تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۱۲:۲۶  ، 
کد خبر : ۴۸۶۲۶

زوال روشنفکری مدرن


محمد ایمانی
روشنفکر به مفهوم مدرن آن -Intellectual- نوبر است و به مفهوم متجدد ایرانی آن، نوبرانه تر. روشنفکری جدید در مدرنیته غرب -یعنی در همان زادگاه خود- با تناقض زاده شد چه رسد به اینکه با همان مختصات و با وجهی مقلدانه تر، در شرق بازتولید شود.
مدرنیته غرب که صورتک «روشنگری» را بر سیمای خویش می پسندید، در ذات خویش تمامیت خواه و توتالیتر بود و با وجود شعارهای اساسی همچون تعقل و نقد، خویش را کمال مطلق می پنداشت و در ذات خویش هیچ اما و اگر و چون و چرایی را برنمی تافت؛ که اگر تحمل می کرد- به مفهوم قبول نقد و بازنگری و اصلاح خود و نه قبول به مفهوم گوش دادن به سخن مخالف که همان هم در مواقع بسیاری نقض شد- حال و روز مدنیت و نظام جدید غرب به چنان روزی نمی افتاد که نمونه ای از آن را در همین مقال روایت خواهیم کرد.
نظم و نظام مسلطی که پس از قرون وسطا در غرب بنا نهاده شد خود را مستغنی می یافت چندان که شعار خودبسندگی و الوهیت انسان سر داد و اومانیسم و ماتریالیسم را سنگ بنای خویش نهاد و مگر، انسان طاغی در برابر خداوند، سخن حق هیچ تنابنده ای را تواند که پذیرد؟ و این بحث، به مجالی نیاز دارد خارج از حوصله بحث حاضر. اما باید افزود جریان شبه روشنفکری که طی سده اخیر در ایران زاده شد، دوچندان تناقض داشت که روشنفکری در غرب. که جریان شبه روشنفکری در ایران، پیشاپیش، «شیفته» جلوه ها و تظاهرات تمدن غرب شده بود و سر، سپرده بود پس توقع وفاداری به لوازم مدعایی روشنفکری -به مفهوم نقد و ارزیابی و سبک و سنگین کردن موضوعات و مسائل- توقعی بی جا از او بود از جمله اینکه بتواند ماجرای دیروز و امروز غرب را به نقد کشد.
آنچه به اجمال باید گفت اینکه، روشنفکر مدرن چه در غرب و چه در ایران چون در تناقض زاده شد، عنصر انحطاط را نیز در ذات خویش داشت و «زوال» به ناف او بسته شده بود. و درست اینکه بگوییم این جریان -که حالا دیگر لفظ «جریان» هم قابل انطباق با محتوای آن نیست- از همان بدو تکوین، مرده زاده شد. و از مرده هیچ خاصیت و جنبشی برنخیزد الا گندیدگی و تعفن و آلودن محیط به میکروب های بیماری زا و مرگ آور. و در عالم واقع همین هم شد یعنی هرجا -به دلایل خاص خود- طبقه اخیر روشنفکری پدید آمد و فربه شد، هر چقدر متنفّذتر، همان مقدار انحطاط و سقوط اجتماعی و انسانی و مدنی مضاعف تر شد.
و غم بارتر اینکه به لحاظ ژنتیکی و جوهری، «کاست» روشنفکر مدرن- همان طبقه متصلب- همواره در طول قرن ها و دهه های اخیر -چه در غرب و چه در ایران خودمان- می پنداشته بهتر از توده ها می فهمد و به اصل عقلانیت و مدنیت واصل شده و دیگران، توده هایی نافهم و عقب مانده اند. این رنج البته، ویژه شبه روشنفکر ایرانی نیست.
لابد به خاطر می آورید همین بهار امسال به ویژه هفته ها و ایام مشرف به 27 خرداد و سوم تیرماه- دو موعد برگزاری انتخابات ریاست جمهوری- همین طبقه چه موضعی گرفتند و چگونه در برابر موج تحول خواهی و اصلاح طلبی عمومی گارد محافظه کاری متصلب گرفتند و به ترور شخصیت اصولگرایان تحول خواه پرداختند و از آنها به فاشیسم و بناپارتیسم و استالینیسم یاد کردند. پس از انتخابات هم که عموم مردم -همان Demos دموکراسی- انتخابی دیگر کردند و به همان تیره و طبقه «نه» گفتند، چگونه متهم به فریب خوردگی و پوپولیسم و نادانی شدند و عوام کال... لقب گرفتند.
آن حکایت همچنان باقی است همچنان که در زادگاه روشنفکری مدرن -فرانسه- همان درد مزمن به چشم می آید، چندان که در آلمان و انگلیس. که مثلا حتی در آکادمی ها به عنوان یک مورخ، نتوان پرسید که سند افسانه یهودسوزی (هولوکاست) کجاست و اگر این ادعا اصالت دارد، مجرم کیست و چرا کس دیگری تاوان می دهد؟
سال جدید میلادی آغاز شده و به همین مناسبت نشریه فرانسوی «لوموند دیپلماتیک» طی مقاله ای به ماجرای رفراندوم قانون اساسی اروپا در کشور فرانسه (در سال گذشته میلادی) پرداخته است که دولت حاکم از تأیید آن قانون اساسی حمایت می کرد اما توده های شهروندی زیر بار آن نرفتند و اعتراض خویش به دولت و نظام حاکم را در قالب «نه» به همین قانون اساسی نشان دادند. و البته چند ماه بعد با شورش های یک ماهه در پاریس و شهرهای بزرگ، ابعاد تازه تری از این جریان شهروندی معترض را به نمایش گذاشتند.
لوموند دیپلماتیک به همین ویژگی تصلّب طبقه روشنفکری در فرانسه می پردازد که چگونه به هجو مردم روی آوردند:
«در محافل رسانه ای- روشنفکری سخن از یک انقلاب ارتجاعی می رود. مفهوم اصلی آن چنین است: نفی توده های یاغی... رأی دهندگان حرف نمی زنند، فریاد می کشند. آنها دیگر نظرات خود را ابراز نمی کنند، بلکه بالا می آورند. شب اعلام نتایج رأی گیری در مورد قانون اساسی اروپا در فرانسه (29 مه 2005) سرمقاله نویسان نشریات با درماندگی این کلمات را به قلم کشیدند؛ «سونامی»، «فاجعه»، «بن بست»، «شکست کامل»، «بحران عظیم». پیروزی رأی «نه» مستلزم توضیحی اساسی بود: بی ظرفیتی رأی دهندگان رأی مردم! نوشته شد: «این فریاد درد، وحشت، اضطراب و خشونت است که رأی دهندگان چپ در صندوق های رأی ریخته اند» (سرژ ژولی، سردبیر لیبراسیون، 30 مه 2005)، «این انتخاب، راه فراری بیمارگونه بود که مردم با منحرف ساختن قواعد بازی رفراندوم، زرداب های درونشان را تف کردند» (کلود ایمبر، لوپوئن، 31 مه 2005). مفسران در استیصالشان خود به خود متوسل به دیدگاه های روانشناسی توده های رایج در قرن 19 شدند که در آن روزگار گفته می شد مشخصات مردم عبارتند از «قابل تحریک بودن، فاقد ظرفیت استدلال و روحیه انتقادی و افراط در احساسات». تحلیل گران امروز هم برای محکوم کردن توده ها از همین دست واژگان برای تشریح بیماری استفاده می کنند؛ «خودآزاری»، «بیماری همه گیر پوپولیسم»، «خود بزرگ بینی وحشتناک»، واژگانی محترمانه تر از سیفلیس و الکلی. چند ماه پس از رفراندوم، «توده های بزهکار» جای «توده های انتخاباتی» را می گیرند در شرایطی که ظرفیت قوه استدلال به مصاف کشیده می شود و از تعابیری نظیر رگ گرفتگی جامعه، ورشکستگی مدنی و دهاتی بازی انتخاباتی استفاده می شود (هم در انتخابات ریاست جمهوری که ابتدا لوپن از شیراک در سال 2002 پیش افتاده بود و هم بر سر رفراندوم قانون اساسی اروپا)، شورش های شهری در فرانسه (پائیز 2005) تجسم نوینی از بحران ملی فرانسه و از هم پاشیدگی پیکره اجماعی است که این گونه تعبیر می شود؛ «خشونت هذیانی، بیشتر جنبه روانی دارد تا جنبه سیاسی»... خشونت و پایگاه اجتماعی شورشیان، خجالت ها را ریخت و باعث تضعیف بیش از پیش هر نوع ملاحظه کاری شد چندان که نوشتند «باید به مردم فرانسه بدگمان بود. گوساله هایی که بی خبر، یکباره بعضی وقت ها تبدیل به گاو وحشی می شوند». تعبیر «بربرها» و «حیوانات وحشی» همچون شورش های قدیم دوباره سر بر آورده، همچنان که تعبیر سگ های هار، حشرات کثیف و... با اینکه عبارات «لات» و «اوباش» به تازگی از سوی نیکولا سارکوزی وزیر کشور مورد استفاده قرار گرفته، هنوز جا برای پسرفت و عقبگرد باقی است... شب رأی گیری، سیاستمداران و کارمندان عالی رتبه و مرفه، در جبهه مخالف فرانسه های پایینی، کارگران و کارمندان دون پایه طرفدار «نه» قرار گرفتند، به طور خلاصه افراد باهوش و مطلع در یک سو و احمق ها در سوی دیگر! سیاست شناسان، تنها افرادی نیستند که بر تن ترس و واهمه های اجتماعی رخت علمی می پوشانند، برخی تاریخ شناسان هم در این کارزار که در آن حرکتی ایدئولوژیک با عقبگرد روشنفکران همراه شده، به سادگی تعجب انگیزی می کنند... همگرایی و اتحاد میان دانشمندان و روشنفکران فرصت طلب و روزنامه نگاران قدرتمند، امر جدیدی نیست... در آمریکا مفسرانی را که از همه چیز صحبت می کنند و در واقع هیچ نمی گویند، طبقه ورّاج (Chattering class) می نامند و در این مورد، از استثنای فرانسوی نمی شود صحبت کرد. عبارات کلیشه ای به همان نسبت بیشتر تکرار می شوند که طبقه ورّاج، تأثیرگذاری خود را در بین مردم -که روز به روز انتقادی تر برخورد می کنند- از دست می دهند. جا داشت رفراندوم قانون اساسی اروپا، تفکر و تعمق آنها را برانگیزد نه عصبانیت و خشمشان را. و خود این امر بهترین دلیل ادامه وجود ایدئولوژی نزد آنهایی است که فریاد پایان گرفتن دوران آن را سر داده اند. متفکرین منتقد، از زندگی روشنفکری فرانسه محو شده اند».
این روزها که ماجرای انتخابات فلسطین، در ادامه روند آغاز شده در ایران و امتدادیافته در عراق و لبنان و افغانستان و مصر رخ نموده و معادلات آمریکا تحت عنوان طرح بزرگ خاورمیانه را از اساس به هم ریخته و چالش ملت ها با نظام مسلط جهانی را با ابزار «دموکراسی» نوید می دهد، ملاحظه برخی تحلیل های شبه روشنفکران وطنی، مشابه همان احساسی را در ذهن متبادر می کند که با خواندن نوشته های شبه روشنفکران متصلب فرانسوی در ذهن نویسنده لوموند متبادر شده است.
آیا سؤال برانگیز نیست درحالی که روزنامه آمریکایی واشنگتن پست درباره انتخابات اخیر فلسطین تصریح می کند که «دیروز انتخابات ایران، عراق و مصر، و امروز انتخابات فلسطین، شکست احزاب سکولار میانه رو و روی کار آمدن احزاب اسلامگرا و معاند با آمریکا را رقم زد و کاخ سفید را بزرگترین بازنده انتخابات فلسطین ساخت» و وال استریت ژورنال دیگر روزنامه آمریکایی اذعان می کند «پیروزی حماس که به نظامی اسلامی اعتقاد دارند و خواهان نابودی اسرائیل هستند، شگفت انگیز است»، فلان روزنامه مدعی اصلاح طلبی در ایران درباره همین حادثه چنین قلم بگرداند که «تمدن غرب به این دلیل که پذیرفته و ظرفیت دارد به طور متناوب خود را در برابر رویه های خرد و کلان اصلاح کند، می ماند و از بین نمی رود. عقب نشینی های اسرائیل و تغییر و تحولاتی که در خاورمیانه در حال رخ دادن است به طور مستقیم و غیرمستقیم، متأثر از سیاست های فرامرزی ایالات متحده است. هرچند در ظاهر، عقب نشینی های اسرائیل خوشایند است اما به نظر می رسد آمریکایی ها به اسرائیل دیکته کرده اند که برای ماندن چاره ای جز امتیازدادن ندارند»! (همبستگی، 8 بهمن 84) یا روزنامه دیگری به قلم انسان ضعیفی که همواره به نفع اسرائیل و علیه فلسطینی ها نوشته، ادعا کند حزب الفتح آگاهانه و تعمداً زمام امور را به حماس سپرد تا او را دچار تناقض جنبش و نهاد دولت کند و پیش بینی می شود حماس از مقاومت نظامی دست بکشد و با پذیرش آتش بس با اسرائیل، همان نقش فتح را در روند صلح خاورمیانه ایفا کند (شرق، 8 بهمن 84)!
دومینوی دموکراسی آغاز شده است، بپسندند یا نپسندند. ملت ها- اعم از مسلمان و غیرمسلمان- این بازی تفننی و سرکاری برای قدرت ها و توجیه گران آنها در حوزه روشنفکری را جدی گرفته اند. اما آیا کسی از میان جماعت مدعی روشنفکری مدرن، سلامت نفس دارد که با رجوع به مسلّمات همین آیین، چشم ها را بشوید و دنیا را جور دیگر- آن گونه که در حال پویایی و پس زدن ستم های روا داشته شده در حق جوامع انسانی است- ببیند؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات