تاریخ انتشار : ۰۷ مهر ۱۳۸۷ - ۱۲:۴۵  ، 
کد خبر : ۴۸۴۳۲

«اصالت» در برابر «کیاست»


رضا خجسته رحیمی

اردوگاه اصولگرایان ایرانی، همچنان آبستن تحول و تغییر است. عنوان «آبادگران» اگرچه سالیانی پیشتر، در نقطه ‌عطف شکاف اصلاح‌طلبان و حمایت‌شان، ابزاری شد که به یاری اصولگرایان ایرانی آمد تا اصولگرایی جایگزین اصلاح‌طلبی شود، اما در گذر زمان به ابزاری دیگر تمایل شد؛ این ‌بار اما نه برای مواجهه اصولگرایان با اصولگرایان. محمود احمدی‌نژاد به نمایندگی از اصولگرایان جوان به ساختمان ریاست‌ جمهوری رفت و این اتفاق نه فصل‌ جدیدی در اصولگرایی که گویی پایانی بر اصولگرایی ایرانی بود. اگرچه از شورای شهر دوم به این سوی، اصولگرایان با هر انتخابات، یک «یا علی» گفتند و پای خود در قدرت را محکم‌تر کردند اما چه کسی است که نداند، ستاره اقبال «اصولگرایی» نیز در این مسیر خامش‌تر شد. اصولگرایی باید که خط وحدت می‌بود و اما آنچنان که دیدیم در این سال‌ها به عکس، به مسیری برای انشعاب و کثرت تبدیل شد.

این، واقعیتی است که اردوگاه اصولگرایان ایرانی را به تسخیر خود در آورده است. علی‌اکبر ناطق‌نوری (در مقام یک راستگرای سنتی) از محمود احمدی‌نژاد انتقاد می‌کند و به طعنه می‌گوید که مجبور است تا در برابر جوانان بازیگوش راستگرا اما چپ‌اندیش، ریش خود حنا کند و چهره بچرخاند.

محمدرضا باهنر (در مقام یک راستگرای سنتی دیگر) اما در برابر ناطق‌نوری می‌ایستد آنگاهی که اسب راستگرایان جوان و چپ‌اندیش را در مجلس زین می‌کند و در مقابل،‌ سهم خود می‌گیرد و کابینه می‌چیند. در آن سوی میدان اما این یاران دیروز محمود احمدی‌نژادند که به انتقاد ایستاده‌اند و صبح خود را با نقد دولت آغاز می‌کنند. مردانی که اگرچه در اردوگاه اصولگرایی،‌ فرمان ماشین‌شان همچون رئیس دولت، چپ می‌زند اما دل در گرو احمدی‌نژاد چپگرا ندارند. سیاستمدارانی از جنس عماد افروغ و احمد ‌توکلی که معتقدند محمود احمدی‌نژاد نه در مسیر عدالت که در مسیر مقابله با فردیت پای گذاشته و نه اسب سوسیالیسم که اسب پوپولیسم را زین می‌کند. صحنه اردوگاه اصولگرایی بدین‌ ترتیب چنین مختصاتی دارد: راستگرایان سنتی (از جنس ناطق نوری) در برابر راستگرایان سنتی (از جنس محمدرضا باهنر)؛ راستگرایان سنتی (از جنس ناطق و موتلفه) در برابر راستگرایان جوان (از جنس ایثارگران و احمدی‌نژاد) و راستگرایان جوان (افروغ و آبادگران مجلس) در برابر راستگرایان جوان (احمدی‌نژاد و حامیان پنهان).

منازعه اصولگرایان ایرانی بدین‌ ترتیب اگرچه پیچیده به نظر می‌رسد اما صورتی روشن دارد که اکنون نه منازعه بر سر اصولگرایی که منازعه بر سر «اصالت» است. علی‌اکبر ناطق‌نوری راه خود را از محمدرضا باهنر جدا می‌کند؛ چرا که برای محمدرضا باهنر سیاست نه در پیوند با اصالت که در پیوند با کیاست تعریف می‌شود؛ چرا که باهنر از چنان قابلیتی برخوردار است که در فاصله یک شب ـ از سوم تیر به چهارم تیر ـ اسب مراد را سر کج می‌کند و در مسیری دیگر پای می‌گذارد تا نشان داده باشد که یک اصولگرا می‌تواند امروز مخالف احمدی‌نژاد باشد و فردا موافق او. این یک وجه ماجراست. وجه دیگر ماجرا اما آنجایی رقم می‌خورد که اصولگرایان جوان در برابر اصولگرایان جوان می‌ایستند: احمد توکلی در برابر محمود احمدی‌نژاد.

آنچنان که دیده‌ایم راستگرایان چپگرای مجلس ـ مردانی همچون افروغ و توکلی ـ در اندیشه، شبیه به محمود احمدی‌نژاد می‌اندیشند. مردی که در اوج پیروزی راستگرایان به قدرت رسید و شعار چپ داد؛ اما از قضای روزگار، محمود احمدی‌نژاد و احمد توکلی نیز اکنون، طعام سیاست از یک سفره برنمی‌دارند و خرج خویش از یکدیگر جدا ساخته‌اند.

در اینجا نیز گویی، منازعه براساس «اصالت» است که شکل می‌گیرد و «اصالت» در نبرد با «کیاست» است. عماد افروغ یا احمد توکلی از محمود احمدی‌نژاد می‌پرسند که چرا مرز «مردم‌داری» را با «مردم‌فریبی» نگه نمی‌دارد و با وعده‌های کارشناسی نشده در برابر کارشناسان می‌ایستد و نه بر پیمان می‌ماند که پیمانه نیز می‌شکند.

بدین‌ ترتیب اردوگاه اصولگرایی در ایران اینک نه تصویرگر مواجهه راستگرایان محافظه‌کار و راستگرایان چپگرا، که صحنه‌ای است برای رویارویی «اصولگرایان اهل‌ اصالت» با «اصولگرایان اهل کیاست»: ائتلاف محمود احمدی‌نژاد و محمدرضا باهنر در برابر ائتلاف عسگر اولادی و عماد افروغ.

باید دید که در جنگ «اصالت» و «کیاست» پیروز میدان کدام ‌یک خواهند بود؛ اگرچه پیشتر باید دفتر اصولگرایی را بست و با آن وداع گفت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات