تاریخ انتشار : ۰۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۲:۰۲  ، 
کد خبر : ۴۸۴۲۴

آیا شروع جنگ اجتناب‌ناپذیر بود؟


شکل‌گیری زمینه‌ها و مجموعه عواملی که امکان وقوع جنگ را فراهم ساخت به دلیل ابعاد و نتایج نظامی، سیاسی و حقوقی آن همواره یکی از جدی‌ترین موضوعاتی بوده‌است که از زمان شروع جنگ و پس از آن بحث و بررسی شده و خواهد شد.

اهمیت این موضوع به این دلیل است که می‌تواند به این سوال پاسخ دهد که آیا شروع جنگ اجتناب‌ناپذیر بود؟ با بیان ساده‌تر آیا این امکان وجود داشت که از وقوع جنگ جلوگیری شود، طبیعتا بدون توصیف و تشریح اوضاع حاکم بر ایران انقلابی پس از سقوط رژیم پهلوی و التهاب و نگرانی‌های موجود درباره نتایج و تاثیرات ناشی از پیروزی انقلاب اسلامی در منطقه و سپس کالبد‌شکافی دلایل عراق برای تجاوز به ایران نمی‌تواند به درک و پاسخ درستی در این زمینه دست یافت.

محققان غربی عموما بر این باور هستند که انقلاب اسلامی و آثار و نتایج آن بیشترین تاثیر را در وقوع جنگ داشته‌است. بدین معنا که با پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط شاه بنای استراتژی آمریکا که بر دو ستون ایران و عربستان سعودی پی‌ریزی شده‌بود فرو ریخت و این مساله مناسبات میان دو کشور ایران و عراق را دستخوش تغییر و تحول کرد. بدین‌ترتیب که موازنه نسبی قوا که بین ایران و عراق حاکم بود تغییر کرد و با پیدایش خلا قدرت در منطقه موج اسلامی می‌توانست ثبات منطقه را تهدید جدی کند. در نتیجه اعاده نظم پیشین، لازمه تامین منافع آمریکا و غرب و زمینه‌های وقوع جنگ را به وجود آورد.

در واقع در غرب جنگ ایران و عراق از زاویه تجاوز و دفاع که بیان‌کننده واقعیات جنگ و مبین دیدگاه و نظرات ایران می‌باشد بررسی نمی‌شود و بیشتر وضعیتی که به جنگ منجر شد مدنظر می‌باشد. در این نگرش مفهوم جنگ به‌عنوان امری نامطلوب پس از جنگ‌ جهانی دوم در چارچوب «نظریه توسعه و تکامل» بررسی می‌گردد.

به همین دلیل جنگ عاملی بالقوه «مغایر با نظم مطلوب جهان» ارزیابی می‌شود. بر پایه این مفهوم غربی‌ها انقلاب اسلامی و تاثیرات ناشی از آن را برای منافع غرب (شامل نفت، ثبات کشورها مرتجع منطقه، امنیت اسراییل و همچنین مقابله با نفوذ شوروی) جنایتی علیه نظم جهانی قلمداد می‌کنند. چنین باوری درباره انقلاب اسلامی مقابله با آن را با استفاده از زور و کلیه ابزار و وسایل لازم نه تنها ضروری بلکه اجتناب‌ناپذیر می‌نمایاند.

زیرا مساله اصلی مفهوم درگیری و جنگ نیست بلکه در این جنگ هدف اصلی و ضروری واژگون ساختن نظام انقلابی حاکم بر ایران یا تعدیل و مهار آن برای اعاده نظم پیشین بوده‌است، آیت‌الله خامنه‌ای رییس‌جمهور وقت ایران با درک روشن از هدف جنگ در این‌باره گفت: این جنگ علیه انقلاب اسلامی ایران و به منظور واژگون ساختن نظام انقلابی ایران و از بین بردن انقلاب اسلامی سازماندهی شد.

در همین زمینه حجت‌الاسلام ‌هاشمی‌ رفسنجانی رییس وقت مجلس شورای اسلامی گفت: شروع جنگ تحقیقا برای نابودی انقلاب بود و از آن رو که شرقی‌ها و غربی‌ها از این انقلاب راضی نبودند غرب که بیشترین منافع را در ایران داشت انقلاب را مستقیما علیه منافع خود دانست، باید در ایران شرایطی به‌وجود می‌آمد که دیگران ناامید شوند و بگویند نمی‌شود بدون اتکا به شرق و غرب انقلاب باقی بماند و یکی از اهداف جنگ تحقق این امر بود و برای سرکوبی و مهار انقلاب مارکسیسم شرق و امپریالیسم غرب در این هدف به تلافی رسیدند و صدام نقطه تقاطع خطوط فوق بود و از آنجا شروع کردند و بر روی ایران فشار آورند.

بیمزبیل یکی از کارشناسان مسایل منطقه خاورمیانه و خلیج‌‌فارس درباره دلیل واقعی جنگ در کتاب خود می‌نویسد: دلیل واقعی جنگ درگیری سیاسی برای دست یافتن به برتری و سلطه یافتن بر خلیج‌فارس بود. در این روند عراق امیدوار بود انقلاب ایران را در نطفه خفه کند و نابود سازد که این برای کشورهای منطقه نظیر عربستان سعودی و شیخ‌نشین‌های خلیج‌فارس هدف ناخوشایندی نبود.

عراقی‌ها در توضیح علل شروع جنگ بر مفهوم حقوقی پیشگیری تاکید می‌کنند و در اظهارات خود بدون آنکه دلایل روشن و درستی ارائه نمایند، می‌گویند پس از پیروزی انقلاب اسلامی در برابر وضعیتی قرار داشتند که به جز مقاومت و برخورد با تجاوزگری راهی برای حفظ کشور خود نداشتند.

در نهمین کنگره حزب بعث که برای نخستین‌بار مباحث آن درباره جنگ ایران و عراق منتشر شد، تاکید می‌شود که در برابر رهبران عراق تنها اختیار یک راه وجود داشت یا مقاومت و جلوگیری از تجاوزات دشمن و یا اینکه تسلیم شدن در مقابل برنامه‌های امام خمینی. همچنین مجید خدوری عراقی‌الاصل مقیم آمریکا در کتاب خود در توجیه علل تجاوز عراق به ایران می‌نویسد «عراق در موقعیتی قرار داشت که ناگزیر شد برای دفاع از خود دست به اقدام بزند.»

وی در عین حال به دلیل اینکه چنین ادعایی فاقد مبانی حقوقی روشن و مشخصی می‌باشد اضافه می‌کند: «البته مناسب بود که عراق به شورای امنیت متوسل می‌شد و خود راسا دست به کار نمی‌شد.» در هر صورت وجود اختلاف مرزی و ارضی میان ایران و عراق که با انعقاد قرار داد 1975 الجزایر حل‌و‌فصل شده‌بود و حتی وقوع تشنج مجدد میان دو کشور به تنهایی نمی‌توانست انگیزه و علت اصلی تجاوز عراق به ایران باشد، زیرا اولا که مبنای راه‌حل‌های رفع اختلافات در قرار داد الجزایر تعیین شده‌بود و ثانیا پیش از این دو کشور ایران و عراق در اوضاع بسیار حادتری قرار داشته‌اند که هرگز به یک جنگ تمام عیار متوسل نشده‌اند.

مهم‌تر آنکه ایران به دلیل وضعیت انقلابی و منازعات داخلی که به‌طور طبیعی انقلاب‌ها پس از پیروزی درگیر آن هستند فرصت و امکان آن را نداشت که عراق را تحریک و یا به آن هجوم کند.

هاشمی‌ رفسنجانی با اشاره به اوضاع ایران پس از انقلاب و امکان تحریک کردن عراق می‌گوید: ما ترورها و انفجارهای روزانه و کودتا داشتیم، کوتادی نوژه چند هفته قبل از آغاز جنگ اتفاق افتاد و در کل تصور این امر که ایران این همه برخود مسلط باشد که به این زودی عراق را تحریک کند که از نظر آشنایان به تاریخ و سیاست محال است. اینکه بخواهیم در یک کشور همسایه برنامه‌ای پیاده کنیم محققا انقلاب ما آماده نبود و همه به این امر اذعان دارند. در آن زمان حتی ارتش ما نیز آماده نبود و بنایراین ادعای عراق که ما قصد تحریک این کشور را داشتیم پذیرفتنی نیست، البته ما مواضع انقلاب را اعلام کرده‌بودیم که در هیچ منطق و در هیچ جایی اعلام نظرات یک انقلاب و مکتب به دنیا نمی‌تواند جرم تلقی شود.

در عین حال اظهارات مقامات رسمی عراق اهداف عراق را از تهاجم به ایران روشن می‌سازد؛ در آبان 1359 صدام طی مصاحبه‌ای گفت: «ما از تجربه و انهدام ایران ناراحت نمی‌شویم و صریحا اعلام می‌داریم در شرایطی که این کشور دشمنی بورزد هر فرد عراقی و یا شاید هر عربی مایل به تقسیم ایران و خرابی آن خواهد بود.» طارق عزیز نخست‌وزیر وقت عراق نیز اعلام کرد: وجود پنج ایران کوچک‌تر بهتر از وجود یک ایران واحد خواهد بود... ما از شورش ملت‌های ایران پشتیبانی خواهیم کرد و همه سعی خود را متوجه تجربه ایران خواهیم نمود. طه یاسین رمضان، معاون نخست‌وزیر عراق نیز در مصاحبه با الثوره تاکید کرد: این جنگ به‌خاطر عهدنامه 1975 و یا چند صد کیلومتر خاک و یا نصف شط‌العرب نیست.

این جنگ به‌خاطر سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است. بنابراین گر‌چه عراق قرارداد 1975 الجزایر و در خواست لغو آن را بهانه تهاجم به ایران قرارداد، ولی تجربه ایران و براندازی نظام نوپای جمهوری اسلامی هدف نهایی رژیم بعث محسوب می‌شد.

بررسی اوضاع داخلی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی هرچند به صورت اجمالی و گذرا نشان‌دهنده این معناست که ایران نه تنها برای جنگ که حتی برای دفاع نیز آمادگی نداشت زیرا علاوه بر منازعه‌ای که در داخل کشور بلافاصله پس از پیروزی انقلاب میان نیروی انقلابی و لیبرال‌ها آغاز شد، اقتصاد کشور فوق‌العاده ضعیف شده‌بود و بسیاری از گروه‌های ضد‌انقلاب در مناطق مختلف کشور برای تضعیف دولت مرکزی تلاش می‌کردند. منابع تسلیحاتی ایران به دلیل ماهیت ضد‌آمریکایی انقلاب اسلامی قطع شده‌بود و در مجموع ایران بسیار آسیب‌پذیر به‌نظر می‌رسید.

در این میان وضعیت نیروهای ارتش که وظیفه دفاع از موزه‌های ایران را در مقابل با تهدیدات و تهاجم دشمن بیگانه بر‌عهده داشتند بسیار نامطلوب بود. گروه‌های سیاسی شعار انحلال ارتش را سر می‌دادند که با درایت و هوشمندی امام خمینی خنثی شد، در عین حال ارتش با مشکلات اساسی که بسیاری از آنها ریشه در ساختار هویت، آموزش و فرماندهی و کنترل داشت برای انتقال از ارتشی طاغوتی به ارتشی اسلامی دست‌و‌پنجه نرم می‌کرد. این روند همچنان ادامه یافت و حتی جریان ضد‌انقلابی در درون ارتش برای اعاده وضعیت پیشین کودتاه نوژه را سازماندهی کرد که در آستانه اجرا  (20/4/1359) کشف و خنثی شد.

آقای ‌هاشمی‌ رفسنجانی در تشریح وضعیت نظامی ایران می‌گوید: ما هنوز مشغول تصفیه ارتش بودیم و افراد ارتش فرار کرده و بسیاری از آنها محبوس بودند و جای کارشناسان آمریکایی را که از ایران رفته بودند کسی نگرفته بود، تعداد بسیاری از قرار دادهای تسلیحاتی که مکمل قدرت ارتش بود در همان روزهای قبل از انقلاب توسط بختیار لغو شده‌بود و بسیاری از امکانات ما بدون پشتیبانی مانده‌بود و نیروی نظامی دیگری نیز هنوز در ایران شکل نگرفته‌بود.

سپاه پاسداران در این وضعیت با ماموریت دفاع از انقلاب درگیر ماموریت‌های امنیتی در داخل کشور و در شهرها بود و بخشی از توانش در کردستان در مصاف با گروه‌های ضد‌انقلاب صرف می‌شد. بسیج نیز که پس از تصرف لانه جاسوسی آمریکا با فرمان امام خمینی در ششم آذر 1358 تشکیل شد به دلیل موانع موجود فاقد هویت نظامی بود.

رژیم بعثی حاکم بر عراق دقیقا به چنین وضعیتی آگاه بود. احمد زبیدی سرهنگ سابق ارتش عراق درباره درک رهبری عراق از وضعیت داخلی ایران پس از سقوط شاه می‌نویسد: رهبری عراق معتقد بود پس از سقوط شاه ایران و خصوصا ارتش ایران پس از انجام تصفیه و پاک‌سازی در آن ضعیف شده‌است.

وضعیت نظامی ایران نشان‌دهنده کاهش توان دفاعی کشور و در نتیجه از میان رفتن قدرت باز‌دارندگی ایران در برابر عراق بود و این مساله قطعا نقش بسیار اساسی در تصمیم‌گیری عراق برای تجاوز به ایران داشته‌است. رژیم عراق برای دستیابی به نقش جدید در منطقه و در فضای برخورد خصومت‌آمیز آمریکا و غرب علیه نظام انقلابی ایران بی‌ثباتی ناشی از انقلاب در داخل ایران را به مثابه یک فرصت استثنایی برای تسلط بر خلیج‌فارس به سود خود ارزیابی می‌کرد، در واقع روند تحولات ظاهرا به نفع عراق تمام شده‌بود زیرا به جای یک ایران قوی در مقابل یک ایران ضعیف و متفرق قرار گرفته‌بود.

در این مرحله گرایش سیاسی عراق که به‌طور سنتی به سوی شرق بود تدریجا به سمت غرب به چرخش درآمد، زیرا برای عراق مقابله با انقلاب اسلامی در چارچوب منافع و سیاست‌های غرب در مقایسه با شرق عملی و امکان‌پذیرتر بود.

عراقی‌ها احتمال قطع ارسال تسلیحات روسی را پیش‌بینی کرده‌بودند و با توجه به سلاح‌هایی که پیش از این خریده بودند و انعقاد قرارداد تسلیحاتی چهار میلیارد دلاری با فرانسه تصور می‌کردند در یک جنگ سریع و کوتاه‌مدت دچار مشکلات اساسی نخواهند شد. البته این مساله قابل پیشبینی بود که روس‌ها هم با تهاجم عراق به ایران موافق باشند. زیرا این مساله علاوه‌بر اینکه تمرکز و انرژی ایران را به جنگ با عراق منتقل می‌کرد می‌توانست جمهوری اسلامی ایران را به گسترش روابط به‌ویژه در زمینه نظامی با مسکو سوق دهد. شمارش معکوس برای شروع جنگ متعاقب ناامیدی آمریکایی‌ها از حل معضل گروگان‌ها (در تسخیر لانه جاسوسی) در سال 1358 آغاز شد.

در بهمن 1358 برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و انتخاب بنی‌صدر به‌عنوان اولین رییس‌جمهور و کلا تلاش‌هایی که وی انجام داد هیچ کدام به حل معضل گروگان‌های آمریکایی منجر نشد.

با فرا رسیدن زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا کارتر که عملا در کمند گروگان‌ها گرفته شده‌بود به تدریج فشار بر ایران را افزایش داد. در فروردین 1359 آمریکا ضمن اعلام قطع رابطه با ایران به تحریم اقتصادی ایران اقدام کرد.

ضمن اینکه پیش از از این ارسال هر‌گونه تجهیزات نظامی به ایران قطع شده‌بود. صدام نیز در این فضای روانی جدید ناشی از فشارهای سیاسی و نظامی اعلام کرد عراق آماده است تمام اختلافات خود با ایران را با زور حل کند. موضع‌گیری صدام آشکارترین اعلام آمادگی عراق برای فشار به ایران در جهت سیاست واشنگتن بود.

رژیم عراق بلافاصله بر نقل و انتقالات و تجاوزات مرزی افزود، به‌گونه‌ای که بسیاری از ناظران وقوع جنگ میان دو کشور را محتمل ارزیابی کردند و در نتیجه‌ بخشی از نیروهای نظامی ایران در مرز مستقر شدند. خبرگزاری رویترز در گزارش خود اوضاع نظامی را وخیم‌ترین برخوردها میان دو کشور پس از جنگ‌های سال 1974 اعلام کرد. عملیات طبس باهدف آزاد‌سازی گروگان‌های آمریکایی در 11 آوریل 1980 (فروردین 1359) در جلسه ویژه شورای امنیت ملی آمریکا تصویب و 13 روز بعد (5 اردیبهشت 1359) اجرا شد، زیرا برژینسکی معتقد بود زمان تیغ زدن به دمل فرا رسیده‌است.

عراقی از این اقدام چنین برداشت کردند که آمریکا در مرحله بعد به اقدام نظامی به مراتب بزرگ‌تری علیه ایران دست خواهد زد.

برژینسکی مغز متفکر و تصمیم‌گیرنده آمریکا برای مقابله با ایران در تیر 1359 برنامه مذاکره محرمانه مقامات عالی رتبه آمریکا و عراق را طراحی کرد. به گزارش نشریه نیویورک تایمز هدف از این دیدار بحث و مذاکره درباره راه‌های هماهنگ کردن فعالیت‌های آمریکا و عراق در مخالفت با سیاست‌های ایران بود. برژینسکی صدام را نیروی متعادل‌کننده آیت‌الله خمینی تلقی می‌کرد.

ملاقات محرمانه صدام و برژینسکی در مرز اردن به منزله چراغ سبز آمریکا به عراق برای آغاز جنگ بود و این تلقی را در صدام به‌وجود آورد که در صورت حمله به ایران مورد حمایت آمریکا قرار خواهد گرفت. سه ماه پس از تجاوز عراق به ایران و گرفتار شدن عراقی‌ها در سرزمین‌های اشغالی طارق عزیز در سفر به فرانسه خبر ملاقات صدام و برژینسکی را در اختیار مجله فیگارو قرار داد تا به‌عنوان اعتراض به عراق به سیاست‌های آمریکا در قبال عراق منتشر شود.

گزارش فیگارو چنین است: جریان جنگ ایران و عراق در واقع از ژوئن گذشته (تیر 1359) زمانی آغاز شد که برژینسکی به اردن سفر کرد و در مرز دو کشور اردن و عراق با شخص صدام ملاقات کرد و قول داد که از صدام حسین کاملا حمایت نماید و این امر را تفهیم کرد که آمریکا با آرزوی عراق درباره شط‌العرب (اروند رود) و احتمالا برقراری یک جمهوری عربستان در این منطقه مخالفت نخواهد کرد و بالاخره کلید اقدامات به کشاندن عراق به جنگ علیه ایران منجر شد و این پیش‌بینی‌ها چنین بود که اگر بغداد پیروز شود ایران بی‌ثبات می‌شود و رژیم جمهوری اسلامی از میان می‌رود و یک دولت طرفدار غرب جای آن به قدرت می‌رسد و در صورتی که عراق با شکست مواجه گردد آمریکا می‌تواند خود را به‌عنوان حامی و مدافع ایران قلمداد نماید.

در تیر 1359 برابر اعترافات رکنی، یکی از عناصر کودتای نوژه آمریکایی‌ها درباره تقدم و تاخر کودتا و جنگ به بحث و بررسی پرداختند و اجرای کودتا را در تقدم قرار دادند. زیرا در صورت موفقیت کودتا دیگر نیازی به تهاجم نظامی عراق نبود، ضمن اینکه شکست کودتا با توجه به نقش محوری ارتش در اجرای آن می‌توانست موقعیت روحی و روانی ارتش را به‌طور کامل متزلزل نماید. بنابراین برخی از گزارش‌ها رهبران عزیز از ناحیه نیروی هوایی ایران بسیار نگران بوده‌اند، لذا وقوع کودتا می‌توانست تا اندازه‌ای نگرانی عراق را که در اندیشه تجاوز به ایران بود نیز برطرف سازد. با شکست کودتاه نوژه و فرار عناصر کودتاچی به عراق و تشریح وضعیت نظامی ایران عراقی‌ها که از چند ماه قبل برای تجاوز به ایران در آمادگی به سر برده و همزمان با کودتاه نوژه نیز در 20 نقطه مرزی درگیری ایجاد کرده بودند بر نقل و انتقالات خود افزودند و سرانجام در 31 شهریور 1359 تهاجم سراسری خود را آغاز کردند.

با توجه به آنچه که توضیح داده شد تهاجم عراق به ایران در واقع تهاجم به یک انقلاب بوده، به‌عبارت دیگر ایران بهای انقلاب خود را پرداخت، زیرا با راه‌حل‌هایی که در برابر خود داشت ممانعت از وقوع جنگ امکان‌ناپذیر بود. ایران برای جلوگیری از وقوع جنگ که زمینه‌های آن به نحو اجتنا‌ب‌ناپذیری در حال شکل‌گیری و تکوین بود راه‌حل‌هایی شامل بازدارندگی، یارگیری سیاسی و ارایه امتیاز فرا‌روی خود داشت. قدرت بازدارندگی ایران ظاهرا به دلیل وضعیت نیروهای ارتش کاهش یافته بود و نیروهای انقلابی نظیر سپاه و بسیج نیز از لحاظ امکانات در وضعیت مناسبی قرار نداشتند.

