ابوالفضل کریمیآذر
عصر و دوران ما عصر قدرتیابی مسلمانان معرفی شده است. نامی که برخی از متفکران بر هزاره سوم نهادهاند تحت عنوان «قرن مسلمانان» هر روز که میگذرد اعتبار و دوستی خود را بیشتر نمایان میسازد. 19 سال پس از فروپاشی شوروی و 7 سال پس از واقعه 7 سپتامبر، دو رویدادی که جهان پیرامون ما را دگرگون کردند؛ در همه محافل سیاسی سخن مسلمانان یا حکایت کشمکشها و حوادث سرزمینهای جهان اسلام جاری است. هنوز نظرسنجیها و برآوردهای مراکز تحقیقی میگوید که بیشترین سهم خبرها و گزارشهای رسانههای مغرب زمین را مسایل کشورهای اسلامی تشکیل میدهد. و پر واضح است که ایران در مرکز و مصدر مسائل جهان اسلام قرار دارد. آمیختگی و پیوند نام ایران با موج اسلامخواهی آن چنان است که دنیای رسانه و دیپلماسی در هر مواجهه خویش با جریانهای اسلامی گوشه نگاهی به ایران دارد.
از دید دنیای غرب امروز، ایران زادگاه جنبش نوین اسلامخواهی به حساب میآید و اغلب گروهها و نیروهایی که پرچم احیای مذهب یا استقرار نظامات دینی را در دست گرفتهاند به طور ملموس و یا نامحسوس از منشأ فکری انقلاب ایران و تفکرات بنیانگذار این نهضت الهام گرفتهاند.
بنابراین موقعیت ما مسلمانان در این عصر و دوران، موقعیتی کاملاً استثنایی است. شرایطی که آحاد ایرانیان همچون سایر مسلمانان با آن روبرو هستند با هیچ کشور و ملتی قابل قیاس نیست. این دوران وظایف و تکالیف تازهای بر دوش تابعان دین ابراهیم حنیف قرار میدهد. آفتها و تهدیدات تازهای گریبان جوامع اسلامی را گرفته است. به نظر میآید که مراقبت حریم مذهب به آن چه که اقتدار و عزت مسلمانی میخوانیم به تدارکها و تمهیدات تازهای گریبان جوامع اسلامی را گرفته است. به نظر میآید که مراقبت حریم مذهب یا آنچه که «اقتدار و عزت مسلمانی» میخوانیم به تدارکها و تمهیدات تازهای نیازمند است. شاید شرط نخست موفقیت در این میدان این باشد که آحاد شهروندان مسلمان و ایرانی شناختی دقیق از موقعیت سیاسی خویش در جهان امروز و آسیبهای پیشرو داشته باشند. به عبارتی لازمه گذار موفق از گرداب تهدیدها و مشکلات امروز است که برای پرسشهای مهمی که در این راستا مطرح است پاسخی دقیق یافت شود. پرسشهایی از این دست که جدیترین خطرها و تهدیدات علیه کیان اعتقادی مسلمانان چیست و از کدام روشها و ابزارها میتوان برای دفع این موج تهدیدها و آسیبها بهره گرفت؟ نیروهای رقیب یا مخالف مسلمانان از نقطه ضعفهایی برای پیشبرد طرحهای تهاجمی خویش بهره میگیرند؟ اکنون و در عصر پویایی اسلامی چه ضعفهایی دامنگیر دولتهای اسلامی است؟
شاید برای ملموستر شدن این بحث یادآوری چند نمونه از اتفاقات دنیای اسلام لازم باشد. نقطه و تازهترین حادثه به ماجرای ترویج دوباره کاریکاتورهای موهن علیه پیامبر عظیمالشأنمان(ص) در کشور اروپایی دانمارک برمیگردد. حادثهای که همه ما گمان میکردیم فیصله یافته و تکرار نخواهد شد اما انتشار دوباره این ورقپارههای زشت واقعیتهای جدیدی را برای آحاد شهروندان مسلمانان در ایران و خاورمیانه روشن ساخت از جمله اینکه جریان اسلامستیزی هنوز در اروپا و غرب عقب ننشسته است و به محض اینکه فضا را مساعد ببیند تاخت و تاز دوباره خویش را علیه مرزهای عقیدتی مسلمانان از سر خواهد گرفت.
و صد البته که این نیروی مهاجم از ضعف و مماشات دولتهای اسلامی بیشترین بهره را برای ادامه نقشههای خویش میبرد. اتفاق دوم در نطق اخیر سراسقف نامدار انگلیس، روان ویلیامز رقم خورد. او که به عنوان چهرهای اندیشمند در محافل دانشگاهی و رسانهای غرب مطرح است شاید اولین رجل مسیحی بود که از لندن به عنوان مرکز جهان سرمایهداری خواست تا قوانین اسلامی را به رسمیت بشناسند. سخن کشیش ویلیامز تلاطمی در فضای سیاسی غرب افکند. گفتههای او از یک سو مهر تایید تاریخی بر نفوذ عمیق اسلام و مسلمانان در مغرب زمین بود و از طرف دیگر بایکوت و تحریم نظریه او از جانب طیف وسیعی از دولتها و احزاب متعصب اروپا و آمریکا روشن ساخت که نظرات آزادیخواهانه و مستقل با چه موانعی روبرو هستند. اتفاق سوم که شاید شکلی متفاوت از دو رویداد نخست دارد در نقطه تلاقی مرز مصر و فلسطین «گذرگاه رفح» رخ نمود حادثه شکستن دیوار محاصره غزه توسط بیش از یک میلیون فلسطینی ساکن این سرزمین که مدتها است با بیغذایی و مرگ دست و پنجه نرم میکنند، اتفاق اخیر غزه نیز هم نشانی از حماسه داشت که در آن جوانان فلسطینی در تصمیمی تاریخی همه تدابیر نظامی رژیم صهیونیستی و متحدان آن را در هم ریختند، هم این که این حادثه افکار عمومی جهان را با واقعیات تازهای از غائله 60 ساله جهان اسلام (فلسطین) آشنا ساخت.
این رویدادهای سهگانه را بازگو کردیم از این جهت که حاوی درسهای مشترک هستند و هر دام زاویهای از نقاط ضعف دولتهای اسلامی را آشکار ساختند. عجیبترین مسئله در فردای انتشار کاریکاتورهای موهن، نطق کشیش ویلیامز و شکستن حصر غزه، سکوت توأم با مماشاتی است که برخی دولتهای اسلامی پیش میگیرند. در حالی که همه محافل جهانی این وقایع را به عنوان سه نماد رویارویی جبهه صهیونیسم و صلیبیون متعصب با مسلمانان تعقیب میکنند. اغلب مراکز قدرت عربی به سادگی چشم بر این تحولات بستند.
ریشههای یک رویارویی
در این که چه اندیشههایی موجب شد که جهان اسلام دستخوش این همه نزاع و کشمکش شود و علت این همه تضاد و ستیز با مسلمانان را کجا باید جست و جو کرد سؤالی است که شاید بیش از دو دهه است که ذهن همه متفکران و صاحبنظران در شرق و غرب به آن مشغول شده است. همچنان که برخی منشأ آن را واقعه 11 سپتامبر خوانده و تأکید میکنند که این حادثه با دو جنگی که در سرزمینهای اسلامی بر افروخت جهان اسلام را در مسیر مبارزهای بیانتها با آمریکا و شرکای آن قرار داد. یا آن که عدهای دیگر پدیدهای به نام برخورد تمدنها را سرچشمه این نزاع میدانند و بر این باورند که پشت این درگیریهایی که در اقصی نقاط جهان میان جبهه مسلمانان و دولتهای غربی جریان دارد نوعی رقابت و مبارزهجویی تمدنهای شناخته شده جهان به ویژه دو تمدن اسلام و مسیحیت برای اثبات برتری بر جهان جریان دارد. این عده در تأیید دیدگاه خویش به گفتههای بوش در فردای 11 سپتامبر و تألیفات اندیشمند آتشین مزاج آمریکایی، ساموئل هانتینگتون استناد میکنند که هر دو به نحوی نوید شروع نبرد جدید صلیبی علیه مسلمانان را دادهاند.
اما واقعیت این است استارت مقابله با جریانهای اسلامی یک دهه پیشتر از آن که بوش در اتاق فرمان کاخ سفید بیانیه دو جنگ عراق و افغانستان را امضا کند یا کتاب جنگ تمدنهای هانتینگتون روانه بازار شود زده شده بود.
این رویارویی درست از سپیده دم تولد جهان پس از جنگ سرد آغاز شد، یعنی از آن هنگام که حریف بزرگ سرمایهای، سوسیالیسم فرو پاشید و اسلام به عنوان تنها ایدئولوژی جایگزین و آلترناتیو عرض اندام کرد. به باور اغلب متفکران سیاسی، هیچ اتفاقی به اندازه خلأ ایدئولوژی چپ و حرکتی که برای پر کردن این خلأ با خروش مسلمانان آغاز شد غرب را نگران نساخت. بنابراین اسلام امروز در چشم عموم سیاستمداران غرب یک رقیب است، رقیبی که همه امیدهای آنان برای جهانیسازی اندیشه لیبرالیسم را ناکام نهاده است. در این وضعیت هر جنبش تازه اسلامی که جوانه بزند در نگاه دولتهای غربی تهدیدی تازه برای حیات مکتب فکری آنها محسوب خواهد شد. درست از همینجاست که پدیده «اسلام هراسی» در محافل دیپلماسی و رسانهای غرب پدیدار میشود.
تصور «اسلام هراسی» مصدر و سرچشمه همه سیاستهای سازمان یافتهای است که امروز برای منکوب کردن مسلمانان جریان دارد. سیل کمکهایی که دولتها و محافل غرب سخاوتمندانه تقدیم رژیم اسرائیل میکنند از این اندیشه نشأت میگیرد که غرب میپندارد که قویترین بازوهای رشد اسلامگرایی در مرزهای فلسطین و لبنان جریان دارد و موفقیت دو جنبش پرآوازه اسلامی یعنی حزبالله و حماس خون تازهای در کالبد کشورهای عربی و اسلامی دمیده است. کارناوال مبارزهای که بوش هشت سال است با عنوان تعقیب تروریسم و القاعده به راه انداخته است این هدف را دنبال میکند که با مترادف قرار دادن تروریسم و اسلام چهره این دین را در نظر خیل مشتاقان آن مخدوش کند و بالاخره اگر در سال 2008 کتاب آیات شیطانی و کاریکاتورهای موهن دانمارکی همچنان روانه بازار نشر میشوند از آن روست که همه نظرسنجیهای مؤسسات غرب مسیحی گواهی میدهند که حضرت محمد(ص) و قرآن کریم در میان ادیان و مذاهب محبوبترین نامها و کتابها شناخته شدهاند.
کدام راه و روشها کارساز است؟
اکنون که بیش از دو دهه از رویارویی سازمان یافته جهان غرب و اسلام میگذرد، متفکران مسلمان روشهای بسیاری را در این میدان مبارزه آزمودهاند. هنوز این بحث که در برابر موج برخوردها و تهاجمات غرب چه باید کرد مسئله اصلی جهان اسلام است. بیگمان تصمیمگیران و نخبگان ایران به دلیل آن که کشور ما آماج اصلی این هجمه سیاسی ـ فکری است بیش از همه رسالت چارهجویی برای مسائل را دارند.
آنچه روشن است در وهله نخست باید به تحکیم مبانی انقلاب و تفکر امام راحل تلاش کرد یعنی همان چیزی که چاشنی موج بیداری اسلامی واقع شده است. حضرت امام(ره) به وضوح یک نقشه راه برای حاکمیت اسلام ارائه کرده است، توسعه و تثبیت این میراث فکری نیازمند دو حرکت جدی است. نخست این که باید مراقب بود که در تفسیرها و تحلیلها این عناصر و اصول فکری بنیانگذار نهضت دستخوش تحریف و تأویل نشود و دوم این که با نگاهی هوشیارانه میبایست برای پیاده کردن این اندیشهها در رفتار کارگزاران جامعه اعم از مسئولان سیاست داخلی و خارجی اهتمام ورزید.
مسئله دیگری که موقعیت انقلاب اسلامی و موج نوین اسلامگرایی را تهدید میکند نحلهها و فرقههای مجهولالهویهای است که به صورت نیروی موازی در جهان اسلام سر بر آوردهاند. این فرقهها که اغلبشان از دامن سلفیون برخاستهاند دستور کار اصلی خویش را سوار شدن بر موج اسلامخواهی قرار دادهاند. ضربهای که از ناحیه این جریان بویژه در 7 سال پس از 11 سپتامبر بر پیکره اسلام وارد شد کمتر از زخم حملات بوش و آمریکا نبود. در این وضعیت ارائه تصویر شفاف از اسلام و اصول جهادی آن لازم است تا مناطق نیرومند این مذهب در مبارزه با جریان سلطه از مدعیات سلفیون القاعده تفکیک شود و این امر، امروز رسالت مهم و آنی آحاد نخبگان ایرانی است.