سعی کرده ثابت کند که همه انقلابها در هر کجا و با هر مرام و ایدئولوژی که برپا شود دوران مشخص و کموبیش مشابهای را طی میکنند و در نهایت کار بهجایی میرسد که انقلاب تبدیل به ضدکارکردهای خود میشود و «نهضتها» مبدل به «نهادها» میشوند. او با مقایسه 4 انقلاب انگلیس، امریکا، فرانسه و روسیه که در سرزمینهای مختلف و فرهنگهای گوناگون و زمانهای متفاوت برپا شده، سعی کرده، نظریه خود را مستند سازد.
متفکران غربی و به ویژه کسانی که در بحثهای مربوط به انقلاب و تغییرات اجتماعی صاحبنظر و کرسی دانشگاهی هستند، وقتی با این نگاه و با تکیه بر نظریههای آکادمیک خود، به تحلیل مسائل انقلاب اسلامی ایران میپردازند، چون میخواهند واقعیات را آنچنان جلوه دهند که در قالب تنگ و چارچوب یکسره مادی نظریات خود بگنجانند، هرچقدر تلاش میکنند، نمیتوانند از بسیاری از مسائل آن سردر بیاورند، موضوعاتی مثل ادامه خروشان انقلاب اسلامی و زنده و مطرح بودن شعارها و اصول اولیه آن پس از سی سال و یا حضور انبوه و خستگیناپذیر مردم ایران ـ علیرغم همه سختیها، کمبودها، مشکلات روزمره و... که با آن دست به گریبان هستند ـ در هر صحنهای که برای دفاع و اعلام وفاداری و حمایت از انقلاب لازم است و... بعضی از آنها برای پنهان کردن عجز خود در تحلیل اینگونه مسائل، دلایل و موضوعاتی را بهعنوان تحلیل مطرح و اعلام میکنند که برای آگاهان و کسانی که واقعبینانه و از نزدیک مسائل انقلاب ایران را تعقیب میکنند و یا مثل مردم ایران در بطن و متن آن قرار دارند، بیشتر به جوک و هذیانگویی شبیه است تا تحلیل علمی و بیان واقعیات!
آنان که تحتتاثیر تفکرات و فلسفههای حاکم بر غرب که عمدتا ماتریالیستی هستند، هم مردم ایران را به درستی نمیشناسند و هم نمیتوانند یا نمیخواهند بفهمند که انقلاب اسلامی دارای ویژگیهایی است که آن را از همه انقلابهای مورد نظر آنان متمایز میسازد. برای نمونه عرض میکنیم که انقلاب اسلامی ایران انقلابی اصیل است که از «درون» این سرزمین و متن مردم آن جوشیده و در صحنه اجتماع و تاریخ عینیت یافته است. این انقلاب تقلیدی و وارداتی نیست. از همه نظر صددرصد درونی و ساخت داخل است. تقلیدی و وارداتی نیست، چون ایدئولوژی آن ساخته فکر بشر آن هم بشر غربی نیست و ریشه در عمق جان و فطرت همه انسانها دارد، متکی بر آموزهها و اصول مکتب اسلام است. مکتبی که خود ریشه در عمق جان و فطرت انسانها دارد. اصیل و درونی است. به این معنی که مبتنی بر فرهنگ و در پی تحقق آرمانهای تاریخی مردم این سرزمین است. به علاوه این انقلاب صددرصد مردمی است و ضرورت انقلاب و خاستگاه فکری آن در انحصار طبقه و تیپ فکری و جناح سیاسی خاصی قرار نداشته و ندارد. این انقلاب بالقوه و در طول تاریخ به ویژه پس از ورود اسلام به ایران، در متن و بطن جامعه ایرانی وجود داشته و پس از آنکه به قول رهبر فرزانه انقلاب «نفس گرم امام خمینی توانست یک ملت را بعد از قرنها رکود و سستی، از استبداد و سلطهپذیری نجات دهد و به زندهترین ملت دنیا تبدیل کند» مردم ایران موفق شدند، انقلاب نهفته درون خویش و جامعه خویش را به عرصه تاریخ و عینیت بکشانند و دفاع از آن را چون «پاره تن» خود، وظیفه ملی و تکلیف الهی خود بدانند.
