تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۸۸ - ۱۰:۲۱  ، 
کد خبر : ۴۸۵۷۲

توجیهات سقوط


سیدمصطفی فرقانی
یکی از تاکتیکهای جنگ روانی به هنگام بروز بحران‌ها بنیادی تمسک به توجیهات سیاسی یا اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی برای کاهش اشتباهات بحران و در صورت توانایی کنترل آن می‌باشد. این توجیهات در عین حال که پی‌جوی کاهش تبعات منفی در اجتماع خود و جامعه جهان یاست به نوعی مترصد کنترل آن از طریق ایجاد وقفه در روند بحرانهای منتهی به اضمحلال و یا سقوط می‌باشد.
ایالات متحده آمریکا طی پنج سال اخیر با عملیاتی کردن استراتژی نظام تک‌قطبی که هجوم به ساختارهای سیاسی و اقتصادی حکومتها و جوامع مستقل می‌باشد به تدریج گام در راه اضمحلال و سقوط نهاد. ‌این گامهای مقادماتی که در سالهای نخست در ابعاد اقتصادی نمود پیدا کرده بود. و با افزایش هزینه‌ها نظامی و کاهش بودجه‌های عمرانی بهداشتی و درمانی فشار اقتصادی ناشی از هزینه‌های تجاوز و اشغال را به مردم آمریکا تحمیل کرده بود، به تدریج با افزایش تورم و کاهش قدرت خرید مردم آمریکا و سقوط کمپانی‌ها و موسسات بزرگ اقتصادی ایالات متحده و افزایش توانمندی‌های رقبای تجاری آمریکا در اروپا و آسیا بسترهای نارضایتی از کاخ سفید را ایجاد نمود و با گذشت زمان و تبعات جنگ و تجاوز و اشغال از افزایش آمار تلفات نیروهای آمریکای در عراق و افغانستان و اعتراض خانواده نظامیان رفته تا فرار بیش از هشت هزار نفر از نیروهای ارتش آمریکا به اروپا و کانادا و درخواست پناهندگی سیاسی آنان، اعتراض مردم جهان نسبت به کشتارهای بی‌رحمانه اشغالگران در مناطق اشغالی، افشای جنایات آمریکا در زندانهای ابوغریب و گوانتامو و وجود دهها زندان مخفی آمریکا بدون اطلاع دولتهای اروپای در خاک اتحادیه اروپا، ‌سقوط دولتهای غربی همپیمان آمریکا و گرایش جامعه غرب به احزاب و جریانهای سیاس ضدآمریکایی و محافظه‌کار، ‌بحران در دو حزب عمده آمریکا (جمهوریخواه و دموکرات) و در نهایت رسیدن به رکود بی‌سابقه منفورترین دولت آمریکا طی شش دهه گذشته سقوط ایالات متحده آمریکا و افتادن در ورطه تجزیه و نابودی از درون را به نمایش گذاشته است.
امروزه این افول مشهود که در سراشیبی بدون بازگشت ابرقدرتی آمریکا قرار دارد دست‌اندرکاران شورای روابط خارجی و تدوین‌کنندگان استراتژی مبنایی این شکور را بر آن داشته است تا بکارگیری اهرم تبلغات و جنگ روانی ضمن توجیه نمودن سقوط، برای افکار عمومی ملت آمریکا و مردم جهان با گشودن جبهه‌های انحرافی در تجزیه و تحلیلهای مسایل بین‌المللی موانعی را بر سر راه این سراشیبی نهاده تا آن را متوقف و یا کنترل نمایند.
یکی از این موانع توجیهی که بتازگی از سوی کارشناسان سیاسی و علوم استراتژیک آمریکا مطرح شده و در تجزیه و تحلیل‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد مسئله قدرت نرم و قدرت سخت است.
استراتژیست‌های آمریکایی با پذیرفتم افول قدرت آمریکا، این افول و اضمحلال و سقوط را منحصر به «قدرت نرم» آمریکا نموده‌اند و اظهار می دارند «قدرت نرم» ایالات متحده شامل: سیاست‌های اعمالی توسط حاکمیت، جذابیت‌های فرهنگی و توان اقتصادی آمریکا مضحمل شده که در نتیجه ثبات سیاسی ایالات متحده را بر هم زده است اما قدرت سخت آمریکا شامل: ‌اهرم نظامی و استراتژی‌ تهاجمی این کشور هنوز پابرجاست و فرصتهای ایالات متحده برای جلوگیری از انهدام و سقوط از دست نرفته است!
در حالیکه اصول مبنای قدرت نظامی یا به تعبیر کارشناسان پنتاگون قدرت سخت در بستر جذابیت‌ها و ویژگیهایی که آنان قدت نرم می‌نامند قرار دارد. تجربیات متعددی در تاریخ بویژه تاریخ معاصر وجود دارد که ثابت می‌کند. قدرت سخت با تکیه بر میلیتاریسم و توانمندی‌های نظامی قادر به حفظ یک قدرت در جایگاه خود نیست. نمونه بارز آن اتحاد جماهیر شوروی بود که طی نزدیک به نیم قرن با بسیج تمام امکانات و توانمندی‌های خود در عرصه میلیتاریسم بزرگترین زرادخانه‌های جهان را در عرصه سلاحهای متعارف و نامتعارف ایجاد کرد و با تجهیز و آماده‌سازی میلیونها نفر قدرتمندترین ارتش جهان را بوجود آورد. اما از دست رفتن بستر این قدرت یعنی افول فرهنگ ارزشهای انسانی به حداقل رسیدن توان اقتصادی و انهدام ساختارهای سیاس و ثبات این کشور اتمی ابرقدرت را در دو راهی جنگ جهانی و یا کناره‌گیری از قدرت و تجزیه و سقوط قرار داد که آنان با محاسبه تبعات جبران‌ناپذیر جنگ جهانی و بی‌حاصل بودن نتایج آن برای خود جامعه بشری استعفا از ابرقدرتی و افول و سقوط را پذیرا شدند. تجربه شکست قدرتهای کوچکتر منطقه‌ای که با تکیه بر میلیتاریسم پی‌جوی ثبات و حفظ برتری و جایگاه خود بودند نیز چه در دوران معاصر چه درگذشته‌های (دور و نزدیک تاریخی همگی بر این امر تاکید دارند که قدرت سخت (به تعبیر کارشناسان غربی) به تنهایی قادر به حفظ حیات و براتری یک جامعه نیست و گزینش آن به عنوان استراتژی حیاتی ماحصل جز انهدام جمعی نخواهد داشت که در صوت وقوع کشور و جامعه پیشتاز در گزینش این استراتژی نخستین قربانی آن خواهد بود. جهانی که مجموعه قدرتمندانش مجهز به دهها هزار کلاهک هسته‌ای هستند که استفاده از آنها قادر است 22 بار کره زمین را منهدم کند هیچگاه این فرصت را به ایالات متحده نخواهند داد تا با تکیه بر سلاحهای نامتعارف و کشتار جمعی خود یا همان «قدرت سخت» پیروزمند میدان انهدام جامعه بشری باشند. بدیهی است در صورت حتی یک مورد تعرض آمریکا با سلاحهای نامتعارف به هر کشوری نبرد نهایی آغاز خواهد شد و با توجه به تنفر جامعه جهانی از آمریکا و مانع بودن این کشور بر سر راه توسعه و بهره‌وری غالب جوامع جهان از توانمندیهای خود و خلاصی ایالات متحده که جدی‌ترین تهدید طی چند دهه گذشته علیه ارزشهای انسانی ملتهای جهان بوده است ـ‌نخستین بازنده نبرد نهایی آمریکا خواهد بود. بنابراین کم‌عقل‌ترین استراتژیست‌های آمریکا نیز اجازه چنین گزینشی را بخود نمی‌دهند. آمریکا در سراشیبی سقوط است و قدرت نرم و سخت او همزمان و تواما این سقوط را تجربه خواهند کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات