حسین نقاشى
دانشجویان فعال سیاسى از دیرباز در چارچوب مجموعههایى به نام انجمن اسلامى دانشجویان فعال بودهاند. مجموعههایى که بر حول دینباورى، عدالتطلبى و آزادیخواهى تداوم یافتند، فعالیت کردهاند.این مجموعهها در دوران مختلف حیات سیاسى ـ اجتماعى خویش کارویژههاى متفاوتى داشتهاند. در پیش از انقلاب طلیعه دار مبارزه با استبداد و استعمار بودند و در دهه اول انقلاب بیشتر رویکردى تحکیمى و در جهت تثبیت نظام و آرمانهاى انقلاب در محیط دانشگاهها ایفا نمودند.
اما این رویکرد از اوایل دهه دوم تبدیل به رویکردهاى انتقادى به وضع موجود شد، با این حال دیندارى و تکیه بر آموزههاى دینى همواره از عناصر بارز و تعیین کننده این تشکلها و اتحادیه آنها ـ دفتر تحکیم وحدت ـ بود که تمایز روشنى میان این جریان و حرکتهاى بیرون از نظام و یا خواهان تضعیف آن ایجاد مىکرد. لکن رفتهرفته با نزدیک شدن به اواسط دهه دوم انقلاب و نقطه عطف این دوران یعنى دوم خرداد ۷۶ شمههایى از گردش به راست مدرن در گفتمان کلى برخى از تحکیمىها به مشام رسید. تاکید موکد پیشینى بر دیندارى در فضاى دانشگاهها از یک سو و اصرار و تکیه بر مفاهیم و مطالبات عدالتطلبانه از دگرسو جاى خود را به گفتمان جدید دموکراسىخواهى و حقوق بشر آن هم از منظر لیبرال دموکراسى داد. اگرچه همچنان فضاى انتقاد بر وضع موجود ادامه داشت، در هر حال چپ روىهاى تندروانه دهه ۶۰ که معطوف به همراهى و مشایعت نظام سیاسى در محیط دانشگاهها بود در این زمان تبدیل به راستروىهاى استحالهشدهاى گشت که در سالهاى اخیر به اوج خود رسید و تاثیر بسزایى بر خصلت جنبشى و تاثیرگذار مجموعه انجمنهاى اسلامى و در راس آن دفتر تحکیم وحدت نهاد.
از میانه دهه ۷۰ که فضاى انجمنها با نوعى رفرم و دگردیسى روبهرو شد، کمکم این نظر در بدنه برخى انجمنها شکل گرفت که در شیوه برگزارى انتخابات انجمنهاى اسلامى تجدیدنظر شود چنان که شد و در یک رویکرد مصلحتاندیشانه دامنه انتخابکنندگان از اعضاى شوراهاى عمومى انجمنها به کل دانشجویان تعمیم یافت. لکن هنوز انتخابشوندگان در چارچوب ضوابط تشکیلاتى ـ اساسنامهاى قرار داشتند. منتهاى مراتب این امر خود به یک گزاره تناقض نما تبدیل گشت که چگونه مىشود دامنه انتخاب کنندگان با انواع سلایق و گرایشها و تنوع فکرها مجاز به انتخاب بوده و از دگر سو حلقه انتخاب شوندگان همچنان در کمند مفاهیم مرامنامهاى و بندهاى اساسنامهاى بود. این مسئله در ساختار تشکیلاتى انجمنها باعث نوعى بىقاعدگى و ناهنجارى شد به گونهاى که عدهاى بدون توجه به مبانى و ساختارهاى تئوریک و تشکیلاتى انجمنهاى اسلامى براى خود نوعى «حق مکتسبه» قائل شدند: «وقتى که مىتوانیم انتخاب کنیم پس باید بتوانیم انتخاب هم شویم»!! منطقى که تن در دادن به آن انجمن اسلامى را به کلى از چارچوب تشکیلاتى دور نموده و آنها را به نوعى آنومى تشکیلاتى دچار نمود.
اینچنین بود که اندکاندک گفتمان جدیدى سر برآورد که مدعى بود به سبب انسداد سیاسى در فضاى دانشگاهى و بىتریبونى نمایندگان جریانهاى فکرى دیگر در فضاى دانشگاههاى کشور، انجمنهاى اسلامى به مثابه یگانه پایگاه نشر افکار از وضعیت «تشکلى» به وضعیتى «پارلمان» گردش کنند و این آغاز ماجرا بود. نگرش پارلمانى به یک مجموعه تشکیلاتى باعث ازهم گیسختگى تشکیلاتى و ناهنجارى در رفتارهاى جمعى و موضعگیرىهاى اساسى شده و از دگر سو بایستههاى هویتى و تئوریک تشکل را از بین برد. چرا که در وضعیت پارلمانى هیچ هویت تئوریک و تاریخى از مجموعه انجمنهاى اسلامى باقى نمىماند (و این هم بدان علت بود که) از ضروریات پارلمانى شدن لااقتضا بودن در برابر اندیشه یا ایدئولوژى خاصى است که این با ذات انجمنهاى اسلامى در تضاد و تقابل است. بارى انجمنهاى اسلامى در راستاى ایجاد فضاى بحث و گفتوگو و ترویج فرهنگ آزادى بیان مىبایست تریبونهایى در اختیار دگراندیشان داده و از آموزههاى آنان در جهت رشد و غناى خود استفاده کند اما این اصل اساسى نباید فراموش شود «مدیریت انجمنهاى اسلامى باید در دست دانشجویان مسلمان باشد.» از سویى دیگر باید اذعان داشت که ضرورتهاى تشکیلاتى در یک مجموعه ایجاب مىکند که حداقلهاى هویتى ـ هویت تئوریک و تاریخى ـ یک مجموعه دستخوش استحاله و دگردیسى بنیادین نگردد. انجمنهاى اسلامى از حیث هویت تاریخى و شخصیت بنیانگذاران که معمولاً به مثابه تاریخچه و پیشانى یک مجموعه نمودار مىگردد، مجموعهاى ایدئولوژیک مبتنى بر آموزههاى نوگرایانه دینى بوده است. افرادى چون بازرگان، سحابى و چمران در رفتار عملى خود نمود یک دانشجوى مسلمان سیاسى و اجتماعى بودند که دغدغه دیندارى و آزادیخواهى آنان را به عرصه کار تشکلى کشانید.
در هر حال از منظر تعریف هویت حداقلى مىبایست گفت که تاکید بر میراث چندین دهه اخیر روشنفکران دینى یعنى ارائه قرائتى از دین و دموکراسى که این هر دو را از در آشتى درآورد مىتواند زمینه ساز یک هویت حداقلى در میان تمامى اعضاى انجمن اسلامى باشد که این خود میسر نخواهد بود مگر آنکه اساسنامه و مرامنامه حاضر از حیث ساختار و محتوا به روز شده و از فضاى انقلابى و رادیکال هنگام نگارش به درآید. انجمنهاى اسلامى به عنوان تشکل مدنى در دل دانشگاه با سابقهاى ۶ دههاى در عرصه سیاستورزى مىبایست بتواند به عنوان عاملى اثرگذار در جریان گذار به دموکراسى پایدار و بومى در ایران نقش ایفا کنند.
این مهم انجام نمىشود مگر آنکه انجمنهاى اسلامى با باز تعریف هویت خود از این وضعیت پارهپاره درآیند و حول هویتى حداقلى به گردهم جمع شوند. هر چقدر بر میزان همگرایى و همگنى این مجموعه افزوده شود میزان تاثیرگذارى آن نیز بیشتر خواهد بود. امروز در نبود جریانها و احزاب فراگیر و موثر هنوز انجمنهاى اسلامى دانشجویان به عنوان بخشى از جنبش دانشجویى بار تئوریک و پراتیک این گذار تاریخى را بر دوش مىکشند. ولى تاکید بر این نکته ضرورى است، مرزبندى ما شفاف است: دین باورى، عدالتطلبى، دموکراسىخواهى.