ویژگی مشخص دیگر انقلاب اسلامی به تعریف، اهداف و کارکردهای آن مربوط میشود. با اینکه بسیاری از متفکران غربی معتقدند که انقلاب واژه دقیقی نیست و بر همین اساس از آن تعاریف متنوعی ارائه کردهاند اما لُب این تعاریف را میتوان اینگونه خلاصه کرد: «جانشین ناگهانی و شدید گروهی که تاکنون حکومت را در دست نداشتهاند، به جای گروه دیگری که تا پیش از این متصدی اداره دستگاه سیاسی کشور بودهاند.»
آنان با این تعریف و وجهه نظر نمیتوانند درک کنند که اهداف و کارکردهای انقلاب اسلامی بسیار فراتر از سرنگونی رژیم پهلوی و دست به دست شدن حاکمیت سیاسی بوده است. این انقلاب علاوه بر اهداف سیاسی و تغییر حکومت ـ که البته در جای خود، هدف مهم و کاری شگرف بوده است ـ به دنبال احیاء فرهنگ و هویت ملی این ملک و ملت بوده و عزت و کرامت و روح اعتماد به نفس و خودباوری را برای آنان به ارمغان آورده تا با تکیه بر آن بتوانند، در همه عرصهها، عقبماندگیها را جبران کنند و شکوفا و بالنده در جهان سرفرازی نمایند و بنابراین انقلاب ایران بعد از پیروزی بر رژیم شاه، مسیر خود را عوض نکرد و راه خود را برای تحقق اهداف بلندتر ادامه میدهد و...
این است که روزها و سالها میگذرد، نسلها عوض میشوند و امروز نسلهای سوم و چهارم انقلاب همانطور که دفاع از مرزها و تمامیت جغرافیایی و حراست از منافع مادی و معنوی کشور را وظیفه خود میدانند، دفاع از انقلاب بهعنوان یک دستاورد و افتخار ملی را جزو وظایف میهنی و تکالیف اعتقادی خود میشمارند. ملت ایران فارغ از اینکه چه دولتی با چه مشی و مرامی بر سر کار است و عملکرد آن چگونه است، به آن رأی داده یا ندادهاند، در سالگرد پیروزی با حضور انبوه و شگفتیساز خود به انقلاب رأی مجدد میدهند و با گامهای استوار و شعارهای مخلصانه و کوبنده، وفاداری و حمایت خود را از آن اعلام میدارند.
بوش در گفتوگو با فاکسنیوز آنجا که ملت ایران را خطاب قرار داد، مثل همیشه مزورانه دروغ گفت و مذبوحانه تخم نفاق کاشت وقتی که گفت: «ما با تاریخ و سنت شما مشکلی نداریم. ما به شما بهعنوان مردم احترام میگذاریم...» چرا که تاریخ و سنت این مملکت آنی نیست که بهعنوان عتیقه و آثار از دور خارج شده ساکن و راکد در موزههای لندن و پاریس در معرض تماشای بازدیدکنندگان قرار دارد. تاریخ و سنت این مملکت این است که در پهنه زمین و متن زمان، جاری و تاثیرگذار است. انقلاب اسلامی، چکیده تاریخ و سنت مردمی است که بوش ادعا میکند به آنها احترام میگذارد، اما با دشمنی و توطئهچینی علیه انقلاب آنان و محور شرارت خواندن آن، وقیحانه و صد البته احمقانه به همه چیز این ملت توهین میکند و ناآگاهی و بیمنطق بودن خود و همکاران و تئوریسینهایش را بیش از پیش در نزد جهانیان برملا میسازد.