حضور لیبرال‌ها در راس هرم قدرت سیاسی در این مقطع عوارض نامطلوب و جبران‌ناپذیری به دنبال داشت زیرا لیبرال‌ها به لحاظ بینش و تفکر و عدم درک ماهیت و مبانی انقلاب قادر به حل معضلات انقلاب نبودند.

بنی‌صدر در حد فاصل اسفند 1358 تا شهریور 1359 علاوه‌بر ریاست جمهوری به فرماندهی کل قوا منصوب شده‌بود، لیکن نه تنها نیروهای انقلاب را منزوی کرد بلکه در به کارگیری ارتش برای بازدارندگی در برابر عراق نیز ناتوان بود. نماینده امام خمینی در شورای عالی دفاع، آیت‌الله خامنه‌ای در این باره در نماز جمعه تهران اظهار کردند: نزدیک به هفت ماه قبل از جنگ شما فرمانده کل قوا بودید، چرا نیروهای نظامی ما هنگام شروع جنگ نتوانست مقاومت کند حضرت امام شما را در اول اسفند 1358 به فرماندهی کل قوا برگزیدند. در اول مهر ماه 1359 یعنی هفت ماه تمام بعد از فرماندهی کل قوای شما جنگ شروع شد.

در این هفت ماه شما چه کردید، چرا ارتش را مرمت نکردید. چرا نظامیان را آموزش ندادید. آیا اینها را چه کسی باید انجام می‌داد، چرا شما وقتی جنگ شروع شد و خرابی کار شما در هفت ماه گذشته آشکار شد تقصیرها را گردن این و آن می‌اندازید، وقتی از ایشان می‌پرسند چرا ارتش را سرو سامان نداده‌اید می‌گوید چون کسان دیگری در ارتش دخالت کرده‌اند، منظور ایشان دادگاه‌های انقلاب در ارتش است، چون افراد متهم به کودتا را دستگیر کرده‌بودند.

آقای بنی صدر توقع داشتند در ارتش علیه جمهوری اسلامی کودتا شود و کودتاچیان آزاد گردند و دستگیر نشوند. یارگیری سیاسی و مشارکت در یک ائتلاف سیاسی منطقه‌ای یا جهانی نیز به دلیل فقدان ثبات سیاسی در کشور برای تصمیم‌گیری و همچنین به دلیل ماهیت انقلاب اسلامی عملی نبود، زیرا وضعیت کشور مانع از شکل‌گیری روابط سیاسی پایدار بود ضمن اینکه ارایه امتیاز آشکار نیز کاملا با خط‌مشی انقلاب در تضاد بنیادین بود و عملا هیچ‌گونه تاثیری در ممانعت از وقوع جنگ نداشت و تنها می‌توانست زمان آن را به تاخیر اندازد. در نتیجه مردم ایران بر پایه هویت جدیدی که با انقلاب اسلامی کسب کردند تهاجم عراق را در چارچوب سیاست‌های آمریکا و با هدف براندازی نظام انقلابی حاکم بر ایران تفسیر و به دفاع در برابر متجاوزان مبادرت کردند.

ماهیت تجاوز عراق و مقاومت مردمی جمهوری اسلامی نشان‌دهنده پیوستگی عمیق اهداف جنگ با انقلاب اسلامی بود، تاثیرات و تعملات جنگ و انقلاب بر یکدیگر تا پایان جنگ همچنان ادامه یافت. در عین حال دستیابی به درک روشن و عمیق‌تر درباره تاثیرات انقلاب در دفاع و در نتیجه ناکامی دشمن نیاز به بررسی جداگانه‌ای دارد و شاید پاسخ به سوال زیر تا اندازه‌ای ابعاد این موضوع را روشن نماید: اگر شروع جنگ از جانب رژیم عراق به دلیل وقوع انقلاب در ایران و فقدان توان نظامی جمهوری اسلامی برای بازدارندگی دشمن بوده‌است، پس چه عامل یا عواملی به ناکامی و محقق نشدن اهداف دشمن پس از تجاوز به ایران انجامید؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات