محمدرضا تاجیک
نیروهای اصلاحطلب اکنون در کدامین مرحله عمل سیاسی قرار دارند؟ اقتضای نظری و عملی این مرحله چیست؟ در این شرایط کدامین استراتژی و تاکتیک میتواند اصلاحطلبان را یک گام به اهداف و آمال خود نزدیکتر گرداند؟ بیتردید پاسخ به این پرسشها، گام نخست برای ورود به بحث پیرامون تئوری و عمل، گفتمان و پادگفتمان، استراتژی و تاکتیک، گسست و پیوست، باید و نباید و قدرت و مقاومت در چارچوب جنبش اصلاحی در شرایط کنونی است.
بیتردید پس از تعریف و تعیین مرحله عمل سیاسی است که نیروهای اصلاحطلب میتوانند در پرتو (تحلیلی مشخص از شرایط مشخص ذهنی و عینی، داخلی و خارجی) به پیرایش و آرایش خود همت گمارند و گاهی به پیش در جهت تحقق اهداف و آرمانهای اصلاحی خود بردارند.
مفهوم مرحله عمل سیاسی، یکی از مفاهیم حاشیهنشین در متن گفتمانی اصلاحطلبان در سالیان اخیر بوده است.
به بیان دیگر در طول این دوران، اصلاحطلبان تصویر شفاف و عمیقی از مراحلی که جنبش اصلاحات باید از آنان عبور کند تا به سرمنزل مقصود برسد، نداشتهاند. از این رو، در معرض آفت «از مرحله پرتبودگی» قرار گرفتند و در «شرایط خاص» آن کردند که نمیباید میکردند و آن نکردند که میباید میکردند و نیز به همین سبب بود که گاه در مسیر «سکتاریسم» قرار گرفتند و گاه دیگر، ره «ولونتاریسم» پیمودند؛ گاه مردمگرا شدند، گاه نخبهگرا، گاه خودیساز شدند و گاه دگرساز. عبور از سر بیمهری و بیاعتنایی از «مرحله عمل سیاسی» اولا ریشه در این انگاره دارد که »سیاست و کنشهای سیاسی بر یک الگو از پیش حاضر و آماده تحویل بنا نهاده شدهاند» و «پیروی از مشی و منش مشخص و ثابت سیاسی ـ حزبی، رمز موفقیت یک حزب است». ثانیا بر نوعی فقدان «تحلیل مشخص از شرایط مشخص» استوار است و ثالثا نشان از نوعی «عملزدگی» و «روتینزدگی» دارد.
امروز تنها از رهگذر ارائه تصویری مشخص از «مرحله عمل سیاسی» است که میتوانیم از «شرایط فقدان تصمیم و تدبیر» خارج شویم و اراده کنیم که به نقش آفرینی در قالب هویت مقاومت (اپوزیسیونیستی) بپردازیم یا هویت قدرت (پوزیسیونیستی)؟، به ساماندهی پیرامون یک نخبه، یک حزب و یک جبهه بیندیشیم یا یک برنامه؟، به تجمیع و ساماندهی نیروهای مختلف اجتماعی ـ سیاسی پیرامون یک نقطه گرهای یا کانونی منفی (سلبی) بپردازیم یا یک نقطه گرهای مثبت(ایجابی)؟، به هژمونی بیندیشیم یا ضدهژمونی؟ به مفصلبندی یک گفتمان بیندیشیم یا یک پادگفتمان؟، به بیقراری رادیکال گفتمان مسلط و رسمی بیندیشیم و یا به واسازی آن؟ به جنبش بیندیشیم یا به سازمان؟ به رقابت بیندیشیم یا به ضدیت؟، به جنگ مواضع بیندیشیم یا به جنگ منافع؟ به ایجاد یک زنجیره هم ارزی بپردازیم یا یک زنجیره تفاوتها؟، به ساماندهی یک نهضت بدون تشکل، بدون پروژه و بدون برنامه بیندیشیم که مثابه یک تصادف نیکو جلوه کند، یا به ساماندهی یک بلوک تاریخی متشکل؟
به فراهم آوردن شرایطی که در آن «گفتن» از «گفته» مهمتر جلوه کند، یا بالعکس؟ به بهرهوری از تکنیکهای سیاسی نوین که به ما محال و امکان متکثر و پخش عمل نمودن و گسترش دامنه عملکرد خود تا بیخ و بن ذهن و روان افراد جامعه را میدهد بیندیشیم یا به تکنیکهای سنتی سیاسی؟ به سیاست به مثابه یک حساسیت فرهنگی بیندیشیم یا به مثابه یک فعالیت نهادمند؟، به قدرت خود در ظرف کاربردها و تاثیراتش در عرصه یک بازی و تسابق خاص بیندیشیم یا در ظرف توانایی آن در تسخیر دژ باستیل؟ به تغییر ذائقه سیاسی مردم بیندیشیم یا تقویت ذائقه سیاسی آنان؟
به بازتولید اندیشه و شرایط دوم خرداد بیندیشیم یا به عبور از آن؟، به هویت جمعی و فردی دینی بیندیشیم، یا به هویت سکولار؟، به شعار هدف هیچ و جنبش همه چیز است» بیندیشیم، یا بالعکس؟، به وارد کردن عنصر بلانکیستی «باور به انقلاب فراگیر و نقش سازنده خشونت سیاسی در نیل به اهداف» بیندیشیم، یا به فراموشی مطلق انقلاب و خشونت؟، به دموکراسی صرفا به مثابه سلاحی در مبارزه سیاسی بیندیشیم، یا به مثابه هدف و شکلی که در آن گفتمان ما واقعیت پیدا میکند؟، به هنر بودن در زمان و مکان مناسب بیندیشیم، یا به بودن در هر مکان و زمان؟ به شمایلسازی شیءپرستانه از شخصیتها و تقدیس آنان بپردازیم، یا به شخصیتزدایی؟ به بسط اقتدار عامه به مثابه عنصر ضد سلطه حاکمیت بیندیشیم، یا به بسط اقتدار خاصه؟
در واقع مرحله عمل سیاسی به ما میگوید که امروز کجای این جغرافیای متنوع و چهل تیکه نظری و عملی ایستادهایم؟ به کدامین راه باید گام بگذاریم؟ به کدامین مسیر باید روانه شویم؟ به کدامین افق باید خیره شویم؟ با کدامین مردمان باید همره و همراه شویم؟ چگونه گامهای خود را در این مسیر برداریم؟ چگونه با دیو و ددان خفته در راه مواجه و مقابله داشته باشیم؟ با کدامین کلید، قفلهای رو بهروی خود را بگشاییم؟ با کدامین کارت در دست بازی کنیم؟ بیتردید من هم با این گفته مارتین و بولیوار موافقم که در هر شرایطی باید کاری را انجام داد که باید از جهت شأن انسانی خود به عنوان مردان و زنان آزاد انجام دهیم، نه انسانهایی که وارد عالم سیاست میشوند. اما پذیرش این اصل اصیل، به معنای فرازمان و فرامکان و فراشرایط فرض کردن این «کار» نیست.
به بیان دیگر، شأن انسانی ما به ما حکم میکند که برای اینکه جزئی از راه حل مشکلات زمانه، مردمان و جامعه خود باشیم، نخست باید فرزندان زمانه خود باشیم.
با این تعهد نظری، میخواهم بگویم که این موقعیت است و نه فقط یک هسته کوچک که در لحظهای معین قیام میکند و وضع موجود را با چالش مواجه میکند.
بنابراین در این شرایط، کنش سیاسی اصلاحطلبان باید با نوعی «خلق موقعیت» همراه باشد: موقعیتی که اولا از استعداد باز آفرینش و باز شکوفایی جنبش اصلاحات (براساس مقتضیات نوین مرحله سیاسی کنونی) برخوردار باشد. ثانیاً، استعداد به چالش کشیدن قانونی رقیب را داشته باشد و ثالثاً، از استعداد تولید و تزریق انگیزهها و انگیختههای لازم را برای «حضور» در بزنگاههای تاریخی خود، لحظههای انتخاب و هنگامههای رقابت را داشته باشد. امید دارم با یاری اصحاب قلم و قدم، سطور بعدی این نوشتار (نوشتاری که به صورت سلسله مباحث ارائه خواهد شد)، به ارائه تصویری روشن از مرحله عمل سیاسیای که در آن قرار داریم و مقتضیات راهبردی آن، اختصاص یابند.